چکیده

میراث به جای مانده از دوران شکوفایی تصوف در اروپا آثار و نتایجی بزرگ و کوچک برای مردم این  منطقه داشته است. بوسنی یکی از خاستگاه‌ها و جایگاه‌های تجلی و شکوفایی آثار تصوف در اروپا است. تعمیق محبت اهلبیت (ع) و تداوم پای‌بندی به شریعت دو میراث گران‌بهایی است که این مقاله به نقش تصوف در شکل‌گیری و تثبیت آن دو پرداخته است. محبت به اهلبیت(ع) و تداوم پای‌بندی به شریعت در ميان مسلمين اسلاو جنوبی به آنان کمک کرد تا بهتر بتوانند، در حدّ امکان، از ثغور حوزه‏ی معرفتی توحيدی خود در برابر هجمه‏های مکاتب جديد، محافظت کنند.

سلاطين عثمانی که ابتدا با تصوف و طريقت‏های صوفيه رابطه‏ی بسيار نزديک داشتند، از گسترش تصوف در همه‏ی بخش‏های امپراتوری خود حمايت کرده و خود عضو این طریقت‌ها بودند.حضور تصوف در ساختار معماری شهرها و آموزش خود شاهدی بر این مدعاست.

نقش‏آفرينی مثنوی در برپايي سازمان مستحکم معرفتیِ صوفيان دیگر حلقه این مباحث است. تحليل جايگاه والای اهل بيت (عليهم السلام) در منظومه‏ی سير و سلوکی جناب مولوی، در مثنوی و انس مستمرّ دراويش و حتی مردم عادی با تجربه‏های سالکانه‏ی بلند وی، ابعادی از وجودات مقدس ائمه‏ی اطهار (عليهم السلام) را برای آنان منکشف ‏ساخته و یکی از عوامل تعمیق و گسترش محبت به اهلبیت در میان آنان شده است.

اثر محبت به اهلبیت تولد آموزه‌ی ولايت‏مداری است که جزء لاينفکّ آموزه‏های همه‏ی عرفا و اعاظم صوفيه است، این آموزه بعدها تلاش امپراتوری عثمانی در حذف ولايت از حيات مسلمين آن منطقه، را تبدیل به تلاشی ناموفق کرد.

نوشته‏های صوفيه و غير آن‏ها در مورد اهل بيت عليهم السلام در مجلات جماعت اسلامی يوگسلاوی نیز دیگر عامل تاثیرگذار در تعمیق و تثبیت محبت اهلبیت در میان مردم این منطقه است.

 

تحفظ بر شرع و مبانی آن و تقيد به احکام و دستورات شريعت، ويژگی ثابت و عمومی صوفيان اسلاو جنوبی ‏است که در قالب مثالها به آنها پرداخته شده است.

 

 کلیدواژگان: تصوف، محبت اهل‌بیت(ع)، بوسنی، مسلمانان اسلاو، پای‌بندی به شریعت.

 

 

 

يکی از برجسته‏ترين نمايندگان تصوف در دوره‏ی کمال و پختگی یا همان عصر طلايي تصوف اسلامی ، ذوالنون مصری (متوفی 245ق) است. ذوالنون با ذوق‏گيری از آيه‏ی کريمه‏ی «قل إن کنتم تحبّون الله فاتّبعوني يحببکم الله[1]»، بر تقيد عارف سالک به دستورات شريعت در تمامی مراحل سير و سلوک تأکيد کرده و فرموده است: «من علامات المُحبِّ لله، متابعة حبيب الله (ص) في اخلاقه و افعاله و امره و سنّته.[2]» عطار در تذکرة الاولياء سخن نغز ذوالنون را به زبان تازی چنين نقل کرده است: «علامت محبّت خدای عزّوجل،آن است که متابع حبيبِ خدای بوَد، در اخلاق و افعال و اوامر و سنن.[3]»

 

       1- تعميق محبت به اهل بيت عليهم السلام

 

       1-1- نفوذ سريع تصوف در ميان مسلمين بوسنی

 

       از جمله‏ی مردم بومی ساکن در شبه جزيره‏ی بالکان در اروپای جنوب- شرقی که پيام جاودان سنت اسلامی را پذيرفتند، مسلمينی هستند که متعلق به نژاد اسلاوهای جنوبی‏اند[4]. امروزه، اکثر آن‏ها ساکن در بخش‏های بوسنی و منطقه‏ی هرزگوين بوده و برخی از ایشان در ايالت سنجاق صربستان[5]، و همچنين در مناطقی از کرواسی حضور دارند.

 

       به صورت کلی چند دوره‏ی تاريخیِ بسيار متفاوت، در حيات اين مردمان، قابل توجه است:

 

عصر قرون وسطی تا اواسط قرن پانزده ميلادی،

امپراتوری عثمانی‏ها از سال 1463 تا سال 1878م،

امپراتوری اتريش- مجارستان همراه با حضور غالب مسيحيت کاتوليک از سال 1878م تا پايان جنگ جهانی اول،

پادشاهی يوگسلاوی با چهره‏ی غالب مسيحيت ارتدوکسی از سال 1918 تا 1945م،

يوگسلاوی سوسياليستی و سلطه‏ی بی‏دينیِ کمونيستی بعد از جنگ جهانی دوم،

دوره‏ی جديد که با اتفاق‏های دهه‏ی نود سده‏ی قبل همراه شده است.

       شواهد و يافته‏های قطعی در مورد وجود مسلمين در ميان صقالبه یا همان مسلمانان اسلاو، چند سده قبل از عصر فتوحات عثمانی وجود دارد. به عنوان نمونه محققان عقيده دارند که؛ معمار الازهر و بعضی از بناهای ديگر شهر قاهره، شخصی به نام ابوالحسن جوهر بن عبدالله[6] می‌باشد، که صقلبی و شيعه بوده است[7].اين گروه از مسلمين اسلاو جنوبی در آن دوره و شرايط سخت تاريخی، نتوانستند از ميراث گران‏سنگ خود یعنی دین اسلام محمدی محافظت کرده و آن را به دست نوادگان خود برسانند، به همین خاطر مسلمين آن مناطق، عموماً، در دوره‏ی عثمانی‏ به مذهب حنفی گرويده‏اند.

 

       ندای اسلام از زمان سلطان مراد اول، به تدريج، به گوش و جان مردمان آن مناطق می‏رسيد. گسترش اسلام در زمان پسر او، سلطان محمدخان، معروف به فاتح، سريع‏تر گشت. وی با سپاه خود پادشاه بوسنی را شکست داد و بوسنی را در سال 867 ق/1462م تصرف کرد. دو دهه‏ی بعد، در سال 887 ق/1482م هرزگوين هم در زير پرچم سلطنت عثمانی قرار گرفت. اکثريت ساکنان آن مناطق، به سرعت، به اسلام گرويده[8]، و به تبع عثمانی‏ها از پيروان فقه حنفی و کلام ماتريدی شدند.

 

 سلاطين عثمانی با تصوف و طريقت‏های صوفيه رابطه‏ی بسيار نزديک داشتند، به شکلی که سردمداران حکومت، رسماً، عضو يکی از طريقت‏های صوفیه بودند. آن‏ها در همه‏ی بخش‏های امپراتوری خود از گسترش تصوف حمايت می‏کردند. به عنوان مثال، بعد از تصرف بغداد به دست سلطان مرادخان چهارم، وی به ساخت مقبره‏ی جديد برای عبدالقادر گيلانی اقدام کرد. سلاح‏دار سلطان، در آن زمان، مصطفی‏پاشا بوسنوی بود. وی، که خود عضو طريقت گيلانيه بود، در حضور سلطان متعهد شد تکيه‏ای برای پيروان آن طريقت بسازد. او در سال 1639م اين تکيه را در سارايوو بنا نهاد[9].

 

       معروف‏ترين والی بوسنی، نوه‏ی مادری سلطان بايزيدخان و فرزند فرهادبيگِ بوسنوی‏الاصل، به نام غازی خسروبيگ بوده است. زيبا‏ترين مسجد در سارايوو، مدرسه‏ی علميه، خانقاه و بسياری از بناهای ديگر سارايوو از موقوفات وی هستند. او نخست، به دليل منزلت والای تصوف در امپراتوری عثمانی، در سال  1531م خانقاه و سپس در سال 1537م مدرسه‏ی علميه را بنا نهاد[10].

 

       1-2- حضور تصوف در ساختار معماری شهرها و آموزش

 

       بهترين توصيفات در مورد بخش‏های اروپايي سلطنت عثمانی‏ را سفرنامه‏نويسِ قاهر«اوليا چَلَبی» در سياحت‏نامه‌ی خود که چاپ قديم آن در ده جلد به زبان ترکی منتشر شده بود، ارائه می‏کند. سفر او به مناطق مسلمينِ اسلاو جنوبی در سال 1664م صورت پذيرفته است.

 

       جمعيت شهر سارايوو در زمان سفر چلبی حدود پنجاه هزار نفر بوده است. چلبی در مورد اين شهر می‏گويد که؛ "17000 خانه دارد که در 400 خيابان ساخته شده‏اند. 177 مسجد، 180 مکتب‏خانه، هشت دارالقرّاء، چند مدرسه‏ی علميه‏ی متوسطه و 47 تکيه دارد. بزرگ‏ترينِ آن‏ها، تکيه‏ی طريقت مولويه است با هفتاد يا هشتاد حجره، به همراه اتاق‏ها و فضاهای لازمِ ديگر"[11].

 

       تعداد مراکز علمیِ بالاتر از سطح ابتدايي در سارايوو در زمان چلبی شش مدرسه‏ی علميه‏ی متوسطه، ده دارالحديث، دو بقعه (مدرسه‏ی علميه‏ی دروس آزاد) و دو خانقاه بوده‏است[12].

 

       چلبی در توصيف خود از بلگراد، پايتخت صربستانِ امروز، می‏نويسد که در اين شهر 217 مسجد، 270 مکتب‏خانه، هشت مدرسه‏ی علميه، نُه دارالحديث و هفده تکيه وجود داشته است[13].

 

       هر چند برخی از مورّخان جديد توصيفات چلبی، به خصوص در مورد تعداد مساجد و مکتب‏خانه‏ها را، اغراق‏آميز می‏دانند، اما با اين حال، مقايسه‏ی تعداد مدرسه‏های علميه با تکايا و خانقاه‏ها، نشان می‏دهد که مراکز صوفيان، حداقل در شهرهای بزرگ‏تر، يکی از عناصر اصلی معماری شهرهای اسلامی آن منطقه را تشکيل می‏داده است.

 

حذف حضور تصوف در قالب تکايا و خانقاه‏ها از حيات تمدن جديدی که با ورود عثمانی‏ها متبلور گشت، برای مسلمان عادی هم غيرقابل تصور به نظر می‏رسيد، چه اين‏که اين حضور تنها در محدوده‏ی فضای داخلی تکايا خلاصه نمی‏شد. اگر چه در تکايا هيچ برنامه‏ی آموزشی تعريف شده‏ای، به شکل منظم، دنبال نمی‏شد، و نظم برنامه‏های آموزشی خانقاه‏ها، به هيچ وجه، با نظم آموزش در داخل مدارس علميه قابل مقايسه نبود، اما اکثر قريب به اتفاق محققان تأکيد دارند که نقش صوفيانِ تکايا در ارتقای سطح معلومات علمی و دينی مردم بسيار پررنگ‏تر از جايگاه فارغ‏التحصيلان مدارس علميه بوده‏است.

 

 مثال بسيار معروف سده‏های متأخر در این مورد ،نفوذ تعاليم شيخ حسين زوکيچ، مؤسس تکيه‏ی نقشبنديه در نزديکی شهر فُوينيتسا می‏باشد. تعاليم وی از طريق مريد جوانش عبدالرحمن، فرزند محمد افندی قاضی شهر فوينيتسا، ترويج شده است. اين درويش جوان، معروف به سِرّی، افراد شاخص زيادی را در زمره‏ی معتقدان به آموزه‏های شيخ خود قرار داد، به عنوان نمونه می‌توان از این افراد نام برد؛ مفتی سارايوو: شاکر افندی مُعيدُويچ (متوفی 1899م)، مفتی شهر موستار: مصطفی افندی سارايليچ (متوفی 1847م)، علی غالب‏پاشا استويچِويچ- رضوان‏بيگويچ و کسان ديگری در سراسر بوسنی[14].

 

       توسعه‏ی شهرهايي مثل سارايوو و موستار، به عنوان مراکز علمی، فرهنگی و حتی بازرگانی بوسنی و هرزگوين، متأثر از جريان‏های سرزنده‏ی تحرک اجتماعی صوفيان بود، کسانی که حيات عارفانه‏ی خود را محدود به تکايا نمی‏ساختند، بلکه در هر فرصتی و به هر بهانه‏ای اقدام به مسافرت در بين مردم مناطق مختلف و ترويج آموزه‏های خود در ميان آن‏ها می‏نمودند. بدون ترديد، ارتباط اين صوفيان با مردم بسيار چشم‏گيرتر و گسترده‏تر از ميزان ارتباطی بود که مردم با فارغ‏التحصيلان مدارس علميه داشتند.

 

       1-3- صوفيه و گسترش محبت به اهل بيت (عليهم السلام)

 

       1-3-1- صوفيانِ عاشق اهل بيت (عليهم السلام)

 

       پس از روشن شدن ميزان و عمق نفوذ صوفيه در ميان مسلمين اسلاو جنوبی، در اين‏جا به يک عنصر بسيار اساسی در حيات تصوف در آن منطقه اشاره می‏کنيم و آن حضور گسترده و اهميت فوق‏العاده‏ی مثنوی مولوی است.

 

 نقش‏آفرينی مثنوی در برپايي سازمان مستحکم معرفتیِ صوفيان ختم نمی‌شود. جایگاه و أنس با مثنوی نیز نکته‌ای قابل توجه است. مثنوی؛ تنها در میان پيروان طريقت مولويه و در ميان متصوفه زنده نيست، بلکه بسياری از مردم عادی با مثنوی مأنوس‏اند و با آن زندگی می‏کنند. سنت حلقه‏های تدريس خصوصی و عمومی مثنوی سنتی طولانی‏است و برخی از اين حلقه‏ها همين امروز هم پابرجا می‏باشند.

 

       نام مُوستار، يکی از زيباترين شهرهای اروپا و برجسته‏ترين مرکز بازرگانی و فرهنگی هرزگوين از نيمه‏ی دوم سده‏ی شانزدهم، با ياد مثنوی برای هميشه عجين شده‏است. هرچند که در سارايوو تعداد تکايای بيشتری بنا شده بود، اما تصوف در موستار محبوب‏ترين موضوعی بود که شخصيت‏های برجسته‏ای از اين شهر، بيش از شهرهای ديگر، آن را می‏پروراندند. در رأس همه، درويش‏پاشا بايزيدآقيچ قرار دارد.

 

       بايزيدآقيچ (متوفی 1012ق/1603م)، صوفی برجسته و يکی از واقفان معروف موستار است. او در وقف‏نامه‏ی خود، موادی را تعيين می‏کند که لازم است برای دراويش و همچنين برای مردم عادی تدريس شود. او زمان و مکان تدريس‏ها را هم مشخص کرده‏ و از مدرّس می‏خواهد چهار بار در هفته مثنوی را تدريس کند، روز نخست در مسجد خود واقف يعنی؛ مسجد درويش‏پاشا، روز دوم در مسجد عتيق يعنی؛ مسجد سِنان‏پاشا، روز سوم در مسجد ووچياک و روز آخر در مسجد سلطان سليم[15].

 

       تحليل جايگاه والای اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) در منظومه‏ی سير و سلوکی جناب مولوی، در مثنوی، از حوصله‏ی اين مختصر خارج است، گو اين‏که اين مطلب احتياج به توضيح ندارد که انس مستمرّ دراويش و حتی مردم عادی با تجربه‏های سالکانه‏ی بلند مولوی، ابعادی را از وجودات مقدس ائمه‏ی اطهار(عليهم السلام) برای آنان منکشف می‏سازد که فرسنگ‏ها از تصوير رسمی کلام اهل‌سنت در اين باب جلوتر، عالی‏تر، کامل‏تر و مسلماً صحيح‏تر است. مسلمانان حنفی اسلاو جنوبی در مثنوی، حتی صحنه‏ی کربلا را هم به شکل جدیدی تجربه خواهند کرد.

 

       برای نمونه، به ذکر کار ادبی يکی از شعرای بوسنی، ملقب به وحدتی (متوفی 1007ق/1598م) می‏پردازيم. وحدتی اهل دُبرون در حومه‏ی شهر ويشِگراد است. بيش از چهل شعر کوتاه و بلند او، در قالب مجموعه‏ای به زبان ترکی، در نسخه‏ای خطی در دست می‏باشد که در سده‏ی يازدهم هجری نگارش يافته است. در عنوان يکی از اشعار مرقوم است: «از آنِ وحدتی البوسنوی الدُبرونی رحمه الله تعالی». در برگه‏ی نخست اين مجموعه، عمدتاً، فهرست آن نوشته شده‏است به همراه اين عبارت: «...مع ترجيع‏بند احمد وحدتی» که نشان می‏دهد اسم اصلی وی، که مدتی برای محققان مجهول بود، احمد است. در خود مجموعه عبارت عنوان اين ترجيع‏بند را این گونه نوشته‌اند:

 

«ترجيع‏بند احمد در مدح ائمة دوازده‌گانه[16]»

 

       وحدتی، بدون ترديد، صوفی است و به احتمال زياد پيرو طريقت مولويه بوده است، زیرا که در مجموعه‏ی مذکور، شعری در مدح قونيه، مرکز طريقت مولويه، به جای مانده است.

 

       وحدتی لقب خویش را از اعتقاد راسخ خود به وحدت وجود گرفته است و به اين دليل با بی‏مهری علمای اهل‌سنت مواجه شده بود. البته، او در اشعارش از نظريات خود در مقابل اتهام‏های علما، به محکمی، دفاع می‏کند.

 

محمد خان‏جيچ، برجسته‏ترين و پرکارترين محقق مسلمين اسلاو جنوبی در قرن بيستم است. ایشان که تحصيلات خود را در الازهر به پايان رسانده و در عين انصاف و آگاهی بسيار ستودنی به تحقیق و تالیف پرداخته است. خان‌جیچ نسبت به تشيع و عرفان ابن‌عربی خوش‏بين نيست، او در مورد وحدتی می‏گويد:

 

«در اشعار وحدتی هويداست که او، بسانِ بسياری از دراويشِ افراطی ديگر، يک شيعه‏ی شوريده است. در يک شعر او در مورد حضرت علی [عليه آلاف التحية و الثناء] و در شعری ديگر در مورد نجف، افراط‏های بي‌شماری را از وحدتی ملاحظه می‏کنيم.[17]»

 

       اکثر قريب به اتفاق شعرهای وحدتی از محتوای عميق عرفانی برخوردارند. عرفان تمام ذهن و وجود و قلب وحدتی را پر کرده، به طوری که تنها در موارد اندکی شعر او، در غير مورد موضوع محبوب، سروده ‏شده است. وی از برخی از حروف قرآن کريم معانی بسيار عميقی را به دست می‏آورد و اين روش فهم قرآن به چهره‏ی غالب تعداد زيادی از اشعار او مبدل ‏شده است. وحدتی مکرراً تأکيد می‏کند که در نقطه‏ی بای بسمله، همه‏ی علوم نهاده شده است[18].

 

       نکته‏ی مهم و قابل توجه این است که؛ بزرگان صوفيه در مناطق مختلف جهان، به گواهی نوشته‏هايشان مثل سخن فوق از وحدتی، پل ورود برخی از احاديث ناب شيعی در افواه بزرگان فنون مختلف و مردم بوده‌اند. برای ما خيلی راحت است که سخن وحدتی را با جان و دل بپذيريم و به آشکارا تصديق کنيم، چون وحدتی در ديار بوسنی، در دورترين نقطه‏ی جهان اسلام و در قلب اروپا، روايت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را بازگو می‏کند که فرموده است: «أنا نقطة باء بسم الله».

 

       وحدتی بوسنوی امثال اين روايات ناب ائمه‏ی شيعه(عليهم السلام) را از همان کسانی فراگرفته است که وحدت شخصی وجود را برای او، به عنوان توحيد اسلامی و دين اسطوانه‏های علوم و معارف[19]، به ميراث گذاشته‏اند، چه اين‏که جناب قيصری، نماينده‏ی سترگ مکتب عرفان نظری شيخ اکبر در فصل ثامن از مقدمات خود بر شرح فصوص، پس از بيان اين‏که عالم صورت حقيقت انسانيه است، می‏فرمايد:

 

«و يؤيد ما ذکرنا قول امير المؤمنين وليّ الله في الارضين قطب الموحدين علی بن ابي طالب(عليه السلام)، فی خطبة کان يخطبها للناس: "انا نقطة باء بسم الله انا جنب الله الذی فرطتم فيه و انا القلم و انا اللوح المحفوظ و انا العرش و انا الکرسی و انا السماوات السبع و الارضون".[20]»

 

       عارف عظيم القدر شيعی امامی، جناب سيد حيدر آملی، در قاعده‏ی ثانيه از اصل ثالث جامع الاسرار در بيان اسرار نبوت و رسالت و ولايت، پس از بيان اين‏که حقيقت حضرت اميرالمؤمنين (ع) و حقيقت نبی (ص) يک حقيقت واحد است، می‏فرمايد:

 

«و کذلک [يدلّ علی أنهما من نور واحد و من حقيقة واحدة] قول علی، عليه السلام: "أنا النقطة تحت الباء" و (في خطبة البيان) "أنا الاول و أنا الآخر، و أنا الظاهر و أنا الباطن، و أنا وجه الله و أنا جنب الله" الی آخره.[21]»

 

و همو، در قاعده‏ی ثالثه از اصل ثالث کتاب گران‏سنگ مذکور که در بيان وحی و الهام و کشف است، می‏فرمايد که همه‏ی اسرار بسمله قابل تقرير و تحرير نيست: «و من هذا المقام قيل: "ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحيم" و قيل: "بالباء ظهر الوجود و بالنقطة تميّز العابد عن المعبود". و قال أمير المؤمنين، عليه السلام: "والله! لو شئتُ لأوقرتُ سبعين بعيراً من (شرح) باء بسم الله الرحمن الرحيم". و قال ايضاً: "أنا النقطة تحت الباء"...[22]»

 

       در توحيد شيخ صدوق در باب معنای جنب الله عزّوجلّ، در حديث اول، عبدالرحمن بن کثير از حضرت ابی عبدالله(عليه السلام) نقل می‏کند:

 

 «قال: إنّ أمير المؤمنين، عليه السلام، قال: أنا علم الله، و أنا قلب الله الواعی، و لسان الله الناطق، و عين الله، و جنب الله، و أنا يد الله.[23]»

 

       روايتی که جناب سيد حيدر، در مورد سنگينی شرح علوی باء بسمله نقل کرده است، در عوالی اللآلی هم آمده است:

 

«روی عن علی، عليه السلام، أنه قال: "لو شئتُ لأوقرتُ سبعين بعيراً من باء بسم الله الرحمن الرحيم."[24]» اما در نهج الحق آمده است: «قال ابن عباس: حدّثنی أمير المؤمنين، عليه السلام، فی باء بسم الله الرحمن الرحيم من أول الليل الي الفجر، لم يتمّ.[25]»

 

       1-3-2- مقابله‏ی ناموفق امپراتوری عثمانی با تمايلات ولوی صوفيان

 

       ترديدی در اين نيست که گسترش تمايلات ولوی و محبت به اهل بيت(عليهم السلام)، به معنايي که در تشيع مطرح است، با منافع سلطنت عثمانی سازگاری نداشت. حاکمان عثمانی در برابر چنين پديده‏ای عکس‏العمل‏های سريع و شديدی را ترتيب می‏دادند. يکی از اقدامات سرکوب‏گرانه، از اين قبيل، در بوسنی اتفاق افتاد.

 

       شيخ حمزه بوسنوی، مؤسس طريقت حمزويه، بنابر نقل‏های مبهم تاريخی، نظرات خاصی را در ميان پيروان خود ترويج می‏داد. علما آموزه‏های او را مخالف با شريعت اعلام کردند و او در قسطنطنيه به دار آويخته شد. البته، همين حکم در مورد شيخ او، شيخ حُسام‏الدين انقَری، که شيخ طريقت بَيرَميه و شيخ حمزه به مدت پنج سال خليفه‏ی وی بود، اجرا شد. پس از مرگ شيخ حمزه، تعداد بسيار زيادی از پيروانش در مناطق وسيعی از بوسنی بر آموزه‏های او تأکيد می‏کردند، تا زمانی که اين جنبش به دست قاضی سارايوو، بالی‏افندی در سال 969ق/62-1561م سرکوب شد[26].

 

       در واقع، شيخ الاسلامِ وقت در امپراتوری برای قضات منشوری را صادر می‏کند و در آن دستور می‏دهد گروه مرتد، به هر قيمتی، به دايره‏ی اسلام بازگردانده شوند. يکی از اين قضات، بالی‏افندی بود که به سرعت، در معيت قاضی جوان، حسن کافی، وارد عمل و مانع از گسترش نفوذ حمزويه شد. اما نکته‏ی پراهميت اين است که هم بالی‏افندی و هم حسن کافی، هر دو، به دو شکل گوناگون، متأثر از تصوف بودند، که اين خود گواهی ديگر بر نقش بی‏همتای تصوف در آن مناطق است.

 

       بالی‏افندی بوسنوی، فرزند يوسف، در سارايوو ديده به جهان گشود و به سال 990ق/1582م وفات کرد. وی با حمايت وزير اعظم امپراتوری محمدپاشا سوکولويچ بوسنوی، در زمره‏ی اساتيد معروف قرار گرفت و حتی استاد وزير اعظم شد. پس از گذشت مدتی، منصب قضا را در چند منطقه‏ی بوسنی بر عهده داشت. از چهره‏های شاخص طريقت بيرميه بود[27]. دانش زياد و خُلق آرام او زبان‏زد بود. وی مسجدی را در سارايوو، در نزديکی تکيه‏ی سنان، بنا کرد[28].

 

       شيخ حسن کافی، فقيه، اصولی، صرفی، نحوی و متکلم پرآوازه که به تاريخ‏نگاری و سرودن شعر به سه زبان عربی، ترکی و فارسی می‏پرداخت، در سال 951ق/1544م در شهر اَقحِصار ،پروساتس امروزی، به دنيا آمد. کافی در جاهای متعددی بر منصب قضاوت گماشته شد و در سالهای پايانی عمر پربرکتش، قاضی زادگاه خود بود. او در سال 1025ق/1616م در زادگاه خود درگذشت. در قسطنطنيه نزد بهترين اساتيد، از جمله ملای بزرگ بالی‏افندی، معروف به استاد وزير اعظم و همچنين امام الحرمين، استاد سلطان عثمانی و سلطان جلال‏الدين الاکبر هند، شيخ مير غضنفر بن الحسين و دیگر بزرگان تلمذ کرد. تقوی و زهد حسن کافی مثال‏زدنی بود، به شکلی که بيست سال کامل، از هر سه روز تنها يک روز روزه نمی‏گرفت.

 

       حسن کافی در نزديکی اقحصار شهرک جديدی را به نام نوآباد ساخت و در آن مسجد، مدرسه‏ی علميه، تکيه، مکتب‏خانه، مسافرخانه و حمام عمومی بنا کرد[29].

 

       مورخان، به هيچ وجه، در مورد دلیل مخالفت صوفیانی مانند بالی‌افندی و حسن کافی با طریقه حمزویه و پیروان آن، نظری ارائه نمی‏کنند. تنها می‏توانيم بگوييم که حسن کافی، در ردّ آموزه‏های صوفيانِ از نوع پيروان طريقت حمزويه، مطالبی را در دو اثر خود تحت عناوين «أزهار الروضات» در شرح کتاب خودش «روضات الجنات فی اصول الاعتقادات» و در «نور اليقين فی اصول الدين» ايراد کرده است. وی در أزهار الروضات تلاش می‏کند اين مطلب را اثبات کند که نبوت فوق ولايت مجرده است:

 

 «فلا يبلغ ولیّ درجة الانبياء لما تقرر ان کونه ولياً انما يتحقق بالديانة و هی اتباعه بنبیّ من الانبياء و اقتداءه به فی طاعة الله.» وی سپس نتيجه‏گيری می‏کند: «...بل يقال نبیّ واحد افضل من جميع الاولياء. هذا رد بعض الاتحادية في زعمهم أن من الولاية ما هو اعظم من النبوة و ان الانبياء و الرسل يستفيدون من الولاية و يأخذون العلم بالله من مشکاة خاتم الاولياء. و فيه ايضاً ابطال لقول (ظاهراً) بعض المتصوفة الضالة انّ من بلغ اقصی درجة اهل الولاية و المعرفة کان افضل خلق الله و قول بعض الغلاة فی تفضيلهم بعضاً من الائمة علی الانبياء و بطلانه ظاهر لما أن الله تعالی اوجب علی الخلق کلّهم متابعة الانبياء و الرسل.[30]»

 

       اگر عبارت فوق از حسن کافی، در کنار استناد نادرست برخی از آموزه‏ها به گروه‏های خاص مانند حمزویه قرار دهیم، به این موضوع پی خواهیم برد که ایشان و همفکران وی متاسفانه از خلط مکرر مطالب رنج می‏برده‌اند. مقاله‏ی حاضر، به دليل اختصار، نمی‏تواند عهده‏دار رفع خلط‏های عبارت حسن کافی و نظایر آن باشد. اما اگر به خواهیم به طور بسیار مختصر و اشاره‏وار به آن بپردازیم این است که؛ چه اشکالی دارد که اوليای معصوم مقيد به شريعت ختمی و وارث خاتم باشند، اما در عين حال نسبت به همه‏ی انبيای سابق افضل باشند و بلکه همه‏ی انبيای سابق از مشکات ولايت آنان بهره‏مند گردند.

 

       از عبارات حسن کافی چنين به دست می‏آيد که مشکل اساسی امپراتوری عثمانی با برخی از مشايخ صوفيه ولايت‏مداریِ آنان است. حاکمان عثمانی به شدت از اين هراس داشتند که جوانب بحث ولايت، به شکل صحيح آن، مطرح گردد، چه اين‏که بدون ترديد بحث در باب همه‏ی ابعاد ولايت ما را به مسئله‏ی اساسی تفويض امر امت به ائمه‏ی اطهار(عليهم السلام) می‏کشاند.

 

       روايات ده‏گانه‏ی باب تفويض امر دين به رسول و ائمه(عليهم السلام) در کتاب حجت اصول کافی، منظور را روشن‏تر می‏کند. مثلاً در حديث هشتم از امام صادق(عليه السلام) آمده است:

 

 «عن عبدالله بن سنان قال قال ابوعبدالله (ع): لا والله، ما فوّض الله الی احد من خلقه الاّ الی رسول‏الله (ص) و الی الائمة، قال عزوجل "انا انزلنا اليک الکتاب بالحق لتحکم بين الناس بما اراک الله" (نساء، 105) و هی جارية في الاوصياء (ع).[31]»

 

       در حديث نخست نقل شده است که ابو اسحاق النَحوی به نزد حضرت امام صادق(عليه السلام)  رفته و شنيده بود که حضرت می‏فرمايند:

 

«انّ الله عزوجل ادّب نبيّه علی محبته فقال "و انک لعلی خلق عظيم" (قلم، 4) ثم فوّض اليه فقال عزوجل "و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا" (حشر، 7) و قال عزوجل "من يطع الرسول فقد اطاع الله" (نساء، 80). قال ثم قال: و انّ نبیّ الله فوّض الی علیّ و ائتَمَته فسلَّمتم و جحد الناس، فوالله لنحبّکم ان تقولوا اذا قلنا و ان تصمُتوا اذا صمَتنا و نحن فيما بينکم و بين الله عزوجل، ما جعل الله لأحد خيراً فی خلاف امرنا.[32]»

 

       به نظر راقم اين سطور، ولايت‏مداری جزء لاينفکّ آموزه‏های همه‏ی عرفا و اعاظم صوفيه است و لذا تلاش امپراتوری عثمانی در حذف ولايت از حيات مسلمين آن منطقه، تلاشی ناموفق بوده است، چه اين‏که حاکمان عثمانی، در اين مبارزه، چاره‏ای جز توسل به صوفيه‏ی شاخص مانند بالی‌افندی و حسن کافی نداشته‌اند. برخی از مطالب آتی، اين مطلب را تأييد خواهند کرد. البته، درهم‏تنيدگی ولايت‏مداری با بحث انسان کامل عرفا، به خصوص در مکتب عرفان نظری شيخ اکبر، در جای خود مقرر و محقق است. ما برای پرهيز از اطناب، از ايراد مباحث نظری در اين مقاله صرف‏نظر می‏کنيم.

 

       1-3-3- نوشته‏های صوفيه و غير آن‏ها در مورد اهل بيت(عليهم السلام) در مجلات جماعت اسلامی رسمی يوگسلاوی

 

       مجلات جماعت اسلامی رسمی يوگسلاوی تا حدود زيادی نشان‏گر ديدگاه‏های مسلط و فضاهای تبليغی حيات مسلمين اسلاو جنوبی در طول يک سده‏ی وجود نهاد نوپای جماعت اسلامی، يعنی در قرن بيستم، است. با تصفح اين مجلات می‏توان به اين نتيجه رسيد که روحانيون اهل سنت، بحث در موضوع اهل‌بيت(علیهم السلام) را دارای اهميت خاصی نمی‏دانستند. لذا مقالات محققانه با محتوای غنی در اين زمينه کم‏تعداد می‏باشند، در حالی‏که به نقش اهل‌بيت(علیهم السلام)  در مجموعه‏ی سنت معنوی اسلامی کم‏ترين توجه هم نشده است[33].

 

       مطالب نوشته شده در موضوع اهل‌بيت(علیهم السلام) ، در اين مجلات را، می‏توان به پنج دسته تقسيم نمود:

 

       دسته‏ی اول، نوشته‏هايي را دربر دارد که بر اهميت تلاش‏های اهل‌بيت(علیهم السلام)  در توسعه‏ی علوم اسلامی متمرکز می‏شوند، و البته، نقش اهل‌بيت(علیهم السلام) ، در اين زمينه، در عرض سهم ديگر صحابه بررسی می‏شود، گو اين‏که نقش حضرت اميرالمومنین(علیه السلام) ، طبعاً، پررنگ‏تر است.

 

       دسته‏ی دوم، مقالاتی می‏باشند که پيدايش و گسترش مذهب تشيع را بررسی می‏کنند و خود به خود در اين مقالات جايگاه اهل‌بيت(علیهم السلام) در ميان شيعيان مطرح می‏گردد. اين مقالات صرفاً به ابعاد سياسی تشيع و اهل‌بيت(علیهم السلام)، به شکل خاص، می‏پردازند.

 

       در دسته‏ی ديگر، ترجمه‏ی کلمات قصار و حِکَم اهل‌بيت(علیهم السلام)  و به خصوص حضرت اميرالمؤمنين(علیه السلام)  قرار می‏گيرد. در مجله‏ی تفکر اسلامی، در چند شماره، تعدادی از خطبه‏ها، ادعيه، نامه‏ها و کلمات قصار از نهج البلاغة منتشر گشته است. منبع اين بخش، ترجمه‏ی منتشر نشده‏ی نهج البلاغة از انگليسی به دست نِرکِز اسماعيل‏آقيچ بوده است.

 

       دسته‏ی چهارم، شامل مقالات تاريخی در مورد پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، گسترش اسلام، هجرت، خلفای چهارگانه، خلافت امام حسن(علیه السلام) و واقعه‏ی کربلا می‏باشد. نقش اهل‌بيت(علیهم السلام)  به همراه صحابه هميشه در اين مقاله‏ها مدّ نظر قرار می‏گيرد. واقعه‏ی کربلا هم به شکل بسيار مختصر و بدون هيچ گونه تحليلی معرفی می‏شود.

 

       اما دسته‏ی پنجم برای ما اهميت ويژه دارد. در اين دسته، نمونه‏هايي از آثار منظوم و ادبی شعرای صوفی بوسنی، در ارتباط با اهل‌‌بيت(علیهم السلام)، معرفی می‏شوند.

 

       در مجله‏ی تقويم برای سال 1980 م داستان مثنوی در مورد حضرت امير(علیه السلام) و جنگ‏جويي که به ايشان اهانت می‏کند، به قلم مدرس معروف مثنوی، فيض‏الله حاجی‏بايريچ ترجمه می‏شود[34].

 

       آقای فهيم نامِتاک در مجله‏ی تقويم در سال 1979م در مقاله‏ای به بررسی ديوان شعر فاضل‏پاشا شريف‏اويچ، صوفی طريقت مولويه، می‏پردازد. نامتاک تأکيد می‏کند که در ابيات فاضل‏پاشا، تمايل وی به تشيع و ذکر شهادت جان‏سوز امام حسن و امام حسين(علیهما السلام)، به عنوان نماد اصلی تشيع، مشهود است[35].

 

       همچنين، در ترجمه‏ی اشعاری از شيخ عبدالرحمن سرّی که ذکرش گذشت، به دست آقای شاکر سيکيريچ، جايگاه اهل‌بيت(علیهم السلام) به شکل خاصی تصوير می‏شود[36].

 

       شاکر سيکيريچ در مجله‏ی گلاسنيک، در سال 1943م، شعری با 54 بيت از شيخ شاکر، فرزند شيخ عبدالرحمن سرّی منتشر کرده است که در آن اسامی ائمه‏ی شيعه(علیهم السلام)، يک به يک، ذکر می‏شود. شيخ شاکر اين شعر را به سال 1881م سروده‏است. آقای سيکيريچ می‏گويد: «اين شعر برای ما به اين دليل جالب توجه است که در آن بزرگانی به ترتيب تاريخی ذکر شده‏اند که نقشبنديه آنان را موالی خود تا به رسول‏الله (ص) می‏دانند.[37]»

 

       در اين شعر، در مورد سيدالشهدا، امام علی بن موسی الرضا و حضرت صاحب العصر(علیهم السلام) آمده است:

 

       - به عزت حبيب رسول‏الله، سيد الاوليا، حسين که جان خود را، با لبی تشنه، شهادت‏خواهانه تقديم کرد،

 

       - جهت شرف مولی علی الرضا که جامه‏ی وی رضای خدای و تاجش قرب الهی است،

 

       - به نام پايان سلسله‏ی موالی که با حقيقت، مثل قرص کامل ماه می‏درخشد، به عزت قائدمان مهدی.

 

       2- تقيد به شرع و مبانی آن در ميان صوفيه

 

       2-1- هويت جدلی کلام ماتريدی و نوگرايي دينی

 

       اهل سنت به دليل آن‏که از روش جدلی استفاده می‏کنند و فاقد پايگاه برهانی‏اند، در برابر انديشه‏های غربی توان مقابله به صورتی برهانی ندارند. رهبران دينی، که با آموزش‏های کلامی مأنوس هستند، وقتی ضعف ايمان‏های متزلزل را در برابر هجمه‏های غربی ملاحظه می‏کنند، به فکر تغيير ساختار جدلی کلام گذشته و ايجاد مبانی استدلال نوين می‏افتند. اما آن‏ها، که فاقد مبانی فلسفی مستحکمی می‏باشند، در اين راه از آموزش‏های غربی تأثير می‏پذيرند و تلاش می‏کنند با توجيه به اصطلاح علمیِ احکام، از حريم دين پاسداری کنند. نتيجه‏ی اين‏چنين بازسازی دينی، دين روشنفکرانه است. در واقع، تفکر کلامی ماتريدی، به دليل ناتوانی در محافظت از محدوده‏ی شرع در برابر فرهنگ غربی، زمينه‏ساز بسط نوگرايي دينی حتی توسط رهبران دينی می‏شود[38].

 

       بوسنی در نيمه‏ی نخست سده‏ی بيست شاهد ترويج جريان روشنفکرانه‏ی دينی به دست رئيس‏العلمای تجددگرا، جمال‏الدين چاووشويچ بود. تفاسير علمی از دين و حکم کردن بر اساس علم جديد در باب معتقدات اسلامی، در دوره‏های بعد جای خود را به اشکال ديگر تجددگرايي دينی داد. طرح هر چند مختصر اين بحث ما را از موضوع اصلی دور خواهد کرد و لذا بسنده می‏کنيم به ذکر مباحثاتی که در سال 1939م بين رئيس‏العلمای وقت، فهيم اسپاهُو، و رئيس انجمن الهدايه، محمد خان‏جيچ، در مورد احکام شرعی مطرح شده بود.

 

       رئيس‏العلمای جماعت اسلامی رسمی بر سه امر تأکيد داشت:

 

       - در مسايلی که طبيعتی صرفاً دينی ندارند، مثل ازدواج با غير مسلمان و بهره‏ی بانکی، لازم است تفسير نوی از شريعت ارائه شود؛

 

       - شريعت بايد متناسب با توسعه‏ی زندگی و علوم جديد تفسير گردد؛

 

       - احکام کلی ثابت بمانند، اما احکام جزئی دست‏خوش تغيير قرار گيرند.

 

       خان‏جيچ در رأس انجمن دينی علماي الهدايه مخالف تجددگرايي دينی است و بر نقش علوم مرسوم اسلامی تأکيد می‏کند. او در جواب به خواسته‏های رئيس‏العلما می‏گويد:

 

       - در اسلام همه‏ی مسايل دينی است، چه اعتقادات، چه عبادات و چه روابط حقوقی؛

 

       - درست نيست که احکام جزئی در اسلام درجه‏ی اهميت کمتری دارند تا بتوان آن‏ها را تغيير داد[39].

 

       البته، خان‏جيچ نظرات خاص فقهی خود را هم مطرح می‏کند که در اين‏جا لازم نيست ذکر شود.

 

       2-2- نمونه‏های تقيد صوفيان به شرع مقدس

 

       انجمن الهدايه، با وجود کاستی‏هاي خاصی، در شرايط سخت نيمه‏ی اول سده‏ی گذشته، خودآگاهی بسيار ستودنی را در باب معارف، در برابر تجددگرايان دينی، از خود به نمايش گذاشت. نکته‏ی مهم اين است که يکی از اعضای هيأت رئيسه‏ی الهدايه در سارايوو، مدرس معروف مثنوی، فيض‏الله حاجی‏بايريچ بوده است[40]. از سوی ديگر، محمد خان‏جيچ  هم، حتی به عنوان عالم مطرح، در مقابل مدرسان تصوف، مثل حاجی موی‏آقا مِرهاميچ، زانو می‏زد. حاجی‏بايريچ در اين زمينه می‏گويد: «در آغاز دوره‏ی تدريس مثنوی، اولين درس مقدماتی را به عربی خود خان‏جيچ ارائه کرد. هر وقت که مشغله‏ها به وی اجازه می‏دادند، در درسِ (حاجی موی‏آقا) شرکت می‏کرد. البته، خود او هم مثنوی را می‏خواند و در مواردی از داستان‏های آن استفاده می‏کرد. برای من می‏گفت که تعاليم جلال‏الدين رومی برای وی، به شکل خاصی، جذاب است.[41]»

 

       تحفظ بر شرع و مبانی آن و تقيد به احکام و دستورات شريعت، ويژگی ثابت و عمومی صوفيان اسلاو جنوبی بوده‏است. به عنوان مثال، غازی خسروبيگ در وقف‏نامه‏ی خانقاه خود در سارايوو می‏گويد که ساختمان‏های خانقاه را منزل‏گاه دراويشی قرار داده است که؛

 

«مشايخ درست‏باورند، معروف به صداقت و پاکی‏‏اند که امتياز صوفيه است، ملبس به جامه‏ی تقوا و عبادت‌اند، در راه شريعت رخشان ثابت‏قدم‌اند، پيرو افعال مشايخ و عباد‌اند، کسانی‏اند که از رفتار اوليای الهی الگو می‏گيرند، کسانی که هميشه بر اساس احکام شريعت عمل می‏کنند، کسانی که متواضع‌اند؛ آنان از جمله‏ی کسانی هستند که نمازها را به جماعت می‏خوانند، روزه می‏گيرند، ذکر خدای می‏کنند، با هوای سوء نفس خود مبارزه می‏کنند، و همچنين از عرف مؤمنان و کسانی که به روشنی به راه راست هدايت شده‏اند، تخطی نمی‏کنند.[42]»

 

       مثال ديگر، شخصيت فضل‏الله بن عيسی بوسنوی است. او ساکن دمشق و از فقهای قاهر بود، به طوری که در خيلی از ابواب فقهی صاحب نظر بود. او همچنين، عالم مطرح علم حديث و ادبيات بود. نخست، مفتی بلگراد بود. پس از ترک بلگراد، به قصد زيارت کعبه، به دمشق رفت و پس از بازگشت از سفر حج، در همين شهر ساکن شد. وی ساليان متمادی مفتی دمشق بود. و در همان‏جا عضو طريقت خلوتيه گشت. مورد احترام فراوان حاکمان دولتی بود. فضل‏الله بوسنوی در سال 1039ق/1629م وفات کرد و در نزديکی قبر منور جناب بلال حبشی به خاک سپرده شد[43].

 

       مثال آخر، حسن فرزند شيخ عبداللهِ شارح فصوص است. در سال 1050ق/1640م در مدرسه‏ی بسيار معروف صحن در قسطنطنيه تدريس می‏کرد. در سال 1062ق/52-1651م قاضی شهر ازمير و به سال 1068ق/58-1657م قاضی بيت‏المقدس شد[44]. حسن که در منصب قضا، مجری دقيق و موفق احکام شرعی است، فرزند همان پدری است که ملقب به شارح فصوص می‏باشد، کسی که من، به جرأت، او را فخر مسلمين اسلاو جنوبی و سردسته‏ی علمای آنان می‏دانم. برای من افتخار بزرگی است اين‏که می‏توانم اين شخصيت را، در قالب اين مقاله‏ی مختصر، به اصحاب حکمت و نمايندگان مکتب عرفان نظری شيخ اکبر معرفی نمايم.

 

       عبدالله بَيرَمی بوسنوی، در ميان علما معروف به شارح فصوص، و در برخی کتاب‏ها با نام عبدی، شارح فصوص ذکر می‏شود. وی در راه بازگشت از حج در سال 1054ق/1664م در قونيه به رحمت خدا رفت. در کنار مزار جناب صدرالدين قونوی به خاک سپرده شد و بر مزارش گنبدی ساختند. يکی از علمای معروف، بزرگ و ذي‏نفوذ امپراتوری بود. به مصر و سوريه هم سفر کرده و در آن‏جا جلساتی با علمای آن ديار داشته است، لذا در مناطق مختلف اسلامی وی را می‏شناختند. حاکمان دولتی هم به او تعظيم می‏کردند.

 

       عبدالله بوسنوی نخست شرح فصوص را به زبان ترکی نگاشت و چون از او مکرراً درخواست می‏شد شرحی به عربی هم بنويسد، شرح فصوصش را به عربی هم نوشت. دوازده اصل را به شرح، برای بيان مبانی، اضافه کرده است. يک نسخه‏ی خطی بسيار زيبای شرح عربی در کتاب‏خانه‏ی دارالکتب مصر نگه‏داری می‏شود، در حالی‏که شرح ترکی به چاپ رسيده‏است. او در پايان شرح خود، تأکيد می‏کند که فصوص از اول تا آخر، صورت کمال حقيقی اسلامی و تصوير علوم متضمن در قرآن است.

 

       برخی ديگر از عناوين آثار متعدد وی از قرار زير است:

 

       - شرح تائيه‏ی ابن فارض با عنوان: قرة عين الشهود و مرآة عرائس معانِ الغيب و الوجود

 

       - رسالة في الاعيان الثابتة

 

       - رسالة في تفضيل البشر علی الملک

 

       - الوصول الی الحضرة الالهية لا يمکن الاّ بحصول العبودية

 

       - شرح کلام المؤيد الجندی فی اوائل شرح الفصوص

 

       - رسالة فی النشأة الانسانية

 

       - کتاب منتهی مقاصد الکلمات و مبتنی توجّه التعيينات فی بيان اکمل النشآة

 

       - الاوبة فی بيان الانابة و التوبة

 

       - روح المتابعة فی بيان شروط المباينة

 

       - کتاب الغَفر المطلق عند ذهاب عالم الفرق

 

       - رسالة فی قول الجنيد

 

       - تذييل فی منازعة ابليس لسهل بن عبدالله التستری

 

       - تحقق الجزء بصورة الکل و ظهور الفرع علی صورة الاصل

 

       - کتاب النفوس الواردات فی شرح اول الفتوحات

 

       - ضياء اللمع و البرق فی حضرة الجمع و الفرق

 

       - الکنز المختوم فی تبعية العلم للمعلوم فی الرد علی عبدالکريم الجيلی المرحوم

 

       - سرّ الکلمتين فی متابعة حروف الشهادتين

 

       - مطابق منبعی وی شرح بر مثنوی هم نوشته است.

 

       - تجلی النور المبين فی مرآة اياک نعبد و اياک نستعين

 

       - رسالة فی تفسير ن و القلم

 

       - شرح خلع النعلين فی الوصول الی حضرة الجمعين

 

       - رسالة فی تمثل جبريل فی سورة يوسف

 

       - تفسير سورة العاديات

 

       - تفسير سورة العصر

 

       - رفع الحجاب فی اتصال البسملة بفاتحة الکتاب

 

       - کتاب المستوی الاعلی فی الشرب الاحلی فی تفسير قوله تعالی و کان عرشه علی الماء

 

       - کشف سرّ المبهم فی اول سورة مريم

 

       - الکشف عن الامر فی تفسير آخر سورة الحشر[45].

 

       3- جمع‏بندی

 

       به نظر می‏رسد صوفيه‏ی اسلاو جنوبی، به خوبی گوش جان به بيان کامل نماينده‏ی سترگ مکتب شيخ اکبر، جناب عبدالرزاق کاشانی، در باب رابطه‏ی شريعت از سويي و طريقت و حقيقت از سوی ديگر سپرده بودند. وی در اصطلاحات صوفيه، در ذيل اصطلاح قشر، می‏فرمايد:

 

«کل علم ظاهر يصون العلم الباطن- الذی هو لبه- عن الفساد، کالشريعة للطريقة و الطريقة للحقيقة، فإن من لم يصن حاله و طريقته بالشريعة فسد حاله و آلت طريقته هوساً و هویً و وسوسةً؛ و من لم يتوسل بالطريقة الی الحقيقة و لم يحفظها بها، فسدت حقيقته، و آلت الی الزندقة و الالحاد[46].»

 

       باری، مباحث مطرح شده اين هدف را داشت که نشان دهد ميراث تصوف در ميان مسلمين اسلاو جنوبی به آنان کمک کرد تا بهتر بتوانند، در حدّ امکان، از ثغور حوزه‏ی معرفتی توحيدی خود در برابر هجوم‏های مکاتب جديد، محافظت کنند. بدون ترديد، برای کمال محافظت لازم است غنای تحليل‏های عقلی و برهانی مستحکم و استواریِ نظام سنتی فقه سياسی به اين ميراث ضميمه شود تا در نهايت، افق‏های قرآن و سنت فضاهای حياتی آن منطقه را نورباران کنند، چه اين‏که قرآن و سنت، در هر زمانی، بهترين حامی جوامع اسلامی در برابر چالش‏های فراروی آنان است. لذا ختم کلام به سخن نغز سعدی است که گفته است:

 

        سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی      عشق محمد بس است و آل محمد

 

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها

 

 

* دانشپژوه دکتری فلسفه اسلام/ صربستان.  

 

                  

 

 

[1] آل عمران، 31.

 

[2] طبقات الصوفية، سُلمی، ص30.

 

[3] تذکرة الاولياء، عطار، ص128.

 

[4] .  در نوشته‏های عربی از آن‏ها به صقالبه ياد می‏شود، جمعِ صَِقلَب به معنای سفيدروی.

 

[5] . ایالت سنجاق در قسمت جنوب- غربیِ صربستان و شمال مونته‏نگرو قرار دارد.

 

[6] . وی در زمان خلیفه المُعزّ بن منصور بن قائم بن المهدی، خليفه‏ی فاطميان در سده‏ی چهار هجری/ دهم ميلادی می‌زیسته است.

 

[7] Islam i muslimani u Hrvatskoj, Š. Omerbašić, pp. 34-36.

 

[8] Blistavi dragulj (u: Izabrana djela – knjiga 1), M. Handžić, p. 53.

 

[9] Arapsko – islamske znanosti i glavne škole od XV do XVII vijeka, O. Nakičević, p. 120.

 

[10] Prilozi za povijest islamskog mišljenja u BiH XX stoljeća, E. Karić, p. 219.

 

[11] Arapsko – islamske znanosti..., p. 41.

 

[12] Ibid, pp. 54-55.

 

[13] Blistavi dragulj, p. 43.

 

[14] Arapsko – islamske znanosti..., p. 119.

 

[15] Ibid, p. 153.

 

[16] Vahdeti (u: Izabrana djela – knjiga 1), M. Handžić, pp. 552-553.

 

[17] Ibid, p. 560.

 

[18] Ibid, p. 557.

 

[19] حضرت علامه حسن‏زاده آملی در رساله‏ی مستطاب عرفان و حکمت متعاليه می‏فرمايد: «...از قديم الدهر قول به اصالت وجود و تحقق آن در اعيان، مسلم و محقق بوده است. اطباق عرفای شامخ و اجماع حکمای راسخ بر اين اصل قويم است، بلکه اصالت آن به وحدت شخصيه‏ی وی که به تعبير بعضی از مشايخ ما رضوان الله عليه توحيد اسلامی است، دين اسطوانه‏های علوم و معارف بوده است.» صص 49-48.

 

[20] شرح فصوص قيصری، ص118. در اين زمينه، رجوع شود به: مشارق أنوار اليقين، ص21 و ص164، ينابيع المودة، ج1، ص68، المجلی لابن جمهور، ص409.

 

[21] جامع الاسرار، ص411.

 

[22] همان، ص563.

 

[23] التوحيد، ص164.

 

[24] عوالی اللآلی، ج4، ص102.

 

[25] نهج الحق، ص238.

 

[26] Blistavi dragulj, p. 163.

 

[27] راقم اين سطور مردد است که آيا اين بالی‏افندی همان شارح معروف فصوص است. شرح بالی‏افندی بر فصوص در پاورقی‏های شرح جناب عبدالرزاق کاشانی بر فصوص، از انتشارات مکتبه و مطبعه‏ی البابی الحلبی، مصر، سال 1407هـ به چاپ رسيده‏است.

 

[28] Blistavi dragulj, pp. 109-111.

 

[29] Ibid, pp. 124-140.

 

[30] به نقل از تصوير دو صفحه‏ی نسخه‏ی خطی کتاب موجود در کتاب‏خانه‏ی غازی خسروبيگ در سارايوو. تصوير دو صفحه در کتاب زير چاپ شده است:

 

Arapsko – islamske znanosti..., pp. 128-129.

 

[31] اصول کافی، ج1، ص267.

 

[32] همان، ج1، ص265.

 

[33] در مقايسه‏ی نوشته‏های صوفيه و غير آن‏ها در مجلات جماعت اسلامی از مقاله‏ی مفيدی استفاده کرديم که در سمپوزيوم سارايوو در مورد اهل بيت، با عنوان زير ارائه شده است:

 

Ehli bejt u glasilima i periodici Islamske zajednice, E. Tucaković

 

[34] Takvim 1980, pp. 226-229.

 

[35] Takvim 1979, p. 251.

 

[36] Takvim 1980, p. 260.

 

[37] Glasnik IZ, br 4, 1943, p. 85.

 

[38] حديث پيمانه، حميد پارسانيا، صص 313-312.

 

[39] Prilozi za povijest..., p. 412.

 

[40] Ibid, p. 484.

 

[41] Ibid, p. 418.

 

[42] Ibid, pp. 219-220.

 

[43] Blistavi dragulj, pp. 251-252.

 

[44] Ibid, p. 144.

 

[45] Ibid, pp. 214-224.

 

[46] اصطلاحات الصوفية، ص116.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

به آنها گفتم به نظر می‌رسد اطلاعات شما درباره شیعیان دقیق نیست و بر اساس برخی گزارش...
متن اصلي حديث به همراه ترجمه آن  و منبع آن :  قَالَ الرِّضَا [ عليه السلام ]:  يَا...
مقدمه مسئله وحدت و انسجام امت اسلامي، يک ارزش و ايده بنيادي و حياتي براي حفظ هويت و...
به گزارش گروه تأمين اخبار و اطلاعات علمي دانشگاه اديان و مذاهب، گروهي از علماي کشور...
  فصلنامه طلوع، ش17، از صفحه 145 تا صفحه 174   چكيده به موضع ابوحنيفه درباره...