يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را اشغال کرد و تلاش کرد که محمد قحطاني را مهدي موعود قلمداد کند. اين جنبش به شکست انجاميد. جهيمان از پيروان جريان اخوان بوده و علماي وقت از او طرفداري مي‌کردند. او فردي مدرسه نرفته اما با هوش بود. افکارش به افکار آلباني نزديک بود . در اين تحقيق قصد داريم اين جريان و ارتباط آن را با جريان هاي نوظهور از ميان اسناد باقي مانده، بررسي کنيم. هر چند اثبات ارتباط امري مشکل مي نمايد.

کلمات کليدي: جهميان، اخوان من طاع الله، اخوان المسلمين، نصر الدين آلباني، مهدويت.

 ماهیت قیام جهیمان

مقدمه:

جنبش‌هاي مرتبط با انديشه مهدويت داراي پيشينه‌اي به طول تاريخ اسلام دارد ، کيسانيه از اولين گروه‌هايي است که بر اساس اين انديشه منشعب شده بود. خاستگاه شيعي داشتن براي انديشه مهدويت و قيام‌هاي مرتبط با آن امري نه چندان غريب است چه جريان علي محمد شيرازي و بابيت و در زمان حاضر جنبش جند السماء به رهبري أحمد كاظم الكرعاوي البصري بر اساس اين انديشه شکل گرفت اما آنچه جالب توجه است جنبش‌ها و جريان‌هاي سلفي و سني است که با تکيه بر انديشه مهدويت و قيام به سيف رشد کرده اند که يکي از آنها جريان جهيمان در مکه مکرمه است.[1]   و ديگري جريان مهدي سوداني در افريقا است.

اهميت بحث:

بررسي جريان جهيمان از جهات مختلفي اهميت دارد .

يکم: وجود انديشه مهدويت ومجدد در ادبيات اين جريان.

 دوم : ارتباط القاعده و يا داعش امروز با آن جريان. همانگونه که کتابي با عنوان: «حصار مکة: الانتفاضة المنسية فی اقدس بقعة اسلامية و ولادة القاعده».

سوم: ارتباط اين جريان با انقلاب‌هاي هم عصر خود مانند انقلاب اسلامي ايران.

چهارم: ارتباط جريان‌هاي فکري مانند جريان ناصر الدين الباني با جريان‌هاي انقلابي.

پنجم : نقش خواب و رويا و تاويل آن در شکل دهي به افکار .

ناصر الحزيمي به عنوان کسي که پيوسته با جهيمان بوده چنين مي گويد:

جهيمان خيلي به مساله خواب و رويا اهميت مي داد و معتقد بود که خواب جزيي از نبوت است و حتي او تعبير رويا را مي دانست.[2]

 

معرفی شخصيت جهيمان

جهيمان کيست؟

جهيمان بن محمد بن سيف الضان الحافي الروقي العتيبي در 16 سپتامبر 1936 ميلادي در يکی از هجرت‌گاه‌های اخوان من طاع الله[3] (هِجره) در ناحيه سجير در غرب نجد متولد شد.

او تا چهارم ابتدايي درس خواند. اما در درسهاي دار الحديث مدينه منوره شرکت مي کرد و از آن بهره مي گرفت.  18 سال در ارتش يا گارد ملي خدمت کرد و از آن جدا شد. علت جدا شدن مشخص نيست اما گفته مي شود که او معتقد بود مواجب گرفتن با اظهار حق سازگار نيست .  و بعد از آن وارد دانشگاه مدينه منوره  شد. از زمان جدا شدن از دستگاه حکومتي تا حادثه مکه 6 سال طول کشيد.[4]

 او با محمد بن عبد الله القحطاني(1935-1980)م ، يکي از شاگردان شيخ عبد العزيز بن باز آشنا شد و با خواهر او ازدواج کرد. هر چند او دو بار ديگر نيز ازدواج کرد اما بيش از 5 فرزند (3 پسر به نام هاي هذال ، عبدالله ، محمد و دو دختر) نداشت.

خاندان او از شعبه صقور از قبيله عتيبه بودند. پدربزرگ او، يکی از نيروهای تأثيرگذار سواره‌نظام اخوان من طاع الله بود که نقش مهمی در اقدامات سياسی ابن سعود برای تثبيت قدرتش ايفا کرده بود. [5] پدر جهيمان نيز یکی از نيروهای شورشی اخوان من طاع الله بود که تحت امر سلطان بن بِجَد در نبرد شبله، در سال 1929 با نيروهای ابن سعود جنگيد و تا سال 1979 در قيد حيات بود. جهييمان از صمیم قلب به وجود پدرش افتخار می‌کرد و در این اندیشه بود که جريان اخوان اصیل را در جامعة السلفیه احیاء کند.[6]

از او به عناوين مهدي المنتظر ، داعش القديم ، دعوة السلفية المحتسبة، مهدي السلفية التكفيرية، حرکة احتجاج ملحمي،[7]  نيز ياد کرده اند.

آثار و تاليفات جهميان:

کتابهايی که جهيمان به رشته تحرير در آورد به اين شرح است:

1 ـ «الخليفة: مبايعة الإمام والتعهد بطاعته».[8]

در اين کتاب نحوه فريب مردم و فرهيختگان توسط حکام بيان شده است

 جهيمان دراين کتاب به نحوه سلطه حکام فعلي بر مردم مسلمان اشاره کرده و آنها را به چالش مي کشد و بيان مي دارد که آنها خود را به زور به مردمشان تحميل کرده‌اند و به هيچ وجه بيعت با آنها و يا اطاعت از آنها جايز نيست و دليل آن توجه نداشتن حکام به دستورات قران و سنت است. از طرفي او عالمان فعلي را مورد انتقاد قرار داده و به جهت دعا نمودن براي حکام آنها را سرزنش مي کند. همچنين او پليس را مورد خطاب قرار داده و اعمال آنها را اطاعت از حکام مي داند نه خدا.


2 ـ «حقيقة التوحيد كما جاء في القرآن الكريم».

در صفحه 48 اين کتاب به بيان حقيقت توحيد پرداخته است.

3 ـ الدعوة الإخوانية: كيف بدأت وما هي أهدافها.

اين کتاب که بخش‌هايي از آن در يکي از روزنامه‌هاي کويتي در تاريخ 29 نوابر چاپ شده است در خصوص وضعيت مدارس فعلي کشورهاي عربي است و حاوي توصيه‌ها و اموري است که بايد از آن بر حذر بود و به چالش‌هاي جسمي و فسادي که در مدارس وجود دارد پرداخته است.

4 ـ «ميزان حياة البشر: الأسباب التي من أجلها حاد الإنسان عن الطريق المستقيم» .

5 ـ رسائل جهيمان العتيبي .

این نامه ها حاوی اندیشه  های اوست ، به جهت نحوه نگارش ضعیف این نامه ها توسط فردی که مسوول خانه الاخوان بود و اصالتا از حضرموت یمن بود به نام احمد حسن المعلم تدوین و دوباره نویسی شد.[9] او دارای لیسانس علوم تربیتی بود. اصل این نامه ها قبلا در کشورهاي عربي نوشته بود اين نامه‌ها توسط انتشارات «دار الطليعة اليسارية» به صورت مخفيانه چاپ شده و در مسجدالحرام توزيع شد.

هم اکنون اين کتاب توسط انتشارات مدبولي به چاپ رسيده است[10]

 

 

گروگان گيري در مسجد الحرام

جهيمان و همفکرانش ظلم نظام سعودي و نابساماني حاصل از آن را مشاهده مي کردند و آنها را غير مشروع مي دانستند و بر اساس تلاش کرد که حکومتي اسلامي تشکيل دهد. شايد رخدادهاي ايران و انقلاب اسلامي ايران را مشاهده مي کرد که چگونه نظام شاهنشاهي را سرنگون کرد و بر اساس آن تصميم گرفت که حکومت را در دست بگيرد. او در رساله «الأمارة والبيعة والطاعة وحكم تلبيس الحكام على طلبة العلم والعامة» نوک پيکان خود را به سوي آل سعود نشانه مي گيرد و مي‌گويد:

«ثم تدبر الآيات؛ تجد كيف أنكر الله عز وجل على من لا يفرقون بين من يسعى لإقامة دين الله ونصرته والإيمان والعمل الصالح، وبين من يريد إقامة سلطانه ويسعى في الأرض فساداً، لا شك إن أولئك هم المتقون، والآخرون هم الفجار ، وإذا تأملت الحديث، ونظرت في الواقع؛ رأيت أنه قد حصل العمل والنتيجة، فحينما لم يحكم هؤلاء الحكام بكتاب الله ولم يتحروا فيما انزل الله؛ وقع البأس فيما بين المسلمين، فكثرت الفرقة والاختلاف وأصبح بعضهم يسعى لإبطال ما عند الآخر وتفرقوا شيعاً وأحزابا، والله قد نهاهم عن ذلك، ولكن هذا كله من ثمرة تعطيل الحكم بكتاب الله وتحري ما أنزل الله.»[11].

 با توجه به اين شرايط جماعتي با نام جماعة السلفية المحتسبة را طرح ريزي و اجرا نمود.  ايجاد نسبت سببي ميان جهميان و محمد بن عبدالله باعث شناخت زيادي از افکار و عقايد او مي‌شد. که مبارزه منفي عليه حکومت وقت و مخالفت با هر گونه مظاهر غربي مانند تلويزيون و راديو از جمله آنها بود. جهميان حکومت وقت را به هيچ وجه بر اساس قران و سنت نمي دانست.  دعوت جهيمان رفته رفته بالا گرفت و اعضاي آنها روز به روز بيشتر مي شدند.

پازل چند تکه‌اي که جهيمان براي طرح انديشه‌اش فرض کرده‌ بود رفته رفته شکل  مي گرفت. اول اينکه او بر اساس حديث شريف پيامبر اکرم إنَّ اللهَ يَبْعَثُ لهذه الأمَّةِ على رأسِ كلِّ مِائةِ سنةٍ مَنْ يجدِّد لها دينَها[12]،  خود را واجد شرايط لقب مجدد مي ديد از سوي ديگر برادر زني داشت که نامش محمد و اسم پدرش عبدالله بود و با حديث شريف نبوي که شرايط و ويِژگي هاي مهدي منتظر را بيان مي کرد از جهت اسم مشابهت داشت، بر اين اساس او را متقاعد کرد که مهدي موعود است و بايد قيام کند و خود نيز از او حمايت خواهد کرد. او دراين خصوص به خوابي که در تاريخ 1979 ديده شده بود استناد کرد[13].

 سومين تکه پازل همان قيام در مسجدالحرام بود که تحصيل آن چندان مشکل نبود.

چهارمين و شايد اخرين تکه آن ، اين فرضيه بود که ما در انتهاي تاريخ قرار داريم و مهدي موعود مي بايد ظهور کند. هنگامي که اين مهدي ظهور مي کند و با او بيعت صورت مي گيرد لازم است  ارتشي از تبوک ظاهر شود . مهدي اين لشکر را از هم مي‌پاشد و عده‌اي از آنها به او مي پيوندند . آنها از حرم مکي خارج شده و به سمت مدينه حرکت مي کنند ، در آنجا مسيح دجال خارج شده و با او مي جنگند بعد از آن با يهوديان فلسطين به جنگ مي پردازند و بعداز آن به مسجد دمشق ررفته وعيسي ابن مريم بر آنها نازل شده و در پس او نماز مي گذارد. [14]

شرح ماجراي گروگان گيري مسجد الحرام

در ابتداي صده 1400 برابر با 20 نوامبر 1979 در زمان سلطنت خالد بن عبد العزيز و درست 9 ماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، جهيمان العتيبي و جماعت او براي حضور در نماز جماعت صبح حاضر مي شدند . آنها تابوت‌هايي که به نظر مي رسيد جنازه زنان باشد به همراه داشتند و مقادير زيادي اسلحه در آن جاسازي شده بود. و به اين بهانه که بعد از نماز صبح بر آن جنازه ها نماز خواهند خواند، تابوت‌ها را به داخل حرم برده بودند. همچنين تانکر‌هاي آبي که معمولا براي گرفتن آب به آنجا مي آمدند پر از اسحله و خرما شده بود. در ورودي هر درب مسجد الحرام يکي از نيروهاي جهيمان ايستاده بود تا بعد از اذان درب‌ها را ببندند.

بعد از اينکه نماز صبح به امامت شيخ محمد السبيل به پايان رسيد عتيبي و قحطاني مقابل نمازگزاران ايستاده و در ميان رکن و مقام ابراهيم خبر ظهور مهدي موعود و فرار او به مسجد الحرام از چنگ دشمنان خدا را اعلام کردند. شخصي به نام خالد اليامي علت اين اقدامشان را توضيح مي داد و سخنان او توسط يک مترجم اردو زبان براي پاکستاني‌هاي موجود ترجمه مي‌شد و آنها نيز با صداي بلند مهدي مهدي ندا مي دادند. [15]

در همان زمان ياران آن دو که حدود 500 مرد و زن بودند، درب‌هاي مسجد الحرام را بسته و به کمک اسحله‌اي که داشتند تمام افراد داخل مسجد الحرام را به گروگان گرفتند. [16]

در اين عمليات محمد بن عبدالله به همراه 255 نفر ديگر کشته شد و 500 نفر ديگر نيز زخمي شدند  شدت حملات کماندوها و کشته شدن مهدي منتظر يا مهدي القحطاني باعث تسليم شدن ديگر افرادش شد و روحيه آنها را به شدت تضعيف کرد[17]  چرا که در فرض تاريخي ، مهدي موعود نمي بايست کشته مي‌شد. در روز‌هاي نخست خبر کشته شدن قحطاني رفته رفته پخش مي شد و جهيمان به شدت از اين امر ناراحت بود و حتي آنرا انکار مي کرد او به شدت اصرار داشت که مهدي نمرده بلکه محصور شده و ما بايد منتظر لشکري از سمت تبوک باشيم. [18]

 از طرفی دیگر اشتباهی که در محاسبه تاریخ قمری برای پیروان او رخ داد باعث شد که آنها خود را در موعد مقرر به مسجد الحرام نرسانند چرا که از دید آنها یک روز به مهلت مقرر مانده بود.

 گروگان گيران بعد از 3 روز اشغال حرم شريف تنها حاضر به آزاد سازي زنان و کودکان شدند. و 15 روز اين گروگان گيري ادامه يافت. و براي حکومت وقت سعودي جهت شکستن حصر، چاره‌اي جز استفاده از کماندوهاو GIGN)) که از فرانسه آورده شده بودند وجود نداشت. چرا که نيروهاي داخلي انگيزه کافي براي جنگيدن در حرم امن خدا نداشتند.

اين حرکت در ابتدا تحت تأثير آموزه‌های مفتی بزرگ عربستان محمد بن ابراهيم آل شيخ و پس از او عبدالعزيز بن باز معروف در دانشگاه مدينه آغاز به کار کرد. محمد بن عبدالله شاگرد عبدالعزيز بن باز بود و همو براي نصرت آنها وموفقيت آنها دعا نموده بود. و حتي هزينه مکاني که در مدينه داشتند پرداخت مي کر و چند جلسه درس خود را در آن برگزار کرد و حتي بعد از ماجراي گروگان گيري در مکه مکرمه که منتهي به اعدام جهيمان شد او همواره بر جهيمان ترحم مي کرد و مي گفت که اين واقعه يک فتنه‌اي بود که جهيمان گرفتار آن شد.[19]

حکومت وقت سعودي براي اعدام آنها از فتواي علماي عصر خود بهره برد . علما در ابتدای فتاواي چندان محکمي نداشتند ولی بعدا با دخالت حکومت سعودی فتاوای نه چندان صریح و محکمي بیان کردند:

نفيدكم ـ سلمكم الله ـ أن هؤلاء لهم حكم المحاربين الذين قال الله فيهم (إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَْرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الأَْرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَلَهُمْ فِي الآْخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ)

همچنين گفتند : وما دام الجميع اعترفوا بجريمتهم بالقتل والفساد في حرم الله فيجوز للإمام قتلهم.[20]

با اينکه حکومت سعودي همواره از فتواي علما براي مقاصد خود سود مي برده است اما مشاهده مي شود که در اين فتوا ، نام هيچ يک از علما ذکر نشده است. از اينرو حکومت سعودي جهت جبران اين خلل و يا به عبارت ديگر نسبت کذب به علما، بيانيه‌اي صادر کرد که در آن نام هيئةالعلماء به چشم نمي خورد. [21]

در اقدام بعدي و بعد از کشتاري که در مسجد الحرام توسط حکومت سعودي انجام شد دستگاه حاکم تلاش کرد که بر خلاف بيانيه‌هاي نه چندان جدي و معتبر قبلي که جنبه فقهي و اجرايي هم نداشت فتوايي را به امضاي جمعي از علما برساند تا بر اقدامات خود، سرپوشي از حق بگذارد[22].  در پاي فتواي سوم، 27 نفر از علما و از جمله آنها بن باز امضاء نمودند. و البته هيچ گاه مشخص نشد که چرا اين فتوا پيش از حمله کماندوها و کشتار مردم در حرم صادر نشد. و چرا لحن فتوا به طرز عجيبي آرام بود و تنها از اين گروه به عنوان "الجماعة المسلحة" ياد شده است.

 علماي وهابي، سرنوشت جريان وهابيت را با سرنوشت حکومت ال سعود گره زده بودند و يک پيش فرض مهم وجود داشت که اگر آل سعود و حکومتشان نباشد جرياني به نام وهابيت نيز وجود نخواهد داشت بر اين اساس چاره‌اي جز اطاعت از حکومت در پشتيباني فقهي و ديني آن وجود ندارد. و عجيب نيست اگر گفته شود يک فقيه در عربستان همانند يک کارمند مزذ بگير يک اداره است. در مقابل اينگونه علماء حلقه به گوش ، کسان ديگري نيز وجود داشتند که تفسير و فتواي علماي به اصطلاح درباري را برنتافته و از جريان جهميان تمجيد مي کردند هر چند آنها نيز به خطاي نهايي اين جريان اعتراف داشتند. البته تقصير را گردن عوامل نفوذي مصري ان زمان انداخته بودند که بدون محدود اقامت در عربستان به راحتي افکار و انديشه‌هاي خود را ترويج مي کردند.

اين دسته از علمائي که حاضر به تخطئه کامل جريان جهميان نشدند دچار خطاي استراتژيک بزرگي شدند چرا که آنها فراموش کردند علت نفوذ انديشه اخوان من طاع الله در جريان جهميان نه منابع مالي زياد آنها بلکه منطق و پشتوانه علمي قوي آنها بود. انديشه‌اي که معتقد بود عالم دين نبايد تحت سلطه حکومت قرار گيرد و حال و روز علماي عربستان، با آن چشم اندازي که اخوان من طاع الله براي علماي دين ترسيم مي کرد تفاوت فاحشي داشت[23].

شايد کينه ديرينه اخواني‌ها از موسس حکومت سعودي ، عبدالعزيز بن سعود نيز در اين ماجرا بي تاثير نبود باشد چرا که او در جنگ (السبلة) در سال 1929 با اخوان من طاع الله درگير شده بود. در اين ماجرا عبدالعزيز بن سعود از پيشنهاد مصالحه استفاده کرده و به آنها خيانت کرد. اين رفتار او تاثير بسياري بدي بر حيثيت عربي او گذاشت و کينه‌هاي زيادي در دلهاي ديگران بر جا گذاشت.[24]

 از ديد اخوان من طاع الله اکثر عالمان وهابي عربستان ،  علمايي درباري بودند و اين مساله، تاسيس حکومت ديني را با مشکل جدي مواجه مي کرد.  از آن سو حکومت سعودي نيز با سلطه اخوان من طاع الله و يا نفوذ آنها به شدت مقابله مي کرد چرا که انديشه‌هاي تند آنها به هيچ وجه براي جايگاه عربستان در سطح بين الملل مناسب نبود ، هر چند که حکومت مي توانست از اين گروه تند رو براي مقاصد خود در کشورهاي ديگر بهره برداري لازم را ببرد.

انعکاس واقعه جهميان در روزنامه‌هاي عربي

با مطالعه مجلاتي که در آن زمان نشر يافت مي توان تلاش حکومت وقت براي فرافکني انديشه جهميان به ديگر مرزها را مشاهده کرد که نمونه آنها انتساب اين جريان به شيعيان و يا جريان اخوان من طاع الله  بود [25] و حکومت عربستان به خوبي خطر بازمانده‌هاي جريان جهميان را بر تماميت ارضي خود احساس مي کرد چرا که برخي در صدد تقسيم عربستان به منطقة نجد ومنطقة حجاز بودند.[26]

روزنامه « السياسة الكويتية» در سرمقاله مفصل خود با اين تيتر به اخوان المسلمين مصر حمله کرد (المعتدون على الحرم من الاخوان المسلمين). [27] ادعايي که به هيچ وجه قابل طرح هم نبود و نشان از عدم درک صحيح جريان جهيمان داشت. در آن زمان اخوان المسلمين اهتمامي به مساله توحيد و مسائل عقيدتي نداشتند [28]

روزنامه (الراي  العام) نيز جماعة التکفير و الهجرة را در وراي اين حادثه معرفي کرده و معتقد بود اين جماعت از شاخه‌هاي اخوان المسملين مصر است.[29]

اشتباه اين نظريه اين بود که جهميان هيچ گاه مساله تکفير حاکم را مطرح نکرد بلکه او معتقد بود مي توان بدون تکفير حاکم نيز عليه او قيام کرد.[30]

روزنامه‌هاي مصري در تلاشي نافرجام ، تلاش کردند ايران و روسيه و ليبي و يمن را در وراي اين حادثه معرفي کنند  براي نمونه روزنامه الاهرام در متني مغرضانه ادعا کرد : در اين خصوص دو احتمال وجود دارد يکي اينکه اين جريان از پيروان امام خميني (ره) بوده و يا از سوي عناصر شيعي نزديک به امام خميني اين حرکت ساماندهي شده باشد.[31]

روزنامه الجمهورية نيز نوشت : کسانيکه مسجد الحرام را تصرف کردند گروهي خارج از دين و از انشعابات مذهب شيعه مي باشند.[32]

 

انديشه‌هاي جهميان :

مخالفان او معتقدند که جهميان العتيبي تا کلاس چهارم ابتدايي بيشتر درس نخواند. هر چند موافقان او مي گويند که در رشته فلسفه دين در دانشگاه اسلامي مکه مکرمه و بعد از آن در دانشگاه اسلامي مدينه منوره تحصيل کرده است. اشکالاتي که بر نظام درسي وارد مي کرد و بيزاري او از آنها  نمي توانست جلوي علم آموزي او و توجه به حديث و حتي فعاليت‌هاي سياسي‌اش را بگيرد. يکي از نکات قابل توجه در او داشتن حافظه بسيار قوي و قوت استدالال او بود.

او به علومي که از سوي عالمان وقت به عنوان مقدمه فهم حديث معرفي و تدريس ميشد اعتراض داشت به اين حجت که اين علوم مورد سفارش سلف صالح نبودند. [33]

 دستخط او نيز بسيار بد بود و نوشتار او مملو از اشکالات املايي و نحوي و صرفي بود. اما با اين حال در حاشيه کتابهايي که داشت مطالبي را يادداشت مي کرد که همين يادداشت‌ها بعدها به صورت نامه‌ها منتشر شد.

همچون بسياري از کساني که فرصت و يا علاقه اي به تحصيل علوم ندارد جهميان ، راه کسب علم را از طريق تقوا و نور الهي مي دانست و به اين آيه استنادمي کرد که (واتقوا الله و يعلمکم الله) بقره 282 . البته او تاكيد مي کند که هيچ گاه بدون دليل نمي توان مطلبي را پذيرفت[34]  اين مطلب را در جاي جاي  رساله (البيان و التفضيل في وجوب معرفة الدليل)  بيان مي کند.

تلاش در جهت معرفي دين سهله اسلام

در اين باره او به حديثي[35] اشاره ميکند که اعرابي به نزد پيامبر امد و از دين اسلام سوال کرد و پيامبر نيز با چند پاسخ مختصر و ساده او را با اسلام اشنا کرد . جهميان مي گويد اين اعرابي اگر به نزد فقهيان مي آمد انقدر دين را برايش پيچيده وسخت مي کردند تا اينکه دچار سردرگمي شود .  به او کتاب‌ها و شروح آنها و حفظ قران و تفاسير و لغت را توصيه مي کردند و بعد از دو سال او قادر خواهد بود که مسائل را از نصوص ديني استخراج کند اما اگر از کيفيت نماز پيامبر اکرم سوال کني سردرگم باقي خواهد ماند.[36]

جهميان اين گونه مدارس را از چند جهت تخطئه مي کرد. اولا اين مدارس مملو از تصاوير حرام است و طلبه در آنها با همنشينان بد آشنا مي شود  و کتاب و سنت را بر روش صحيح فرا نمي گيرد  ، دانشچو در اين مدارس در براب منکرات ساکت مي نشيند [37]  جهميان معتقد بود برخي از اين مدارس علوم کفر آميزي همچون کروي بودن زمين و دوران آن را آموزش مي‌دهند.)

بر اين اساس هر کسي که از روش درسي مدارس حکومتي ناراضي باشد به جمع اخوان مي پيوند.

مخالفت با شرط  اجتهاد در فهم نصوص:

او به تبع محمد بن عبدالوهاب تلاش مي کند که از حجيم کردن دين پرهيز کند. او در رسالة البيان و التفضيل في وجوب معرفة الدليل چنين ميگويد:   قال الشيخ محمد بن عبد الوهاب رحمه الله تعالى: (إعلم رحمك الله أنه يجب علينا تعلم اربع مسائل، الاولى معرفة الله، ومعرفة نبيه، ومعرفة دين الإسلام بالادلة...).

جهيمان مي گويد اين اصولي است که شيخ براي مردم بيان داشته در حالي که هيچ کس در حال حاضر به آن پايبند نيست. و کجايند کساني که مدعي پيروي از شيخ هستند.[38]

او در اين خصوص مي گويد : شروطي که برخي براي شخص متفقه در دين ذکر مي کنند همگي اين شروط احتياج به دليل از کتاب و سنت دارد و در صحيحين[39] ثبت شده است که پيامبر اکرم فرمودند: « مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَشْتَرِطُونَ شُرُوطًا لَيْسَتْ فِي كِتَابِ اللَّهِ ؟ فَمَنْ شَرَطَ شَرْطًا لَيْسَ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَلَيْسَ لَهُ ، وَإِنْ شَرَطَ مِائَةَ مَرَّةٍ ». [40]

از ديدگاه الحزيمي، اين رويکرد الجماعة السلفيه المحتسبه  و در راس آنها جهميان نه تنها به جهت آسان کردن راه پيش روي مسلمانان بود، بلکه به جهت جلوگيري از هر گونه نوآوري و بهسازي بود.  از خصوصيات ديگر اين گروه عدم توجه به مصالح مرسله و اهتمام به سد ذرايع است و به واسطه آن بسياري از امور مباح را حرام کردند.

کتابخانه ‌هاي آنان مملو از کتابهاي شيخ ناصر الدين الباني و کتاب ‌هاي شش‌گانه اهل سنت و کتاب سبل السلام في شرح بلوغ المرام و کتاب فتح الباري و نيل الاوطار و کتابهاي رجال حديث است. از اينرو يک طالب علم مبتدي در ابتداي آموزش خود بايد کتاب‌هاي رجالي و تخريج احاديث را فرا بگيرد. و اين گروه هرگز به تجويد قران اهتمام خاصي نداشت . [41]

جهميان هرگز در مناطقي که از نظر فرهنگي و سواد از جايگاه بالايي هستند سخنراني نکرد  و بيشتر مناطقي که سخنراني مي کرد از مردمي عامي وکم سواد برخوردار بود تا به اين وسيله روي جهل خود نسبت به زبان عربي سرپوش بگذارد.[42]

مخالفت با مشابهت با کفار در هر زمينه:

جهيمان با استناد به احاديث: من تشبه به قوم فهو منهم ويا ليس منا من تشبه بغيرنا لا تشبهوا باليهود ولا بالنصارى فإن تسليم اليهود الإشارة بالأصابع وتسليم النصارى الإشارة بالأكف با هرگونه مظاهر مشابهت با يهود و نصارا مبارزه کرد که اولين جلوه آن بيرون آمدن از کسوت نظامي گري به جهت وجود آداب نظامي غربي در ميان مسلمانان بود.

اين رويکرد غالبي جهميان و اخوان من طاع الله بود .

تفسير خاص از ملت ابراهيم:

جهميان معتقد بود که ملت ابراهيم در آيه شريفه: ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا  وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ  داراي دو اصل مهم و اساسي است:

يک: اخلاص در عبادت خداوند

دو: تبري جستن از شرک و اظهار دشمني با انها.[43]

جهيمان با اين نظريه علنا خود را با حکومت وقت درگير ساخت. همين سخن بود که باعث اشتقاق در ميان جماعت اخوان من طاع الله شد. او در اين خصوص با سه طايفه درگير شد :

 گروه جماعة انصار السنة که معتقد بودند دين يعني مبارزه باقبوريون و اهل تصوف. جهميان آنها را متهم کرد که به هيچ وجه به قدرت‌مندان که در حال تخريب دين خدا هستند انتقادي وارد نمي کنند.

 گروه سلفيه طرفدار آلباني در شام و کويت که همان حرف‌هاي گروه اول را به اضافه توجه به احاديث صحيح و دور انداختن احاديث ضعيف مطرح مي کردند. و گروه سوم که تلاششان تنها در اثبات خالق و مبارزه با کمونسيم بود و در جماعت اخوال المسلمين خلاصه مي شدند. جهميان با متهم کردن جماعت اخوان المسلمين به مخفي شدن در پشت اصطلاحات و قصور مردم در سطح فهمشان از دين آنها را به مکر و نيرنگ متهم مي کند. [44]

دوري جستن از مظاهر شرک:

بر اين اساس جماعت اخوان از مدينه خارج شده و در صحراي اطراف مدينه سکني گزيدند. و تنها کار آنها يادگيري تيراندازي بود.

انديشه حاکميت و امامت:

يکي از مباحث اصلي مطرح شده توسط جهميان مساله امامت وخلافت است. او رساله‌اي به عنوان رسالة الأمارة والبيعة والطاعة وحكم تلبيس الحكام على طلبة العلم والعامة در توضيح انديشه خود مي نويسد. از نگاه او شرايط امام و خليفه به اين ترتيب است:

الأول: أن يكون مسلماً، والدليل قوله تعالى: {يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم}، أي من المسلمين. الثاني: أن يكون من قريش. الثالث: أن يكون مقيماً للدين.[45]

مهمترين انديشه جهميان را مي توان در انديشه و نوع نگاهش به حاکميت جستجو کرد. او با استناد به حديث[46] مفصلي در خصوص امرا و حکماي بعد از خود مي گويد

ادوار حاکميت عبارتند از 1 ـ نبوت و يا رسالت که برداشته شده و يا به پايان مي رسد.  2 ـ خلافت بر طبق روش پيامبر که مقصود آن دوره خلفاء چهارگانه است. و به پايان مي رسد. 3 ـ ملک عاض 4 – حکومت جبري 5 – خلافت بر مبناي روش پيامبر.[47]

به عقيده جهميان ما در دوره چهارم هستيم و با اين روش چارچوب نظريه مهدويت خود و لزوم بيعت با مهدي منتظر را پايه ريزي مي کند.

جهميان در خصوص مملکت زور مي گويد: ما امروزه با حکومت زور سرکار داريم و مسلمانان به هيچ وجه نمي توانند حاکم خود را بيابند و اين خود خليفه است که به زور خود را بر ديگران تحميل مي کند.  و با بيعت نکردن مردم خليفه عزل نمي شود . حکام با مردم بر اساس آنچه صحابه با پيامبر  بودند بيعت نمي کنند.[48] 

جهميان سه اشکال عمده بر اين نوع حاکميت مطرح مي کند:

1 – حکام فعلي از قريش نيستند

2 ـ انها در صدد اقامه دين نيستند بلکه در حال تخريب آن هستند.

3 ـ بيعت صورت گرفته بر اساس زور و سلطه است نه رضايت مردم[49]

بر اين اساس حکومت‌هاي فعلي صلاحيت حکمراني را ندارند.

 از مهمترين نکته هاي مورد اشاره جهيمان مساله قريشي بودن است که مقدمه‌اي براي اشغال حرم مکي توسط مهدي مورد ادعاي او است

هدف جهيمان از طرح نظريه خلافت و امامت:

والذي نعتقده في حكام المسلمين اليوم، والذي يظهر من الأدلة المتقدمة؛ أن هؤلاء الحكام ينطبق على كثير منهم ما ذكره ووصفه النبي صلى الله عليه وسلم في الأحاديث التي في الفصل قبل هذا، وأنهم ليس لهم على المسلمين بيعة ولا يجب عليهم لهم طاعة، ومع ذلك لا يلزم من هذا كله تكفيرهم، بل من أظهر منهم الإسلام حكمنا له به، حتى تثبت عنه فنحكم عليه بالكفر، مع اعتقادنا أن بقائهم اليوم؛ هدم لدين الله عز وجل ولو كانوا يدعون الإسلام، نسأل الله أن يريحنا منهم أجمعين.

مخالفت با وحدت مسلمانان:

جهيمان به عنوان رهبر جماعت سلفيه محتسبة در مخالفت با صوفيان و به زعم خود روافض، از اسلاف جماعت اخوان بي تاثير نبود . او حکومت وقت را متهم مي‌کرد که با يدک کشيدن اسم حکومت توحيدي بين مسيحي و مسلمان وحدت ايجاد کرده است و حتي به مذهب روافض مشروعيت داده است کساني که علي و حسين را مي خوانند و با کساني که با قبر و گنبد پرستان  مبارزه مي کنند مخالفت کرده و جلوي آنها را گرفته است. جهيمان به عنوان نمونه از ملک عبدالعزيز نام مي برد که بعد از به دست گرفتن قدرت جلوي جهاد خارج از کشور را گرفت مانند عراق که در آن کساني علي و فاطمه و حسن (مقصود حسين) را در کنار خدا پرستش مي کنند. او يکي از دلايل مخالفت جماعت اخوان با ملک عبدالعزيز را جلوگيري او از مبارزه با شيعيان و ياري گرفتن او از مسيحيان در بازسازي اماکن عمومي مي داند. که اين مساله ميزان تاثير پذيري او از فکر اخوان اوليه را بيان مي‌کند.[50]


زمینه‌ها و ریشه‌های شکل‌گیری این حرکت

هر چند تصرف مسجدالحرام در سال 1979 توسط جهميان براي حکومت وقت خوشايند نبود اما جريان‌هاي مخالف سعودي از اين اتفاق به بهترين وجه در حال بهره‌برداري بودند از ديد اين مخالفان ، جهميان يک شخصيت جهادي معارض بود که داراي انديشه و فکر اصيل بود و نوشته‌ها و کتابهايي داشت و بر خلاف ادعاي طرفداران حکومت سعودي، جهميان يک فرد عادي و يا يک نيروي نظامي صرف نبود. با اين احوال حتي حکومت سعودي جرات تخريب کامل جهميان و جريان او را نداشت و حتي کتابي که دراين زمينه با عنوان (وتموت الفتنة  1980) چاپ کرد به سرعت از بازار ها جمع آوري شد. و با اين روش هاله‌اي از ابهام، جريان جهيمان را فرا گرفت. حسني مبارک در دستوري به روزنامه‌هاي محلي ، آنها را از هر گونه درج خبر خشونت در مکه مکرمه و پيامد‌هاي آن منع کرد.[51]

در اين بحبوحه هر کسي در جهت اغراض خود ، اين جريان را تجزيه و تحليل مي کرد . براي نمونه نيويورك تايمز اين جريان را متاثر از انقلاب اسلامي ايران که در آن مقطع اتفاق افتاده بود مي دانست. و يا مردم پاکستان آن را دسيسه‌اي امريکايي براي اشغال مکه مکرمه مي‌پنداشتند. بعدها با مشي معتدل تري که مخالفان حکومت گرفتند و فضاي بازي که در اثر اين مشي براي آنها ايجاد شد و توانستند در روزنامه‌هاي رسمي مطالبي درج کنند اندکي از غموض اين جريان کاسته شد .

تاثير ناصر الدين آلباني بر جريان جهميان:

هر چند نمي توان به صورت دقيق ناصر الدين الباني را محرک اصلي اين جريان معرفي کرد اما مي توان گفت که جريان جهيمان و يا حرکت السلفيه المحتسبة از همان مشربي تغذيه مي کرد که ناصر الدين آلباني آن را ايجاد مي‌کرد. از آن هنگامي که ناصر الدين الباني به عربستان پا گذاشت زمزمه‌هاي مخالفت با انديشه‌هايش به پا خواست . او فردي حديث شناس بود و اشکالات دقيقي به کساني چون محمد بن عبدالوهاب موسس انديشه وهابيت وارد ساخت و باعث تفرقه بين جريان سلفي و وهابيت شد. او تقليد بي چون و چرا از محمد بن عبدالوهاب را رد مي‌کرد و آنرا مخالفت انديشه سلفي گري مي دانست. بر اين اساس طرفداران ابن عبدالوهاب را وهابي در فقه و سلفي در عقيده خواند. سخني که طرفداران شيخ را به شدت آزرد.

از آموزه‌هاي که جماعت اخوان المسلمين مصر که تماير به رشيد رضا داشتند عدم قبول روايات مربوط به مهدي موعود است حال آنکه ناصر الدين الباني هيچ تعارضي بين احاديث مهدي موعود نمي بيند.[52] از اينرو هم تهافت انديشه‌اي اخوان من طاع الله با اخوان المسلمين مشخص مي شود و هم تاثير انديشه مهدويت آلباني بر جريان جهميان. البته کساني ديگر همچون بن باز هم بودند که احاديث مهدويت را تصديق مي کردند . [53]

تقارب انديشه جهيمان و آلباني در مساله تکفير مسلمانان:

ناصر الحزيمي در خاطرات خود از جهميان و ملاقات او با ناصر الدين الباني چنين گزارش مي دهد:

جهيمان به شدت  منکر ورود افکار مصطفي شکري و جماعة التکفير و الهجرة به جماعت اخوان من طاع الله  بود او به سختي در برابر اتهام خوارج گري جماعت خود مي ايستاد و اين مساله به صورت عقده‌‌اي در دلش جاي گرفته بود چرا که او مي ديد جماعت اخوان من طاع الله به اين لقب متهم شده بودند.

الحزيمي مي افزايد: هنگامي که جماعتي از مصر که برخي از آنها به جماعت تکفير و الهجرة منتسب بودند به مدينه آمده بودند سخني در خصوص کفر کامل و شامل ميان آنها با فيصل محمد فيصل[54] در گرفت . جهميان که از اين ماجرا خبر داشت آنرا به ناصر الدين الباني گزارش داد. الباني به فيصل تذکر مي دهد که کفر با کفر تفاوت دارد و ابن تيميه نيز به اين مساله معتقد است و آنرا در کتاب ايمان خود بيان داشته است همچنین به دیدگاه های احمد بن حنبل و ابن قیم و دیگر افراد استناد کرد. نوار اين جلسه که از ابتدا ضبط مي شد بعدها توسط شخص جهيمان نابود شد [55]تا مبادا جماعت او متهم به خوارجي گري شوند. چرا که فيصل از ديدگاه تند تکفيري خود عقب نشيني کرده بود.[56] بعدها فیصل محمد فیصل کتاب الایمان ابن تیمیه را تدریس می کرد و علاقه او به ابن تيميه و کتابهايش تا جايي پيش رفت که او را ابن تيميه دوم لقب دادند. [57]

 کتابهايي که  آلباني به رشته تحرير در آورد براي عالمان سنتي عربستان دردسر ساز بود . براي نمونه کتاب حجاب المراة المسلمة آلباني با اين ايده که پوشاندن صورت براي زن واجب نيست و جزو عورت به حساب نمي آيد ختم مي شد امري که به هيچ وجه با ذهنيت متعارف آن زمان و يا حتي مذهب حنبلي مطابقت نداشت[58]. و يا کتاب کتاب صفة صلاة النبي که با نفي هر گونه وجود محراب در مساجد به انتها مي رسيد تاثير شگرفي بر جوانان و دانشگاهيان گذاشت. اين اشکالات هرچند سطحي ولي پايه‌هاي فکري وهابي آن زمان را متزلزل کرد و باعث ايجاد جريان جديدي شد که وضع موجود را آرماني نمي دانست و با استفاده از انديشه مهدويت و مجدد عصر ، مخالفت خود را اشکار نمود.

نمود اين جريان را مي توان در حادثه شکستن مجسمه‌ها و مانکن‌هاي فروشگاه‌هاي لباس يافت.[59] اين جماعت در اولين اقدام خود فريضه امر به معروف و نهي از منکر را اجرا کرده و تمام مانکن‌هاي فروشگاه‌ها را خراب کردند اين حادثه به نام (کثر التماثيل) مشهور شد. بعد از اين اتفاق دو تن از شخصيت‌هاي مطرح سعودي به نام الشيخ محمد بن ابراهيم آل الشيخ والشيخ عبد العزيز بن باز از کار اين افراد تقدير و تشکر کردند.

از اموزه‌هاي اصلي آنها  توجه صرف به نصوص ديني و عدم توجه به فقه بود و به غير از شيخ علي مزروعي که از جماعت آنان بود هيچ کس کتاب فقهي نداشت . عمده تلاش آنان رسيدن به احاديث اخلاقي و ارشادي رسول اکرم بود.  تاثير مستيقمي که الباني بر آنها داشت تنها در دوري از مذاهب و بازگشت به سنت نبوي بود. اين عده از کساني مانند ابن تيميه و ابن عبدالوهاب تنها در مسائل عقيدتي تبعيت مي کردند.[60]

 سطحي نگري به احاديث هر چند صحيح تا جايي پيش رفت که آنها اعلام کردند هر فرد مسلمان حداقل يک بار بايد با کفش نماز بخواند. انجام اين عمل زشت در مسجد الحرام، واکنش مردم را در پي داشت. [61]

شکل گيري اين جريان قدري از اقبال جماعة التبليغ که توجهي به مسائل عقايدي نداشت مي کاست و جوانان مي توانستند به اين جريان روي آورند.[62]

تفاوت انديشه و مسلک اخوان المسلمين با اخوان

هر چند که ادبيات اخوان المسلمين با اخوان من طاع الله در خصوص توحيد و عقيده مشترک بود اما يکي از مسائلي که جريان جهيمان را از اخوان من طاع الله جدا مي ساخت مساله سنت نبوي و تلاش براي تصحيح و شناخت احاديث ضعيف و تمسک به احاديث صحيح بود .[63]

مشخصه ديگر اين جريان که آن را از جريان اخوان المسلمين دور مي‌ساخت عدم توجه به سياست و يا توجه صرف به عقايد بود. يعني همان شعاري که ناصر الدين الباني پيش از اين مطرح کرد با اين عنوان: (إن من السياسة ترك السياسة).  اين مميزه باعث جلب توجه جريان‌هاي سلفي هند شد و حمايت‌هاي آنها را در پي داشت. از اين رو بود که در جريان گروگان گيري مسجد الحرام از جمله کساني که با جهميان بيعت کردند جماعتي از پاکستان بودند[64]  آنها به شدت عليه جريان‌هاي سياسي ديني تبليغ مي‌کردند و تا اکنون نيز عليه رئيس جمهور مخلوع مرسي به جهت ورود به سياست تبليغات بدي صورت مي گيرد.

آلباني تنها کسي  نبود که چنين مي انديشيد ، بن باز نيز در فايل صوتي منتسب مي گويد:« أنصح بالإعراض عن التدخل في شؤون السياسة و أن يقبلوا على العلم النافع»[65]  ويا محمد بن هادي المدخلي نيز مخالفت خود را با سياست اعلام کرده مي گويد: لي زميل دائما أنصحه بعدم الدخول في شؤون السياسة لكنه لا يسمع كلامي ويتكلم في السلطة؟ [66]

جهميان در يکي از نامه‌هايش با عنوان البيعة والطاعة به ظلم و ستم نظام سعودي اشاره کرده و همه کارمندان حکومت را به استعفاء دعوت ميکند . اين نامه ها زمينه بروز عالماني مانند سليمان بن عبدالله آل الشيخ وحمد بن عتيق را فراهم ساخت. [67]

در رساله ديگر جهميان به انديشه مهدويت اشاره کرده و بسيار بر آن تاکيد شده است. و با توجه به اينکه پدر ايشان از مخالفان حکومت سعودي بود و حتي در السبلة به قتل رسيده بود و خود او بارها و بارها ماجراي شهداي سبله را متذکر مي شد [68]تصميم گرفت که انديشه مهدويت را بر اساس آنچه در روايات مربوط به علائم ظهور وجود دارد عملي سازد از اينرو با استفاده از انديشه مجدد در هر 100 سال و نزديکي به صده جديد قمري ، دست به اشغال مسجد الحرام زده و در ميان رکن و مقام ، دعوت خود را اشکار ساخت.

مخالفان او معتقد اند که اين انديشه سرپوشي براي تمرد او از حکومت بوده و هيچ مبناي ديني نداشته است.[69]

 جامعة السلفیة المحتسبه :

جامعة السلفيه المحتسبة يا جامعة اهل حديث يا جهيمانية، گروهي بود که در سال 1966 در مدينه منوره شکل گرفت .

 افرادي چون جهيمان العتيبي وسليمان بن شتيوي وناصر الحربي وسعد التميمي به نزد شيخ عبد العزيز بن باز رفته و از او براي رهبري جريان تازه تاسيس خود با نام جامعة السلفیة دعوت به عمل آوردند. آنها اعلام کردند قصد دعوت به کتاب و سنت و عقيده صحيح سلفي دارند کاري که جماعت التبليغ و يا اخوان المسلمين هرگز به آن توجهي نداشتند. [70]

عبد العزيز بن باز از اين اقدام استقبال کرد و اسم آن را به نام جامعة السلفیة المحتسبه تغيير داد . آنها هدف خود را بازگشت به توحيد و کتاب و سنت و سلف صالح عنوان کردند.[71]

هسته اصلی این گروه را جواناني از اطراف مدينه منوره تشکيل مي داد.[72] مهمترين اين افراد عبارت بودند از : ناصر بن حسين ، سليمان بن شتيوي ، جهيمان العتيبي . که دو نفر از آنها وابسته به جماعة التبليغ بودند  يکي از آن دو به نام سليمان بن شتيوي از شاگردان ناصر الدين الباني بود. کساني هم بودند که خود را داخل اين جماعت کرده تا آن را به سمت جريان اخوان المسلمين متمايل کنند .

 این جوانان که تحت تأثیر اندیشه‌های بنیادگرایانه آلبانی قرار داشتند،  به ایجاد تصفیه و پاکسازی اساسی در مبانی عقیدتی گروه‌های مورد تأیید دولت عربستان سعودی اعتقاد داشتند. پيش از تاسيس و در اولين اقدام مراکز فروش لباس و مغازه‌هاي تصوير برداري در مدينه منوره را ويران کردند. اين اقدام اولين واکنش در برابر فساد روز افزون حکام سعودي و انتقال پيش از موعد مظاهر غربي به عربستان سعودي بود.

تلاش هاي جهيمان براي امر به معروف و نهي از منکر به جايي رسيد که صداي حکام وقت را در آورده دست به دامن عبدالعزيز بن باز شدند. بن باز آنها را تهديد کرد . به دنبال اين تهديد، جهيمان نامه‌هاي هفتگانه خود را در کويت منتشر کرد اين نامه توسط عبداللطيف الدرباس که خود را به شکل چوپان جا زده بود قاچاق شده و در جاي جاي عربستان منتشر شد. و درحقيقت اين نامه ها براي کاستن از ميزان اعتبار عبدالعزيز منتشر مي شد.

ارتباط جريان جهيمان با داعش والقاعده

تقريبا 20 روز بعداز انتهاي ماجراي جهيمان در افغانستان جنگي با اتحاد جماهير شوروري آغاز شد. اين جنگ بسياري را بر آن داشت که ماجراي جهميان محرک اصلي آن بوده است. هر چند بعيد نيست که حکومت وقت سعودي به کمک آمريکا در صدد بيرون بردن نيروهاي جنگجو از خاک خود به ديگر مناطق عالم باشد.

برخي از صاحبنظران بر اين باورند که داعش والقاعده نوه‌هاي جريان جهيمان هستند. همانگونه که برخي مجلات در تيترهاي خبري خود درج کرده بودند.و قبلا ذکر آنها گذشت.

مخالفان اين عقيده به دليل مهمي اشاره مي کنند که انديشه جهيمان يک انديشه نجات بخشي است و نه انديشه تاسيس دولت . جهيمان در نامه‌هاي خود تنها به اين نکته اشاره مي کند که مهدي موعود يک دولت عادلانه را تاسيس خواهد کرد اما به هيچ وجه به جزئيات آن اشاره نمي کند به اين معنا که هيچ انديشه‌اي در اين خصوص نداشته است. اما گروه‌هاي فعلي مانند القاعده سخن از تاسيس يک حکومت دارند و مراحل تاسيس آن را که عبارت است از ايجاد آشفتگي و مجبور کردن ديگران به پذيرش آن بيان مي دارند .

 با اين حال تاثيري که جريان جهيمان بر نتيجه‌هاي خود گذاشت تنها به يک مرحله زماني خلاصه مي شود و تنها مي توان آن را در تاريخ گذشته جستجو کرد.[73]


 

نتيجه گيري

جريان جهيمان يکي از جريان‌هاي بسيار مهم سه دهه گذشته است که تاثير بسيار زيادي بر جامعه عربي آن زمان تا اکنون داشته است. و حتي بامرگ شخصيت‌هاي آن نيز پايان نگرفت. هنوز که هنوز است حکام سعودي از ترس گرايش فرزندان خود به اين جريان ، آنها را به خارج از کشور مي فرستند.

تا کنون صدا و کتاب‌هاي جهيمان نشر مي يابد و بسياري از تحليل گران به آن مي پردازند. گروهي تلاش مي کنند که او را اسلاف القاعده و داعش معرفي کنند هر چند که دلايل کافي ندارند. و گروهي تنها او را صاحب يک جريان زودگذر معرفي مي کنند. گروهي در صدد يافتن خواستگاه شيعي و ايراني براي او هستند و گروهي او را مزدور آمريکا مي دانند چرا که اين کشور حاضر به ارسال کوماندو براي ازاد سازي حرم شريف نشد.

جریان جهیمان به عنوان یک اتفاق در مرحله زمانی خودش نقش مهمی داشت اما به سختی می توان آن را بر جریان های فعلی همچون القاعده منبطق کرد.

این جریان در عرصه علمی تاثیر زیادی بر متفکران گذاشت و مقالات و کتابهای زیادی درباره آن نوشته شد.

کتابنامه:

  1. ايام مع جهيمان ، کنت مع الجماعة السلفية المحتسبة ، ناصر الحزيمي ، الشبکة العربية للابحاث والنشر. چاپ دوم بيروت 2011.
  2. حتى لا يعود جهيمان، حفريات ايديولوجية وملاحق وثائقية نادرة ، توماس هيغهامر وستيفان لاكروا، ترجمة وتحقيق: حمد العيسى.
  3. 3.      الخليفة: مبايعة الإمام والتعهد بطاعته،
  4. 4.       رسائل جهيمان العتيبي، قائد المقتحمين للمسجد الحرام بمكة:, أحمد، رفعت سيد ،  عتيبي، جهيمان, أحمد، رفعت سيد، مكتبة مدبولي، 1988
  5. 5.      رسالة البيان و التفضيل في وجوب معرفة الدليل
  6. 6.      النصيحة، شيخ جهيمان بن سيف العتيبي،
  7. 7.       
  8. 8.       القحطاني، زلزال جهيمان في مكة، چاپ لندن.
  1. كتاب توحيد المملكة العربية السعودية، ترجمه محمد المانع
  2. مجلة الانتظار » العدد: ٥/ ربيع الأول / ١٤٢٧هـ » دراسات/ مدّعو المهدوية مهدي السلفية التكفيرية وحركة جهيمان العتيبي» ، د. حسين شير علي تاريخ: ٢٠١٣/٠٧/٢٤

11. محمد رشيد بن علي رضا بن محمد (تفسير المنار)، ، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1990م.

12. محمود لطفي عامر، قصة جهيمان

13. مهديان دروغين ، رسول جعفريان،  نشر علم .

14. ناصرالدين الباني، محمد، مجله التمدن الاسلامي)، شماره 22، ص643، مقاله «حول المهدي (عليه السلام، چاپ دمشق، سال 1371هـ ق.

 

مجلات و روزنامه‌ها:

  1. مجلة الاعتصام: شماره محرم ١٤٠٠ هـ/ دسامبر ١٩٧٩م.
  2. السياسة الكويتية: شماره ٢٧/١١/١٩٧٩م.
  3. جريدة الراي العام: شماره ٢٧/١١/ ١٩٧٩م.
  4. 4.      جريدة الاهرام: شماره ٢٢/١١/١٩٧٩م.
  5. روزنامه الشرق الاوسط، 24 و 25 فوریه، 2004.
  6. جريدة الجمهورية: شماره ٢٥/١٢/١٩٧٩

سايت ها

  1. http://ar.alnahj.net/audio/23
  2. http://ar.alnahj.net/audio/1381
  3. http://www.alquds.co.uk/?p=36617
  4. https://ar.wikipedia.org/wiki/الجماعة_السلفية_المحتسبة
  5. http://lite.almasryalyoum.com/extra/30447/
  6. https://ar.wikipedia.org/wiki
  7. http://www.alquds.co.uk/?p=36617


[1]  در اين خصوص کتاب مهديان دروغين استاد رسول جعفريان منبع بسيار ارزشمند و قابل تامل است. جلد اول  اين کتاب توسط نشر علم در 416 صفحه به چاپ رسيده است .

[2]  ايام مع جهيمان ، ص 179

[3]  اخوان يا اخوان من طاع الله گروهي از باديه نشينان بودند که جنگ ونبرد را ترک گفته و به يک جا نشيني کفايت کرده بودند. هدف انها از اين اقدام انجام مناسک ديني و تثبيت آن بود. حکومت وقت از آنها حمايت کرده و مکانهايي براي اسکان برايشان فراهم کرده بود.

[5]  الشرق الاوسط، 24 و 25 فوریه، 2004.

[6]  همان.

[7]  ايام مع جهيمان ص 171.

[8]  الخليفة: مبايعة الإمام والتعهد بطاعته، ص 37.

[9]  رسائل جهيمان العتيبي، قائد المقتحمين للمسجد الحرام بمكة: (وثائق لم تنشر بعد)، ص 49

[10]  - رسائل جهيمان العتيبي، قائد المقتحمين للمسجد الحرام بمكة: (وثائق لم تنشر بعد)، رسائل جهيمان العتيبي، قائد المقتحمين للمسجد الحرام بمكة:, أحمد، رفعت سيد ،  عتيبي، جهيمان, أحمد، رفعت سيد، مكتبة مدبولي، 1988 ، 486  صفحه.

[11]  ـ  الأمارة والبيعة والطاعة وحكم تلبيس الحكام على طلبة العلم والعامة، ص 1.

[12]  إنَّ اللهَ يَبْعَثُ لهذه الأمَّةِ على رأسِ كلِّ مِائةِ سنةٍ مَنْ يجدِّد لها دينَها].. رواه أبو داودَ في (سننه) من حديثِ أبي هريرةَ،  بإسنادٍ صحيح..

[13]  عندما هو في الطريق الى مكة ذهب الى قرية لكي يستريح هو بها ومن معه وهو ذاهب الى البئر لكي يأتي لأصحابه بالماء، فإذا بامرأة عجوز واقفة تنظر إليه نظرة التفحص، وقالت له: أأنت محمّد بن عبد الله؟ قال: نعم يا أماه، هل من حاجة؟؟ قالت: والله إني رأيتك في المنام أنك أنت الذي في مكة تحرر الناس وأنت المهدي المنتظر!!

[14]  ايام مع جهيمان ، ص 171 و 180

[15]  ايام مع جهميان ، ص 82

[16]  ايام مع جهميان ، ص 80

[18]  ايام مع جهميان ، ص 83

[19]  محمود لطفي عامر، قصة جهيمان: ٣ـ٦.

[20]  القحطاني، زلزال جهيمان في مكة، طبع لندن: ٤٨

[21]  الحمد لله وحده والصلاة والسلام على نبيه محمّد وعلى آله وصحبه، وبعد، ففي يوم ثلاثاء اليوم الأول من شهر المحرم عام أربعمائة وألف من الهجرة دعانا نحن الموقعون أدناه جلالة الملك خالد بن عبد العزيز آل سعود، فاجتمعنا لدى جلالته في مكتبه، وأخبرنا أن جماعة في فجر هذا اليوم بعد صلاة الفجر مباشرة دخلوا المسجد الحرام مسلّحين واغلقوا أبواب الحرم وجعلوا عليها حراساً مسلحين منهم وأعلنوا طلب البيعة لمن سموه المهدي وبدأوا مبايعته ومنعوا الناس من الخروج من الحرم وقاتلوا من مانعهم وأطلقوا النار على أناس داخل المسجد وأصابوا غيرهم، وانهم لا يزالون يطلقون النار على الناس خارج المسجد، واستفتانا بشأنهم وما يعمل فيهم، فأفتيناه بأن الواجب دعوتهم الى الاستسلام ووضع السلاح، فإن فعلوا قبل منهم وسجنوا حتّى ينظر في أمرهم شرعاً، فإن امتنعوا وجب اتخاذ كافة الوسائل للقبض عليهم، حتّى لو ادى ذلك الى قتالهم وقتل من لم يحصل القبض عليه منهم الا بذلك لقوله تعالى: (وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ) ولقول النبي صلى الله عليه وآله وسلم : (من أتاكم وأمركم جميع يريد أن يفرق جماعتكم ويشقّ عصاكم فاضربوا عنقه) رواه مسلم، والآيات والأحاديث كثيرة في هذا المعنى، ونسأل الله تعالى أن يعلي كلمته وينصر دينه وأن يخذل من أراد الإسلام والمسلمين بسوء، وأن يشغله بنفسه انه سميع مجيب وصلى الله على نبينا محمّد وعلى آله وصحبه وسلم. منبع : القحطاني، زلزال جهيمان في مكة، چاپ لندن، ص ٤٨ .

[22]  -  (الحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله محمّد وعلى آله وصحبه، نسأل الله أن ينصر دينه ويُعلي كلمته ويخذل من أراد الإسلام والمسلمين سوءاً، وأن يُعيذنا من الفتن ما ظهر منها وما بطن، وأن يكبت من أراد الفساد والالحاد في حرم الله وانتهاك حرمته وسفك دماء المسلمين، وبعد.. فإن هذا العمل الشنيع الذي قامت به هذه الطائفة الظالمة التي انتهكت حرمة الله وأقدس بقعة في أرضه وسفكت فيه الدم الحرام في الشهر الحرام في البلد الحرام وفي رحاب الكعبة المشرفة وروّعت المسلمين الآمنين في أمن الله وحرمه، عملٌ مخالف لكتاب الله وسنة رسوله صلى الله عليه وآله وسلم وإجماع الأمة، ويعتبر منكراً عظيماً واجراماً شنيعاً وإلحاداً في حرم الله الذي قال الله فيه: (وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ) وقال سبحانه وتعالى: (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعى فِي خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآْخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ)، وصحّ عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أنه قال: (ان الله حرم مكة يوم خلق السماوات والأرض، فهي حرام بحرمة الله الى يوم القيامة وإنها لم تحلّ لأحد بعدي وإنما أحلّت لي ساعة من نهار، وقد عادت حرمتها اليوم كحرمتها بالأمس فليبلّغ الشاهدُ الغائبَ، متّفق عليه.. وهذه الطائفة تجرأت على مخالفة أمر الله وأمر رسوله وإجماع الأئمة، ولذلك سأل ولاة الأمور عن الحكم لمكافحة شر هؤلاء، فصدرت الفتوى الشرعية بأن على ولي الأمر يقضي على فتنتهم باتّخاذ كافّة الوسائل ولو أدّى ذلك إلى مقاتلتهم إن لم يندفع شرهم الاّ بذلك، لقوله تعالى: (وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ) وهذه الآية وإن كانت نازلة في الكفار فإن حكمها شامل لهم ولغيرهم ممّن فعل فعلتهم فاستحلّ القتال في الحرم، بإجماع العلماء ولقول الرسول صلى الله عليه وآله وسلم : (من أتاكم وأمركم جميع على رجل واحد يريد أن يشقّ عصاكم فاضربوا عُنقه كائناً من كان).

وهذا حكم من يدّعي أنه المهدي وغيره، وهذه الطائفة أرادت شقّ عصا المسلمين وتفريق كلمتهم والخروج على إمامهم، فدخلت في عموم الحديث وغيره من النصوص الشرعية الدالّة على معناه، وولاة الأمور وفّقهم الله لكل خير مشكورين على ما قاموا به من جهد لاخماد هذه الفتنة والقضاء عليها، فنسأل الله أن يعزّ بهم الإسلام والمسلمين وأن يوفّقهم لما فيه صلاح البلاد والعباد إنه سميع مجيب وصلى الله على سيدنا محمّد وآله وصحبه وسلم.

[23]  مجلة الانتظار » العدد: ٥/ ربيع الأول / ١٤٢٧هـ » دراسات/ مدّعو المهدوية مهدي السلفية التكفيرية وحركة جهيمان العتيبي» ، د. حسين شير علي تاريخ: ٢٠١٣/٠٧/٢٤

[24]  اصل ماجرا اين گونه بود که جماعت اخوان به رهبري فيصل بن سلطان الدرويش و سلطان بن بجاد عليه عبدالعزيز بن عبدالرحمان ال سعود در منطقه اي به نامن السبلة در شمال شرق شهر الزلفی به تاريخ 29 مارس 1929 درگير شدند . در اين درگيري اخوان من طاع الله شکست خوردند . دويش در اين درگيري زخمي شد و به الارطاويه منتقل شد . بعد از آن عبدالعزيز به نزد آنها رفت او دويش را بخشيد . سطان بن بجاد که درخواست صلح را پذيرفته بود در هنگام ملاقات با عبدالعزيز دستگير شد و در رياض زنداني شد تا اينکه در انجا وفات يافت. ن.ک: كتاب توحيد المملكة العربية السعودية، ترجمه محمد المانع ص 152.

[25]  مجلة الاعتصام: شماره محرم ١٤٠٠ هـ/ دسامبر ١٩٧٩م.

[26]  همان.

[27]- السياسة الكويتية: شماره ٢٧/١١/١٩٧٩م.

[28]  ايام مع جهيمان ، ناصر الخزيمي ، ص  ص 169.

[29]  الراي العام: شماره ٢٧/١١/ ١٩٧٩م.

[30]  ايام مع جهيمان ص 172.

[31]  الاهرام: شماره ٢٢/١١/١٩٧٩م.

[32]  - الجمهورية: شماره ٢٥/١٢/١٩٧٩

[33]  ايام مع جهميان ، ص 86.

[34]  البيان و التفضيل في وجوب معرفة الدليل، جهيمان العتيبي ص 25

[35]  حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، نا الْقَعْنَبِيُّ ، عَنْ مَالِكٍ ، عَنْ عَمِّهِ أَبِي سُهَيْلِ بْنِ مَالِكٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، أَنَّهُ سَمِعَ طَلْحَةَ بْنَ عُبَيْدِ اللَّهِ ، يَقُولُ : جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَسَلَّمَ مِنْ أَهْلِ نَجْدٍ ثَائِرَ الرَّأْسِ ، نَسْمَعُ دَوِيَّ صَوْتِهِ وَلا نَفْقَهُ مَا يَقُولُ ، حَتَّى دَنَا فَإِذَا هُوَ يَسْأَلُ عَنِ الإِسْلامِ ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَسَلَّمَ : " خَمْسُ صَلَوَاتٍ فِي الْيَوْمِ وَاللَّيْلَةِ " ، قَالَ : هَلْ عَلَيَّ غَيْرُهُنَّ ؟ ، قَالَ : " لا ، إِلا أَنْ تَطَّوَّعَ " ، قَالَ : وَذَكَرَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَسَلَّمَ صِيَامَ شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ : هَلْ عَلَيَّ غَيْرُهُ ؟ ، قَالَ : " لا ، إِلا أَنْ تَطَّوَّعَ " ، قَالَ : وَذَكَرَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَسَلَّمَ الصَّدَقَةَ ، قَالَ : هَلْ عَلَيَّ غَيْرُهَا ؟ ، قَالَ : " لا ، إِلا أَنْ تَطَّوَّعَ " ، فَأَدْبَرَ الرَّجُلُ وَهُوَ يَقُولُ : وَاللَّهِ لا أَزِيدُ عَلَى هَذَا وَلا أُنْقِصُ مِنْهُ ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَسَلَّمَ : " أَفْلَحَ إِنْ صَدَقَ " ، حَدَّثَنَا ابْنُ الْمُنَادِي ، نا دَاوُدُ بْنُ رُشَيْدٍ ، نا إِسْمَاعِيلُ بْنُ جَعْفَرٍ ، عَنْ أَبِي سُهَيْلٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ طَلْحَةَ ، أَنَّ أَعْرَابِيًّا جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَسَلَّمَ ثَائِرَ الرَّأْسِ ، فَذَكَرَ الْحَدِيثَ .

[36]  الرسائل ، ص 374 ، رسالة البيان و التفضيل في وجوب معرفة الدليل ص 15

[37]  رسالة البيان و التفضيل في وجوب معرفة الدليل ص 402. هر چند که نسبت اين رساله به جهميان مشکوک است و ان را به مهدي القطحاني منتسب مي کنند.

[38]  رسالة البيان و التفضيل في وجوب معرفة الدليل ص 16.

[39]  رقم الحديث: 236 مستند الحميدي.

(حديث مرفوع) حَدَّثنا سُفْيَانُ ، قَالَ : حَدَّثنا يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ ، عَنْ عَمْرَةَ بِنْتِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ، عَنْ عَائِشَةَ ، قَالَتْ : أَرَدْتُ أَنْ أَشْتَرِيَ بَرِيرَةَ ، فَأُعْتِقَهَا فَاشْتَرَطَ عَلَيَّ مَوَالِيهَا أَنْ أَعْتِقَهَا وَيَكُونُ الْوَلاءُ لَهُمْ ، فَسَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنْ ذَلِكَ , فَقَالَ : " اشْتَرِيهَا وَأَعْتِقِيهَا ، فَإِنَّمَا الْوَلاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ " ، ثُمَّ خَطَبَ النَّاسَ , فَقَالَ : " مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَشْتَرِطُونَ شُرُوطًا لَيْسَتْ فِي كِتَابِ اللَّهِ ؟ فَمَنْ شَرَطَ شَرْطًا لَيْسَ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَلَيْسَ لَهُ ، وَإِنْ شَرَطَ مِائَةَ مَرَّةٍ ، إِنَّمَا الْوَلاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ " .

[40]  ايام مع جهيمان ، ص 89

[41]  ايام مع جهيمان ، ص 90

[42]  ايام مع جهيمان ، ص 91.

[43]  رفع الإلتباس عن ملة من جعله الله إماما للناس ص 5.

[44]  ايام مع جهيمان، ص 107.

[45]  رسالة الأمارة والبيعة والطاعة وحكم تلبيس الحكام على طلبة العلم والعامة، ص10

[46]  فَجَاءَ أَبُو ثَعْلَبَةَ الْخُشَنِيُّ ، فَقَالَ : يَا بَشِيرُ بْنَ سَعْدٍ ، أَتَحْفَظُ حَدِيثَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي الْأُمَرَاءِ ؟ فَقَالَ حُذَيْفَةُ : أَنَا أَحْفَظُ خُطْبَتَهُ ، فَجَلَسَ أَبُو ثَعْلَبَةَ ، فَقَالَ حُذَيْفَةُ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " تَكُونُ النُّبُوَّةُ فِيكُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا ، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ، فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَرْفَعَهَا ، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا ، فَيَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَكُونَ ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا ، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِيَّةً ، فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا ، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةً عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ " . ثُمَّ سَكَتَ . قَالَ حَبِيبٌ : فَلَمَّا قَامَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ ، وَكَانَ يَزِيدُ بْنُ النُّعْمَانِ بْنِ بَشِيرٍ فِي صَحَابَتِهِ ، فَكَتَبْتُ إِلَيْهِ بِهَذَا الْحَدِيثِ أُذَكِّرُهُ إِيَّاهُ ، فَقُلْتُ لَهُ : إِنِّي أَرْجُو أَنْ يَكُونَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ، يَعْنِي عُمَرَ ، بَعْدَ الْمُلْكِ الْعَاضِّ وَالْجَبْرِيَّةِ ، فَأُدْخِلَ كِتَابِي عَلَى عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ ، فَسُرَّ بِهِ ، وَأَعْجَبَهُ .

[47] رسالة الأمارة والبيعة والطاعة وحكم تلبيس الحكام على طلبة العلم والعامة، ص 9

[48]  همان.

[49] رسالة الأمارة والبيعة والطاعة وحكم تلبيس الحكام على طلبة العلم والعامة، ص 11.

[50]  وامتازت دولتنا بقسط وافر من هذا التلبيس - منها ومن علمائها - والتي تسمي نفسها اليوم بـ "دولة التوحيد"، وإنما وحدت بين صفوف المسلمين والنصارى والمشركين، وأقرت كلا على دينه - كالروافض - وحاربت من خالف ذلك، وقاتلت من قاتل المشركين الذين يدعون عليا والحسين، وقد حاربت كذلك عبادة القبور والقباب وأرست قواعد عبادة الريال.    رسالة الأمارة والبيعة والطاعة وحكم تلبيس الحكام على طلبة العلم والعامة، ص 26.

[52]  محمد رشيد بن علي رضا بن محمد در تفسيرش آورده است: وأما التعارض في أحاديث المهدي فهو أقوي وأظهر والجمع بين الروايات فيه أعسر والمنكرون لها أكثر والشبهة فيها أظهر.

 (تفسير المنار)، ج9، ص416، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1990م. ودر جاي ديگر آورده اند: أَنَّ أَحَادِيثَ الْمَهْدِيِّ لَا يَصِحُّ مِنْهَا شَيْءٌ يُحْتَجُّ بِهِ، وَأَنَّهَا مَعَ ذَلِكَ مُتَعَارِضَةٌ مُتَدَافِعَةٌ.   (تفسير المنار)، ج10، ص342، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1990م.

ناصر الدين الباني در پاسخ به شبهه تعارض روايات مهدويت مي نويسد: وقد أعلها السيد بعلة أخري وهي التعارض ! وهذه علة مدفوعة لأن التعارض شرطه التساوي في قوة الثبوت، وأما نصب التعارض بين قوي وضعيف فمما لا يسوغه عاقل منصف، والتعارض المزعوم من هذا القبيل.

ناصرالدين الباني، محمد، مجله التمدن الاسلامي)، شماره 22، ص643، مقاله «حول المهدي (عليه السلام، چاپ دمشق، سال 1371هـ ق.

هذا ثم إن السيد رشيد أو غيره لم يتتبعوا ما ورد في المهدي من الأحاديث حديثاً حديثاً، ولا توسعوا في طلب ما لكل حديث منها من الأسانيد، ولو فعلوا لوجدوا فيها ما تقوم به الحجة حتي في الأمور الغيبية التي يزعم البعض أنها لا تثبت إلا بحديث متواتر! مما يدلك علي ذلك أن السيد رشيد -رحمه الله- ادعي أن أسانيدها لا تخلو عن شيعي ! مع أن الأمر ليس كذلك علي إطلاقه، فالأحاديث الأربعة التي أوردتها ليس فيها رجل معروف بالتشيع، علي أنه لو صحت هذه الدعوي لم يقدح ذلك في صحة الأحاديث لأن العبرة في الصحة إنما هو الصدق والضبط، وأما الخلاف المذهبي فلا يشترط في ذلك كما هو مقرر في مصطلح علم الحديث ولهذا روي الشيخان في صحيحيهما لكثير من الشيعة وغيرهم من الفرق المخالفة واحتجا بأحاديث هذا النوع.

ناصرالدين الباني، محمد، مجله التمدن الاسلامي)، شماره 22، ص643، مقاله «حول المهدي (عليه السلام، چاپ دمشق، سال 1371هـ ق.

[53]  امر المهدي معلوم و الأحاديث فيه مستفيضة، بل متواترة و قد حكي غير واحد من أهل العلم تواترها و هي متواترة تواترا معنويا، لكثرة طرقها و اختلاف مخارجها و صحابتها و رواتها و ألفاظها، فهي ـ بحق ـ تدل علي أن هذا الشخص الموعود به أمره ثابت و خروجه حق. .  منبع : مجلة الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة، العدد 3، السنة الأولي 1388، في ذيل محاضرة عبد المحسن العباد.

[54]  اين شخص بعد از ماجراي اشغال حرم مکي به همراه 60 نفر ديگر اعدام شد.

[55]  ایام مع جهیمان ، ص 48.

[56]  ايام مع جهيمان ، ص 181.

[57]  همان ، ص 47

[58]  بعد از اين واقعه، مفتي وقت به نام ابن ابراهيم از تمديد اقامت الباني در دانشگاه جلوگيري کرد. و در سال 1963 آلباني مجبور به ترک عربستان شد.

[59]  ـ اين حادثه در سال 1965 اتفاق افتاد در طي آن گروهي از طلاب بعد از انتهاي نماز جمعه در مدينه منوره به خيابان‌ها ريخته و مانکن‌ها و تصاوير فتوگرافي را پاره کردند.  اين ماجرا به خلع تابعيت چند نفر و تبعيد آنها به کويت انجاميد. کتاب ايام مع جهيمان ص 166 .

[60]  ايام مع جهيمان ، ص 154.

[61] ايام مع جهيمان، ناصر الخزيمي ص 173

[62]  همان ،  ص 166.

[63]  همان ص 162.

[64]  همان ص 165

[68]  ايام مع جهيمان ص 167.

[69]  رک :حتى لا يعود جهيمان، حفريات ايديولوجية وملاحق وثائقية نادرة ، توماس هيغهامر وستيفان لاكروا، ترجمة وتحقيق: حمد العيسى.

[70]  ايام مع جهيمان، ناصر الحزيمي ص 167.

[71] https://ar.wikipedia.org/wiki/الجماعة_السلفية_المحتسبة

[72]  سعد التمیمی و سلیمان الشطوی دو تن از اعضای بنیانگذاران این مجمع بودند که اظهاراتشان در مصاحبه‌هایی که ناصر الحزیمی از ایشان در روزنامه الریاض آوریل 2004 و 2005 منتشر کرد، ثبت شده است.

[73]  ايام مع جهيمان ص 163.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
  فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114     چكيده     از اهداف مهم تدوين اين...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
درآمد یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است...
  فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186 اشاره اگر با دقت به نقشه آسيا...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...
چشم‌اندازي به وضعيت ديني و مذهبي خراسان بزرگ در سده‌هاي نخستين اسلامي   چكيده  ...