بررسي رابطه تقیه و تدبیر

تقيه آ3 copy

جلسه اول

 برای رسیدن به بررسی رابطه تقیه و تدبیر یکسری مباحث مقدماتی نیاز است. رابطه تقیه و تدبیر در نتیجه نهایی طرح و بحث خواهد شد.

 مدعا: بحث اصلی این جلسه و مدعا این است که ائمه اهلبیت (ع) در بحث تبیین دین (اعم از حوزه کلام، فقه، تفسیر، اخلاق و..) هیچ تقیه­­ای نکرده اند. در حوزه سیاسی هنوز جای کار فراوان است و من تنها بخش­ کمی این قسمت را کار کردم و همچنان مشغولم. اما نتیجه مقدار کاری که انجام دادم این است که در دوره 250 سال حضور ائمه (ع) قطعا موارد وجود دارد که خلاف تقیه عمل کرده اند و ممکن است موارد هم غیر از این باشد.

طرح بحث: بخش از روایات ما در این حوزه جز به معنای تدبیر با هیچ چیزی قابل تبیین نیست. بخش دیگر از روایات ما نیز اشاره به تقوا و تدین دارد؛ من جمله این که  لا ایمان لمن لا تقیه له، که این روایت به این کیفیت در منابع ما آمده (لاایمان لمن لاتقیه له لا دین لمن لا ورع له) عکس این دوباره آمده ( لا ایمان لمن لا ورع له لا دین لمن لا تقیه له)، در هر دو تا روایت، ورع با تقیه آمده، گاهی ایمان آمده گاهی دین آمده گاهی دین برای تقیه گاهی ایمان برای تقیه، گاهی دین برای ورع گاهی ایمان برای ورع، که به نظر میرسد اساسا تقیه از نوع تقوا و این ها است و چندان ربطی به این بحث معهود ما ندارد. فعلا در حد طرح بحث مطرح کردم تا برسیم به حوزه روایات که نیاز به بررسی بیشتر دارد.

نکات مقدماتی:

1- تقیه کأنّ جزء اختصاصات شیعه معرفی شده است! در حالیکه تقیه نه ربطی به شیعه دارد و نه ربطی به مسلمان ها دارد. از اشتباهات مسلم این است که تقیه در کتابهای کلامی ما بیاید، برای چی؟ به چه دلیل؟ تقیه یک اصل عقلایی است در کل جهان، کل انسان ها اعم از این که دین داشته باشند یا نداشته باشند. نقش ائمه (علیه السلام) این بود که این مبحث را یک مرتبه بالاتر بردند، بردند در حوزه تقوا و تدبیر. یکی از موارد تدبیر همین مواردی است که در برخورد با حکومت­ها بوده، در برخورد با فلان مذهب و دین بوده. این بحث را فعلا در حد همین مقدار اکتفا میکنم، چون ممکن است از آن بحث دیگر بمانیم. فعلا ببینیم ائمه (ع) در بحث تبیین دین (چه در حوزه فقه باشد یا حوزه کلام و اخلاق) آیا (ائمه علیهم السلام) در آن بخش تقیه داشته اند یا نه؟ فعلاً مدعا این است که چنین تقیه ای را اهل بیت نداشته اند.

2- نکته­ای را از سید رضی ذکر می­کنم؛ سیدرضی کتابی دارد به نام «حقایق التأویل» در این کتاب سید رضی اساسا تقیه را یک چیز ارزشی نمی­داند، بلکه بر این باور است حداکثر در تقیه یک رخصتی داده شده که اگر کسی خواست رخصت داده شده تقیه کند. در صفحه 75 این کتاب پاراگراف آخر می فرماید: (قد ذهب محققون من العلما الی اَنًّ من اُکره علی الکفر فلم یفعل حتی قتل انه افضل مِمَّن اظهر الکفر بلسانه و ان اضمر الایمان بقلبه و قالوا قد اسر المشرکون بمکه خُبَیب بن عُدَی و طالبوه باظهار کلمه الکفر او العرض علی القتل و لم یؤتت التقیه حتی قُتل علی ذالک و کان عند المسلمین افضل من عمار بن یاسر حین اَعتد تقیه و اظهر کلمه الکفر عند الالحاق علیه بالعذاب) محققین علما گفته اند؛ اگر کسی اعلام ایمان بکند و کشته بشود این خیلی بهتر است از کسی که اظهار کفر کند و ایمان را در قلبش پنهان بکند. محققین گفته اند؛ خبیب بن عدی را مشرکین در مکه اسیر کردند، ازش خواستند که اظهار کفر بکند یا کشته شدن را انتخاب کند، اما او تقیه نکرد تا شهید شد. این آقای خبیب، نزد مسلمانان از عمار یاسری که تقیه کرده بود، افضل است. ببینید صرفا خدمت دوستان عرض کردم که یک چنین دیدگاهی هم بین عالمان شیعی هست و این جمله ( قد ذهب المحققون من العلماء) هم جای تامل دارد. حالا ادعای سیدرضی این است که محققین از علماء گفتند: عدم تقیه بهتر از تقیه کردن است و در عین حال رخصت دارد. (یعنی تقیه همیشه یک امر راجح نبوده)

 یک روایتی هم در جامع احادیث شیعه هست که  یک وقت به سلمان گفته می شود چرا تقیه نکردی؟ می­گوید: واجب نیست که من تقیه کنم، می­توانم تقیه کنم ولی وجوبی ندارد. همین جا عرض کنم جای یک تاملی هست که سیدرضی با عنوان (قد ذهب المحققون)، و آنجا سلمان در آن روایت می­گوید من موظف نیستم تقیه کنم. بنا بر این نسبت دادن تقیه به اهلبیت (ع) به این آسانی نیست که همینجور راحت در هر روایتی بگیم امام صادق (ع) تقیه کرد، آن جا تقیه یعنی چی؟ حداقل جای یک تاملی دارد! حالا تا بعد برویم ادامه بحث.

3- نکته دیگر اینکه، این بحث هایی که ما می­کنیم همه بحث­هایی است که یک ریشه­ای در حوزه تاریخ دارد و بحث های تاریخی بخواهد به یک سرانجامی برسد چندان مطمئن نیستم. زیرا در تاریخ آنقدر دروغ و جعل و وضع صورت پذیرفته است که بخواهی اطمینان پیدا کنی جریان این است، دشوار است. این وضعیت نسبت به همه بحث­هاست از جمله همین بحثی که در خدمت دوستان هستیم؛ تقیه در طول 250 سال، خیلی اطلاعات می خواهد که من اظهار نظر کنم که این اتفاق افتاد و آن اتفاق افتاد. این وضعیت تاریخ است یک تکه­ای مرحوم صدوق درعیون اخبار الرضا دارد که آن حالا دو طرفش هم جای تامل دارد. صدوق می­گوید: خطبه­های نمازجمعه را بعد از نماز می­خواندند اما در زمان یکی از خلفا، خطبه ها آمد قبل! اگر نماز جمعه­ای که هر هفته در مناطق مختلف مسلمان­ها خوانده می­شد، بشود چنین بلایی برسرش بیاید که از بعد از نماز بیاید قبل از نماز، شاید خیلی چیزها می­تواند در این جهان اتفاق بیافتد! حالا ما می خواهیم با کدام استدلال و کدام برهان... این وضعیت تاریخ است! خلاصه، بنابراین در هر بحثی که وارد بشویم این مشکل را دارد.

 4- نکته دیگر اینکه تقیه اختصاص به مخالفین هم ندارد که بگیم فقط تقیه در برابر مخالف معنا دارد. یک تکه­ای این اواخر دیدم که مرحوم مجلسی اول (پدر مرحوم مجلسی) به یک کسی راجع به شهادت ثالثه، می­گوید که از شیعیان باید تقیه کنی و شهادت ثالثه را بگو ولو اینکه مثلا جزء اذان نیست. از شیعیان هم تقیه بکن یعنی این جور نیست که حوزه تقیه فقط اختصاص به تقیه از غیر شیعه داشته باشد.

5- نکته مهم­تر اینکه؛ تقیه مسلم یکی از چیزهایی است که دروغ است. باید مصلحت آنقدر قوی باشد که فرض داشته باشد که یک جایی دروغ گفته بشود. آن هم می خواهد بیاید در حوزه اهل بیت (علیهم السلام) که اینها به عنوان معیار و محور و الگو وهمه چیز مطرح هستند. یک چیزی که مسلم خلاف است خیلی نیاز داریم که جایگاه و ادله قوی باشد تا بگویم حتما چنین چیزی در چه شرایطی آمده و کی اتفاق افتاده است. تازه در منابع ما این روایت را هم آمده که تقیه مادام جایز است که به فساد در دین نیفتد. یعنی جدای از اهل بیت (ع)، در مردم کوچه و بازار، آن موقعی تقیه جایز است که به فساد در دین نیفتد. حال به نظر می رسد که ما شیعیان با این مشکل (وقوع در فساد) مواجه شدیم؛ زیرا الان از نظر دینی ما متهم شده ایم به اینکه این­ها راست نمی­گویند یعنی!

ادله و شواهد مدعا:

من چیزی حدود 36 شاهد پیدا کردم، اسمش را هم میگذارم شاهد؛ زیرا در حوزه مسئله تبیین دین یا اینکه اساسا نمی تواند تقیه باشد و یا حداقل با تردید مواجه می شود. این شواهدی که دارم عرض میکنم ممکن است نافی تقیه باشد و یا اگر به حد نفی نرسد ولی بالاخره ایجاد سوال می کند که این را می­خواهیم چیکارش بکنیم؟  بعد از این 36 تا شاهد، دو دسته از روایات در مجموعه روایات ما هست که کاملا در مقابل تقیه می ایستد. به عنوان مثال، آن بخش روایات ما که می گوید حق را بگویید. از امام کاظم روایت داریم حضرت می فرماید: شما حق را بگویید و لو این که هلاک بشوید که در اینجا نجات تون در این هلاکت است و اگر حق را نگفتید نجات پیدا کردید، هلاکت تان در این نجات است. ما یک طیف روایت این چنینی داریم، جایگاه این روایات چیه در مقابل تقیه؟

 1- اصل عدم تقیه: اولین شاهد و اولین اصلی که عرض میکنم اساسا اصل عدم تقیه است. یعنی اصل این نیست که هرکس شروع می کند به صحبت کردن، دارد تقیه می­کند. اصل عدم تقیه است. هر موقعی که می­خواهد تقیه باشد نیاز به دلیل داریم. صرف مشاهده دو تا روایت نمی­تواند تقیه را ثابت کند. من از این مجموعه 36 شاهد دو تا را به عنوان نمونه امروز عرض می کنم چون بعید می دانم که بتوانیم در این جلسه این 36 شاهد را توضیح بدهیم.

2- یکی از این شواهد داستان معروف علی بن یقطین است. برای اثبات تقیه معمولا به این داستان معروف استناد می­شود که امام (ع) به او فرمود که تو این جوری وضو بگیر. ولی این داستان اولاً: هیچ ربطی به تبیین دین ندارد؛ زیرا علی بن یقطین تکلیف شیعی اش را می­داند، امام هم در مقام بیانی نیست که بخواهد خلاف واقع بفرماید، یک نامه­ای نوشته به علی بن یقطین که تو وضویت را این چنین بگیر. در اینجا امام در تبیین دین تقیه ای نکرده که مثلا امام یک مطلبی را بیان کرده باشد خلاف دین! هم چنین چیزی نیست. ضمن اینکه نسبت به متن همین روایت برخی از فقهای ما مثل امام خمینی اشکال دارد که در این روایت آمده مثلا این را سه بار بشوی، این را سه بار بشوی. امام می فرماید که از اول باید می­گفت: دوبار؛ یک بارش را بدون نیت وضو؛ چون اساسا وضویش باطل بوده و امام می­توانسته بگونه­ای بیان کند که مثلا وضویش آن جاهایی هم که یکی است درست باشد.

ثانیاً: ما روایاتی غیر از این، هم در منابع مان راجع به علی بن یقطین داریم. این روایت معروف خیلی خوانده می شود همه دوستان یا خوانده اند یا شنیده اند، ولی دو تا روایت دیگر هست که اگر آن ها درست بشود، جا برای طرح این روایت نمی ماند و یا اینکه نهایتاً، دو دسته روایت متعارض داریم، که اذا تعارضا، تساقطا. بعد می رویم سراغ همان اصلی که اول عرض کردیم. یک  روایت  در کافی است که مهدی عباسی پدر هارون می رود خدمت امام کاظم (ع) که علی بن یقطین هم آن جا هست. مهدی عباسی حرفش این است که خمر در قرآن حرام نشده است، نهی شده ولی حرام نیست. روایت مفصل است امام مجموعه نکات را ذکر می­کند و می­گوید: به این ادله خمر حرام است. مهدی عباسی می­گوید: بالاخره این جواب از بیت هاشمی بیرون نیست یعنی اینکه ما هاشمی هستیم و شما هم هاشمی هستید و اگر نکته­ای در باب علم و دانش هست، در همین بیت ما است. علی بن یقطین هم که آن جا بوده می­گوید: بالاخره از بیت شما است که جواب داره گفته می­شه. مهدی برمی­گردد به علی بن یقطین می­گوید: صدقت یا رافضی. پس ببینید؛ علی بن یقطین در زمان مهدی عباسی پدر هارون، معروف به اینه که رافضی هست. آن وقت در زمان هارون مذهب او باید مخفی بماند و تقیه کند؟!!

روایت دیگر در تفسیر عیاشی است وقتی باز مهدی میخواست بعضی از خانه های اطراف مسجد الحرام را خراب کند و مسجد الحرام راگسترش بدهد، عده­ای از خانه ها را خراب کردند فقط دو سه تا خانه ماند و این­ها زیر بار نمی رفتند. به هر کدام از فقیهان که نامه نوشتند که چیکار کنیم؟ فرمودند که تخریب جایز نیست، شما موظف هستید که این ها را راضی کنید و الا اگر راضی نشدند غصب است. علی بن یقطین به مهدی می­گوید: یک نامه بنویس به امام موسی کاظم (ع). امام در جواب نامه می­گوید: اشکال ندارد خانه­ها تخریب بشود و جزء مسجد بشود ولی پولش را باید بپردازید. ببنید؛ موقعی که مهدی عباسی در معضل و مشکل گیر می­کند، می­رود سراغ امام کاظم (ع) و چه کسی هم می­گوید که برود سراغ امام کاظم؟ علی بن یقطین! دارد راهنمایی شان می­کند که بروند سراغ امام. بهرحال اگر آن روایت را داریم این روایات را هم داریم.

نکته دیگر این که؛ مگر ما فقط علی بن یقطین را داریم؟ ما یک طیف دیگری از شخصیت های شیعی را داریم که توی  دربارها بودند و با دربارها همکاری می­کردند، ما در صحبت های مان طوری مطرح میکنیم کأنّ همین یک دانه بوده! ولی نه موارد دیگر هم داریم؛ حدود هفت یا هشت مورد را نجاشی در رجال می آورد که تنها راجع به  یک نفرشان می­گوید نمی خواست شناخته بشود که شیعه است. اینکه نجاشی راجع به  این یک نفر این تعبیر را می آورد، می رساندکه بقیه مشکل نداشتند که به عنوان شیعه معرفی بشود. یکی از این شخصیت ها که بسیار مهم است و اصلا هم به او توجه نداریم، عبدالله بن سنان است. ما دوتا، ابن سنان داریم؛ یکی محمد بن سنان  و دیگری عبدالله بن سنان. محمد بن سنان یک مقداری متهم به غلو هست، حد اقل من یادم نیست که رجالیون ما تا قرن هفتم حاضر به تمجید از او شده باشند. تا آن جا که میدانم شاید برای اولین بار در تاریخ فکری شیعه، ابن طاووس است که ابن سنان را می پذیرد و بعد یک طیفی او را پذیرفته اند. ولی عبدالله بن سنان در این جا هیچ مشکلی ندارد. عبارت نجاشی راجع به عبدالله بن سنان به این کیفیت است که: کان خازنا للمنصور و الهادی و المهدی و الرشید. عبدالله بن سنان، خزینه دار هم منصور است هم هادی هم مهدی وهم رشید. حالا عرض کنم ما اگر در کل روات شیعه، 50 نفر راوی داریم که از این 50 تا راوی خیلی حدیث نقل می شود، یکی از این ها عبدالله بن سنان است. می خواهم بگویم یک پنجاهم احادیث ما عبدالله بن سنان است. بعد جالب است که خود احادیث عبدالله بن سنان جای تحلیل دارد و بیاید مجموعه احادیثش دیده بشود. در بخش های مختلف هم حدیث دارد و دیگر هم نمی تواند خودش را مخفی بکند. برخی دیگر از شخصیت ها هم هست، همه این ها اسامی شان هست که چکاره بودند و چه می کردند. ولی بیش ازین فرصت نیست. بحث علی بن یقطین چون خیلی معروف است، این یک مورد را اینجا آوردم.

3- روش ابن زهره: ابن زهره در کتاب الغنیه، یک کاری انجام داده که اصلا نمی­گذارد بحث­های فقهی ما با اهل سنت به تقیه کشیده بشود؛ ابن زهره در کتاب الغنیه، یک مورد را یادم هست که ایشان در بحث تحریم متعتان توسط خلیفه دوم، دو تا احتمال ذکر می­کند که یکی از دو احتمالش تقیه است. بقیه را ابن زهره نمی­گذارد کار به تقیه کشیده بشود. وی، دویست و نود و چند مورد فتواهای شیعه را در الغنیه می­آورد و می­گوید: غیر شیعه هم باید همین فتوا را داشته باشند؛ چون روایت دارند و روایت ها را هم می­آورد. من جمله در بحث وضو که باید پا را مسح کنند، این روایت را می آورد (الوضو غسلتان و مسحتان) و می­گوید: این روایت دوتا غسل و دو تا مسح، هم در منابع شما هم هست، اگر در مورد مسح روایت دارید، در مورد غسل هم روایت دارید. اصلا ابن زهره نمی­گذارد به بحث دیگه کشیده بشود! حال، ابن زهره این قدر بلد است که بگوید شیعیان روایت دارند ولی نعوذباالله امام صادق (ع) بلد نبوده که بگوید پیامبر این را گفت! نه آقا، ما اگر می­گوییم که وضو این جوره به دلیل اینکه پیامبر فرموده، اگر می­گوییم اذان این جور است چون پیامبر فرموده، جا برای بحث نمی ماند.

4- کتابُ علیّ نزد ائمه (علیهم السلام) بوده. کتاب علی، املای رسول الله است که کتابتش با امام علی بوده. و این کتاب در اختیار همه ائمه اهل بیت قرار داشته و اتفاقا آقای بروجردی در مقدمه­ای که بر جامع احادیث شیعه نوشته، در صفحه 45 اشاره می­کند که این کتابُ علیّ را ائمه (علیهم السلام) به افرادی، چه شیعه و غیر شیعه، نشان دادند که این ها اطمینان پیدا کنند. همه­ی حرف هایی که ما می زنیم در کتابُ علیّ هست و این در اختیار ائمه هست. پس چه چیزی را تقیه کنند؟ این روایت هست درمنابع ما که کتاب علیّ  در اختیار ائمه بوده و ائمه (ع) هم هر جایی که لازم بوده به دیگران نشان داده اند که پیامیر فرموده و حکم این است. یعنی چی تقیه کنند؟!

 5- ما موقعی می توانیم بگوییم تقیه، که بر بام فتاوای اهل سنت و غیرشیعه نشسته باشیم. مرحوم مجلسی در مرآت العقول جلد 9 صفحه 167، یک عبارتی دارند (انه لاتقیه فیها لظهور الخلاف فیها بین المخالفین) در آن عبارت مرحوم مجلسی می خواهد بفرماید آن جا هایی که اهل سنت اختلاف دارند آن جا جای تقیه نیست . اما خود مرحوم مجلسی گویی به این سخن در مجموعه کتاب هایش پایبند نیست یعنی گاهی بعضی از جاها را ایشان ادعای تقیه فرمودند در حالیکه بین خود اهل سنت اختلافی است! حالا وقتی اختلاف دارند تقیه یعنی چی؟  ما موقعی می توانیم ادعا کنیم که این جا تقیه شده که نظیر این را ما نداشته باشیم. من یک نمونه عرض میکنم خدمتتان رشید رضا درهمین تفسیر المنار ذیل آیه وضو (و ارجلکم) خیلی جالبه می­گوید: این جا چهارنظر هست بعضی ها وارجُلِکُم خوانده اند باید مسح بشود. بعضی وارجُلَکُم  خوانده اند این باید غسل بشود. بعضی ها گفته اند هر دو واجب است. بعضی ها گفته اند احدهما علی التخییر، بعدا هم می­گوید شیعیان هم می گویند که مسح. دیگه این جا معنا ندارد که کسی تقیه کند؛ چون این جا چهار دیدگاه بین ما هست این هست این هست اینم هست این هم هست ، حالا فرض کنید که شیعه هم می آید مسح را گزینش میکند،مشکلی پیش نمی آید که بخواهد نوبت بحث به تقیه برسد.

 6- ائمه (ع) مرجع علمی کل مسلمانها بودند. این نکته را به صورت قضیه خارجیه دارم می­گویم، نه قضیه حقیقیه و ذهنیه، در حدود 14 موردی که پیدا کردم، مسلمانان مسائل شان را از ائمه می پرسیدند. معنا ندارد که ائمه در یک بحثی این را نگویند، آن را نگوین... این خلاف مرجعیت ایشان است. 250 سال بیان خلاف، چندان اطمینانی دیگه باقی نمی ماند که ائمه مورداطمینان این طیف باشند. حالا عرض کردم که این هایی که میخوانم ممکن است موردی باشد ولی ببینید این طیف در منابع ما هست؛ حسن بصری هست زهری، سفیان ثوری، ابوحنیفه، عمربن عبید، نافع بن ازرق ، خلیفه دوم ، معاویه، عبدالملک مروان ، عمربن عبدالعزیز، مهدی عباسی، هارون الرشید، مامون، متوکل، منصور، ابن ابی العوجاء، این هایی که خواندم همه یک مورد دو مورد سه مورد در منابع ما هست که مسائل علمی شان را رفتند سراغ اهل بیت. بخش عمده شان حاکمان بودند یک چندتا شون هم در عین حال مثل حسن بصری هم جزو چهره های سرشناس است. یعنی اهل بیت به عنوان یک مرجع قابل قبول بودند. ابن حجر از ابو حنیفه نقل می­کند که منصور، مرا برداشت و رفتیم پیش امام صادق که من چهل تا سوال را آماده کرده بودم، سوال ها را بروم بپرسم تا امام صادق نتواند جواب بدهد. می­گوید وقتی رفتیم آنجا، امام صادق کاملا بحث ها و اقوال را می­گفتند؛ مثلا این­ها این را می­گویند، نظر دسته دوم آن هست و ما هم این را میگوییم. ما نه دیدگاه این ها را قبول داریم و نه دیدگاه آنها را. این را هم پیش منصورعباسی می­گوید. بهرحال این یک نکته که ائمه مرجع علمی مسلمان ها هستند. ثوری ممکن است در حوزه زیدیه باشد، ابوحنیفه در حوزه بنیانگذارحنفی، عمربن عبید معتزله است نافع بن ازرق، از خوارج است، جریانات مختلف طیف های مختلف با حاکمان. اگر اهل بیت قرار شد مرجع باشند، به نظر می رسد که ما یک جاهایی خواستیم وضعیتی برای اهل بیت ترسیم کنیم که گاهی نعوذبالله خیلی آدم های ترسویی... ولی واقعیت غیر از این هاست .

7- ما اگر بنا بود که تقیه نمی کردیم چه مطالبی در کتاب های ما بود که الان نیست؟! یعنی اگر می­خواستیم ما تقیه نکنیم چی بود که در کتاب های ما جایش خالی است؟ واقعا مجموع کتاب های مان را ببینیم مجموعه میراث های مان را ببنیم، به چه کسی به چه کسانی چی میخواستیم بگوییم که نگفتیم؟ شما هرچی بخواهی می­گردی پیدا میکنی! خب این چه تقیه ای است؟ هر چه بخواهیم موجود است در کتاب های ما! به بنی امیه هر چی خواستیم هست! به بنی عباس! به عباس! عرضم به خدمت شما، عباس را دارم میگویم که حالا عباس در کل جریان بنی امیه مهم ترین شخصیت  و به عباس هم هر چه خواستیم در منابع ما هست! بالاخره موقعی که می­گوییم این را نگفتیم این را تقیه کردیم این را تقیه کردیم. اما آن جا هایی که آن بحث ها را کردیم و گفتیم تازه در حوزه های سیاسی هم هست که حالا من فی الجمله بخش سیاسی را قبول دارم که یک مواردی بگوییم که تقیه شده، ولی واقعیت این است که جای یک تاملی دارد.

 نکته دیگری که هست اینکه مگر ما فقط هر جا که دو تا حدیث شد، باید یکش را حمل بر تقیه کنیم؟ نقش جاعلان حدیث در این جا چی بوده؟ در آن روایتی که از امام رضا (ع) در عیون هست و در برخی کتابهای دیگر هم آمده حضرت می فرماید: مخالفان ما در سه بخش حدیث ساختند، در سه بخش حدیث جعل کردند: یکی این که ما را خیلی بردند بالا ،یکی این که ما را خیلی پایین آوردن، یکی هم این که دشمنان ما را به اسم مثالب و زشتی های شان را ذکر کردند. خب یا امام رضا این روایت را فرموده یا نفرموده، دو تا فرض بیشتر ندارد، پس چه حضرت فرموده باشد و چه نفرموده باشد، جعل شده! بالاخره اگر نفرموده باشد، همین روایت خودش جعلی است و در کتاب های ما آمده، اگر هم این روایت را حضرت فرموده باشد پس محتوایش این است که می­گوید  جعل شده. خب من تا ندانم این حدیث ساختگی است یا ساختگی نیست چطور می خواهم بگویم تقیه؟! آن موقع می­توانم بگویم تقیه که بدانیم این را امام فرموده، آن را هم امام فرموده، حتما این دوتا فرمایش امام است و نمی تواند هردو فرمایش امام باشد لذا یکی را حمل به تقیه می­کنیم.

ضمن این که یک بحثی را هم اینجا عرض کنم در برخی از روایات ما هست که حضرت می فرماید اینجوری هست این جوری هم هست، آن جا در روایات آمده به هرکدامشان عمل کنید برایتان اشکالی ندارد. یعنی توسعه دارید چه می خواهید این را عمل کنید چه آن را. اساسا هم می شود هم به این عمل کرد هم به آن عمل کرد. پس لزوما این جور نیست که هر جا دو جور روایات باشد، تقیه باشد. پس جای طرح این بحث یک جاهایی احکام هست که می شود دو جور سه جور عمل کرد لذا مرحوم صدوق مثلا در المقنع گاهی هفت هشت دسته حدیث ذکر میکند خب حالا شما فرض کنیدکه یکیش هم تقیه است بقیه اش چی؟ یعنی یک جایی هشت دسته، پنج دسته روایت داریم. حالا یکیش را گفتید تقیه است، آن سه تای دیگه چی؟ و اگر می شود در یک بحثی شش دسته، هفت دسته، هشت دسته روایت باشد، چرا حالا دو دسته دو دسته روایت را متعدد نباشد؟ هیچ لزومی هم ندارد که بخواهد بحث تقیه ای وجود داشته باشد.

 نکته بعد ما می بینیم برای شخصی مثل معلی بن خنیس مشکلات پیش آمده ولی برای قله های حدیثی شیعه نه، یعنی ما محمدبن مسلم، زراره، ابوبصیر ، اینها که دیگه جزء قله های شیعی هستند در حوزه روایت ، اینها را می بینیم که حاکمان به آن ها کاری ندارندولی معلي بن خنیث را  بالاخره شهیدش می کنند به نظر می رسد معلی بن خنیس  به قول امروزی ها تعبیر میکنند که افراطی هاست، همه اش هم امام میخواهد این را کنترل کند. پشت سر هم این کار را نکن این کار را نکن ، گاهی گفته می شود مثلا در دوره امام صادق و امام باقر کمترین تقیه را داریم ولی جالبه بیشترین روایات تقیه را هم در این دوره داریم! برای اینکه تعدادی هستند که این جوری اند. روایتی در کافی هست که خداوند زیدیه را فعلا وقایه برای شما قرار داده. (بنظر می­رسد روایات تقیه) اساسا جلوگیری از این ها است والا آن ها که قله های حدیثی ما هستند آن ها خیر، حتی مثلا ابن ابی عمیر اگر یک وقتی برایش مزاحمتی ایجاد می­شود ربطی به اظهار نظر او در برابر حکومت ندارد بلکه بخاطر اینه که آمدند بهش گفتند باید بروی قاضی بشوی، برای اینکه قاضی بشود آن جا برایش مشکل ایجاد می کنند.

8- یک نکته که حالا ممکن است که یک مقداری هم سنگین باشد ولی میگوییم، گاهی گفته می شود که برای حفظ جان باید تقیه کرد، این حفظ جان هر کجا به هر نحوی به هر کیفیتی باید تقیه بکنیم؟ اگر چنین بود که وقتی خوارج به امام علی (علیه السلام) گفتند بیا توبه کن، تا ما هم دست برداریم، امام علی می آمد یقیناً توبه می­کرد دیگه. اگر نگوییم بخاطر 4000 خوارج، ولی بالاخره هفت هشت نفر هم از اصحاب امام علی کشته شدند دیگه. برای حفظ این هفت هشت نفر امام علی تقیه میکرد و میگفت نکنید این کار را، که مثلا من توبه کردم، توبه تقیه ای دیگه. اگر به حفظ به این کیفیت، در هر چیزی هی پشت هم بگوییم که این جا مثلا امام کاظم این حرف را زد نمی دانم این حرف را زد، حالا می رسیم بعد خود امام کاظم در زندان، داغ ترین حرف ها را در زندان دارد و پیغامی که دارد برای شیعیان.

9-  نکته دیگر بحث مسائل مالی ائمه هست من معتقدم جای یک کار مستقل دارد چون واقعیت این است که اهل بیتی که ما معرفی میکنیم خیلی ربطی به واقعیت خارجی ندارد. یک پایان نامه خوبی نوشته شد درگروه تاریخ با راهنمایی الله اکبری راجع به موقوفات امام علی (ع) که چقدر امام علی موقوفات داشته این جور نبوده که حکومت ها در هر بخشی جلوگیر مسائل باشد. دو سه تا نمونه عرض میکنم خدمتتان. امام باقر (علیه السلام) دارد که آخر عمرشریف شان شصت تا برده دارند، خب شصت تا، روزی دو تا نون می خورند بیشتر هم نه، دو تا نون بخواهند و چند تا اتاق بخواهند این یعنی چی! امام علی گفته می شود که مثلا سی و  چند بچه، خب این سی وچند تا بچه ، نفری این قدر نان هم بخواهند! در همین کتاب امام حسین که موسسه دارالحدیث منتشر کرده که بله مثلا معاویه، یک میلیون درهم می فرستاد برای امام حسین و بعد گفته می شود که امام حسین کاروان تجارتی معاویه را مصادره کرد. آقا کاروان تجارتی معاویه را مصادر می کند و حالا می ترسد که بگوید وضو این جوری بگیرید یا جور دیگری! این یعنی چی؟ امام کاظم در حوزه سیاسی علیه هارون به صفوان می گوید که شترهایت را بفروش که به هارون اجاره ندهد، هارون هم می فهد که امام هفتم این دستور داده، و بعد امام هفتم می خواهد در مورد غسل حرف بزند این ها یعنی چی آخه؟ به نظر میرسد که ما خیلی اهل بیت علیهم السلام را {پایین آوردیم} در حوزه مسائل مالی، مادر متوکل می­آید نذر میکند پول می فرستد برای امام هادی که چون متوکل مریض بوده می خواسته شفایش را بگیرد. نذر امام هادی بکند بعد هم پول ها را می فرستد برای ایشان ، بعد حالا مثلا ...!  بله مسائل سیاسی را عرض کردم مواردی هست که جای تامل دارد بحث ها را دقیق تر و جامع تر همه را باهم ببینیم در عین حال عرض کردم که در بحث سیاسی در مقام نفی نیستم، ده ها کتابی که من فقط و فقط نجاشی را دیدم کتاب در مسائل خلافی توسط اصحاب ائمه نوشته شده. درهمین مسائل تقیه­ای ده ها کتاب نوشته شده، چه در مثالب امویان، مثالب عباسیان، و مسائل مختلفی که آن جا هایی که اختلاف داریم. این جور تقیه بشود معنا ندارد که فلان ، صحابی در مساله­ای ازدواج موقت کتاب نوشته، در مساله وضو کتاب نوشته ، در جبر واختیار کتاب نوشته، در همین مسائل خلافی کتاب نوشته ، یکی دو مورد هست که عرض میکنم تحت عنوان موضع گیری های خلاف تقیه ائمه. یک وقتی مهدی عباسی دارد حق مظالم اینا را تقسیم می­کند، حضرت می فرماید که حالا که داری این کارها را میکنی حق ما را هم بده، میگوید حق شما چیه؟ میگوید فدک، حالا فدک چقدره؟ حضرت هم شروع میکند و حدودش را مشخص میکند مهدی می گوید که محدوده فدک؟ می­گوید بله ... ، میگوید که حالا یک فکری میکنم . آقا اگر بنا است که امام ادعا کند این بخش عمده مال ماست، یک بخش معتنابهی از حکومتت را بدهی، دیگه جا برای تقیه در حوزه­های کلام و فقه نمی ماند. ما یک دیدگاهی داریم در شیعه که آقا خبر واحد حجت نیست بالاخره مهمترین چهره هایش هم سیدمرتضی هست و ابن ادریس، البته یک طیف دیگری هم داریم. ولی بالاخره این دوتا قله هستند هم سیدمرتضی قله است و هم ابن ادریس، ابن ادریس که خب عبارتش خیلی تند است در بحث خبر واحد میگوید که زیانی که اسلام از عمل به خبر واحد دید از هیچ چیز ندیده ست، اگر خبر واحد حجت نشد دیگه جا برای طرح بحث اساسا نمی ماند، کلاً بحث تقیه می رود کنار.

10- دیدگاه دیگری که جایی برای تقیه نمی گذارد دیدگاه انسداد است. انسداد هم هیچ جایی برای تقیه نمی گذارد خدا حفظ کند آقای وحید را که در درس می فرمود حرف میرزا خیلی دقیق است. خب اصلا بحث انسداد که شد دیگه با حوزه انسداد یعنی چی تقیه؟ تقیه می آید یک جایی مطرح می شود که انفتاح باب علم باشد اگر آمد انسداد شد یعنی چی؟!

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گزارشی از مراسم تجلیل از استاد قاسم جوادی مراسم پاسداشت تلاش‌های فراوان جناب...
این مقاله در شماره 4 نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. سيد مرتضي حسيني...
گزارش نشست علمی (بازشناسی آثار و اهمیت فعالیت های پژوهشی نجیب مایل هروی) اشاره در...
بزرگداشت شيخ نمر باقر النمر با همکاري انجمن اديان و مذاهب و انجمن هاي موسسه زبان...
گزارش کتاب فرزند هرات ارج نامه نجیب مایل هروی  (به کوشش: علی اوجبی) سید جمال...
 اين نشست كه از سوي گروه اديان و مذاهب مجتمع آموزش عالي امام خميني( و با همكاري...
برگزاری مراسم محرم در اندونزی، در شهر پاریامان نزدیك شهر پادانگ ، پایتخت استان...
 شناسنامه موسوعه الموسوعة الفقهيه، وزارت اوقاف و شئون اسلامي‌كويت، چاپ پنجم،...
این نشست علمی که از سوی انجمن علمی ادیان و مذاهب با همکاری گروه علمی ادیان ومذاهب...
این نشست که از سوی انجمن علمی ادیان و مذاهب با همکاری گروه علمی ادیان و مذاهب و...
در اين مقاله مراسم عاشورا و شهادت امام حسين عليه السلام در حماسه‌هاي مالايي‌هاي...
  در نشست علمی ­ای که روز سه شنبه 4/12/94 از سوی انجمن علمی ادیان و مذاهب حوزه، در...
گزارشی از فعالیت‌های اسماعیلیه پس از طالبان در افغانستان     جغرافیای انسانی...
دومین کرسی آزاد اندیشی تحت عنوان (وضعیت مطالعات اسلامی – شیعی در آلمان) با سخنرانی...
  در تمام اديان الهي دستور العمال هاي بندگي و عبادت خداوند، كه به آنها احكام يا...