تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد در کتاب اوائل المقالات

 

يا خلاصه کتاب اوائل المقالات

 

 121

 

 

چکيده : از اتهامات بزرگي که به شيعيان زده مي شد مبحث برداشت انديشه‌هاي کلامي از معتزليان است. دراين تحقيق تلاش شده است که ثابت شود شيعيان متاثر از معتزليان نبوده‌اند. در اين تحقيق کتاب اوائل المقالات شيخ مفيد مورد استفاده بوده و نظرات اين دانشمند شيعي ملاک بوده است.

کلامات اساسي: شيعه ، معتزليه، اهل سنت، شيخ مفيد

اوائل المقالات فی المذاهب المختارات(قسمت تعريف کتاب از شهید نعمت‌الله پیغان مي باشد)

 نام کتاب «اوائل المقالات فی المذاهب المختارات» است. آغا بزرگ تهرانی نیز از این کتاب با همین نام یاد کرده و آن را از تألیفات شیخ مفید شمرده است. نجاشی نیز این کتاب را با نام اوائل المقالاتنام برده است.

محتوای کتاب

شیخ مفید خود در دیباچه کتاب موضوع کتاب را ذکر نموده و گفته است این کتاب شیعه را از معتزله متمایز ساخته است و تفاوت‏های اعتقادی آنان را آشکار ساخته است.

این کتاب کلامی مشتمل بر پنج باب است. سه باب اول، بخش اندکی از کتاب را شامل می‏شود و عمده کتاب دو باب اخیر است.

باب اول کتاب راجع به تفاوت شیعه و معتزله می‌باشد. در این باب، معنای لغوی و اصطلاحی تشیع و فرقه‏هایی که این عنوان بر آنان صادق است و معنای اعتزال و فرقه‏هایی که این نام بر آنها صدق می‏کند و وجه تسمیه‏ و زمان پیدایش این دو فرقه بررسی می‏شود.

در باب دوم فرق امامیه با دیگر فرقه‏های شیعه مورد بررسی قرار گرفته است. مؤلف در این باب به فرقه زیدیه اشاره می‏کند و تمایزاتش را با امامیه بیان می‏کند.

باب سوم از مسائل مشترک امامیه در مساله امامت و اختلافات شیعه و معتزله را در نبوت، امامت و ... بحث می‏کند.

در باب چهارم، مؤلف اصول اعتقادی شیعه را طرح و آنها را بر اساس روایات ائمه اهل بیت علیهم‌السلام تبیین می‏کند. شیخ مفید آرای سایر مذاهبی را هم که در آن مساله با شیعه نتفق هستند را هم متذکر می‏شود. وی در این باب اهم مسائل اعتقادی را درباره توحید و صفات خدا، عدل، لطف، صلاح و اصلح، نبوت، امامت، قرآن و وجه اعجازش و تألیف آن، معاد، وعید و وعید، اسماء، احکام و بسیاری از مسائل دیگر بحث می‌کند.

ایشان در هر یک از مسائل رأی امامیه را متذکر می‏شود و متکلمین امامی شیعی و دیگر فرقه‏های مخالف آن رأی را نام می‏برد. نویسنده در این باب ابتدا از توحید سخن می‏گوید، سپس در بحث از صفات الهی، سمیع، بصیر، رائی و مدرک بودن خداوند را مطرح می‏کند، و نیز از علم الهی، عدل، امتناع رؤیت، عدالت، خالقیت و معرفت خدااوند متعال هم بحث می‏کند. در ادامه مباحث نبوت عامه و نبوت خاصه پیامبر اسلام و مسأله عصمت انبیاء را می‏آورد، بعد از امامت نیز به طور عام و خاص سخن می‏گوید و بسیاری از مسائل جانبی مورد اختلاف را مطرح می‏کند، سپس به معاد می‏پردازد؛ آنگاه مسائلی چون رجعت، شفاعت، بدا، مشیت، وعید، حبط اعمال، گناهان صغیره، اسماء و احکام، توبه و مسائل مربوط به آن را به بحث می‏گذارد.

در باب پنجم از غیبات و برخی مسائل مربوط به آخرت بحث می‏کند، سپس به برخی مباحث مربوط به علوم تجربی می‏پردازد و در پایان بعضی مباحث دیگر را که محل اختلاف شیعه و دیگران است می‏آورد، مثل اراده، شهادت، تقیه، اجماع، اخبار آحاد، ناسخ و منسوخ.

در پایان کتاب بخشی آمده است که مدتی پس از تألیف کتاب بر آن افزوده شده و در آن از عصمت، کتابت پیامبر و اجتهاد و قیاس سخن رفته است.

با توجه به آنچه گفته شد، پیداست که برخی از مباحث که مؤلف در این کتاب آورده در واقع بحث کلامی نیست؛ لکن مؤلف که در صدد طرح مباحث اختلافی در حوزه کلام بوده، این موارد را به جهت اینکه محل اختلاف بوده به مناسبت مطرح نموده است.

مباحثی مانند عام و خاص (که مربوط به علم اصول است)، صحت و عدم صحت اخبار و روایات، مقطوع و موصول، مباحثی در مورد جواهر (جوهر اشیاء و احکام جواهر که مباحثی فلسفی است)، بحث از اجسام، بحث از اعراض، ماهیت عالم، فلک و حرکت آن، مکان، زمان، طبایع اجسام (که اینها نیز همه مباحث فلسفی‏اند)، بحث از اینکه آیا امر به سبب، امر به مسبب نیز هست یا نه، شهوت، بدل، درد و لذت، اسم و مسمی، اجماع، اخبار آحاد، ناسخ و منسوخ، ماهیت کلام، حرکت اجسام و مباحث مربوط به آن، علم به رنگاه، حواس و احساساتشان، اجتهاد و قیاس.

اهمیت و اعتبار کتاب

کتاب در تبیین مسائل مورد نزاع بین شیعه و فرقه‏های دیگر، طرح محل نزاع، بیان آرای شیعه و تا حدودی دفاع و استدلال بر نظر شیعه بسیار خوب و جذاب است. علمای بزرگ از این کتاب یاد کرده و آن را ستوده‏اند.

آغا بزرگ تهرانی در الذریته می‏گوید: «اوائل المقالات فی المذاهب المختارات تألیف شیخ ابی عبدالله محمد بن محمد بن نعمان مفید حارثی بغدادی است. در ابتدای این کتاب اینگونه آمده است «أحمد الله علی نعمته و اعتصم من خلافه و معصیته» مؤلف در این کتاب مقالات خاص امامیه در مباحث اصول کلامی را آورده است و عناوین کتابش باب القول فی ... است و اولین باب این کتاب باب القول فی الفرق بین الشیعة فیما نسبت به الی التشیع و المعتزله است. او سپس کتاب الاعلام فیما اتفقت علیه الامامیة من فروع الاحکام را نوشته که به منزله تکمله اوائل المقالات است. هدف مؤلف این بوده است که افراد با نظر به این دو کتاب، مختصات امامیه را در اصول و فروع بدانند.»

ص

ديدگاه شيعيان

ديدگاه معتزليان

ديگر فرق

41

عدل الهي را اثبات مي کنند  با تفاوت از معتزليان

عدل الهي را اثبات مي کنند

   

42

شيعه با الف و لام تعريف فقط بر پيروان امام علي اطلاق مي شود

شيعه بدون الف و لام بر بسياري از فرق اثبات مي شود.

   

44

شيعه معتقد به منزلة بين المنزلتين نيست

معتزله معتقد به منزلة بين المنزلتين هست.

اهل سنت نيز قائل به اين مساله نبودند

 

45

هر کس اعتقاد به امامت امام علي داشته باشد هر چند که به اعتقادات متفاوتي باور داشته باشد شيعه به حساب مي آيد

هر کس به منزلة بين المنزلتين اعتقاد داشته باشد ولي در بسياري از اراء با معتزله تفاوت داشته باشد معتزلي خوانده مي شود.

   

45

هشام بن حکم شيعه است اگر چه با تمام شيعيان در مساله اسماء و صفات اختلاف دارد

     

47

شيعه کسي است که معتقد به امامت و وجوب آن در هر زمان و معتقد به وجود نص  جلي و عصمت و کمال بر اي امام باشد و امامت را در فرزندان امام حسين تا علي بن موسي ادامه بدهد.

 

زيديه معتقد به امامت امام علي و حسن و حسين وزيد و هر فاطمي که مردم را به سوي خود دعوت کند ...

 

47

اماميه معتقد به وجود امام در هز زمان هستند و وجود او ضامن مصالح دين است.

معتزله معتقدند که مي توان بدون امام بود

زيديه و خوارج و مرجئه و اهل حديث با معتزله هم راي هستند.

 
 

امام بايد معصوم باشد. عالم باشد در ظاهر و باطن عاري از گناه باشد

معتزله معتقد ند که امام مي توان در باطن عاصي باشد و گناه کار باشد و لازم نيست که صاحب فضل بوده و علم دين را به تمامه بداند.

   

48

امامت بدون معجزه ثابت نمي شود مگر در جايي که نص  باشد

معتزله قائل به امامت کسي که معجزه نداشته و نصي ندارد نيز هستند

زيديه و خوارج و مرجئه و اهل حديث با معتزله هم راي هستند.

 

48

امامت بعد از پيامبر در بني هاشم است از فرزندان امام حسين تا انتهاي عالم

معتزله معتقدند که امام مي تواند از فرق ديگر هم باشد

زيديه در غير فرزندان امام حسين نيز جايز مي داند

 

48 -49

پيامبر امام علي را خليفه بعد از خود کرد و بر او نص وجود دارد و منکر آن منکر يکي از مسلمات دين است

معتزله امامت بلا فصل امام علي را به دليل نداشتن نص منکر شدند. به جز زيديه جاروديه بقيه امامت حسن و حسين را منکر شدند.

خوارج مرجئه بتريه حشويه واهل حديث نيز منکر نص هستند.

 

49

شيعيان امامت علي بن الحسين را با نص پيامبر ثابت مي کنند

منکر نص بوده و منکر امامت علي ابن الحسين بودند.

زيديه خوارج اصحاب حديث منکر نص بوده و منکر امامت علي ابن الحسين بودند.

 

49

اماميه تعداد امامان را 12 نفر مي دانند  دليل آنها قياس عقلي سمع مرضي و برهان جلي است

     

49

اماميه زيديه خوارج معتقد ند که ناکثين و قاسطين بصره و شام کفار و جهنمي هستند

معتزله به جز غزال، ابن باب، مرجئه، حشويه، اهل حديث بر خلاف آن هستند معتزله معتقد به فاسق بودن آنها هستند.

   

50

عقل محتاج به سمع است که غافل را بر کيفيت استدلال اگاه ميکند

معتزله  معتقد اند که عقل به تنهاي کار خود را مي کند  مگر بغدادي ها که رسالت را در ابتداي تکليف لازم مي دانند و در علت اين امر با اماميه هم عقيده نيستند

اصحاب حديث با راي شيعه موافق است به خلاف زيديه و خوارج

 

51

هر رسول نبي است و هر نبي رسول نيست  شرع اجازه نداده که امام را نبي بخوانند هر چند که در اوصاف مشترک هستند. جايز است که رسول براي تجديد شريعت قبلي مبعوث شود.

معتزله با هر دو قول مخالف هستند

مرجئه و همه اصحاب حديث با شيعه هم راي هستند.

 

52

همه پدران پيامبر موحد بودند و عموي او مومن از دنيا رفته است و امنه بنت وهب موحد بوده است

تمام فرق با اين قول مخالف هستند.

   

52

اماميه با رجعت بسياري از اموات به دنيا قبل از قيامت موافق هستند هر چند که در معني رجعت اختلاف دارند

معتزله خوارج زيديه اصحاب حديث مخالف هستند

برخي از شيعيان رجعت را به رجعت دولت وامر و نهي تعبير کرده اند.

 

52

همه اطلاق لفظ بداء را بر خدا جايز مي دانند به جهت سمع

معتزله خوارج زيديه اصحاب حديث مخالف هستند

   

53

وعيد به خلود در آتش متوجه کفار خاصه است نه مرتکبان گناه کبيره و اگر اهل اقرار و معرفت وارد جهنم شود بيرون خواهد امد

معتزله مي گويند هر کسي که براي عذاب وارد جهنم شود ديگر بيرون نمي آید

مرجئه و اصحاب حديث با شيعه موافق هستند

 

53

پيامبر براي گروهي از گناهکاران کبيره شفاعت مي کند و امامان شيعه نيز شفاعت مي کنند

معتزله شفاعت را براي مطيعين مي داند نه عاصيين

مرجئه و جماعتي از اصحاب حديث با شفاعت پيامبر موافق هستند

 

54

مرتکب کبيره که اهل معرفت و اقرار باشد هر چند فاسق ومرتکب گناه کبيره باشد مسلم است

معتزله وخوارج و برخي از زيديه معتقد ند که اين شخص فاسق است نه مومن و نه مسلم

مرجئه و اصحاب حديث و بعضي از زيديه با شيعه موافق هستند.

 

54

اماميه معتقدند که اسلام غير از ايمان است و هر مومني مسلمان است ولي هر مسلماني مومن نيست

معتزله خوارج زيديه معتقد ند که هر مسلمان مومن است و فرقي بين اسلام وايمان نيست.

مرجئه و اصحاب حديث با شيعه موافق هستند

 

54

توبه در هر حال واجب است و عقل نمي تواند با واجب شدن عقاب لزوم توبه را نفي کند.

معتزله معتقد اند که توبه عقاب را بر مي دارد.

مرجئه و اصحاب حديث با اين قول موافق هستند.

 

55

اصحاب بدعت کافر هستندو امام بايد انها را به توبه وا دارد وگرنه کشته مي شوند و هر کس بر اين بدعت بميرد در عذاب جهنم است.

معتزله مي گويند که بسياري از اهل بدعت فاسق اند

مرجئه انها را حتي فاسق نمي دانند بتريه زيديه

 

55

انبياء از فرشتگان برتر هستند

معتزله بر خلاف شيعه. برخي نيز سکوت کردند

اصحاب حديث با شيعه برابر هستند

 

56

خداوند واحد در الهيت و ازليت و هيچ چيز شبيه او نيست

 

مشبهه قائل به اطلاق لفظ هستند و معنا را رد کردند . اشعري نيز گفته که صفات خدا قديم است لا هي هو و لا غيره

 

57

اسم خدا به خودش حيات دارد نه به يک حيات ديگر و قادر است به نفسه

در اين قول معتزله مرجئه زيديه گروهي از اصحاب حديث با شيعه هم راي هستند.

   
 

کلام خدا حادث است

معتزله و مرجئه اصحاب حديث زيديه خوارج با شيعه هم راي هستند.

   

58

قران کلام خداستو حادث است. اما به ان مخلوق گفته نمي شود.

معتزله بغدادي و مرجئه و زيديه واصحاب حديث با شيعه هم راي هستند.

   

58

اراده خدا همان فعل خداست

بغدادي هاي معتزلي ، گروهي از مرجئه

معتزله بصره مخالف شيعه اند

 

59

تسميه باري تعالي فقط به اسمائي است که خود گفته است و يا پيامبر گفته است

بغدادي هاي معتزلي ، زيديه ، مرجئه اصحاب حديث با شيعه موافق هستند.

   

59

خداوند سميع و بصير است و با سمع ثابت مي شود نه قياس و عقل و ما نبايد معاني حسي و چيزي که بر قديم محال است بر خدا بار کنيم

معتزليان بغدادي ، گروهي از مرجئه ، گروهي از زيديه .

مشببهه و صفاتيه و معتزله بصره با اين قول مخالف هستند.

 

60

خداوند عالم به اشياء قبل از بودن آنها است به هر حادثي قبل از حدوث علم دارد.

هشام بن عمرو فوطي از معتزله با اين قول مخالفت کرده است و گفته که علم به معدوم تعلق نمي گيرد و لذا امتحان خدا هم قبيح نيست

جهم بن صفوان نيز مخالف است. گويند که هشام بن حکم هم مخالف بوده است.

 

61

خداوند مي تواند عادل ويا ناعادل باشد اما ظلم نمي کند

معتزله هم راي با شيعه هستند (به جز نظام)، و مرجئه و زيديه و اصحاب حديث و محکمة خوارج

   

62

خداوند قادر به چيزي است که مي داند قابل رخ دادن نيست. از اموري که محال نيست

اهل توحيد ، معتزله به جز نظام با قول شيعه موافق هستند.

   

62

خدا با چشم سر ديده نمي شود به دليل عقل و نقل خبر امامان ، برخي از اماميه قائل به رويت هستند مانند هشام بن الحکم

معتزله ، مرجئه، بسياي از خوارج وزيديه گروهي از اصحاب حديث با شيعه موافق هستند.

مشبهه و صفاتيه با اين قول مخالف اند.

 

63

خداوند خلاف عدل رفتار نمي کند و تکليف ما لا يطاق نمي کند فعل قبيح ندارد . بندگان در افعال خدا مشارکت ندارند

همه اماميه و معتزله به جز ضرار ، بسياري از مرجئه و گروهي از زيديه و محکمة و اصحاب حديث با اين قول موافق هستند.

جمهور عامه با قول شيعه موافق اند.

 

64

اطلاق لفظ خالق بر غير خدا صحيح نيست

اماميه و زيديه و معتزله بغداد و بيشتر مرجئه و اصحاب حديث با هم راي هستند.

معتزله بصره با شيعه مخالفت کرده و بنده ها را نيز خالق دانسته اند.

 

65

خداوند براي بنده‌هاي مکلف خود بهترين چيزها را در امر دينشان و دنيايشان در نظر گرفته است حتي اگر در صورت مرض و سختي باشد

معتزله بغداد و مرجئه زيديه

معتزله بصره و جبري ها مخالف شيعه هستند.

 

66

جايز نيست که مردمان درابتداي خلق در بهشت باشند و تکليف نداشته باشند

معتزله بغداد با اين راي موافق هستند و بصري ها و مجبره و مشبهه با اين قول مخالف هستند.

   

66

معرفت خدا و پيامبران او اکتسابي است

معتزله بغداد موافق . بصري ها و مجبره و حشويه اصحاب حديث مخالف اند.

   

67

خداوند کسي را بدون گناه مجازات نمي کند

معتزله همه موافق هستند به جز جهم بن صفوان که معتقد بود خداوند کسي را که مجبور به گناه کرده است مجازات مي کند.

   

68

همه پيامبران معصوم از انجام کبائر هستند چه قبل از نبوت و چه بعد از آن و همچنين از انجام صغائري که کوچک شمرده مي شود  اما اگر گناهي باشد که فاعل آن ، آن گناه را کوچک نمي شمرد قبل از نبوت جايز الوقوع است  در صورتي که عمدي نيز نباشد ولي بعد از نبوت در هر حال ممتنع است

معتزله کلا مخالف هستند

   

69

پيامبر از ابتداي خلقت هرگز معصيت نکرده است و هيج خلاف عمدي نکرده است و هيچ گناه عمدي نکرده است وهرگز فراموش نکرده است

همه معتزليان مخالف آن هستند. به دليل ايه ليغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر

   

70

علت اعجاز قران صرفه است تا قيامت

نظام موافق و همه معتزله مخالف هستند.

   

71

نبوت تفضل است

همه معتزله موافق هستند به تفضل

اصحاب تناسخ مخالف هستند

 

72

امامت تفضل است

معتزله و اصحاب حديث موافق هستند

   

72

امامان نيز همانند پيامبران داراي عصمت هستند با همان مشخصات

معتزله مخالف هستند  و وقوع کبائر را جايز مي دانند

برخي اماميه مخالف هستند 

 

73

ولاة امامان معصوم لازم نيست که معصوم باشند ولي بايد به کار خود عالم باشند به جهت استحاله ولايت مفضول بر فاضل

 

همه اماميه موافق هستند بني نوبخت  نص را بر ايشان لازم ميدانند هانگونه که بر امامان لازم مي دانند

 

75

امام مي توان هم به علم خود عمل کند و هم به شهادت ها مگر خلاف شهادت ثابت شود که در اينجا بايد به انچه خدا به او اموخته عمل کند و جايز است که بواطن امور از او مخفي باشدو بر ظواهر عمل کند هرچند که خلاف حقيقت در نزد خدا باشد.

 

من نمي دانم که بني نوبخت واقعا چه نظري دارند تا بيان کنم

 

76

دانستن تمام لغات ممتنع نيست ولي عقلا واجب نيست من در اثبات اين سخن يک نظر خاصي دارم

 

بني نوبخت مخالف هستند ان را عقلا و قياسا واجب دانسته اند مفوضه و باقي غلات ان را موافق هستند.

 

77

ائمه ما في الضمير برخي مردم را مي دانستند و انچه قبل از وقوع هست مي دانستندولي اين واجبي براي اوصاف امامت نيست و حتي شرط امامت نيست  و اين از روي اکرام خدا است اينکه بگوييم که انها علم غيب مي دانند منکري در بين فساد است زيرا کسي متصف به علم غيب مي شود که خودش به اشياء علم يابد نه از طريق ديگر به آن علم يابد و اين تنها براي خدا است

 

اماميه با اين قول موافق هستند مگر مفوضه و غلات

 

78

عقل نزول وحي بر امامان را محال نمي داند  هر چند که امام هستند و پيامبر نيستند هر کس که معتقد باشد بعد از پيامبر بر کسي وحي شود کافر شده است عقل هيچ منعي ندارد که پيامبري بعد از پيامبر اسلام مبعوث شده شريعت را نسخ کند  بلکه اجماع و ... با آن مخالف است

     

79

ظهور معجزات نه عقلا واجب و نه قياسا ممتنع است اما اخبار معجزات ان را ثابت ميکند.

مخالف هستند مگر ابن اخشيد  و اهل حديث ان را جايز مي دانند

بني نوبخت با اني مخالف هستند

 

80

ظهور معجزات از منتسبان به ائمه عقلا و سنتا جايز است

قول ابن اخشيد فقط از بين معتزله موافق است و خوارج و زيديه

   

80

شنيدن صداي ملائکه توسط ائمه عقلا جايز است

 

برخي از اماميه و بني نوبخت مخالف هستند

 

81

منامات پيامبر و ائمه صادقه است و انها خواب نمي بينند

تمام معتزله مخالف هستند

   

81

برخي از اماميه به برتري ائمه بر ساير انبياء اعتقاد دارند و برخي آنها را فاضل تر از همه انبياء به جز اولي الاعظم مي دانند گروهي ديگر انبياء را برتر مي دانند.

 

عقل نه اثباتا ونه نفيا هيچ چيزي نمي تواند بگويد.

 

82

ملائکة تکليف دارند  اما گناهي که منجر به اتش جهنم باشد نمي کنند.

معتزله مرجئه اصحاب حديث

برخي از اماميه ٱنرا انکار کردند به همراه گروهي از اصحاب حديث

 

83

رسولان چه ملائکه و چه انبياء مانند ال محمد و ائمة هستند اما ائمه از باقي فرشتگان افضل تر هستند.

     

84

انبياء مانند مردم عادي رنج و شادي و مرگ دارند و بعد از مرگ با جسم و روح به عالم بالا مي روند. خداونداخبار شيعيان را به انها مي رساند.

 

مفوضه و غلات مخالف هستند

بني نوبخت هم مخالف هستند

برخي از اماميه مقصره هم مخالف هستند

 

86

مردمان در هنگام احتضار امامان را مشاهده مي کنند و يا ثمره ولايت آنها را مي بينندو يا در آن شک مي کنند و يا دشمني مي کنند اما نه به چشم سر . لقاء الله نيز لقاء ثمره اعمال است.

 

حشويه اماميه مخالف هستند و معتقفد به رويت بصري هستند و حضور بدني ائمه در زمان احتضار را حتمي مي دانند.

 

87

در رويت ملائکة توسط محتضر نظر ما همانند فوق است جايز است که خدا اجسام لطيف آنها را قابل رويت کند اما اين سخن در مورد پيامبر و امامان صحيح نيست

معتزله و گروهي از اهل بغداد به اين باور هستند.

گروهي ازاماميه به اين باور هستند

 

87

خدا به مردگان اجسام جديدي مي دهد که غير از اجسام مشاهد ماست که در غير قبر جاي دارد. انسان مکلف يعني همان شي محدث قائم به نفس خود که خارج از صفات اعراض و جواهر است

 

کسي تا به حال در اين مورد نظري نداده است.

اصحاب حديث در اين مورد با هم اختلاف دارند.

 

89

رحجت همان بازگشت گروهي از مردم به دار دنيا است که در زمان قيام مهدي خواهد بود که شامل مومن محض و کافر محض است

 

برخي از اماميه ان را تاويل برده اند

 

90

متولي حساب و کتاب مومنان پيامبر و امامان هستند به امر الهي تا به انها اکرام کرده باشد و انها را از ساير بندگان برتر قرار دهد

     

91

انبياء و نبي اسلام وامامان و انسانهاي پاک شفاعت به دستور خدا شفاعت مي کنند

 

اجماع اماميه الا شذ و ندر

 

92

بدا و مشيت همان افتقار بعد از اغنا و مريضي بعد از شفا  و مرگ بعد از حيات و زيادت در رزق و حيات است که به وسيله سمع ثابت است.

 

همه اماميه معتقد هستند و اختلاف در لفظ است نه در معني

 

93

اخبار در حذف و نقصان قران بسيار است و نقص در آن محال عقلي نيست تاويل قران همان قران است و امکان نقصان نيز دارد.

کسي نمي تواند چيزي به قران اضافه کند.  اما اضافه چند کلمه و حرف جايز است ولي محال وقوعي است

     

96

هر کس براي خدا عمل کند در بهشت پاداش مي بيند مرجئه و گروهي از اماميه با من هم عقيده هستند

 

بنونوبخت مي گويند بسياري از مردم در اين دنيا جزا داده شده و در آخرت چيزي ندارند.

 

96

تحابط بين گناهان و طاعات و ثواب و عقاب نيست

معتزله موافق هستند همانند بنو نوبخت

   

97

کسي که به خدا عارف باشد مومن است و کافر نيست

معتزله با بني نوبخت موافق هايي دارند همانگونه که مرجئه هم موافقت هايي دارند.

مرجئه با اين قول موافق هستند بني نوبخت مخالف هستند معتقد اند که بسياري از کفار به خدا عارف هستند و در دنيا پاداش داده مي شوند

 

97

هر کسي که به خدا لحظه اي ايمان داشته باشد با ايمان از دنيا مي رود و اگر با کفر از دنيا برود يعني لحظه اي ايمان نداشته است.

معتزله مخالف هستند

بني نوبخت مخالف هستند

 

98

گناه ها في نفسه صغيره نيستند و در مقايسه با ديگر گناهان معني مي يابد

معتزله و بني نوبخت مخالف هستند.

مرجئه موافق هستند

 

99

مرتکبان کبيره که اهل معرفت و اقرار باشند مومن هستند و از ان جهت که کبيره انجام مي دهند فاسق هستند و در آن مورد خاص و به صورت مطلق مي توان به آنها مسلمان گفت

کمي به ديدگاه معتزله نزديک مي شوند

بني نوبخت به اينگونه افراد فاسق مومن هم مي گويند.

 

99

توبه از هر گناه کاري که از زنده بودن نااميد نشده باشد مقبول است

همه موافق اين قول هستند

   

100

حقيقت توبه پشيماني از گناه است و شرط ان عزم به عدم بازگشت است و هر کس با اين شرايط نباشد توبه نکرده است

جبايي و طرفداران او مخالف اين قول هستند

   

101

توبه از قبيح و در عين حال انجام قبيح مثل آن صحيح است اگر دواعي آن متفاوت باشد اما اگر دواعي مشتر ک باشد توبه نيست

معتزله به جز جبايي موافق هستند

   

102

ظالم بايد به قدر توان حقوق مظلومين را بدهد و يا وصيت کند در اين صورت اگر نتوانست خدا خدا را مي بخشد و اگر تقصير کرد خدا مي تواند او را ببخشد يا عذاب کند

همه موافق اين قول هستند

   

102

هر کس که مومني را بدون حق بکشد توبه او به معرفي خود به اولياء دم است. اگر کسي به گمان حليت کسي را بکشد عقلا مي تواند توبه کند اما موفق نمي شود به اين کار

اجماع بين متکلمين اماميه هست

   

103

علم به خدا و انبياء و صحيح بودن دين او وهر چيزي که با حواس به دست نمي آيد اضطراري نيست و اکتسابي هستند و علمي که با حواس بدست مي ايد از طريق قياس بدست نمي آید  علم با قياس بدست نمي آید

بغدادي ها موافق و بصريون با ان مخالف هستند

   

104

علم به صحت اخبار اکتسابي است

بصري ها و مشبهه و اخباري ها مخالف هستند

   

105

تواتر نقل جماعتي است که محال است بر خبري دروغ گويند  که بر مي گردد به احوال مردم و انگيزه‌هاي انها و علم به آن به مشاهده است نه کلامو عبارت‌ها

اصحاب تواتر بغدادي موافق و بصريون مخالف هستند

   

106

اهل اخرت در افعال خود مختار هستندو مضطر نيستند هر چند که کفر از انها صادر نمي شود

جبايي و فرزندش مي گويند که انسان به عمل الجاء دارد

   

107

اهل بهشت از انجام قبيح بي نياز هستند  و داعي فعل بد هم ندارند و اهل جهنم ممکن است که فعل قبيح از آنها سر زند

بغدادي ها موافق و بصري ها مخالف هستند

دليل ايه قران کريم است که از دروغ گويي انان خبر داده است.

 

111

جواهر اجزايي است که اجسام از آنها شکل ترکيب يافته است که تقسيم بردار نيستند

معتزله هم راي هستند مگر ابراهيم بن سيار نظام

   

112

جواهر همه متجانس هستند و به واسطه اعراض با هم مختلف مي شوند

همه معتزليان موافق هستند

   

113

جواهر في نفسه اندازه دارند و حجم

همه معتزليان موافق هستند

   

113

هر جوهري حيزي از وجود دارد و خالي از عرض نيز نمي باشد

همه معتزليان موافق هستند

   

113

هر عرضي مي تواند در جوهر حلول کند

مذهب ابي القاسم بلخي و ابو علي جبايي

   

114

جواهر فاني نمي شوند مگر اينکه بقا از انها مرتفع شود

همه معتزليان موافق هستند

   

115

جواهر به مکان نياز ندارند از ان جهت که جواهر هستند تا زماني که حرکت نکنند و يا ساکن نشوند

معتزليان با بي نيازي از مکان از ان حيث که جوهر است متفق و به احتياج به مکان از آن جهت که ساکن هستند متحد هستند

   

116

اجسام جواهري هستند که طول و عرض و عمق دارند و داراي حداقل 8 جزء است.

گروهي از بغدادي ها و در بقاء اجسام کسي از اهل توحيد مخالف نيست مگر نظام  که معتقد به تجدد حال بعد از حال بود.

ابي قاسم بلخي موافق است

 

117

اعراض بقاء ندارند

بغدادي ها موافق هستند و بصري ها و باقي فرق مخالف هستند.

   

118

بازگشت اعراض و قلب آنها محال است

برخي از معتزله موافق هستند

ابي قاسم بلخي موافق است

 

118

معدوم همان است که از صفت وجود خالي است  نه جسم است و نه جوهر است و نه عرض

معتزله بغداد موافق - و جبايي مي گويد شي و جوهر و عرض است خياط شيي و عرض و جسم را معتقد است.

بلخي معدوم را شي مي داند اما بدون داشتن جسم وجوهر و عرض

 

119

عالم همان آسمان و زمين و بين آنها است و هر آنچه از جواهر و اعراض

همه معتزله موافق هستند.

   

119

فلک همان چيزي است که بر زمين احاطه دارد  و داراي خورشيد و ماه و ستارگان است و زمين مانند نقطه وسط آنها است

ابي القاسم بلخي و بسياري از معتزليان به جز بصري ها موافق هستند.

   

120

زمين وسط اسمان است و ساکن هست

ابو القاسم بلخي موافق و جبايي و فرزندش وو گروهي از مقلدان و متکلمان با آن مخالف هستند.

   

120

عالم مملو از جواهر است و خلاء ندارد

ابي القاسم موافق جبايي و حشويه و اهل جبر و تشبيه مخالف

   

121

مکان چيزي است که از همه جهات به شيي احاطه دارد

ابو القاسم موافق جبايي و پسرش و نوبختي ها و اهل کلام و جبريه و مشبهه موافق مخالف هستند

   

121

زمان چيزي است که زمان دار آن را زمان براي شيي قرار داده است و حادث مخصوصي نيست و زمان اسمي است که بر حرکت واقع مي شود  و فلک به زمان و مکان احتياج ندارد

همه موافق هستند

   

122

اجسام مرکب از طبايع چهارگانه هستند شيخ  مي گويد اين مساله دردي را دوا نمي کند

نظام مخالف و بلخي و طرفداران او موافق

   

124

اراده همان است که براي ايجاد يکي از دو ضد به کار مي رود بدون مراد مريد موجود نمي شود

جعفر بن حرب و بغدادي ها موافق . جبايي و فرزندش و بصري ها و حشوي ها و جبري ها مخالف

   

124

قادر برخي افعالش از روي اسبابي است که ابتدا و از غير توليد صادر مي شود

همه به جز نظام موافق هستند

   
 

شهوت دو معنا دارد که عبارت از طبع مختص حيوان  که داعي به سوي آنچه ملائم اوست مي باشد که فعل خداست اما ميل طبع به سوي اعيان از فعل حيوان است

بغدادي ها  و بصري ها همه موافق هستند

   

110

خلق چيزي که عبرتي در آن نيست و صلاحي هم براي مخلقوقات ندارد

عدليه موافق هستند ومجبره مخالف هستند

   

111

اگر خدا مي توانست تنها لذت بدهد و درد نرساند بايد اين کار را مي کرد وگرنه بايد عوض بدهد

اهل عدل همه موافق و مجبره مخالف هستند.

   

112

خدا نمي تواند کافري را که مي داند اگر زنده بماند توبه مي کند بميراند

ابي القاسم کعبي موافق و بصري ها و مجبره مخالف هستند

   
 

`بر خدا لازم است که عوض رنج هاي غير مومنان را بدهد در غير اين صورت به انها ظلم کرده است و رنچ دادن به کافر از روي مجازات است و عوض ندارد

اهل عدل که مخالف احباط هستند موافق و بغدادي ها و بصري ها و جبري ها مخالف هستند.

   

130

خداوند بايد عوض بهائم که از هم نوعان خود ضرر مي بيند بدهد  خواه اين ضرر از سوي خدا باشد يا غير خدا چرا که خدا حيوانات را براي منفعت خودشان افريده است

همه عدليه موافق هستند مگر اندکي

   

131

نعمت بهشت دو گونه است برخي تفضل محض است  برخي ديگر هم تفضل و هم ثواب است و نعمت هاي بهشت نه تفضل است . تفضل محض براي کودکان و.. است و اگر خدا به بندگانش بهشت ندهد مظلوم نخواهند بود  چرا مردم وظيفه بندگي را به جاي اورده اند...

معتزله و شيعه موافق و بصري ها و جهميه و جبريه مخالف هستند.

   

131

خداوند نمي تواند ثواب همه اعمال را در دنيا بدهد چرا که بايد در اخرت براي آنها چيزي باقي بماند اما مي تواند مجازات بد کاران را به تمامه در اين دنيا بدهد

مرجئه و شيعه موافق هستند.

   

132

اراده احتياج به اراده ندارد

ابوالقاسم بلخي و بسياري از بغدادي ها و برخي از شيعيان موافق و و بصري ها و جبري ها مخالف هستند

   

133

هر کس که براي نصرت دين خدا صبر کندو جانش را در اين راه بدهد

همه عدليه موافق هستند ئ قدريان و مجبره مخالف هستند.

   

133

نصرت خدا به دو نوع است يکي اقامه حجت و روشن کردن برهان براي گفتن کلمه حق . دوم اينکه خداوند مومنان را در جنگ ها پيروز گرداند و خذلان نيز ضد اين دو مورد است

همه معتزله و مرجئه و خوارج زيديه موافق و جبريه ها مخالف هستند

   

134

طبع بر قلوب و ختم به يک معني است به معني اين است که ديگر هيچ ذکري در آن تاثير نمي پذيرد

معتزله موافق و جبريه مخالف

   

134

ولايت بنده نسبت به خدا يعني اطاعت از خدا و اعتقاد به وجوب شکر و ترک معصيت او که بعد از معرفت او صورت مي گيردو ولايت خدا نسبت به بنده يعني ثواب دادن و رضايت به افعال بنده. دشمني  بنده يعني کفر به خدا و ارتکاب حرام  و همه اينها به سبب جهل است و عداوت خدا ثواب ندادن و دوام عذاب است

عدليه موافق و جبريه در بعضي موارد موافق هستند

   

135

تقيه در صورت ترس جاني و مالي و مصلحت جايز است و گاهي واجب و گاهي ترکش بهتر. در گفتار جايز است در کشتن مومن اصلا جايز نمي باشد و يا در موردي که فساد در دين هست

معتزله و خوارج و اهل حديث مخالف هستند.

   

136

اسم غير از مسمي است و صفت غير از موصوف است

شيعه و معتزله اشتراک دارند  اما اهل حديث و جبريه مشبهه مخالف اند

   

137

امر به معروف و نهي از منکر زباني به اندازه کفايت واجب است براي کسي که علم به معروف و يا منکر نداشته باشد اما استفاده از زور متعلق به سلطان است

اماميه موافق و بقيه مخالف هستند

   

137

اگر کسي قرض اش را با مال حرام بدهد در اين صورت امري که مستحق ثواب مي شود همان است که مستحق عقاب است

قول همه اماميه و بسياري از معتزله و اصحاب حديث است.

   

138

کمک به ظالم در امر حق جايز است اما کمک به ظلم اصلا جايز نيست مگر در جايي که امام زمان اجازه بدهد اين مساله مختص اماميه است اما متابعت آنها جايز است به شروطي . در صورت اضطرار هم جايز است

همه مخالف هستند

   

138

اجماع امت به دلالت داشتن قول حجت ، حجت است  همانگونه که اجماع شيعيان حجت است .

همه مخالف هستند

   

139

عمل به خبر احاد و عمل به آن واجب نيست و جايز نيست در امور دين به خبر واحد قطع داشت مگر اينکه قراين مثبته داشته باشد

بسياري از معتزله و خوارج و مرجئه موافق و اصحاب راي و عامه مخالف هستند

   

139

حکايت قران را مي توان قران ناميد اما حکايت از آن است در حقيقت،

همه معتزله موفق و قدريه جبريه مخالف هستند

   

140

ناسخ و منسوخ در قران هست اما نسخ حکم صورت گرفته و ايه حذف نشده است

شيعه و اصحاب حديث و محکمه زيديه موافق هستند و معتزله و جبريه که به کلي نسخ را نفي کردند .

بسياري از اهل خلاف معتقد به حذف آیه هستند

 

141

قران با قران نسخ مي شود نه با سنت بلکه سنت با قران نسخ مي شود و سنت با سنت نيز نسخ مي شود

اکثر شيعه موافق است شافعي موافق است اصحاب حديث موافق هستند

بسياري از فقيهان و متکلمان با آن مخالف هستند.

 

141

بهشت و جهنم در حال حاضر خلق شده اند

معتزله و خوارج و گروهي از زيديه مخالف هستند معتزله ان را عبث مي دانند.

   

142

سخن گفتن اعضا و جوارح از باب استعاره است نه حقيقت

ابي القاسم بلخي و عدليه موافق و بسياري از معتزله و مشبهه و مجبره مخالف هستند

   

143

عذاب ديدن ميت با گريه صاحب عزا خلاف عدل و حکمت خدا است  پيامبر گفته است که اينها گريه مي کنند در حالي که ميت دارد عذاب مي شود که ربطي به گريه کردن ندارد

عدليه همه موافق هستند مگر قدريه و مجبره

   

144

سخن گفتن عيسي در مهد در کمال عقل و ثبوت تکليف بوده است و و نبوت براي او حاصل بود

بعضي از معتزله موافق و اصحاب حديث  هستند خوارج و زيديه و برخي از معتزله مخالف هستند

اماميه موافق هستند و برخي از شيعيان نيز موافق هستند

 

145

براي اطلاق صدق و کذب بايد نيت را در نظر داشت .

عدليه مانند بلخي و شيعيان و مرجئه موافق و بعضي از معتزله و خوارج و اصحاب حديث مخالف هستند

   

145

سبب غير از مسبب است لذا توبه قبل از فعل عمل صحيح نيست و يا کسي که با فعل سبب باعث ايجاد مسبب شود و بر فعل سبب نادم گردد قبل از اينکه مسبب محقق شود

اصحاب تولد همگي موافق هستند

   

146

حرکت همه اجسام با حرکتي بعضي ديگر ممکن نيست

ابي القاسم بلخي موافق است

   

147

محال است که جسم سنگين در فضاي رقيق باقي بماند و زمين نيفتد

بلخي و گروهي از معتزله موافق هستند  بصري ها مخالف هستند  جبايي و فزرندش

   

147

جزء واحد در آن واحد دو حرکت ندارد

بلخي موافق و برخي معتزله مخالف

   

147

جسم بدون محرک حرکت نمي کند

بلخي موافق معتزله موافق جبايي و فرزندش مخالف بودند

   

148

حرکتها يکي از ديگري خفيف تر نيستند و محال است چنين شود.

بلخي موافق و دهريه مخالف هستند

   

148

انسان جايز است که چيزي را که در ياد ندارد ترک کند و فعل ارتباطي با دانستن آن و حضور ذهن ندارد

عدليه همه موافق هستند و برخي هم مخالف هستند

   

148

انسان نمي تواند چيزي را در جايگاه دهم ترک کند در حالي که خود در جايگاه اول است.

همه مخالف هستند

   

148

درد و رنج و علم بر اموات حلول نمي کند اگر نه بايد يک ميت قادر مختار داشته باشيم که فرقي بين مرده و زنده ندارد.

همه موافق هستند مگر اندکي

   

149

علم داشتن به رنگها در دل انسانهاي نابينا محال است

بلخي و اهل توحيد موافق و گروهي از معتزله و مشبهه مخالف هستند

   

149

نگاه کردن به وراي عالم و يا دست اندازي به آن مخال است

بلخي موافق هستند

   

بخش اضافه شده توسط سيد مرتضي که از استادش شيخ مفيد سوال کرده است.

 

150

عصمت توفيق من الله است هر کس به دين خدا چنگ بزند معصوم است

در اين قول کسي مخالف نيست.

   

151

پيامبر بعد از نبوت خواندن و نوشتن مي دانست

 

قول برخي از اماميه

 

154

قياس و اجتهاد در امور حادثه براي مجتهد و قياس کننده جايز نيست و براي هر واقعه اي ما حديثي داريم از صادقين ع

 

مذهب اماميه موافق و متکلمان و فقهاي ديگر مخالف هستند

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
  فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114     چكيده     از اهداف مهم تدوين اين...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
درآمد یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است...
  فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186 اشاره اگر با دقت به نقشه آسيا...
يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...
چشم‌اندازي به وضعيت ديني و مذهبي خراسان بزرگ در سده‌هاي نخستين اسلامي   چكيده  ...