أسس التقدم عند مفكري الإسلام في العالم العربي الحديث

متافیزیک اصلاح در جهان عرب

 نوشته دکتر فهمي جدعان

سید محمد جعفر نوری

اسس التقدم

بیوگرافی و معرفی آثار علمی دکتر جدعان

دکتر فهمي جدعان فلسطيني الاصل و ساکن اردن است. او در سال 1940 ديده به جهان گشود او در رشته فلسفه ادامه تحصيل داد و دکتراي فلسفه در رشته فلسفه اسلامي و علم کلام به دست آورد . او داراي ديدگاه‌هاي چالشي در زمينه اسلام سياسي است . او به عنوان يک شخصيت متفکر از سوي نهادهاي اردن مورد تقدير قرار گرفته است.

دکتر فهمي جدعان داراي اثار متعدد و متنوعي است که برخي از آنها به شرح زير است:

  1. أسس التقدم عند مفكري الإسلام في العالم العربي الحديث، ط1، المؤسسة العربية للدراسات والنشر، بيروت، 1979؛ ط3، دار الشروق، عمان، 1988 (646ص).
  2. المحنة – بحث في جدلية الديني والسياسي في الإسلام، ط1، دار الشروق، عمان 1989؛ ط2، المؤسسة العربية للدراسات والنشر، بيروت، 2000 (502ص).
  3. الطريق إلى المستقبل: أفكار – قوى للأزمنة العربية المنظورة، المؤسسة العربية للدراسات والنشر، بيروت، 1996 (452ص).
  4. الماضي في الحاضر: دراسات في تشكلات ومسالك التجربة الفكرية العربية، المؤسسة العربية للدراسات والنشر، بيروت، 1997 (602ص).
  5. رياح العصر: قضايا مركزية وحوارات كاشفة، المؤسسة العربية للدراسات والنشر، بيروت، 2002 (9 بحوث ومقالات، 498 ص).
  6. في الخلاص النهائي: مقال في وعود الإسلاميين والعلمانيين والليبراليين، الشروق للنشر والتوزيع، عمان، 2007 (404ص).
  7. المقدّس والحرية- وأبحاث ومقالات أخرى من أطياف الحداثة ومقاصد التحديث، المؤسسة العربية للدراسات والنشر، بيروت، 2009 ( 401 ص).
  8. خارج السِّرب – بحث في النِسْوية الإسلامية الرافضة وإغراءات الحرية، الشبكة العربية للأبحاث والنشر، بيروت، 2010 (280 ص).

تحقيقات علمي ايشان به اين قرار است:

  1. الكتاب والحكمة.
  2. الطريق الملكي.
  3. معنى السلفية.
  4. العالم بين حدين.
  5. نظريات الدولة في الفكر الإسلامي المعاصر.
  6. المعطيات المباشرة للإشكالية الإسلامية المعاصرة.
  7. "نظرة طائر": بانوراما الفلسفة العربية.
  8. الفارابي: مدخل إلى تجربة العلم والفعل عنده.
  9. هوميروس عند العرب.
  10. المرْكَب والمجاز.
  11. نظر في التراث.
  12. ابن خلدون في الفكر العربي الحديث.
  13. الإسلام وأوروبا: الثقة المفقودة.
  14. الإسلام وتحولات الحداثة.
  15. المستقبل العربي في ضوء قيمة التواصل.
  16. ومما أعيد نشرها في كتاب (الماضي في الحاضر)
  17. هواجس الأزمة وأحكام الفعل.
  18. الثقافة الكونية والنظم الثقافية العربية.
  19. الحضارة المعاصرة ومُشْكِل البدائل.
  20. الديمقراطية من منظور تنويري.
  21. في العدالة والشورى والديمقراطية.
  22. السلفية: حدودها وتحولاتها.
  23. الطاعة والاختلاف بين الواجب وبين الحق في الإسلام.
  24. أسئلة المستقبل.
  25. الحركات الإسلامية المعاصرة.
  26. فكرة التقدم عند المفكرين العرب في القرن التاسع عشر.

مقالات دکتر جدعان  

  1. الأسس الموجِّهة للثقافة العربية الإسلامية.
  2. النظام العالمي المجدّد وأزمة المنظور الإسلامي.
  3. الدين في مرآة النهضة العربية.
  4. الدين في مرآة النهضة والعصر.
  5. الوعي الثقافي العربي والقيم المعيارية المركزية الراهنة.
  6. الحرية في الثقافة العربية العالمة.
  7. الإنسان والإنسان الشامل في فكر التحديث والنهضة.
  8. ابن خلدون والخروج من أثينا.
  9. ابن خلدون بين الحداثة الليبرالية وما قبل الحداثة المحافظة – مقاربة معاصر

هدف از تلخیص:

اين مقاله در صدد بررسي کتاب أسس التقدم عند مفكري الإسلام في العالم العربي الحديث است ، چاپ اول اين کتاب در سال 1979 بوده  که مصادف است با انقلاب اسلامي ايران و تحولات مهم و بيداري اسلامي  که در سطح بين الملل به دنبال داشت. چاپ چهارم آن با اضافات و توجه به حوادث انتخابات 88 ايران و اتفاقات منطقه پيگيري شده است.

اهداف و ساختار اجمالی کتاب:

اين کتاب از يک مدخل،  مقدمه و هفت فصل و يک خاتمه تشکيل شده است.

مقدمه کتاب حاوي نکات کليدي مهمي است چرا که انديشه‌هاي گوناگون متفکران را به گونه‌اي در کنار هم مي چيند تا تصوير واضحي از کتاب خود ارائه دهد.

متافيزيک پيشرفت داراي خصوصيات زير است:

  1. در جوهر خود يک مفهوم اجتماعي تاريخي و انساني است.
  2. با مفاهيم تکامل دارويني و تغيير ارتباط نزديک دارد تطور همان تغيير مثبت است.
  3. تقدم يا پيشرفت يک مفهوم نسبي است و زمينه ثابت ندارد به عکس مفهوم تغيير و تطور
  4. پيشرفت به رنسانس علمي بازگشت نمي کند به داروينيزم هم ارتباط ندارد بر هر دو تقدم زماني دارد.
  5. تقدم يک رويکرد اخلاقي و هدفهمند و داراي معيار است.
  6. مفهوم تقدم در ميان متفکران غربي با اسلامي اندکي تفاوت دارد در ميان متفکران اسلامي. خصوص پيشرفت هدفمند همراه با معيارهاي اخلاقي و انساني است در حالي که در غرب حتي معيارهاي ادبي هنري را هم شامل مي شود در ميان مسلمانان بهتر است از واژه نهضت استفاده شود
  7. اين رساله در صدد معرفي تلاش متفکران اسلامي در قلمرو فکري جديد در جامعه عربي است.

محور اساسي اين کتاب ، عقب‌ماندگي مسلمانان در جهان معاصر از ديدگاه  متفکران و راه‌هايي است که از سوي انديشمندان گوناگون براي غلبه بر آن به دست داده شده است. به اين منظور فهمي جدعان دانشمندان مسلمان را در دو دسته کلي تقسيم مي کند:

 1 _  کساني که واپس گرا هستند يا کساني که دغدغه حضور اسلام در تمام عرصه‌هاي زندگي را ندارند.

 2 -  کساني که تلاش دارند دين را با علم و شرايط ضروري زمانه همخوان کنند تا چهره‌اي مقبول از دين ارائه دهند.  دکتر فهمي جدعان تنها به معرفي گروه دوم مي پردازد .

جدعان در مقدمه کتاب راه‌ حل های مطرح شده از  سوی متفکران مسلمان را در چهار دسته معرفی می‌کند این عوامل عبارت‌اند از:

1. عامل کلامی‌ـ ‌اعتقادی، 2. عامل اجتماعی‌ـ‌ اقتصادی، 3. عامل اخلاقی، و 4. عامل سیاسی بر اساس شریعت.

اين کتاب بر اساس انديشه هاي متفکران قرن 19 تا 20 ميلادي شکل گرفته است در اثار اين انديشمندان بحث پيشرفت و تجدد مطرح شده است هر چند که نوع نگاه هر کدام از ديگري متفاوت است و گاهي هر کدام ديدگاههاي ديگري را تکميل مي کرده اند.  محورهاي ترقي و پيشرفت مورد بحث در  این کتاب  بر اساس سیر مباحث کلامي اجتماعي است که به نوعي به مباحث اقتصادي و اخلاقي نیز مرتبط است.

در ابتداي اين کتاب مفاهيم پيشرفت و معاني گوناگون آن بيان شده و تفاوت معنايي آن در انديشه غرب و شرق تعريف شده است.

فرا زماني بودن انديشه ها

جدعان معتقد است که افکار و انديشه ها از عالم بالا است لذا زمان مند نمي شوند و در حيطه مکان نمي گنجند لذا خيلي مشکل است که اين انديشه ها را بتوان در فرد خاص يا مکان خاص يافت. همچنين علوم داراي يک جريان پيوسته است که از گذشته به حال و آينده سير کرده است. و بر همين منوال مي توان تاثير متفکران را از يکديگر به خوبي دريافت.  براي نمونه ابن خلدون بر بسياري از متفکران همچون مالک بن نبي تاثير داشته است و جمال الدين افغاني بر محمد عبده تاثير گذاشته است. و يا عبدالقادر عوده بر سيد قطب تاثير داشته است. با اين رويکرد است که تلاش عمده  دکتر فهمي جدعان  بر معرفي تاريخ و سير انديشه ها است و در جايي که قصد نقد داشته باشد با تکيه با انديشه هاي معاصر آن مساله مطرح شده را نقد عقلي و علمي مي کند. ص13

 

فصل اول

باستان‌شناسی اندیشه‌ها :

از زمان ظهور اسلام که همراه بر ترقي و تکامل  خود تاکيد دارد حوادث گوناگوني در جامعه اسلامي رخ داد و اسلام به مسيري غير از مسير اصلي خود منحرف شد برخي آن را مولود جبر تاريخي و يا پيش گويي پيامبر اکرم مي دانند که سه قرن اوليه را بهترين قرن‌ها مي داند و حوادث گوناگوني که در عالم اسلامي اتفاق افتاد جامعه اسلامي را به قهقرا برد.

بسياري از دانشمندان درصدد بازگرداندن اسلام به اسلام توحيدي اوليه بودند. معتزليان اصل امر به معروف و نهي از منکر را جهت همين امر تقويت کردند و يا با مبحث مختار بودن انسان و نفي جبر ، انسان را مسوول اعمال خود دانستند .

کساني نيز بودند که نااميد بوده و هيچ تلاشي نمي کردند کساني هم تلاش مي کردند که اسلام را از نو بسازند همچون امام غزالي در اين خصوص کتاب احياء علوم الدين را نوشت و خود را مصلح خواند همانند نظر شيعيان که منتظر ظهور مهدي موعود هستند تا جامعه را به ترقي نهايي برساند . اين کار غزالي ارايه نسخه مهدويت در ميان اهل سنت بود .

حتي نظريه کسب اشعري هم در برابر جبر قرار مي گيرد و انسان را همچنان مکلف مي داند و انسان را تاريخ ساز مي کند .

هم معتزله و هم اشاعره هر دو در برابر تحجر و انجماد موجود در جامعه اسلامي در زمينه‌هاي علمي و فرهنگي ايستادند.

اهميت دادن به عقل در نظام معتزلي به معني توسعه دادن دايره اختيار و تاثير انسان در وجود و پيشرفت اوست . همانها انسان را در مرکز عالم قرار دادند به خلاف ديگر فرق که خدا محوري به حدي بود که هيچ تاثيري براي انسان متصور نمي شد . اين ايده معتزليان زمينه پيشرفت را فراهم مي کرد.

شيعيان در اصل اقتدا به گذشتگان و در جوهره عمل تفاوتي با سني ها و سلفي ها ندارند منتها انديشه مهدويت موجود در ميان شيعيان در نهايت امر حکايت از ترقي و پيشرفت دارد و اينکه وضع موجود به سوي وضع بهتري منتهي خواهد شد.

اندیشه های نو گرایانه و مثبت در طول تاریخ نتوانستند بر جامعه حاکم باشند و کسانی که و کسانی که مدعی چنان اندیشه هایی بودند همواره در برابر جریان های زندگی اجتماعی و سیاسی  مغلوب بوده اند و حاملان آن افکار عده قلیل منزوی از جامعه بودند که توجهی به آنها نمی گرفت و حتی خودشان نیز پیگیر اندیشه های نوآورانه خود نبودند.

آن اندیشه ها حاصل سه عامل عمده بود :

  1. واکنش به وضع زمانه موجود
  2. در دامن اندیشه های متافیزیکی رشد یافتند
  3. نتیجه یاس و ناامیدی جامعه بود که امکان درمان آنها وجود نداشت.

فصل دوم:

حقیقت و تاریخ

اندیشه و فکر امری قدسی است که زمان دار کردن آن امری مشکل است و یا سر از نابودی آن در می آورد مسلمانان با ناکامی در پیاده سازی دقیق وحی در عین حفظ جنبه های متعالی آن مواجه بودند لذا گفته شد که مسلمان هیچ گاه مسلمان نبودند و پیاده سازی اسلام کاری بس مشکل و غیر ممکن بوده است .

خلوص آن حقیقت تنها در عرصه خودش ممکن است اما انسانها همواره تلاش می کنند که به گونه ای آن حقیقت را در زندگی خود بیابند و همین امر نوعی امید به امری متعالی تر از انسانها را ایجاد می کند .

اکثر افکار موجود دست پخت متفکران قرن 5 است هرچند که اندیشه هایی از قبل به صورت جداگانه وجود داشته است اما کلیت نداشتند و همگان آن را نمی پذیرفتند لذا در این قرن بود که مسلمانان اندیشه های از اندیشه های افراطی خود رفته رفته دست بر می داشتند .

اندیشه مارودی:

مارودی با تاثیر از معتزله توانست یک نظام متکامل را خلق کند که متفکران بعد از خود همچون غزالی را مجاب به پذیرش آن کند در اندیشه مارودی هم خدا حضور دارد و هم انسان اما در اندیشه غزالی فقط خدا حضور دارد [2]  مهمترین چیز در نزد او امری است که بین دنیا و اخرت جمع کند [3]

از دید صلاح دینا و اخرت در امور ششگانه زیر است:

  1. توجه به امور دینی اعتقادی
  2. وجود حاکم مقتدر که همگان را دور خود جمع کند.
  3. وجود قانون و عدالت بین همگان
  4. وجود امنیت و آرامش
  5. وجود اقتصاد مناسب و کارامد
  6. داشتن امید فراتر از عمر کوتاه هر آدمی

به نظر مولف مارودی در مواردی دچار تناقض گویی می شود و از طرفی در تعامل بین دنیا و اخرت کفه اخرت را ترجیح می دهد و دنیا را مذمت می کند ص 78 و در نهایت او در ناامیدی توصیه به قبول شراط روز دنیا می کند تا انسان به سلامت بماند با اینکه همو تلاش زیادی در ایجاد رابطه بین دین و دنیا می کند.

غزالی 450-505  نیز تمام تلاش خود را در نفی دنیا به کار بست و طرطوشی 450-520 نیز دنیا را قربانی اخرت کرد.

ابن خلدون:

ابن خلدون از کسانی است که مولف روی ایده های او وقت زیادی صرف کرده است عوامل انحطاط و پیشرفت را از دید او بررسی می کند ص 94 که عبارتند از عوامل اقتصادی اخلاقی اجتماعی سیاسی  . او همه این عوامل را به عامل اقتصادی و داشتن روحیه مصرف گرایی باز می گرداند.

راه نجات امت از دید ابن خلدون عبارت اند از:

دوری از خرافات و اوهام که برخی از آنها به تقلید بازگشت می کند ، برخی از راه ها به تاریخ گذشته و برخی به دین و برخی به فرهنگ مرتبط است .

می توان گفت که اندیشه ابن خلدون زیر بنای تمام اندیشه های متجددانه است اما اشتباه متفکران بعد از او در تطبیق حرف به حرف نظریه های ابن خلدون بر امور واقعه است چرا که ابن خلدون از واقعیات عصر خود سخن می گفته است.

فصل سوم

در آستانه دوران نو  (ورود به دنیا جدید)

بعد از ناتوانی مسلمانان دراداره کشور خداوند حکامی غیر از عرب ها را بر آنها مسلط کرد و به واسطه آنها اسلام حفظ شد. ص 101 [4]

جدعان در این فصل روی امپراطوری عثمانی و توسعه و کشورگشایی آن تمرکز می کند او معتقد است که امپراطوری عثمانی توانست بعد از تفرقه ای که که در اثر شکست خلافت عباسی حاصل شده بود وحدت خوبی در عالم اسلامی ایجاد کند و جلوی نفوذ قدرتهای مسیحی را در عالم عربی و شمال افریقا بگیرد و در قرن 19 با ضعف دولت عثمانی کشورهای فرانسه و انگلیس توانستند این امپراطوری را شکست دهند . عربها در حکومت عثمانی نقش قابل توجهی داشتند زبان عربی زبان دین مردم بود و و غیر ترک ها در آن نقش داشتنند و لذا ضعف آن تنها به ترک ها بازگشت نمی کند. ص 105

عثمانی خود را حکومتی ترکی صرف نمی دید و همواره دم از اسلامی می زد و بر این اساس خلافت اسلامی را ایجاد کرد و عرب ها نیز به این مساله توجه داشتند و تا زمانی که توجه به اسلام وجود داشت و جنبه های ملی گرایانه حاکم نشده بود از آن حمایت می کردند.

حکومت عثمانی مناطق فتح شده عربی را به حال خود رها کرد و در صدد عمران آن بر نیامد و حتی مالیات زیادی درخواست می کرد و یا نیروی نظامی خود را از آنها تامین می کرد در فتوحات مغرب زمین خبری از مبلغان دینی نبود.

کشوهای عربی تاریخشان را امیخته با تاریخ دولت عثمانی می دانستند لذا میراث دار تمام مشکلات قبل بودند و تاریخ جدید  آنها هم بر اثر کشور گشایی طرفتن درگیر و به تبع تبادل فرهنگی بعد از آن بود توسعه طلبی عثمانی زمینه قدرت گرفتن اروپایی ها را فراهم کرد حمله ناپلئون در سال 1798 اولین نقطه شروع تبادل فرهنگی بود . در کنار آن مصلحان دینی از برخی جریان های وهابیت دیده می شد که در صدد تغییر وضعیت موجود بودند ص 116

با گسترش خرافات افرادی در میان جامعه ظهور کردند و جلوی خرافات را گرفتند جریان سلفی هم یکی از آنها بود که به زعم خود این وظیفه را برعهده داشت.

به عنوان یکی از بزرگترین پیشگامان اصلاح گری اخلاقی می توان به مرتضی حسینی زبیدی صاحب تاج العروس اشاره کرد این درحالی است که غالب علمای الازهر در جمود به سر می بردند و عامه مردم گرفتار سحر و خرافات متصوفه بودند و علوم جدید جایی نداشت ص 115 . مردم به قدر امور واجب به دنبال علوم بودند امکانات لازم برای تحصیل علوم وجود نداشت با حمله ناپلئون زمینه ورود علوم به مصر و دیگر کشورهای عربی به وجود آمد.

شیخ حسن عطار و محمد علی باشا و رفاعه الطنطاوی توجه مردم را به علوم غرب فراخواندند ص 117 دغدغه آنها همان سوال ابن خلدون بود که چگونه تمدن ها شکل گرفته و چگونه از بین می رود چگونه ملت ها می توانند توانمند شوند . راه حلی که آنها ارائه می کردند بیداری علمی صنعتی و حکومتی بود .

از دین طنطاوی تمدن دو اصل دارد  یکی تمدن دینی معنوی در زمینه اخلاق و اداب و دیگری تدن مادی در مسائل عام المنفعه و صنعت و تکنولوژی و به دست گرفتن تولید از صفر تا صد. اما شرط اصلی آن تطبیق سازی این علوم جدیدبا علوم اسلامی بود.

بعد از او شیخ قبادو دیدگاه تندتری داشت و حتی تطبیق و هماهنگ سازی را هم لازم نمی دانست چون از دید او علوم غرب تنها در تکنولوژی و صنعت خلاصه می شود.

دغدغه بسیاری از عالمان همانا چگونگی ورود تمدن غربی و نحوه هماهنگ سازی آن با آموزه های اسلامی است و هماهنگ سازی چندان آسان نیست .  از دیدگاه شیخ قبادو تمدن در بسیاری از مواقع جوامع اسلامی را عقب می راند هر چند که عواقب اندماج تمدن غرب و اسلامی غیر قابل پیش بینی است. ص 129

فرد دیگر خیر الدین تونسی است او بین تمدن و عمران و بین عدل و آزادی رابطه برقرار کرد او عنصر جدیدی به نام سازمان های مدنی ابداع کرد و با این کار بین اصالت و تجدد جمع کرد . ص 129. او می دید که ورود پرشوکت تمدن غربی در هر جایی سر از نابودی آن تمدن محلی در می آورد .

خیر الدین تونسی به دو امر تاکید داشت :

1 -  تحریک حکام به بهبود شرایط معیشتی و کسب و کار و رفاه مردم

2 – نهی کسانی که از روی جهالت جلوی تمدن غرب ایستاده اند و خوبی های آن را نادیده می گیرند به عقیده او چون تمدن غربی از دستاوردهای مسلمان نشات گرفته جای انکار آن نیست و اگر مطلب خوبی داشته باشد نباید آن را نادیده گرفت . پیامبر در ماجرای خندق به قول رام هرمز و منجنیق به قول سلمان فارسی اقتدا کرد. ص135

عدل و آزادی دو راه اصلی ترقی هستند نه حاصلخیزی زمین و یا دیانت مسیحی ، ظلم و نبود عدالت باعث نابودی زمین می شود. و اگر مسلمانان دارای سییره نیکویی بودند بازگشت ان به اصول مسلم خودشان همچون برابری بین مردم و رعایت مصالح عامه وجود اصل شوری و اصل امر به معروف  و نهی از منکر است و اینها همگی به هیچ وجه دستاوردهای تمدن غرب نیست و همین اصول مشترک بین مسلمانان و اروپاییان ضامن حیات هر دو است.

رجوع به اهل حل و عقد با وجود حکام در جوامع اسلامی و بیم استبداد لازم است. تا زمانی که عدل وجود دارد عمران نیز وجود دارد و ثروت مردم زیاد شده و قدرت نظامی هم بالا می رود و اینها بود که باعث تمدن عظیم اسلامی شد. و با از بین رفتن این دو عامل تمدن اسلامی به تقهقر گرایید. و اولین دستاورد آن خروج اندلس از ممالک اسلامی بود. ص 148

جدعان معتقد است که تنها راه تغییر و ترقی خضوع دربرابر شرایط زمانی امت و دستاوردهای اساسی آن است و  عدل باید محور اساسی باشد.  وی در ادامه به سوالی در خصوص ارتباط قضا و قدر با عقب ماندگی مسلمانان می پردازد و پاسخ می دهد :

این ادعا از خلط بین نظریه جبرگرایانه با مفهوم قضا و قدر حاصل شده است هم اکنون هیچ مسلمانی اعتقاد به جبر ندارد بلکه حداقل همه اعتقاد به نظریه کسب دارند و قضاو قدر چیزی نیست مگر اینکه هر حادثی سببی به همراه دارد در زمان مشخص و انسان توانایی دین سلسله حوادث محدود به خود را دارا می باشد و اراده انسان تنها یک حلقه از زنجیر است.

اگر قضا و قدر خوب درک شود انسان را شجاع و با جرات می کند و او را به سمت جلو حرکت می دهد همین عقیده بود که باعث بسیاری از کشور گشایی ها شد.

سبب عقب ماندگی مسلمانان علاوه بر خلط جبر با قضا و قدر به عوامل خارجی همچون جنگ های صلیبی حمله مغول و حمله اروپاییان به سرزمین های مسلمان بود. همچنین به داشتن حکام بی لیاقت نیز باز گشت می کند ص 164

جدعان گسترش دامنه نفوذ تمدن غربو عقب گرد حکومت عثمانی را در عوامل زیر می داند:

  1. یک اصل و معادله مهم وجود دارد هر کجا علم و قدرت بود تمدن شکل می گیرد و هر جا ضعف و جهل بود عقب ماندگی . لذا دین در این جا نقش اندکی دارد.
  2. تندروی حکومت عثمانی و عدم تطابق خود با شرایط زمان دور کردن ملت ها از انتقال تجارب خود به مسلمانان، عدم ایجاد زمینه های فرهنگی و علمی در مناطق فتح شده و یا تلاش برای تحمیل زبان و فرهنگ ترکی بر عرب ها و رها کردن مناطق فتح شده و مشکلاتشان به حال خود از عوامل شکست آن بود.
  3. نبود عدالت و نظام شورایی در حکومت و به تبع آن ایجاد فساد در حکومت
  4. نبود روحیه ملی گرایی و عامل مذهبی ص 167
  5. اسراف و مصرف گرایی و حماقت
  6. نبود ارزشهای اخلاقی و تربیتی ص 168

شخصیت مورد بررسی دیگر سید جمال الدین  است . او دارای شخصیت انقلابی است و تمدن حقیقی را از همه جهات هم تای دین می داند او معتقد بود که خواست حقیقی انسان تنها در دین محقق می شود و آن دین اسلام است که انسان را بالاتر از حیوان قرار می دهد و این دین است که نظام کامل طی سعادت را مشخص می کند اما تمدن به معنای دستاوردهای علمی که بر پایه سود استوار است تمدن حقیقی نیست امت های متمدن امروزی چیزی جز تفنن در مظاهر دنیا ندارد و در مقایسه با دستاووردهایی که از راه خون و کشتار بدست آمده است کفه بدی آن سنگین تر است . و تمدن حقیقی آن است که جلوی خونریزی را بگیرد

جمال الدین اساس تمدن را بر اخلاق بنا می کند و لذا تمدن غرب هیچ گاه از تمدن شرق برتر نیست اما تمدن حقیقی که بر مبنای کرامت انسانی است نه در شرق و نه در غرب هنوز شکل نگرفته است. ص 173

شخصیت دیگر مورد بحث شیخ یوسف علی است . ایشان معتقد به تکامل داروینی تمدن بود البته این تکامل از  افعال الهی است حتی اگر تکامل را در طبیعت بدانیم بازهم تقدیر خداوند است تمدن امری ذو مراتب است وضع موجود نسبت به مرتبه پایین تمدن است و نسبت به مرتبه بالاتر تمدن به حساب نمی آید. تمدن فی نفسه توحش را به همراه ندارد بلکه عواملی خارج از آن سبب کاستی آن است مانند مفاسد اخلاقی و..  گسترش سلاح های جنگی عامل تقویت تمدن است نه دستاورد منفی آن. 176

شخصیت بعدی عبدالله الندیم است. 1261 ه ق او بین اسلام واندیشه غربی جمع می کند او تقدم و تاخر را در چهار عامل می داند : وحدت ممالک غربی وحدت / وحدت سیاسی و به دست گرفتن قدرت توسط خودشان . وحدت دینی و گسترش آن در میان سایر مردم حال آنکه در شرق اینگونه نبود و دین تبلیغ نمی شد. حفظ کیان ارضی در مقابل دشمنان

او عمل به شریعت اسلام را تنها راه متمدن شدن جوامع شرقی می داند و توصیه می کند که عالمان دینی از سیاست دور نشوند شناخت عوامل رشد غرب لا محاله عوامل عقب گرد مسلمانان را نشان میدهد . 181

علی مبارک :

 او معتقد است که گسترش دایره معارف باعث گذر از توحش به سوی تمدن است اما آنها مدیون مشرق زمین در فراگیری علوم هستند و علوم ما را رونق داده و به تکامل رساندند . علوم اسلامی هیچ مشکل و تضادی با تمدن ندارد از دید او علل عقب گرد مسلمانان کم توجهی به علم و عالم و دوم کم توجهی به علوم سلف است . عقب گرد مسلمانان از زمان شروع تمدن جدید اغاز شد زمانی که موالی قدرت را به دست گرفتند و علوم را انحصار خود کردند و صاحبان اصلی علم را مهجور کردند و به طور کلی علوم متروک شد و جای عالمان را انسانهای غیر متاهل گرفتند.

دانشمندان مسلمان عرب معاصر تمدن را از زوایای خاص خود بررسی کردند و برایندهای آن را در موارد معدود و جدای از مظاهر دیگر تمدن بررسی کردند برخی آن را به عقیده برخواسته از مبدا توحید برگرداندند برخی آن را سیاسی گرفته و به سلطه طلبی مرتبط کردند برخی آن را امری ارزشی و برخواسته از ارزشهای شهروندی و یا اجتماعی – اخلاقی و یا معیارهای اقتصادی دانستند .

گروهی که عوامل متعدد را در آن واحد شرط تمدن دانسته اند در دوره های متاخرتری ظاهر شدند .

فصل چهارم

توحید آزادی‌بخش:

جايگاه توحيد يا مباحث کلام سنتي در ساخت انسان و پيرامون آن تا چه حد بوده است؟

تاثیر اندیشه توحید در جوامع یکسان نبوده است کارکرد آن از زمانهای دور تا به حال تا چه اندازه یکسان و یا متفاوت بوده است. وارد شدن مباحث توحید در مباحث نظری پیچیده این علم شریف را از تاثیر انداخت ص 192

توحید الهی محور یا انسان محور:

در خصوص توحید و تاثیر آن برخی از دانشمندان، الهی محور نام گرفتند خدا را مبداء و منتهای هر چیز قرار داده و تمام افعال خود را تحت سیطره خداوند می دانند و هیچ ملاحظه چگونگی ارتباط آن با تکلیف شرعی و نحوه توجیه عقلی مکلف کردن انسان در این ایده نبودند.

گروهی انسان محور بوده و تمرکزشان بر انسان بود و برای انسان قدرت اختیار قائل بودند یا جزئی و یا کلی و دغدغه آنها ، چگونگی جمع بین تکالیف الهی و قدرت مطلق خدا و اختیار نداشته انسان بود .

 پیچیدگی مباحث توحید و روشن نبودن جایگاه آن در زندگی روزمره و انحصار در تحلیلهای عقلی و نقلی محض باعث توجه مردم به تصوف و رویگردانی از این علم شد .

اهل سنت جایگاه انسان را تضعیف کردند و او را تنها متوجه آخرت کردند علم کلام با رویکرد خود باعث انحراف  در اموزه توحید شد و حتی روش آنها در مورد عدل و افعال الهی نیز دنبال شد که حاصل آن تضعیف سیر تاریخی مسلمانان شد و اندیشه آنها را محدود در یک برهه خاص کرد یعنی فهم آن متعلق به گذشتگان بوده چیزی که باعث تحجر و توجه صرف به گذشتگان و سد باب اجتهاد شد.

کسانی که به ناکارامدی علم کلام واقف شدند نوعی کلام جدید را تاسیس کردند که با توجه به اموزه های توحیدی اصیل بود. محمد اقبال در صدد اصلاح علم کلام بر آمد و درصدد فراتر بردن علم کلام از شناخت خدا به دریافت باطنی و حرکت به سمت او بود نه درجا زدن در مباحث خشک بی نتیجه کلامی . این کار توسط مالک بن نبی هم دنبال شد. بعد از او محمد عزیز الحبائی مغربی و عثمان امین مصری نیز این راه را ادامه دادند. در قرن 18 محمد بن عبدالوهاب به تبع استادش ابن تیمیه جریان بازنگری در اندیشه توحید را به راه انداخت هدف او دعوت به شهادت (وارد کردن خدا در زندگی) و نفی تمام خدایان دیگر بود بر این اساس این دو اشکالات متعددی در توحید حنابله ایراد کردند. 

وهابیان با مکتب معتزله از یک جهت اشتراک دارند هر دو انقلابی علیه اندیشه توحید زمانه خود بودند معتزله با اندیشه اهل حدیث در توحید مخالف بود و آن را منتهی به تعدد می دید و وهابیت هم با اندیشه توحیدی موجود مخالف بود اما تفاوت معتزله با وهابیت در توجه معتزله به توحید عقلی خالص بود و کاری به ارتباط توحید با حیات بشری نداشت اما توحید وهابی دارای اثر و نقشی اجتماعی بود و لذا ما آن را توحید ازادی بخش می نامیم که انسان را از سلطه ناموجود و از سلطه انسان ازاد می کند .

اما در نهایت و در وضع موجود به نتایج منطقی اش نرسید و نتوانست خود را با علم جید وفق دهد هر چند که در نشات هم چندان توجیه به تجدد نداشت و مشکل او تجدد هم نبود تا در صدد حل ان براید .

تاثیر وهابیت محدود بود و مناطق غیر اسلامی و هند  و مصر و کشورهای عثمانی را شامل نمی شد.

مبحث خدا محوری و انسان محوری ببه رابطه بین عقل و شرع می انجامد عقل تا چه اندازه می تواند حرف نهایی را بزند مصنف قول محمد عبده را نفل می کند که عقل در کنار سمع می تواند نقش آفرینی کند اما مستقل نیست  و کارکرد عقل تنها تصدیق و یا اختیار سمع است .

محمد عبده  (1266  ـ1323هـ .ق)

توحید از نظر محمد عبده نقش روحی اجتماعی و تمدنی دارد و لذا اسلام را با این دیدگاه از یهودیت و مسیحیت بالاتر می کشد توحید از نظر او:

  1. بالا بردن کرامت انسان
  2. ازاد سازی انسان از قیود بشری و یا امور خرافی همچون عبادت قبرها و سنگ ها و درخت ها می باشد . نتیجه آن برابر همه انسانها است هر کس در مسیر کمالات (یعنی علم و تقوا و کسب ) موفق تر است برتر است .
  3. توحید جنگ با تقلید و بیدار ساختن عقل است و انسان برای تقلید به دنیا نیامده است و یا هدف از خلقت او تحت سلطه کسی بودن باشد.
  4. گذر از کثرت به وحدت و از تفرقه به وحدت و یک پارچگی است این ایده باعث استقلال اراده و استقلال اندیشه می شود و این خود اوست که سرنوشت و اینده خود را رقم می زند.

از دید گابریل هانوتو دو عامل توحید خالص و عقیده قدر سر عقب ماندگی مسلمانان است . توحید خالص و عقیده قدر است. به عقیده او توحید خالص انسان را در درک اسفل قرار داد. و عقیده جبر اختیار انسان را گرفت. ص 208

محمد عبده در جواب او گفت این مسیحیت است که امر به ترک دنیا می کند و قران به شدت با قدری ها به جنگ بر خواست تنزیه در اسلام در مقابل تشبیه و تجسیم است نه به معنای قطع رابطه انسان و بنده او. خدا تمام وسایط را بین خود و بندگان قطع کرد اما در عین حال او را از ورود به ساحت ربوبی و الوهی باز داشت اسلام دین روحانی خالص همچون مسیحیت نیست سبب عقب ماندگی مسلمانان به عواملی خارج از دین و اندیشه اسلامی بازگشت می کند.

ورود اندیشه قدر در میان مسلمانان جمود بر لغت عربی و ادبیات آن را در پی داشت چون همگان در صدد فهم نصوص و اخذ علوم از سلف بودند و وسیله بودن علم لغت را فراموش کردند ایجاد مذاهب گوناگون و از بین رفتن وحدت سختی  فهم عبارات متشرعان و صاحبان اندیشه به تدریج باعث خروج مردم از اسلام شد و در نتیجه باعث سقوط اخلاق و عدم توجه به احکام دین شد. جمود در عقیده و کنار نهادن عقل هم از جمود در عمل بدتر است.

جمود در نظام آموزشی قدیم یا جدید (توجه به هر دو در زمان واحد نداشتن) و نبودن ارتباط بین متعلمان هر گروه باعث اختلاف بین آنها می شد.

این دیدگاهها محمد عبده مهمترین مواجهه یک مسلمانان با جمود و تقلید است عبده این نظرات را در جواب ویکتور کوزان و ارنست رنان و فرح انطوان بیان داشته است

حسین افندی الجسر مصری 1261 1327 .

از اقدامات او مقابله با نظریه توسعه داروینی بود .  ازاد اندیش و منقد بود کتاب الرساله الحمیدیه[5]، و الحصون الحميديه للمحافظه علي العقائد الاسلاميه  را نوشت . با نگارش دو کتاب مهم خود دو هدف عمده داشت مواجهه با فلسفه های جدید  و توجیه امور ظاهرا غیر عقلانی دین و اثبات جایز بودن و علمی بودن آنها.

او معتقد به کرامات اولیاء  بود و معتقد بود که بدون آنها نظام عالم دچار خلل خواهد شد. او اصلاح گر مذهبی و تیز بین بود و در عین حال محافظه کار نیز بود جرات کامل در بیان نظرات خود نداشت.

دلایل او در کتاب هایش اینگونه است .

  1. نصوص شرعی مورد استناد اعتقادات و اعمال به جهت تواترقطعی می شوند و مستند عقاید دلیل عقلی قاطع است نه دلیل عقلی ظنی .
  2. اعتقاداتی برای ما واجب است که دلیل قطعی عقلی و یا دلیل شرعی از قران و حدیث متواتر یا مشهور باشد .
  3. مواردی غیر از ارشاد مردم به خدا و هدایت مردم که در نصوص امده است اموری عارضی و غیر مهم هستند.
  4. او در صدد تطبیق بین علم و شریعت بود و با کنار گذاشتن شریعت به جهت علم مخالف بود
  5. او مخالف نظریه داروین بود و آن را تقریر کرده و نقد می کرد  او معتقد بود که نظریه داروین ظنی است و موجب یقین نیست.ص 229
  6. کرمات اولیاء جایز الوقوع است چون فاعلش خداست علم از دید او معارفی محدود در دایره یقین و ظن و احتمال است.

محمد جمال الدین قاسمی : 1283 1322 /

نویسنده کتاب دلائل التوحید است ، او پیرو حسین جسر بود عقل فلسفی و دستاوردهای علمی را می پذیرفت توحید از دیدگاه او تنها یک امر عقلی صرف نیست بلکه ارتباط وثیق با تمدن و جریان اجتماع و انسان دارد.

ابوالمعالی آلوسی عراقی 1342 ه ق

ایشان در حوزه عقل ونقل معتقد به تایید هر یک توسط دیگری بود. او عنصر شهادت در تمدن اسلامی را خیلی مهم می دانست و نتایج اعتقاد به این عنصر را چنین بر می شمرد:

  1. شناخت واقعی انسان از خود و اینکه او یک واقعیت است در برابر خدا و در برابرمردم و اطرافیان و...
  2. شهادت انسان را متوجه عالم طبیعت ونگاه علمی به آن می کند.
  3. شهادت انسان را به سوی علوم طبیعی و شرعی سوق می دهد انسان با مشاهد طبیعت و برای کمال خود خدا را پرستش می کند.
  4. شهادت هر چیزی را در مقابل خدا قرار می دهد لذا باعث بیداری انسان گشته و او را به سوی کمال سوق می دهد.

عثمان امین:

او معتقد به فلسفه اصلاحی انقلابی بود. او نوعی فلسفه سوسیالیسی داشت. فلسفه جوّانی از ایده هایش بود یعنی گذر از ظاهر به باطن و درک حقیقت واقعی آنها . این اندیشه را فقط انسانهای پاک درک خواهد کرد. به زعم او همه فلسفه ها و اندیشه در باطن به دنبال ترقی و کمک به بشر هستند این هدف که در همه مشترک است جوانیه گفته می شود. روشی است برای فیلسوف بودن است

او در صدد جمع بین عقل و قلب و  بین اندیشه و عمل بود  ، برابری درون و بیرون ، تکیه بر تهذیب نفس و بیداری ملت  ها وتوجه به منبع شر بودن اختلاف مردم از دیدگاه های او بود.  او معتقد بود که ادیان قادر به هدایت بشر هستند.

فلسفه درونی و یا روحانی او یک ایراد اساسی داشت هدف او از فلسفه درونی اصلاح اجتماعی بود ودر ضمن نوعی اعتراف به فاسد بودن جامعه است حال اگر جامعه فاسد باشد چه کسی این فلسفه را درک کرده و به کار خواهد بود و یا خود را اصلاح خواهد کرد. و اگر فلسفه اش را تنها انسانهای پاک درک می کنند چه احتیاجی به آن دارند. ص 257

فصل پنجم

راه‌های عمل

عامل سیاست در گسترش و محدود شدن مسلمانان تاثیر مهمی داشت همین عامل هم سبب توجه مسلمانان به حکومت و سیاست بود و به دنبال آن اولین اختلاف هم بر سر آن اغاز شد و سرانجام آن تبدیل خلافت به ملک عضوض ویا حکومت استبدادی بود هر چند که جدایی اسلام از سیاست امکان پذیر نیست اما همین سیاست باعث انحطاط اسلام شد. سیاست امری ثابت نیست و در هر شرایط متفاوت می شود مهمترین احساس عقب ماندگی همیشه از ناحیه ضعف سیاسی حاصل می شود

علت انحطاط چیست و ایا همه به عامل سیاست بازگشت می کند.

ضعف مسلمانان در برابر اروپاییان باعث تفرقه انها شد و صدای سید جمال الدین را بالا برد

ابوالهدی صیادی: دعوت به اتحاد داخلی در زمان سلطنت حمیدی می کرد. ص 262 او در اندیشه اش محافظه کار محافظه کار بود چون در میان صوفیان رشد کرده بود و طمع قدرت داشت لذا همواره دعوت به اطاعت از اولی الامر (فاسق یا مومن) می کرد به مانند زهراوی و کواکبی دعوت به حمایت از سلطان می کرد بر این اساس با وهابیانی که علیه حکومت عثمانی قیام کرده بودند مخالفت کرد.  او ایات و روایات مرتبط با بحث وحدت و اطاعت اولی الامر را دنبال می کرد چون به زعم او تغییر حاکم مفسده ای بیشتر از اطاعت او خود او دارد . بر این اساس هدف اولی او حفظ سلطان در شرایط خاص بود به خلاف سید جمال که هدف اولیه اش حفظ اسلام در مقابل غرب بود. ص 266

رشید رضا:  ۲۳ سپتامبر ۱۸۶۵ - ۲۲ اوت ۱۹۳۵

او در صدد ایجاد جامعه اسلامی بود. این جامعه در نهایت به اصلاح دینی و تربیتی می انجامد البته این اصلاحات بر اساس اصلاحات سیاسی است مهمترین راه آن توحید کلمه بر اساس عقیده واحد و اصول انسانی واحد و قانون شرعی و زبان عربی است این مردم تحت حکم سلطان به مرکزیت مکه مکرمه خواهند بود. ص 270

محمد عبده در شرح این جامعه دینی می گوید که تنها هدف آن وحدت مسلمان در جهت یاری همدیگر است و رفع نواقص خود و تصحیح عقاید و جلوگیری از بلا و مصیبت های وارده است اگر چنین کنند حتی از تمدن اروپایی هم جلوتر خواهند رفت. به زعم او فکر تاسیس این جامعه که شامل عرب و غیر عرب و.. می شود امری غیر ممکن است .

کسی مانند عبدالحمید الزهراوی تنها نقطه اشتراک برای ایجاد این جامعه را ایمان به خدا و رسول الله می داند هیچ حاکم منطقه یا کشور یا ملیتی حاضر نمی شود که به نفع دیگری که هم کیش اوست کنار بکشد ص271

هم اروپایی ها و هم خود متفکران مسلمان از ایجاد چنین جامعه ای نگران بودند چرا که می توانست به اختلاف بزرگی دامن بزند از یک سو عرب ها روی اسلام و عربیت تاکید داشتند و از سوی دیگر ترک ها از ملیت خود کوتاه نمی آمدند.

سید بکری: 1320

آینده هر ملتی به حاصل خیزی زمین و تعدد سکان آن بستگی دارد ترقی اسلام با حذف عوامل انحطاط محقق می شودو عامل اصلی آن جهل است . ترقی اسلام با حذف عوامل انحطاط محقق می شود و عامل اصلی انحطاط جهل است. ص 276

عبدالرحمن البزار عراقی: 1331-1393

اولین کسی بود که درنوشته هایش بین اسلام و ملی گرایی جمع کرد او بین ملی گرایی از آن جهت که عقیده و جریان است با اسلام از آن جهت که دین و تمدن است و فلسفه زندگی است نوعی هماهنگی یافت.

ایا انسان می تواند هم ملی گرا باشد و هم مسلمان . بزار چند تعارض ظاهری بیان کرده که اهمیت چندانی ندارند او می گوید:

1 _  سوء فهم از اسلام و محدود کردن آن از طرفی و سوء فهم از ملی گرایی از سوی دیگر باعث این تعارض می شود.

2 _ خارج کردن اسلام از عالم واقع و محدود کردن آن در عالم قوانین و دستورات که ارتباطی با زندگی ندارد سبب این توهم شده است. این دقیقا همان کاری بود که عثمانی می کرد.

3 _ توهم اینکه مفهوم جهانی اسلام با مفهوم تنگ ملیت گرایی هماهنگ نبود حال آنکه اسلام خود به زبان عربی و برای مردم عرب جزیره العرب نازل شد. و بر اثر شکوفایی و رشد دینی مسلمانان جهانی شد. ص 289

عبدالرحمن کواکبی 1265 – 1320

او به پدیده ضعف و عقب ماندگی توجه داشت و عوامل آن را اموری وهمی و خیالی و یا اموری غیر قابل شناخت نمی دید. و علل اصلی و فرعی  در این زمینه ذکر می کرد:

عامل سیاسی مهمترین آن است حکام آزادی مردم را محدود می کردند و همین عامل سرمنشاء همه مفاسد می شد برخی عالمان راه حل شوری را مطرح کردند و برخی هم کاملا مخالفت کردند

عامل دیگر تقلید از دیگران در اموری است که اسلام برای آن راه  حلی داده است. و یا کپی برداری اعمال دیگران در جایی که اسلام نظر دیگری دارد. مانند احترام به بزرگان در حد عبادت آنها رهبانیت و تصوف سد باب اجتهاد .

برداشت غلط از مبحث قضا و قدر و استبداد از موانع راه ترقی است.

عبدالحمید الزهراوی: 1288 1334 ه ق

در جهت بیداری امت تلاش زیادی کرد. او تغییر در جامعه را با تغییر در سیاست آغاز کرد.310 اساس برنامه های او بر اساس سیاست و برنامه های مرتبط با آن و تربیت سیاسی بود. 319 تا مردم اختلافات را کنار گذاشته و متحد شوند. ایجاد این اتحاد باید با ایجاد و یا اصلاح روحیه عموی در کالبد اجتماعی در تمام مردم محقق شود .321 این روحیه جمعی بر پایه اخلاق و مبانی آن محقق می شود. در نهایت به سبب عقایدش در سوریه اعدام شد.

او با تهجر فقهی و کاهلی صوفیانه و مقدس شمردن تاریخ گذشته، مقابله کرد رساله ای داشت به نام فقه و تصوف که انتشار ان خطر بزرگ جانی در پی داشت. او در این رساله این دو علم را نه تنها مفید ندانست بلکه آن را خطر بزرگی برای جامعه دانست. علم فقه به موسوعه بسیار حجیم و پر از اختلافات تبدیل شده است. و تعبد بر آنها با مقتضای حال ما سودی ندارد . کسانی که این علوم را نداشتند هم اکنون در امور زندگی موفق هستند. ایشان وجود تشریع را لازم می داند اما معتقداست که دست سیاست و حکام در ان وارد شده و آن را تحریف کرده است. این علوم خودش منشا اختلاف مسلمانان است لذا هیچگاه مقدس نیست. قرون ابتدایی که مورد تقدیس مسلمانان است کارنامه ای مملو از نزاع و اختلاف بین بزرگترین افراد امت اسلامی است. تقدیس گذشته با کارنامه تاریکی که از ابتدای خلقت تا کنون دارد خطاست (الفقه والتصوف ص 50) تصوف نیز امری نا معلوم است. علوم آن ساخته و جمع آوری شده از فلسفه و غیر آن است. صوفیان انسانهای مفت خوری بیش نیستند.

در این دوره ما شاهد رشد غرب زده هایی چون طه حسین و علی عبدالرازق هستیم اینها به دو دلیل عمده غرب زده شده اند یکی اختلاط محدود با غرب و مسحور شدن آن ها از این تمدن و دوم عقب ماندگی جامعه مصری چه از لحاظ علم جدید و چه علم قدیم و نبودن روشهای صحیح علمی در الازهر و دانشگاه های دیگر. این وضعیت باعث موضع گرفتن الازهر در برابر آنها شد چرا که علمای آن از روستاییان بوده که با هیچ یک از اندیشه های غربی اشنایی نداشتند. 332 . برخی از اندیشمندان غرب زده همچون حسنین هیکل و طه حسین  بعدها از دیدگاه غربی خود بازگشته و به جبران مافات پرداختند.

محمد کرد علی از متفکران سوری است او معتقد بود که امت امروز نه به گذشته خود معتقد است و نه از دنیای امروز خود با خبر. گروهی هم قسمتی از امور نافع میراث قدیم را گرفته و با بخشی از تمدن جدید مورد قبول امیخته اند. محمد کرد علی از جمله این گروه اخیر است. او بر بارور کردن شخصیت عربی تاکید داشت او به دو گونه ارزش ها باور داشت یکی ارزشهایی که از قدیم به جا مانده و دیگری ارزشهایی که از تمدن جدید به ما رسیده است و انسان عاقل نه به گذشته تحجر و تعصب دارد و نه هر چه جدید است می پذیرد.341

شخصیت مهم دیگر علال الفاسی است. او توانست در عین محافظت از ادبیات دینی با زبان روز سخن بگوید

او معتقد بود که اسلام حرکتی به جلو دارد و انسان مسلمان به خاطر خلافت الهی  هیچ گاه درجا نمی ماند. او بر اساس ایده مجدد در هر عصر معتقد بود که هر چه در عصر قبل بود لزوما در این عصر کارایی ندارد و چه بسا احتیاج به تغییر داشته باشد. او معتقد است که به اسلام اصیل و صحیح باید پایبند بود در عین حال نباید از فرهنگ های دیگر هم غافل بود.342 و باید در این خصوص دست به ترکیب زد.  از دید او هر چه که جدید بود لزوما تمدن به حساب نمی آید. 343.

رابطه دین و دولت :

دسته ای طرفدار جمع بین این دو و گروهی در صدد پیراستن دین از هر گونه امور بودند. بیشتر طرفداران این دو نظریه از غیر مسلمانان بودند . در نگاه اول طرفداران جدایی دین از تمدن جدید خیر خواه می نمودند اما در واقع قصدشان محو کامل دین از وجود بود. انها درصدد حاکمیت قوانین به جای دین اسلام بودند. محمود عزمی از ان جمله است او قوانین اقتصادی اسلام را زیر سوال برد و به نوعی تلاش کرد که اصل قوانین اسلامی را از صحنه حاکمیت حذف کند. در میان علمای الازهر یک عالم برجسته به نام علی عبدالرازق از این ادعا حمایت کرد که برای این ادعا از کتاب و سنت دلیل آورد. 347 .

علی عبدالرازق دو دیدگاه مهم داشت: شریعت از نظام سیاسی جداست . شریعت نه نفی و نه اثبات آن می کند. نظام خلافت و قضاوت را نظامهایی غیر اسلامی فرا گرفته است. در واقع او در صدد جایگزین کردن آنها با نظامهای وضعی بشری است و این شرط پیشرفت امت است. او پایبندی به نظام های گذشته را اشتباه می دانست و در صدد پیشبرد مسلمانان در نظام جهانی معاصر بود/ص 103 اصول الحکم. ناقدان او معتقد بودند که این دیدگاه نه تنها جایگاهی در میان مردم ندارد بلکه غایت نهایی آن حذف جامعه اسلامی و شخصیت اسلام از وجود است.

علی عبدالرازق از منطق جدلی برای رد نظریه خلافت بهره برد او در صدد نقد سلطان مصر بود اما نگاه خود را به سمت متفکران برد و غیر مستقیم مشروعیت حاکم را زیر سوال برد . اما در نهایت این سلطان (فواد اول ) نبود که بازنده شد بلکه اصل نظام اسلام مورد خدشه قرار گرفت 349  ایشان یک رویکرد علمی را وارد عرصه علمی آن زمان کرد که تاثیر آن مدتها ادامه داشت . بعد از او رویکرد نقدی در قوانین وضعی جاری شد و گروهی قوانین اسلام را با قوانین مصر مقایسه کردند.

بعد از او محمد خالد راه علمی عبدالرازق را پی گرفت او به نقد کهانت پرداخت . بعد از او خالد محمد خالد جریان نقد و حل مشکل اجتماعی اقتصادی را به راه انداخت .

 بعد از او محمد قطب راه او را با نوشتن کتاب العداله الاجتماعیه پی گرفت 350

عبدالحمید بن بادیس 1308-1399 به نقد خلافت در مصر پرداخت او گفت که خلافت منصب اسلامی بزرگ است که وظیفه اجرای شرع را برعهده دارد و بر اساس شورای اهل حل و عقد و صاحبان علم و خبرگان اداره شده و از قدرت نظامی برخوردار است این حکومت تنها توسط عده معدودی در طول تاریخ پیاده شده است و بعد از آنها به صورت امری اعتباری درآمد . حکومت ترک خلافت را نفی نکردند بلکه رابطه حکومت ظاهری خودشان را با خلافت اسلامی قطع کردند چرا که می دیدند با داشتن آن غربی ها چشم طمع به آنها دارند.  خلافت در حال حاضر متحقق نیست. هدف او بستن دست جمعیت علما المسلمین  بود که تحت نظر فرانسه فعالیت می کرد   در حقیقت با تاکید بر جدایی دین از سیاست به دنبال قطع سلطه فرانسه در امور داخلی مسلمان از طریق مبحث حاکمیت دینی بود او 13 اصل مهم در حکومت بر اساس خطبه ابوبکر استخراج کرد

جمعیت اخوان المسلمین

وضعیت احزاب سیاسی و حکومت مصر رشد قهقرایی داشت به این سبب جمعیت اخوان المسلمین هم از قبول لقب حزب امتناع کرد اما در داخل خود به دنبال کارکرد سیاسی و نظامی خود بود و تا جایی پیش رفت که با حکومت مصر درگیر شد. سیاست کلی آن دو چیز بود یکی نجات امت ها از هر گونه قیود سیاسی و بازگرداندن ازادی به آنان دوم: تجدید ساختار این امت ها تا مراحل ترقی را در میان امت های دیگر طی کنند.  آنها دو راه برای رشد ملت معرفی کردند یکی راه اسلام و دیگری راه تمدن غرب ولی آنها اسلام را تنها راه خود دانستند.

مشکل آنها در سیاست تک حزبی آنها بود. همین سیاست را عبدالناصر از حسن البنا فرا گرفته و علیه اخوان اجرا کرده و آنها را محدود کرد. حسن البنا هیچ گاه در مورد خلافت سخن نگفت بلکه از کلمه امام بهره برد . او معتقد بود برای گذر از انحطاط به سوی تمدن ایجاد یک حکومت دینی و ایجاد ارتباط بین احکام دین و موسسات دولتی لازم است 357 از دید او سه شرط برای تحقق لازم است: 1 -  وجود حاکم که خادم ملت است 2 -  ایجاد برادری 3 - اخوت در میان امت و احترام به خواست ملت . این شرایط اگر بیداری و احترام امت به آن باشد موجب پیشرفت خواهد بود. او از تمدن غربی مبحث دموکراسی آن تاحدودی می پزیرد.

الشیخ عبدالعزیز جاویش : او معتقد بود که قوانین اسلام برای ترقی و تمدن چیزی کم ندارد. او اسلام را دینی فطری و برای هر زمان ومکان مناسب می دید. این قول بعدها به صورت شعار درآمده و تاکنون سر داده می شود.

سنهوری . او در تدوین قانون اساسی عراق که شریعت اسلام جزو منابع اساسی ان به حساب می آید نقش داشت او دعوت به بازگشت به اسلام کرد. او معتقد بود برخی از احکام اسلام از تمدن غربی جلوتر و اصیل تر است. لذا می تواند موجب ترقی و تمدن شود. او معتقد بود نباید به قوانین غربی توجه داشت چرا که با استقلال و ازادی مصر منافات خواهد داشت باید به قوانین اسلامی شرقی مراجعه کرد و به گونه ای ان را معنا کرد که با شرایط دنیای جدید بسازد. اسلام دین دولت است و هر دولتی احتیاج به فقه دارد و فقه اسلامی بر همه قوانین برتری دارد. و نمی توان به بهانه تمدن دست از مبادی فقهی اسلامی برداشت چرا که قوانین اسلام به خودی خود چیزی از قوانین غربی کم ندارد.
همچنین عبدالحسین المحامی دعوت به مراجعه قوانین مدنی بر اساس قوانین اسلام کردند. 362

و عبدالرحمن البزاز قوانین اسلام را قوانینی عام و فراگیر دانسته که همه امور زندگی را در بر می گیرد. بزاز نسبت بین اسلام ومسلمانان را تباین می دانست و معتقد بود درک این مساله اولین گام اصلاح است. او معتقد بود نباید همان معنای غربی دین را در میان خود جستجو کنیم در غرب دین در ذاتش لاییک است نه اینکه از دین جدا شده است. دین اسلام در اصل و ذات نمی تواند از حکومت جدا شود لازم دین داشتن قدرت اجرای احکام است. بزار معتقد بود که اسلام دین سهل است  و احکامش با تغییر زمان تغییر می کند اما سد باب اجتهاد آن را دینی خشک شده کرد. او به تناقضات قوانین کشورهای غربی اشاره کرده و می گوید نمی توان به این تناقضات معتقد بود.

از دید او قوانین اسلام دارای چند خصلت زیر است: 1 - امتزاج بین اندیشه دین و قانون 2 – امتزاج دین با اخلاق 3 – امتزاج قانون اسلام با عدالت 4 – اجتماعی بودن قوانین اسلام در عین احترام به فرد 5 – رابطه بین حق و وجوب اخذ آن. 6  - اعتقاد به ازادی در جهت پیشرفت .

او معتقد بود هیچ چیزی نمی تواند اسلام را از تمدن جدید جدا کند. اما برخی اسلام را به گونه ای معرفی می کنند که فقط به درد روحانیان دینی می خورد و محدود در مراسم های مذهبی خاص است. مهترین دیدگاه او برای نجات امت اسلامی از شر شرق و غرب و وحدت همه دشمنان در نابودی ملت ها همانا بازگشت به اسلام و راهی است که محمد پیموده است. 368

عبدالقادر عوده:

 او هر گونه مقایسه بین شریعت اسلام و  قانون وضعی را غلط می دانست او اختلافات عمده ای بین این دو قائل بود:

1- مصدر شریعت خدا و منبع قانون ، بشر است . 2- قانون وضعی بعد از وجود جامعه شکل می گیرد در حالی که شریعت برای همه دوران هاست 3 – این مردم هستند که قانون را وضع می کنند اما شریعت را خدا صادر می کند.  اگر شریعت به درستی تطبیق شود  و تمام شریعت اجرا شود منتهی به تمدن خواهد شد هیچ گاه شریعت با تمدن تضاد ندارد. این شریعت تنها در عهد دو خلیفه اول جاری شده است. 378

سید قطب:

او با نوشتن کتاب معالم فی الطریق در زمینه  نظام جاهلی به بررسی جامعه اسلامی پرداخت و تمام نظامهای کنونی را جاهلی دانست و درصدد براندازی تمام آنها بر آمد. از دید او نظام دموکراتیک اساس جامعه جاهلی و نظام خلافت اساس نظام اسلامی است. هدف آن اصلاح فرد و در نتیجه آن اصلاح جامعه بود . سید قطب در واکنش به تحقیر اسلام از سوی غربیان مطالب بسیاری ایراد کرد.

 

فصل ششم

بازگشت به ارزش‌ها

نقش ارزش‌های اخلاقی در پیشرفت یکی از دغدغه های متفکران مسلمان بوده است، اخلاق جامعه کم اهمیت تر ازقوانین و دستورات اجتماعی وسیاسی نیست. تمدن غربی در حالی شکل گرفت که اخلاق در ساختار آن گم شده بود. در این باره به سه مساله مهم اشاره خواهد شد: 1 _ محدوده ارزشهای تمدن 2 _ محدوده ارزشهای اخلاقی اجتماعی   3 _ ارزشهای اخلاقی اقتصادی.

غربی ها نیز در نفی رابطه بین تمدن و ارزشهای اسلامی دیدگاه هایی داشتند و این رویکرد باعث واکنش مسلمانان به آنها شد و دیدگاه های خود را مطرح کردند.

در این دوران شاهد چهار پنج نظریه تمدنی هستیم که  از سوی کسانی مانند مصطفی غلایینی، فرید وجدی، مالک بن‌نبی، و رفیق العظم، مطرح می شد انها غالباً متأثر از غرب هستند؛  

 عبدالرحمن شهبندر در کتاب قضایا الاجتماعیة الکبری فی العالم العربی، نظریه غربی پوزیتویستی آگوست کنت را که تاریخ و تمدن را عبارت از گذر از سه مرحله ربانی، متافیزیکی و مرحله علمی پوزیتیویستی می‌داند، پذیرفته است؛ بی آنکه آن را مغایر اسلام بداند یا به این نکته توجهی داشته باشد.

از مهم‌ترین نظریه‌پردازان در این خصوص می توان به مالک بن‌نبی الجزائری اشاره کرد که سخت متأثر از متفکران غربی بوده و در عین حال شاگرد اصیل ابن‌خلدون بود. وی از بحث نظری و کلامی درباره پیشرفت غرب و یا تأکید بر مسائلی مانند استعمار، علم و جهل، یا توحید پرهیز می‌کرد و معتقد بود که متفکران اسلامی به جای توجه به ریشة درد و بیماری به عوارض آن چسبیده‌اند و بدون شناخت بیماری برای آن نسخه‌های گوناگون پیچیده‌اند. هر تمدنی محصولی خاص دارد؛ از این‌رو، نمی‌توان محصولات تمدن دیگری را وارد تمدن خود کرده و مصرف کرد.

 از نظر مالک بن‌ نبی، انسان در سه حوزه فعالیت می‌کند: حوزه فرهنگ، حوزه عمل و حوزه ثروت.

فرهنگ نیز خود بر چهار رکن استوار است: 1. نظام اخلاقی، 2. ذوق زیباشناختی، 3. منطق عملی،   4. صناعت یا تکنیک.

در آغاز مسلمانان مبهوت پیشرفت غرب شدند، تنها در قرن بیستم بود که آنان نقص اخلاقی و بحران روحی آن را درک کردند و توانستند میان این دو تفکیک کنند.   عبدالرحمن بزاز عراقی اولین کسی بود که در این باره به افشای ماهیت غرب پرداخت.

 به‌ تدریج رهیافت ارزش‌گرا شکل می‌گیرد که بر ارزش‌های اخلاقی به مثابه عامل پیشرفت تکیه می‌کند. از این افراد می‌توان شیخ عبدالقادر مغربی را نام برد که با همین نگرش کتاب الاخلاق و الواجبات را نوشت.

اخلاق اجتماعی نزد این نواندیشان بر دو اساس قرار داشت: اساس یا سطح ایجابی و سطح سلبی.

عبدالقادر مغربی بیشترین نقش را در سطح اول و قاسم امین بیشترین نقش را در تبیین کاستی اخلاقی موجود جهان اسلام داشتند.

عبدالقادر مغربی بر اثر دیداری که با سید جمال در شهر آستانه داشت، به این نتیجه رسید که اساس تغییر، در درون و با تربیت حاصل می‌شود. وی می‌گوید یک بار از سید جمال درباره اصلاح پرسیدم و او پاسخ داد که اصلاح دینی حرکتی مانند جنبش لوتری است. از این منظر سید خواستار اصلاح علمی تعلیمی محض بود. سید جمال زمانی گفته بود که بهترین راه ترغیب اروپاییان به مسلمان‌شدن آن است که برایشان «ثابت کنیم که ما مسلمان نیستیم .

در کنار کارهای ایجابی و تأکید بر بایسته‌ها، برخی متفکران بر مشکلات اجتماعی جهان اسلام و ناهنجاری‌های آن انگشت گذاشتند. این مسائل عبارت بودند از آزادی زنان، بردگی اجتماعی، سنت‌گرایی یا غربی‌شدن، و جبری‌گری.

 بحث زنان در جهان اسلام از سه مرحله اساسی گذشته است: دعوت به تربیت زنان، دعوت به آزادی زنان و دعوت به اصلاح زنان.

در حالی که طهطاوی را می‌توان نماینده مرحله اول دانست، قاسم امین نماینده مرحله دوم است. وی کتاب تحریر المرأه (1899) را نوشت و در آن، با التزام به اسلام، خواستار کم‌رنگ‌شدن حجاب زنان شده، آن را مانع پیشرفت برشمرد. این کتاب واکنش تندی از سوی عالمان الازهر در پی داشت و قاسم امین کتاب  المرأة الجدیدة (1900) را در پاسخ آنان نوشت و در آن پیش‌تر رفت و حتی در اینکه اسلام عالی‌ترین مرحله تمدنی باشد تردید کرد و در آن سخت از غرب دفاع و از عالمان انتقاد کرد.

دوک دارکور فرانسوی، در کتاب مصر و مصریان، علت عقب‌افتادگی مسلمانان را خود اسلام می‌دانست، اما قاسم امین در کتاب مصریان آن را رد کرد. از نظر امین، استبداد سیاسیْ مردان را مقهور خود ساخته بود و آنان نیز زنان را مقهور خود ساختند. این استبداد در میان مسلمانان در دو شکل اجتماعی، خود را نشان داد: نقص تربیت زنان و رسوخ عادت حجاب. از نظر وی، حجاب متعلق به اشرافیت یونان بود و پیش از اسلام وجود داشت و اسلام نیز فقط آن را پذیرفت، نه آنکه واضع آن بوده باشد. وی خواستار کنار گذاشتن تدریجی حجاب بود.

در برابر نگرش لیبرال امین که مسئله زنان را از سنت اسلامی می‌برید، می‌توان از مرحله سوم با کار باحثه البادیه، با نام اصلی ملک حفنی ناصف، نام برد که میان پیشرفت و بی‌حجابی رابطه‌ای ندید و کوشید در عین تأکید بر لزوم اصلاح زنان، کاستی و افراط امین را برطرف سازد. وی نخست در بحث حجاب و اختلاط موضعی میانه اتخاذ کرد، دیگر آنکه به نقد مسائل ازدواج پرداخت و سوم آنکه منکر رابطه‌ای میان بی‌حجابی، و پیشرفت شد.

وی بر آن بود که دختران تا قبل از ازدواج می‌توانند اندکی بی‌حجاب باشند تا جوانان بتوانند زوج مورد نظر خود را انتخاب کنند. از نظر او حتی اگر زنان مصری بی‌حجاب بودند، باز غرب مصر را تسخیر می‌کرد. در پی الزامی ساختن حجاب در دمشق، خانم نظیره زین‌الدین کتاب السفور و الحجاب را منتشر ساخت و در آن بر حجاب تاخت.

این کتاب واکنش تندی از سوی شیخ مصطفی الغلایینی داشت و در کتاب نظرات فی کتاب السفور و الحجاب ، نوشته نظیره زین‌الدین، کوشید ادعاهای او را ابطال کند. نظیره به این نقد پاسخ تندی داد به نام الفتاة و الشیوخ  نظرات و مناظرات فی السفور و الحجاب و تحریر المرأة و التجدد الاجتماعی فی العالم الاسلامی  و دلایل متعددی به سود خود و شواهدی بر ضد مدعیات غلایینی ارائه کرد.

در این دوره به‌تدریج به ساختار اجتماعی‌‌ـ ‌‌اقتصادی جامعه اسلامی و ضرورت اصلاح آن توجه می‌شود. مسائلی که در جهان سرمایه‌داری وجود داشت و به پیدایش سوسالیسم و مارکسیسم انجامید، ناگزیر در جهان اسلام نیز منعکس شد؛ زیرا استعمار در پی منابع ثروت و بازاری برای فروش بود، در نتیجه مسائل آن به جهان اسلام منتقل شد. برخی مسلمانان به ‌سرعت میان سوسیالیسم و کمونیسم تفاوت گذاشته با اولی همدلی نشان دادند، در حالی که در عمل و نظر به جنگ با کمونیسم برخاستند. احمد شوقی تا جایی پیش رفت که پیامبر اکرم را پیشوای سوسیالیست‌ها خواند.[3]

آنان در آغاز، نظام اسلامی را همان سوسیالیسم خواندند، ولی بعدها کوشیدند برای نظام اسلامی عنوان خاصی پیدا کنند. این عنوان در آغاز «النظام الاسلامی» بود و به دلیل ابهام آن به «العدالة الاجتماعیة» یا «الجماعیة الاسلامیة» تغییر کرد. با این همه رایج‌ترین آنها اصطلاح «التکافل الاجتماعی» بود که به وسیله کسان بسیاری به کار رفت و بیانگر مشکل اجتماعی جهان معاصر اسلام بود.

نخستین بار جنبش صوفیانه سنوسی این تعبیر را ترویج کرد. سید محمد بن‌علی السنوسی، رهبر این جریان در نیمه قرن نوزدهم در لیبی، زوایه‌ها، یا خانقاه‌هایی، پدید آورد و به تعلیم و ترویج نوعی عدالت اجتماعی میان قبایل صحرا اقدام کرد تا جایی که غربی‌ها از این حرکت احساس هراس کردند.رفیق العظم، متفکر سوری، مهم‌ترین متفکر معاصر است که درباره «التکافل الاجتماعی» یا «التکافل العام» بحث کرده و ‌کوشیده است بر اساس عدالت اجتماعی اسلامی، به تبیین همبستگی اجتماعی و مسئولیت همگانی مسلمانان بپردازد.

ماحصل اندیشۀ اجتماعی وی را در کتاب تنبیه الافهام الی مطالب الحیاة الاجتماعیة و الاسلام، می‌توان دید. مصطفی غلایینی نیز با نگارش حیاة الامم و موتها: او التضامن و التکافل و التخاذل و التواکل، می‌کوشد تا مسئله اقتصادی در جوامع اسلامی را حل کند. از نظر او انسان مدنی‌الطبع است و این نیازمند تکافل است که دو گونه است: تکافل عام، یعنی همه گروه‌های جامعه همکاری کنند تا مشکلی حل گردد و تکافل خاص که اختصاص به گروه‌های خاص دارد و نیازمند اتحادیه و سندیکا است.

نخستین بذرهای تفکر سوسیالیستی و اجتماعی ریشه در آرای سید جمال، کواکبی و رشید رضا دارد، آنان در صدقات و زکات و تحریم ربا نوعی تفکر سوسیالیستی می‌دیدند. عبدالقادر مغربی بر آن بود که در اسلام بیکاری معنا ندارد و این دین بر سعی و عمل تأکید فراوان دارد. وی از سه نوع بیکاری و گروه بیکار نام می‌برد: بیکاری صوفیان و متزهدان که منفی است و عمدتاً برای سودجویی است، دیگری بیکاری اهل علم برای تحصیل و کسب علم است و سوم بیکاری کسانی است که به قدر کفاف دارند و به استناد برخی از احادیث از کار کردن خودداری می‌کنند. از نظر او کار گوهر اقتصاد است. اما مغربی نیز در حد کلی‌گویی باقی می‌ماند و پیش‌تر نمی‌رود و به مسئله استثمار کارگران اشاره‌ای ندارد.

عبدالرحمن بزاز نیز کوشید نظامی اقتصادی ترسیم کند که هم‌زمان با سرمایه‌داری و سوسیالیسم متفاوت، از معایب آنها دور و از امتیازات آنها برخوردار باشد. وی به جای مفهوم تکافل اجتماعی، تعبیر الجماعیه را ابداع کرد و در کتاب من روح الاسلام، گفت در این نظام نه افسارگسیختگی و فردگرایی سرمایه‌داری وجود دارد و نه استبداد سوسیالیستی. از نظر او همه احکام اسلامی مانند نماز جماعت، زکات و حج جنبه اجتماعی دارند.

مهم‌ترین متفکری که در جهان عرب مسئله اقتصاد را بررسی کرد، سید قطب بود که تحت تأثیر عبدالقادر عوده قرار داشت. عبدالقادر در کتاب الاسلام و اوضاعنا السیاسیه، بر هدف‌داری خلقت و در خدمت انسان بودن طبیعت تکیه داشت. از نظراو انسان مالک مال نیست، بلکه این مال امانت است و او تنها حق انتفاع دارد، دیگران نیز حق انتفاع دارند و دولت می‌تواند مالکیت آنان را محدود کند. سید قطب در العدالة الاجتماعیة فی الاسلام می‌کوشد برنامه عوده را کامل سازد. او از ایده توحید آغاز می‌کند؛ توحید صرفاً عقیده‌ای کلامی نیست، بلکه همه ارکان هستی را دربرمی‌گیرد.

عدالت نیز بیش از آنکه مقوله‌ای اقتصادی باشد، مقوله‌ای انسانی است. بدین ترتیب شاهد یک وحدت متکامل هستیم که بر سه اصل استوار است: آزادی درونی مطلق، برابری انسانی کامل، و تکافل اجتماعی وثیق. در نتیجه، اسلام انسان را از درون از هر نوع خواری از جمله نیازمندی اقتصادی آزاد می‌کند، همه انسان‌ها را برابر می‌شمارد و خواستار همبستگی اجتماعی میان همگان می‌شود. مصطفی سباعی نیز در همان خط عوده و قطب حرکت می‌کند، جز آنکه به‌صراحت نظام اقتصادی پیشنهادی خود را «اشتراکیة الاسلام»، یا سوسیالیسم اسلامی، معرفی می‌کند.

فصل هفتم

 اسلام و آینده

 

 

 

 

نتايج کتاب:

نتايجي که احتمالا از مطالعه اين کتاب حاصل مي شود به اين قرار است:

1 - تاريخ شکل گيري تفکر اسلامي و مراحل پيشرفت انديشه

2 – مقايسه بين انديشه  هاي متفکران هر عصر (مثلا بين سيد قطب و مالک بن نبي) و ميزان تاثير گذاري هر کدام بر ديگران.

3 – شناخت متفکران هر ملت و دستاوردهاي هر کدام.

ملاحظات قابل توجه در اين کتاب:

اين کتاب حاوي خلاصه اي از انديشه ها و ديدگاه هاي دانشمندان معاصر در اين حوزه است.

از ويژگي هاي اين کتاب ارجاعات متعدد تلاش براي مستدل کردن سخنان و مراجعه به نصوص ديني است. هر چند که کثرت استنادات باعث خستگي خواننده مي شود.

اين کتاب بدون نتيجه گيري به پايان مي رسد هر چند در انتها اميدوار است که امتي شکل يابد که با تکيه بر انديشه گذشته‌اش رو به آينده داشته باشد.

از نقاط قوت اين اثر طرح يک نظريه و بعد از آن طرح ديدگاه هاي انتقادي نسبت به آن است . نقد ديدگاه‌ها موجز و خلاصه بيان شده است اين اثر با توجه به ويژگي هاي ذکر شده يک اثر دانشگاهي و معتبر بين المللي است.

ايشان معتقد است که در بنيادهاي انديشه عربي جديد قطعيت کامل وجود ندارد مگر در موارد خاص.

سه رويکرد در مقابله با اين کتاب مطرح شده است :

  1. نويسنده متجدد است
  2. نويسنده سلفي است چون نگاه مثبتی نسبت به رویکرد فکری وهابیت دارد مخصوصا در اندیشه توحید
  3. اين کتاب نتيجه شکست حزيران است. ص6

محور اصلي کتاب:

از ديد نويسنده اين کتاب داراي دو غرض است: ص7

هدف از کتاب پر کردن فضاي خالي بزرگي در تاريخ فکري ما است.

مشارکت در بيداري عربي فعلي و روش عقلاني و نقدي.

توجه اين کتاب به سه مساله است:

  1. معرفي آثار مسلمانان عرب قديم
  2. توسعه ميدان بحث به ساير متفکران
  3. رويکرد جديد و نو به مباحث و بحثي تطبيقي در فکر عربي . ص 12

دوره جديد تاريخ عربي به عصر ابن خلدون مي رسد يعني دوره پيوند تمدن غرب و شرق

مراحل تاريخ اسلام و عرب به اين شرح است:

  1. عصر روشنگري ديني وساخت تمدن يعني همان مسلمانان اوليه
  2. توقف رشد تمدن ها و ميانه روي در امور دنيا و اخرت
  3. مرحله ما بين ميانه روي و انحطاط که همان عصر غزالي به بعد است.
  4. مرحله بيداري

 

[1]  دکتر جدعان به سال 1940 در عين غزال فلسطين زاده شد، دکتراي ادبيات خود را از دانشگاه سوربون فرانسه، دريافت کرد. زان پس، در مقام استاد فلسفه و انديشه عربي در دانشگاه اردن و استاد تمدن عربي در دانشگاه سوربون جديد تدريس کرده است.او همچنين آثار متعددي به زبان‌هاي عربي و فرانسه دارد، از جمله فلسفه سجستاني، تأثير رواقي در انديشه اسلامي، شرايط اجتماعي‌ـ فرهنگي فلسفه اسلامي، جايگاه ملائکه در الاهيات کيهان‌شناختي اسلامي، وحي و الهام در اسلام، محنت، و درباره رستگاري نهايي. وي از متفکران مطرح مسلمان است که مي‌کوشد با فهم دقيق وضع فکري و عملي مسلمانان، تصوري روشن از جايگاه آنان به دست دهد و دربارۀ راه برون‌شد از تنگناها، به ياري سنت ديني و نظري آنان، بينديشد و نظرورزي کند.

 منبع: دشوارة ترقي روشنفکري و قدرت: کارنامه فکري دکتر فهمي جدعان در مصاحبه با وي»، علي عميم، ترجمه مجيد مرادي، کتاب ماه دين، شماره114-116، فروردين-خرداد 1386، ص4-21.

[2]  اسس التقدم ...ص 57

[3]  ابوالحسن مارودی . ادب الدنیا و الدین تحقیق مصطفی السقا چاپ 3 قاهره 1375 ه ق.

[4]   البرت حورانی . الاسس العثمانیه للشرق الاوسط ، لونجمانز، 1996 ص 6.

[5]  https://archive.org/details/ressala_hamidia

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بررسي رابطه تقیه و تدبیر جلسه اول  برای رسیدن به بررسی رابطه تقیه و تدبیر...
گزارشی از مراسم تجلیل از استاد قاسم جوادی مراسم پاسداشت تلاش‌های فراوان جناب...
بزرگداشت شيخ نمر باقر النمر با همکاري انجمن اديان و مذاهب و انجمن هاي موسسه زبان...
این مقاله در شماره 4 نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. سيد مرتضي حسيني...
 اين نشست كه از سوي گروه اديان و مذاهب مجتمع آموزش عالي امام خميني( و با همكاري...
برگزاری مراسم محرم در اندونزی، در شهر پاریامان نزدیك شهر پادانگ ، پایتخت استان...
گزارش نشست علمی (بازشناسی آثار و اهمیت فعالیت های پژوهشی نجیب مایل هروی) اشاره در...
گزارش کتاب فرزند هرات ارج نامه نجیب مایل هروی  (به کوشش: علی اوجبی) سید جمال...
 شناسنامه موسوعه الموسوعة الفقهيه، وزارت اوقاف و شئون اسلامي‌كويت، چاپ پنجم،...
این نشست علمی که از سوی انجمن علمی ادیان و مذاهب با همکاری گروه علمی ادیان ومذاهب...
  در نشست علمی ­ای که روز سه شنبه 4/12/94 از سوی انجمن علمی ادیان و مذاهب حوزه، در...
در اين مقاله مراسم عاشورا و شهادت امام حسين عليه السلام در حماسه‌هاي مالايي‌هاي...
این نشست که از سوی انجمن علمی ادیان و مذاهب با همکاری گروه علمی ادیان و مذاهب و...
گزارشی از فعالیت‌های اسماعیلیه پس از طالبان در افغانستان     جغرافیای انسانی...
  در تمام اديان الهي دستور العمال هاي بندگي و عبادت خداوند، كه به آنها احكام يا...