چكيده

نگارنده در اين مقاله كوشيده است با بررسي متون اسلامي (شيعه و سني) و نيز بررسي كتاب مقدس و منابع غير اسلامي ديگر و همچنين با نگاهي به نظريات انتقاديي كه عليه عزير مطرح شده است، به بررسي شخصيت و اقدامات اين انسان مهم و تأثير گذار يهودي بپردازد و زوايايي از زندگي او را روشن كند.

      واژه‌هاي كليدي: عزير، عزرا، قرآن، عهدين، تورات

   مقدمه

   بي شك در هر جامعه، افراد خاص و بارزي ظهور كرده‌اند كه نقش والايي در سرنوشت مردم خويش ايفا نموده‌اند. اين افراد كه داراي قدرت‌هاي سرشار جسمي، فكري يا معنوي بوده‌اند، گاه چنان درخشيده‌اند كه نامشان تا ابد در تاريخ ماندگار شده است، يكي از اين افراد كه نقش زيادي در تاريخ قوم يهود داشته‌‌است، عزير مي‌باشد كه با اراده‌ مصمّم خويش تأثير شگرفي در ميان  بني اسرائيل داشته است. 

   

   نوشتار حاضر سعي دارد تا با استناد به منابع اسلامي و منابع ديگر، به معرفي اين شخصيت بپردازد و برخي زواياي زندگي وي را روشن و آشكار نمايد.

   

   عزير در قرآن و منابع اسلامي 

   نام عزير فقط يك بار در قرآن به صراحت آمده است. در آيه 30 سوره توبه مي‌خوانيم: «وَقَالَتِ الْيهُودُ عُزَيرٌ ابْنُ اللهِ وَقَالَتْ النَّصَارَي الْمَسِيحُ ابْنُ اللهِ ذ?لِكَ قَوْلُهُم بِاَفْوَاهِهِمْ يضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ اَنَّي يؤْفَكُونَ»: يهوديان گفتند كه عزير پسر خداست و نصاري گفتند كه مسيح پسر خداست اين حرفي است كه تنها از سر زبانشان ـ مثل گفتار قبلي كافران ـ صادر شده است (و هيچ مبناي منطقي ندارد) خدا ايشان را هلاك كند كه خيلي بيراهه مي‌روند. 

   در اين آيه كه شامل عتاب بسيار شديد به يهود و نصاري است،‌ در حالي نام عزير را مي‌برد كه نسبت ابن ‌الهي را كه يهوديان به او مي‌دادند هم ذكر كرده است. اين آيه مستمسك فقهاي زيادي در طول تاريخ فقه گرديده است كه بتوانند شرك يهود و نصاري را ثابت كنند و فروع فقهي مدّ نظرشان را نتيجه بگيرند ولي جداي از اين بحث‌هاي فقهي، همينك يهوديان اين نسبت را به خود روا نمي‌دارند و مي‌گويند كه ما قائل به ابن الهي عزير نيستيم. با نگاهي به منابع تفسيري اسلامي به اين نتيجه مي‌رسيم كه عقيده به ابن الله بودن عزير (به هر مفهومي كه بوده اعم از حقيقت و مجاز) مطلبي خلاف واقع نبوده است بلكه جزو اعتقادات قوم يهود بوده و ايشان در زمان گذشته اين عقيده را به خود منتسب مي‌كرده‌اند.

   نام عزير در كتب تفسيري و روايي، فراوان آمده است. تفسير نور الثقلين مناظره جالبي را به نقل از احتجاج طبرسي آورده است كه در آن رسول خدا با يهوديان و چهار فرقه ديگر غير اسلامي، همزمان بحث مي‌كند (که شاهد ما فقط مناظره ايشان با يهوديان است)، حضرت رسول به يهودياني كه قائل به ابن الله بودن عزير بودند، فرمودند كه اگر منظور شما شباهت دادن خدا به پدر و مادر معمولي باشد كه فرزندي به نام عزير از او متولد شود كه اين عقيده كفر است ـ و مورد قبول يهوديان حاضر مجلس قرار گرفت ـ و اگر منظور شما از «پسر خدا» بودن عزير كرامت و ويژگي‌هاي عزير باشد كه در اين صورت موسي(ع)شخصيتي مهم‌تر و باكرامت‌تر از عزير بوده است و هموست كه براي اين لقب شايستگي بيشتري دارد پس چرا به موسي(ع)اين لقب را نمي‌دهيد؟

   نكته‌اي كه از اين روايت به دست مي‌آيد اين است كه يهوديان حاضر در مجلس به عزير نسبت ابن اللهي مي‌دهند و قصد دارند كه از آن عبارت، معناي مجازي را بگيرند، پس نسبت دادن اين عقيده به يهوديان هم عصر، پيامبر کاملاً به جا و واقعي است.

استدلالي كه يهوديان در اين مناظره به كار برده‌اند، مي‌تواند براي فهم موقعيت و منزلت عزير در نزد يهود هم عصر پيامبر، مهم باشد. آنها گفتند: ما قائل به ابن اللهي عزير هستيم «لانّه احيي لبني اسرائيل التوراة بعد ما ذهبت و لم يفعل بها هذا الاّ لانه ابنه»1.

   همين حديث كه به صورت كامل‌تري در تفسير البرهان آمده است با وانمود کردن سيره نيكوي پيامبر در مناظره به وجه احسن و رعايت اخلاق مناظره، روايت مي‌كند كه در پايان همه مناظرين (همه پنج گروه) مسلمان شدند. (بعد از شنيدن براهين حضرت)2 حديث بالا به ما مي‌فهماند كه عزير از اين جهت كه احياگر تورات بوده است نزد ايشان منزلتي عظيم داشته است. نام عزير در روايات ديگري هم آمده است مثلاً قطب‌الدين راوندي در دعوات و محدث نوري در مستدرك (به نقل از دعوات) از قول پيامبر اكرم نقل كرده‌اند كه: «اوحي الله الي عزير، يا عزير! اذا وقعت في معصية فلا تنظر الي صغرها ولكن انظر من عصيت و اذا اوتيت رزقاً منّي فلا تنظر قلّته ولكن انظر من اهداه... .»3

   در روايت ديگري در بحار، ايشان را هم عصر يحيي بن زكريا معرفي كرده است4 كه قبل از دانيال و در زمان سلطه بخت نّصر (بخت النصر) فرار كرد5. در بحار در يك حرز كه به نبي اكرم منتسب شده است آمده است: « ...و اُعيذه بما استعاذ به آدم... و ذوالكفل و ذوالقرنين و طالوت و عزير و عزرائيل و الخضر و محمد اجمعين...» 6، در جلد 95 در يك روايت ديگر نام او در كنار نام انبياء آمده7. نام عزير در اقبال و البلد الأمين هم در كنار نام انبياء آمده است8 و در الخرائج آمده است كه خدا،‌ عزير را 20 سال نبوت داد.9 كمال الدين درباره وي مي‌نويسد: «حتي مات (دانيال) و افضي الامر بعده الي عزير فكانوا يجتمعون اليه و يأنسون به و يأخذون عنه معالم دينهم فغيب الله عنهم شخصه مائة عام ثمّ بعثه و غابت الحجج بعده و اشتدت البلوي علي بني اسرائيل حتي ولد يحيي بن زكريا و ترعرع فظهر و له سبع سنين»10. در بحار به پيامبر نسبت داده شده است كه عزير مردي صالح بوده11، ولي به نقل از كشي در همين بحار آمده است: «كه ان عزيراً جال في صدره ما قالت اليهود فمحي اسمه من النبوة والله لو أنّ عيسي اقرّ بما قالت النصاري لاورثه الله صمما الي يوم القيامة والله لو اقررت بما يقول في اهل الكوفة لاخذتني الارض و ما انا الاّ عبد مملوك لا اقدر علي ضرشي و لا نفع.»12

   به جز آيه 30 سوره توبه كه نام عزير در آن به صراحت آمده است، آيه ديگري نيز در قرآن وجود دارد كه برخي مفسّرين آن را مربوط به عزير مي‌دانند. در آيه 259 سوره بقره مي‌خوانيم:«اَوْ كَالَّذِى مَرَّ عَلـ?ي قَرْيةٍ وَهِي خَاوِيةٌ عَلـ?ي عُرُوشِهَا قَالَ اَنَّي يحْيـي هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَاَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يوْماً اَوْ بَعْضَ يوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَي طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَي حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَي العِظَامِ كَيفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْماً فَلَمَّا تَبَينَ لَهُ قَالَ اَعْلَمُ اَنَّ اللّهَ عَلـ?ي كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ».

   اين آيه كه بيانگر داستان مردي است كه به طور شگفت‌آوري به مدت صد سال مي‌ميرد و بعد زنده مي‌شود و زنده شدن الاغ خويش را هم با چشم خويش مشاهده مي‌كند، توسط مفسرين به افراد مختلفي نسبت داده شده است به طوري كه در طي چند روايت مشابه به نام‌هاي عزير و ارمياء برمي‌‌خوريم كه هر دو قول به امام صادق و ديگران نسبت داده شده است.13 علامه مجلسي در اين باره مي‌گويد: «اختلاف قوم را در شناسايي كسي كه صد سال مرده و بعد زنده شد دانستي كه در آن مردّد بودند كه آن شخص عزير است يا ارمياء و روايات بر هر دوي آن دو وارد است و شايد رواياتي كه آن شخص را عزير ناميده بر مبناي تقيه صادر شده باشد و يا اينكه در مقام جواب اهل كتاب (مطابق اعتقاد خودشان) صادر شده باشد و شايد اين واقعه براي هر دو اتفاق افتاده باشد هر چند آيه درباره يك نفر، صحبت مي‌كند.»14

   از اين كلام علامه مجلسي اين گونه فهميده مي‌شود كه در نظر ايشان، محتمل قرآن است كه آن شخص ارمياء باشد نه عزير.

   

   عزير در احاديث اهل‌سنت

   با نگاهي به تفسير درّ المنثور در ذيل آيه30 توبه به احاديثي درباره‌ي عزير برمي‌خوريم15. اولين حديث كه از طريق ابن عباس روايت شده است عزير را عالمي از عالمان بني اسرائيل مي‌داند كه پس از اينكه قوم يهود به غير حق‌عمل كردند و تورات را ضايع نمودند و خدا تورات را از يادشان برد و آنها را به مرض سختي دچار كرد، در اثر دعا و تضرّع، تورات به يادش آمد و آن را براي مردم خواند و بعد از اينكه تابوت مقدس از پيش آنها رفته بود و خدا آن را به يهوديان باز گرداند، تورات كه عزير برايشان خوانده بود را با تورات اصلي درون تابوت مقايسه كردند و هيچ تفاوتي نديدند و در نتيجه گفتند: «علت اين است كه عزير پسر خداست».

   در حديث ديگري، دنيا به صورت زني مجسّم مي‌شود كه بر قبر شوهرش ناله مي‌كند: «چه كسي غذايم خواهم داد؟ چه كسي لباسم خواهد داد؟ و در اين حال عزير او را نصيحت مي‌كند: «قبل از شوهرت چه كسي رزق تو را مي‌داد؟» او مي‌گويد: خدا. بعد زن او را نصيحت مي‌كند كه علما را قبل از بني اسرائيل چه كسي علم مي‌آموخت؟ او گفت: خدا. بعد زن به او گفت: پس چرا بر آنها گريه مي‌كني؟ (و به اين صورت او را متوجّه خدا كرد) و دستور غسل از فلان نهر را داد و بعد از غسل دو ركعت نماز خواند و بعد شيخي آمد و در دهانش چيزي گذاشت و عزير پس از آن داناترين مردم به تورات گشت و تورات را بر مردم خواند و بعد مردم توراتي را كه در كوه‌ها مخفي كرده بودند با تورات عزير مقايسه كردند و آنها را مشابه يافتند و گفتند: اين موهبت الهي فقط به علت آن است كه تو پسر خدا هستي!

   در حديث ديگري هم به پيامبر نسبت مي‌دهد كه در نبوت عزير شك دارد. (نعوذ بالله)

   در حديث ديگري عزير را كاتبي مي‌داند كه با ده قلم در ده انگشت، مي‌نوشت.

   و در حديث ديگري از رسول خدا نقل مي‌كند كه غضب خدا بر بني اسرائيل هنگامي بالا گرفت كه عزير را پسر خدا دانستند.16

   

   عزير (عزرا) در كتاب مقدس

   يكي از كتاب‌هاي موجود در عهد عتيق به نام عزرا است كه داراي ده باب مي‌باشد. در اين كتاب، ابتدا به فرمان كوروش پادشاه ايران، مبني بر ساختن معبد در اورشليم مي‌پردازد كه تاريخ آن مربوط به سال اول پادشاهي او است، سپس به شرح تعداد افراد قوم بني اسرائيل كه در اسارت به سر مي‌برند پرداخته و به شرح سفر آنها براي بازگشت به وطن و بناي خانه خدا در اورشليم و حمل اشياي گرانبهاي معبد كه توسط بخت النصر از هيكل ربوده شده بود... مي‌پردازد در باب چهارم دشمنان يهودا و بنيامين را به توطئه گري بر ضدّ سازندگان معبد معرفي مي‌كند به طوري كه با نوشتن نامه‌يي، بدگويي سازندگان را به پادشاه وقت ايران، (احشيو يروش) مي‌كنند و در نهايت ساختمان هيكل به امر شاه متوقف مي‌شود.

   سال‌ها بعد و در عهد داريوش كار ساختمان با تأييدات وي پيگيري مي‌شود که تفصيل آن در باب ششم آمده است و در باب هفتم آمده است كه ارتحشستا پادشاه ايران، عزرا را كه كاتب ماهر شريعت موسي بوده به اورشليم اعزام مي‌كند و در نامه‌يي بلند بالا ضمن اعلام پشتيباني از عزرا و ارسال هدايا به همراه عزرا براي پيشكش خدمت اله، به عزرا فرمان مي‌دهد كه با توجه به حكمت الهي، قاضياني براي مردم آن منطقه انتخاب كند و مردم را تعليم دهد و هر كس كه به شريعت خدا (خداي عزرا) عمل نكند و به شريعت پادشاه عمل نكند مجازات سختي ‌شود (به سرعت بايد كشته شود يا تبعيد گردد و يا جريمه نقدي و يا حبس را تحمل نمايد) و در پي اين فرمان، عزرا بزرگاني از بني اسرائيل را با خود به اورشليم برد و پس از سه روز اقامت در اورشليم، در روز چهارم طلاها و نقره‌ها را وزن كرد و براي خداي اسرائيل قرباني بسيار نمود.

   در باب نهم آمده است كه وقتي عزرا امور توزين و قرباني را انجام داد به او اطّلاع داده شد كه مردان قوم با زنان اقوام ديگر ازدواج كرده‌اند و نژاد يهود با نژادهاي كنعاني و حتي وفرزي و عمّوني و موآبي و مصري و غيره آميخته شده است. به محض اطّلاع، عزرا منقلب و سرافكنده شد و در پيشگاه خدا خجل گرديد و اين كار را گناه بزرگ ناميد و آن را سبب ذليل بودن قوم يهود دانست و پس از اعتراف و گريه و دعا به بني اسرائيل امر كرد و از آنها عهد گرفت كه از زنان اقوام ديگر و فرزنداني كه از آن زنان به دست آورده بودند جدا شوند و آنها هم توبه‌كنان، اين فرمان را اجابت كردند.

   نام عزرا در كتاب نجميا و در باب هشتم نيز آمده است كه در آن ابتدا به جريان قرائت كلام رب توسط عزرا براي مردم مي‌پردازد كه همراه با تفسير و تفهيم بوده است و سپس در روز بعد، عزرا كلام شريعت را براي بزرگان قوم و كهنه و... تبيين مي‌كند.

   در مجموع نام عزرا در كتاب مقدس به سه كس اطلاق مي‌شود:

   1.  كاهني كه از بابل به قدس بازگشت به همراه زربابل كه در باب دوازدهم نجميا از آن نام برده شده است.

   2.  كاهني معاصر با نجميا كه در آيه 33 اصحاح دوازدهم نجميا از او سخن به ميان آمده است.

   3.  كاهني ملقب به كاتب كه از طرف پادشاه ايران مأمور شده بود17 (البته هر سه نفر، در واقع يك نفر هستند).

   مطابق كتاب قاموس الكتاب المقدس، عزرا مشاور پادشاه ايران در امور طائفه يهود بود كه از ايام اسارت در بين النهرين مانده بودند و عزرا توانست نظر امپراطور را به بازگشت يهوديان به سرزمينشان جلب كند و تا اينكه بتوانند بر پايه قوانين يهودي اجتماعشان را تشکيل دهند. ولي البته از نظر سياسي تحت نظر حكومت ايران باقي باشند.

   از آنجا كه عزرا و نجميا همزمان با هم در قدس بوده‌اند مي‌توانيم تاريخ بازگشت به قدس را حوالي 457 ق م بدانيم، يعني در زمان ارتحستشاي اول و يا در سال 398 ق م يعني در زمان ارتحستشاي دوم.

   عزرا همراه جماعتي از يهود به قدس بازگشت و مقاديري مال و گنج و زيور آلات براي هيكل، به همراه داشت. شايد هم همزماني عزرا و نجميا مربوط باشد به سفري غير از سفر اوّلش كه در اين صورت عزرا دو بار به قدس سفر كرده است. وي با اخلاص و نشاط به امر كاهني قوم پرداخت و اعجاب يهوديان هم عصرش را برانگيخت و به محض بازگشت به قرائت و تفسير تورات براي يهوديان پرداخت (به كمك لاويان) ضمن آنكه متون عبراني را به آرامي ترجمه مي‌كرد و يهوديان از او شريعتشان را قبول مي‌كردند و به وي اعتماد داشتند و لذا يهوديان اعصار بعدي، وي را بعد از موسي، زعيم خود مي‌دانند و وي را مؤسس نظم جديد يهودي قلمداد مي‌کنند (تأسيس در قرن پنجم ق م).

   وي اوّلين كاتب به اين معنا شناخته مي‌شود و كاتبان بعدي مجمع بزرگي (سنهدرين) كه خود عزرا آن را تأسيس كرد را تشكيل دادند كه همينك رباني‌ها همان مقام كاتبان را در آن دوران دارند.

   يهوديان معتقدند كه او همان كسي است كه فصول كتاب مقدس را جمع و تنظيم نمود و حروف چهارگوش آرامي را به فلسطين آورد (كه به خط آشوري معروف است) كه مقدمه‌ي خط عبراني كنوني است. او در رأس گروهي از علماي يهود به تحقيق در اوضاع زناشويي يهوديان پرداخت تا كساني كه با زنِ غير يهودي ازدواج كرده‌اند را شناسايي كند. وي يهوديان را متقاعد كرد كه از همسران غير يهودي خود و فرزندان آن همسران، جدا شوند.18

   گذشته از متن اصلي عهد عتيق و ملحقات آن، اطلاعات بيشتري درباره شخصيت عزرا و خدماتش در كتب ديگر يافت مي‌شود؛ كلا پرمن «در تاريخ قوم يهود»، مي‌نويسد: «تلمود مي‌گويد كه اگر موسي تورات را به ملّت اسرائيل نداده بود، عزرا براي انجام اين وظيفه مقدس برگزيده مي‌شد. اين بدان جهت است كه عزرا مردي بسيار مقدس بود و نيز چنان كار بزرگي را در بازگشت دادن يهوديان به ايمان نسبت به تورات انجام داده بود. عزرا مانند موسي به نسلي كه رابطه خود را با خدا قطع كرده بود، تورات را تعليم داد. او مجدّداً تحصيل دانش توراتي را كه موسي به مردم داده بود بين ايشان رايج نمود و شالوده‌يي محكم براي مقدس نگاه داشتن آن پي ريزي كرد. عزرا با عشق و ايماني عظيم تورات را به مردم آموخت تا اينكه ايشان نه تنها آن را بدانند، بلكه آن را بپذيرند و با آن زندگي كنند. موسي تورات را براي نسلي آورد كه تازه از مصر خارج شده بود و عزرا دانش تورات را به نسلي كه تازه از اسارت بابل آزاد شده بود بازگردانيد.19»

    

   عزرا و نُحميا

در مطالعه شخصيت عزرا به نام نُحميا زياد برمي‌خوريم و نُحميا هم در كنار عزرا فعاليت مي‌كرده است. در واقع نُحميا بيشتر در امور سياسي و آباداني نقش داشته است و عزرا در امور ديني.20 عزرا را بايد مؤسس حكومت كاهنان و آغازگر دوره جديد در تاريخ بني اسرائيل به شمار آورد.21 محقّقان جديد و برخي از محققان قديم برآنند كه نويسنده‌ي اسفار پنج گانه تورات همين عزرا بوده است22. عزرا و نُحميا انجمن سنهدرين را در سال 445 ق م براي نخستين بار تشكيل دادند كه متشكّل از 72نفر از عالمان يهود بود. وظيفه اين انجمن قضاوت در ميان قوم و نيز مطالعه، تفسير و تعليم تورات بود. اين انجمن در اورشليم تشكيل مي‌شد اما در شهرهاي ديگر مجمع كوچك‌تري نيز شكل مي‌گرفت كه 23 عضو داشت اين مجامع كوچك‌تر به مسائل قانوني و ديني مردم مي‌پرداختند و مسائل مشكل را به انجمن كبير ارجاع مي‌دادند.23

   در كتاب نُحميا باب هشتم آمده است كه: پس از تبعيد بابلي، بني اسرائيل از عزراي كاهن خواستند كه تورات موسي را براي قوم خود بخواند. عزرا و ديگر كاهنان، كتاب تورات را هر روز براي مردم مي‌خواندند تا اينكه در روز هفتم تورات به پايان رسيد.

   البته لازم به ذكر است كه عده‌يي از محقّقين درباره اينكه آيا عزرا و نُحميا هم دوره بوده‌اند، تشكيك كرده‌اند24 در مجموع، عزرا به دليل قرائت و تدوين متن تورات در زماني كه آن متن در دسترس مردم نبود، به عنوان مؤسس دوم يهود شناخته مي‌شود. وي به جز تنظيم كتب قانوني عبري، به اختراع حروف چهارگوش عبري هم مشهور مي‌باشد (آن حروف مقدمه‌يي براي تطور حروف عبري به شكل متداول و امروزي آن است)25.

   عزرا و ديگر كشيشان، با تبعيد زنان غير يهودي و فرزندان آنان از جامعه يهود، باعث ايجاد يك سيستم اخلاقي خاص در يهوديت شدند. وي همچنين براي پشتيباني از ساخت هيكل، ماليات وضع نمود و از اقدامات ديگر او اعلام منوعيت رسمي كار در روز شنبه بود.

   وحدت يهود كه ناشي از قانون محور شدن آنها مي‌باشد حاصل زحمات عزرا مي‌باشد كه به اين سبب او را پايين‌تر از موساي ثاني به حساب نمي‌آورند.26

   

   انتقادات عليه عزير

   در كنار همه احترام و اكرامي كه نسبت به عزرا مي‌شود، عده‌يي از نويسندگاني كه درباره او مطلب نوشته‌اند، با ديدي انتقادي به اقدامات او نگريسته‌اند مثلاً دکتر ويل دورانت به طوري جدّي ترديد كرده است توراتي را كه عزرا براي مردم خواند، همان كتابي باشد كه در زمان يوشيا خوانده مي‌شد. وي مي‌نويسد:

   «آيا آن (كتاب شريعت موسي) چه بوده است؟ اين كتاب درست همان كتاب عهدي كه يوشيا پيش از آن بر مردم خوانده بود نيست، چه در كتاب عهد تصريح شده است كه آن را در مدت يك روز دو بار بر يهوديان فرو خواندند در حالي كه خواندن كتاب ديگر محتاج يك هفته وقت تمام بوده است.»27

   در ميان مسلمانان هم عده‌يي درباره شخصيت و اقدامات عزرا انتقاداتي مطرح كرده‌اند. مثلاً احمد حجازي السقا مي‌نويسد:

   يهوديان سامري قائلند كه تورات كنوني به دست عزرا نوشته شده است و او در آن دخل و تصرفاتي انجام داده است كه علّت آن سابقه دشمني ساكنان مملكت اسرائيل [در برابر ساكنان مملكت يهودا] بود كه اصرار داشتند رياست يهود در دست آنها باشد و هيكل آنها در نابلس، قبله باشد و ساكنان مملكت يهودا كه اصرار داشتند رياست در آنها باشد و هيكل آنها در اورشليم، قبله باشد. پس اهل اورشليم، نصوص تورات را تغيير دادند و خط عبراني را وضع كرده تورات را با آن نوشتند و در نزاعي كه بر سر قبله بين آنها درگرفت، شاه بابل نظر سامري‌ها را پذيرفت و عبراني‌ها را از بقاي هيكل خود در اورشليم، منع نمود و آنچه را در بيت المقدس ساخته بودند، نابود كرد. بدينسان دشمني آنها بالا گرفت. عزرا و زوربيل به پا خواستند و خطي غير از خط عبراني براي آنها درست كردند و حروف را 27 عدد قرار دادند و شريعت را با آن خط و با حذف و اضافات زياد، نوشتند.

   آن دو گروه، قبل از بازگشت به وطن، در جوّي دوستانه، آن تورات را پذيرفتند و هر گروهي گمان مي‌كرد كه پس از بازگشت، رياست از آنِ او خواهد بود ؛ ولي هنگامي كه به وطن خود بازگشتند با هم اختلاف پيدا كردند ولي آن تورات تحريف شده ، همچنان نزد آنها باقي ماند.28

   نويسنده مزبور، در ادامه، مدّعي است كه عزرا در تورات،‌ مقام داود را پايين آورد و با تهمت اينكه جدّش مرد صالحي نبوده است، او را لايق پادشاهي نمي‌دانست . حجازي، علت اين كار عزير را، تقويت موقعيت كاهنان مي‌داند چرا كه در آن دوران، مقام آنان كه جامع رياست دين و دنيا بودند، پايين آمده بود.

   او مي‌نويسد:

   عزرا مدّعي شد كه يهودا پسر يعقوب(ع)به زني زنا كرد و از نسل او داود زاده شد و سپس در تورات نوشت كه «زنا زاده، تا ده پشت در گروه خدا جاي نمي‌گيرد». عزرا داود را به ارتباط نسلش با موآبيان نيز متّهم كرد تا هم از طريق پدر و هم از طريق مادر، او را تحقير كرده باشد و در تورات نوشت كه عموني‌ها و موآبي‌ها تا ده پشت در گروه خدا جاي نمي‌گيرند... اين در حالي بود كه در تورات تصريح كرده بود كه (كلّ امرء بما كسب رهين) يعني: هر كس در گرو اعمال خويش مي‌باشد).29

   اين نويسنده مسلمان، درباره اينكه شخصي كه آيه 259 بقره از آن سخن مي‌گويد (كه صد سال مرده بود و بعد خدا او را زنده كرد) ، درباره تطبيق او با عزرا، تشكيك مي‌كند.30

   

   جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

   مطابق قرآن و روايات اسلامي، عزير داراي احترامي فوق‌العاده در بين يهوديان به طوري كه به وي، لقب «ابن الله» داده‌اند و عمده دليل يهود براي اين تكريم، زنده كردن تورات در ميان بني‌اسرائيل پس از خرابي بختنصر بوده است. (پادشاه جبّار بابل، كه يهوديان اورشليم را از دم تيغ گذراند و آواره كرد و معبد را تخريب نمود) بوده است.

   در منابع يهودي به نقش مهم عزراي كاهن (نام عبري عزير)‌ در بازسازي عقيدتي ـ اجتماعي يهوديان برمي‌خوريم به طوري كه وي تحت چتر حمايتي پادشاه ايران توانست از بني اسرائيل قومي منسجم و داراي اتحاد بر پايه عقيده و قوميت بسازد به گونه‌اي كه اين قوميت مشترك يهودي كه همينك در بين يهوديان جهان، با فرهنگ‌هاي مختلف وجود دارد، مرهون تلاش‌هاي اين فرد است و به اين جهت است كه وي را به عنوان موساي ثاني، مورد احترام قرار مي‌دهند. وي عهده‌دار خدمات ديگري مانند ابداع رسم الخط، نظام دهي به امور كاهنان و برخي اصلاحات اجتماعي هم بوده است.

   آنچه درباره عزير در منابع اسلامي به چشم مي‌خورد حول سه موضوع است:

   الف) نفي ابن الله بودن او؛ 

   ب) اكرام او به عنوان يك مرد صالح يا پيامبر؛

    ج) نسبت دادن شأن نزول آيه 259 بقره به او.

   در ادامه مباحث به پاره‌يي از انتقادات عليه عزرا پرداخته شده مانند تحريف تورات و تحريف دين يهود و تمايلات متعصّبانه قوميتي.

   نگارنده، با توجه به اكرامي كه در روايات اسلامي نسبت به عزير شده است و نيز احتمال بالايي كه اين عزير همان عزراي يهوديان باشد، دلايل منتقدان را كافي ندانسته و او را از اتّهامات مطرح شده مبرّي مي‌داند، هر چند معتقد است كه نقل تورات توسط يك راوي واحد، بر حجّيت و سنديت اين كتاب لطمه وارد مي‌كند. به نظر نگارنده، تحقيقات عميق‌تر و گسترده‌تر تطبيقي براي شناخت اين انسان تأثير گذار، مي‌تواند افق‌هاي بيشتري را درباره او روشن نمايد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 1. علي ابن جمعه عروسي حويزي، تفسير نور الثقلين، ج3 (بيروت: مؤسسة الاعلمي، 1422)، ص100.

 2. هاشم بحراني، تفسير البرهان، ج3 (بيروت: مؤسسة الاعلمي، 1419)، ص396.

 3. ميرزا حسين نوري، مستدرك الوسائل، ج2 (قم: مؤسسه آل‌البيت، 1408)، ص68‌؛ و نيز ج11، ص351.

 4. محمدباقر مجلسي، بحار الأنوار، ج13 (بيروت: مؤسسة الوفاء، 1404)، ص448.

 5. همان، ج14، ص179.

  6. همان، ج91، ص220.

 7. همان، ج95، ص384.

 8. علي بن طاووس حلي، اقبال (طهران: دار الكتب الإسلاميه، 1367ش.)، ص638؛ ابراهيم كفعمي، البد الأمين، (نسخه مركز خدمات رايانه‌يي نور).

 9. قطب‌الدين راوندي، الخرائج، ج1 (قم: مؤسسه الإمام المهدي، 1409)، ص291.

 10. محمد بن علي بن بابويه صدوق، كمال الدين، ج1 (قم: دار الكتب الإسلاميه، 1395ق.)، ص158.

 11. بحار الأنوار، ج8، ص251.

 12. همان، ج25، ص294.

 13. تفسير نور الثقلين، ج1، ص324 ؛‌ تفسير البرهان، ج3، ص548.

 14. بحار الأنوار، ،‌ ج14، ص378. 

 15. عبد الرحمن سيوطي، الدر المنثور، ج4 (بيروت: دار الفكر، 1414)، صص3 ـ171.

 16. همان.

 17. الكتاب المقدس، كتاب عزرا.

 18. قاموس الكتاب المقدس (قاهره: دار الثقافة، بي‌تا)، ص621.

 19. ژيلبرت وليبي كلاپرمن، تاريخ قوم يهود، ج2، ترجمه مسعود همتي، به نقل از سليماني اردستاني، يهوديت، ص171.

 20. همان، ص31.

 21. همان.

 22. همان.

 23. همان، ص 7 ـ 35.

 24. Encycbpedia of Americana , vol. 10 , (1963) , P. 688 (Ezra).

   25. Encycbpedia of Britanica, vol. 7, (1974),  P. 127 (Ezra).

 26. همان.

 27. ويل دورانت، تاريخ تمدن، چ3، ج1، ترجمه احمد آرام و... (تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، 1370ش.)، ص382.

 28.  احمد حجازي السقا، نقد التوراة اسفار موسي الخمسة (بيروت: دار الجبل، 1416ق.)، ص98.

 29. همان.

 30. همان.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
  فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114     چكيده     از اهداف مهم تدوين اين...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
درآمد یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است...
  فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186 اشاره اگر با دقت به نقشه آسيا...
يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...