چکيده:

با توجه به جايگاه والاي پيامبر اکرم(ص) و اهل بيت طاهرينش در ميان مسلمانان جهان همه‌ي مسلمانان عالم، همواره به دوستي و محبت و عشق نسبت به آن بزرگواران افتخار مي‌ورزند.

شاعران مسلمان، که گوشة و طيفِ از جوامع اسلامي را تشکيل مي‌دهند به اين مهم پرداخته‌اند و شاعران بزرگ مثل مولاناي بلخي، سنائي غزنوي، حافظ شيرازي، سعدي، نظامي گنجوي، هر کدام اشعاري را در وصف و مدح پيامبر اکرم(ص) و اهل بيت طاهرينش سرايش نمودند.

جمهوري اسلامي افغانستان و مردمش که گوشه‌اي از کشور پهناور اسلام است و در آن بزرگان زيادي خيزش نموده‌اند از گذشته تاکنون به اين امر پرداخته‌اند که اين نوشتار به دو شخصيت که در گوشه‌هايي از اشعارشان به اين مسئله توجه نموده‌اند مي‌پردازد.

الف = عايشه دراني، شاعره‌ي چيره دست، متصوف پسند پيرو سلسله قادريه، زيسته در سده‌ يازده ق، از باشندگان اهل سنت اين سرزمين که در اشعارش اشارات مختلف نسبت به پيامبر اکرم(ص) و اهل بيت دارد و آن‌ها را مدح نموده و در گوشه‌هايي از اشعارش به آن‌ها متوسل شده و به عنوان مقربان به درگاه خداوند و واقفان به رازها و اسرار و عالمان به غيب آنها را غوث (فريادرس) خطاب نموده.

ب = علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي(ره): وي عالم شيعه مذهب و بر مبنايي اعتقادي و مذهبي و با درک جايگاه اهل بيت(ع) مدح شخصيت‌هاي اهل بيت(ع) را در اشعار و سخنان خويش انجام داده است.

شهيد بلخي(ره) در گوشه‌هايي از اشعار و سخنراني‌هايش علاوه بر مدح اهل بيت(ع) به تبيين شخصيت آن‌ها پرداخته و به صفات و ويژگي‌هاي شخصيتي و سيره عملي آن‌ها توجه نموده است و در قسمت‌هاي ديگر از اشعار و سخنانش به برخي از مباني اعتقادي شيعه در مورد اهل بيت(ع) مثل حادثه کربلا و نقش آن در تغيير و تحول اسلام و ديگر نهضت‌ها، و مسئله غدير خم، و شهادت مظلومانه حضرت زهرا(س) و غيبت امام عصر(عج) و... پرداخته است.

. شناخت عايشه دراني از أهل بيت(ع)

همانطور که قبلا گفته شد فصل سوم از اين تحقيق در مورد جايگاه أهل بيت(ع) در أشعار خانم عايشه دراني مي باشد. دراني أشعارش را در قالب قصيده، غزل، مثنوي، مخمس، ترجيع بند و رباعي سروده است و دو بيتي، قطعات و شکوائيه ها از ملحقات ديوان أشعار اوست. اما در اين ميان، از تمام اشعار او بخش‌هاي قصيده و غزليات او مورد توجه ما است. زيرا وصف پيامبر اکرم(ص) و اهل بيت طاهرين(ع) بيشتر در اين دو بخش است.

ادباي فارسي زبان در تعريف شعر گفته‌اند شعر عبارتست از کلام موزون که برآمده از خيالات انساني باشد. تاريخ پيدايش شعر قبل از پيدايش نثر بوده و آن همراه با تعالي احساس بشر رشد کرده است که تماماً از تشکّل ذهني و احساسات گوينده به وجود آمده است.[1]

موضوعات شعر متفاوت بوده و بستگي به نوع خيالات شاعر دارد. ممکن است مدح و ستايش شاهان باشد و يا معشوقان و کنيزان و غلامان و يا وابستگي به دربارهاي پادشاهان و يا ترويج آئين و مذهب توسط سرايندگان و يا موضوعات عرفاني، اخلاقي، ديني و ... . چنانکه حافظ، سعدي، مولانا، ناصر خسرو و فردوسي هر کدام بر اساس موضوع و يا موضوعاتي شعر سروده اند و يا برخي از شاعران به موضوعات پستتر و پايينتر مثل تاريخ سازي هاي غير واقعي به نفع شاهان ظالم و ستمگر شعر سروده اند.[2]

تشکل و تفکر ذهني عايشه دراني نيز برخواسته از موضوعات مختلف اخلاقي، عرفاني، صوفيانه، مذهبي، نقد وضعيت سياسي و اجتماعي زمانه و يا مدح و ذمّ شاهان و تراژدي جوانش فيض طلب و از همه مهمتر مدح حضرت رسول و اهل بيت طاهرينش(ع) است که از ميان کليه بخش‌هاي اشعار دراني اين بخش اخير در اينجا مدنظر است، که از آنان گزارشي ارائه مي گردد و اين فصل گزارشي ازاين بخش اخير اشعار وي است.

البته اين مسئله نيز بايد توجه نمود که هرآنچه در گفتار شاعران مشاهده مي شود همه بيانگر انديشه هاي آنهاست. امروزه کتابهاي موجود آنان نوع تفکر و انديشه اين شخصيت ها را به پيروان انديشة آنها انتقال مي دهد. در اين باب از ميان مجموعه أشعار دراني بخش اشعار مذهبي او که بيشتر در ميان قصايد و غزليات ديوانش جاي دارد، نعت و توصيف پيامبر اکرم(ص) و خاندان طاهرينش در حدود 18 شعر اختصاصا به آن جناب و اهل بيت طاهرينش(ع) شامل امام علي(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) و امام رضا(ع) و امام حسين و شهدا کربلا و مدح دوازده امامان شيعه بيان شده است.

با توجه به آنچه در بخش شخصيت مذهبي عايشه دراني بيان گرديد وي شخصيت حنفي مذهب بوده و در عرفان و تصوّف تبحّر خاص داشته است. در اشعارش از الفاظ و اصطلاحات عرفاني فراوان استفاده نموده است با اين حال انديشه‌هاي عرفاني او در مورد اهل بيت(ع) با ديدگاه‌ها و عقايد شيعه در مورد اهل بيت(ع) سازش‌هاي فراوان دارد. به اين نکته نيز بايد اشاره نمود که در اشعار وي، مراد از اهل بيت(ع) ظاهراً حضرت امير المؤمنين و فاطمه زهرا(س) و يازده فرزند او مي‌باشند که همه آنها در مذهب شيعه اهل بيت پيامبرند و لاغير و وي در اشعارش نسبت به اهل بيت طاهرين عشق و علاقة فراوان از خويش نشان داده و او در جاي جاي از اشعارش به آنها متوسل شده و آنها را فريادرسان انسان هاي بي کس و دردمندان، مستمندان، شافيان و طبيبان أمراض و عالمان به غيب و رازهاي پنهان توصيف و تعريف کرده است و در مصراع هاي آخر شعرهاي او محبت عشق توسل به آن سروران والا گهر مشاهده مي شود. علاوه بر اينکه در شعرهاي جداگانه مدح آنها را نموده است.

از ميان اهل بيت(ع) بيشترين توجه وي به جنابان حضرت امير المؤمنين(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) و امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا(ع) بوده است.

2. نقش پيران عرفاني عايشه دراني در شناخت و محبّت او به اهل بيت(ع)

همانطور که در بخش شخصيت عرفاني عايشه دراني گفته شد. شاعران نخبة گذشته همواره شعر را در قالب عرفان و تصوّف مي سرودند و يا پيرو يکي از مکاتب عرفاني و يا پيرو يکي از طريقه هاي صوفيه بوده اند و براي پيشبرد هدف خويش و براي رسيدن به آن هدف اعلي براي خويش پير و راهنما گزينش مي نمودند.

عايشه دراني نيز از جمله اين دسته از شاعران بوده و گفته شده که او پيرو شيخ ابونصر شهاب الدين أحمد بن ابي الحسن نامقي ملقب به ژنده پيل – 440 – 536 ق – و پيرو سلسله قادريه به سرپرستي سيد محي الدين شيخ عبدالقادر گيلاني (جيلاني) الحسني الحسيني بوده است.

از آنجا که در انديشه هاي اين دو شخصيت اظهارات و مدايح فراوان نسبت به اهل بيت(ع) وجود دارد. قطعا عايشه که شاگرد اين دو شخصيت بوده و خود را مريد ژنده پيل و پيرو طريقه قادريه منسوب به سيد عبدالقادر گيلاني مي داند مطالعه و عمل به ديدگاه هاي عرفاني و تصوّفي آنان نسبت به اهل بيت(ع) در انديشه هاي عايشه در مورد اهل بيت(ع) تأثير داشته است.

شيخ ابونصر شهاب الدين احمد بن ابي‌الحسن نامقي ملقب به ژنده پيل و شيخ احمد جام (440 – 536 ق) از عرفاي مشهور و از نسل جرير بن عبدالله بجلي صحابي پيامبر اكرم(ص) بوده است.

در ميان آثار موجود از او روايات فراوان از پيامبر اکرم(ص) و امام علي(ع) و بعضي از امامان ديگر در کتب عرفاني او موجود مي‌باشد و به آنها استناد نموده است.

در ديوان اشعار منسوب به او اشعار زيادي در مدح و نعت حضرت علي(ع) و ديگر امامان اهل بيت(ع) سروده شده است. اين دلايل موجود راجع به ارادت شيخ احمد جام به اهل بيت(ع) را قاضي نورالله شوشتري دليل بر شيعه بودن او مي داند و شيخ احمد جام را از عرفاي پيرو مذهب فقهي و کلامي امام جعفر صادق(ع) مي داند و لي شواهد موجود نشان مي دهد که او از اهل سنت بوده زيرا در مقدمه کتاب روضه المذنبين صريحا دلايل فراوان بر پيروي از مذهب اهل سنت و جماعت ذکر مي کند اما اين نيز مسلم است که حضرت علي(ع) و امامان(ع) ديگر را به عنوان خاندان و عترت رسول الله و أقطاب فضيلت قبول داشته است.[3]

همچنين شيخ عبدالقادر از عارفان پنجم و ششم هـ.ق. بوده و سلسله قادريه به دست او بنيان‌گذاري شده است.

اساس آراء و افکار عرفاني شيخ عبدالقادر گيلاني و اعتقادات وي بر محبت به پيامبر اکرم و اهل بيت طاهرين آن سرور عالميان و صحابه آن رحمت الهي بوده است. جناب شيخ گفتارها و اشعار متعدد در مورد پيامبر اکرم(ص) و اهل بيتش(ع) دارد که نهايت تولي نسبت به آن پاکان و تبري از دشمنان آنها را مي رساند. يکي از غزليات زيبا و جالب از شيخ در مورد رسول الله(ص) و اهل بيت طاهرينش مورد زير مي باشد.

غلام حلقه به گوش رسول ساداتم کفايت است ز روح رسول و اولادش

زهي نجات نمودن حبيب آياتم هميشه در دو جهان جمله مهمّاتم

ز غير آل نبي حاجتي اگر طلبم روا مدار يکي از هزار حاجاتم

دلم ز حبّ محمد پر است و آل مجيد گواه حال من است اين همه حکاياتم

چو ذره ذره شود اين تنم به خاک لحد تو بشنوي صلوات از جميع ذراتم

کمينه خادم خدّام خاندان تو ام ز خادمي تو دائم بود مباهاتم

سلام گويم صلوات با تو هر نفسي قبول کن به کرم اين سلام و صلواتم

گناه بي حد من بين تو يا رسول الله شفاعتي بکن و محو کن خيالاتم

نه هر که بدتر از او نيست من از او بترم ندانم اينکه به تو چون شود ملاقاتم

ز نيک و بد همه دانند که من محمديم خلايقي که کند گوش بر مقالاتم

بگوي «محي» که بهر نجات مي گويند درود سرور کونين در مناجاتم[4]

با توجه به مطالب ذکر شده در مورد اساتيد مکتب عرفاني و انديشه هاي صوفيانة عايشه دراني به اين نتيجه مي توان رسيد که همانطور که شيخ احمد جام معروف به ژنده پيل يا ژنده فيل و سيد عبدالقادر گيلاني که اهل بيت طاهرين پيامبر اسلام را با جان و دل پذيرفته اند و نسبت به آنان ابراز محبت مي نمايند، قطعا اين ارادت و احترام و ادب در مقابل آن بزرگواران از اين دو شخصيت به مريد آنها يعني عايشه دراني نيز منتقل شده است و بدين سبب مي توان گفت يکي از عوامل مهم که عايشه دراني خود را دوستدار و محبّ پيامبر اسلام و اهل بيت طاهرين آن پيامبر الهي مي داند تربيت و پيروي او در مکتب اين دو شخصيت محبّ اهل بيت مي باشد.

3. مدح و ثناء اهل بيت(ع)

3-1. مدح پيامبر اکرم(ص)

شاعران نمونه با درک جايگاه والاي پيامبر اکرم(ص) فضيلت هاي او را در قالب شعر بيان کرده اند و اين چيزي است كه از زمان خود پيامبر اكرم(ص) شروع گرديده و تا كنون ادامه دارد. عايشه دراني نيز به عنوان يكي از امت آن شاه عرب و عجم دست به چنين كاري زده و در مدح او اشعار فراوان سروده است.

بيشترين اشعار مذهبي وي در قالب هاي مختلف در وصف پيامبر اکرم(ص) مي باشد و در مورد آن حضرت غزل ها و قصايد مختلفي سروده است. يکي از قصيده هاي زيباي عايشه دراني به معرفي کامل شخصيت حضرت ختمي مرتبت(ص) مي‌پردازد که در آن جايگاه پيامبر اکرم(ص) را در عالم خلقت و در ميان انبياء و اولياء و ملائک و فرشته ها، و در پيدايش اين عالم و .. به صورت واضح و روشن تبيين نموده است که چنين مي باشد.

اي وجود ذات پاکت گوهر بحر و عطاء ذره اکسير لطفت مسّ جان را کيميا

مظهر نور الهي واقف اسرار حق فيض انعامت به گيتي همچو درّ بي بها

صدر و بدر هر دو عالم يا شفيع المذنبين افتخار جمله مرسل بهترين انبياء

نه فلک معراج تو هم چاکرت روح الأمين زبدة کل خلايق أفضل هر دو سرا

در شعاع عارضت گشته خجل شمس و قمر ذکر تو خواند ملک، وصفت رجال و هم نسا

فطرت شب از سواد گيسوي عنبر شميم پرتو مهر رخت صبح سعادت را ضيا

هم نبي و هم زکي و هم حبيبي هم رسول هادي راه حقيقت گمرهان را راهنما

خاک و باد و آب و آتش شد ظهور از نور تو هم پديد آمد دو عالم هفت أرض و هم سما

آفتاب حسن عالمتاب را قربان شوند هر که بيند پرتوي بيگانه و هم آشنا

هشت خلد از نکهت کويت زکاتي يافته هست گرد آستانت بهتر از مشک ختا

خوان فيضت گسترانيده به قاف قيروان بهره مند از خون احسان تو هر شاه و گدا

بهر الطاف تو مالامال سلطان کرم جرعه نوشت عام و خاص اي صاحب حمد و لوا

خضر و الياس و مسيحا باده نوش بزم تو نام تو مي خواند موسي چون همي افکند عصا

خاکساران درت سر بر فلک سايد ز فخر بر درت افتاده گر موري بود چون اژدها

سرور عالي نسب هم مهتر قوم عرب ذوالجلال و ذوالکمال و ذوالکرم هم ذوالعطاء

خسرو والا گهر جدّ شبير و هم شبّر شاهباز يد قدرت رفعت بي منتها

نام تو آمد محمد هست محمودت مقام پيشوايي جمله مرسل پيروت هر اولياء

ذکر اوصاف جميلت را نه حدّ انتهاست رحمة للعالمين هم صاحب صدق و صفا

ابن عبدالله و جدّت هاشم و عبد المناف آفتاب شرع و دين شمع هدايت را ضيا

تکيه گاه امّتان پيغمبر آخر زمان دستگير بي کسان و دردمند را دوا

آدم و حوّا نبود آن دم که اسمت شد حبيب أختر برج رسالت معدن کان حيا

چار درياي شريعت چار يار نامور چون أبوبکر و عمر عثمان علي مرتضي

بر تو فرقان شد نزول از فضل و لطف سرمدي سينة بي کينه‌ات را جان و دل بادا فدا

هست در نزد حريم حرمتت عرش عظيم کرسي و لوح و قلم ناچيز و سدر المنتها

آل و اصحابت معظّم اهل بيتت محترم هم بود خاتون محشر بنت تو خيرالنّساء

فطرت کون و مکان از نور پاکت يا رسول وحش و طير و انس و جن وصف تو را گويند ثنا

در زمان بگذشت براقت از عروج نه رواق هست عنقا پشّه کوي تو يا خير الورا

با نبي الله توئي سرچشمه آب حيات خاکروب درگهت هر رنج را باشد شفا

پرتو فيض سعادت عالمي يکسر گرفت ما حي آثار ظلمت لطف مي دارم رجا

هر سر مو گر زبان گردد شهنشاه عرب ذکر أوصاف جلالت کي توان کردن أدا؟

شرح عزّ و جاه تو هرگز نگنجد در عدد حق سلامت مي دهد هم با تو گويد مرحبا

خامه عاجز ماند اندر وصفت اي عالي جناب وصف مويت آمده و الّيل و رويت و الضّحا

معجزت شق کرد قمر را از انامل يک زمان برگزيده بر خلايق مر تو را جلّ و علا

صفحه ننوشته خواني صاحب فضل و کمال علم و حلمت شد کرامت شافع روز جزا

صد هزاران ساله ره را طي کني در يک قدم گر به خاک تيره اندازي نظر گردد طلا

سر زنم اندر بيابان وصالت روز و شب آرزو دارم ببينم من جمال دلربا

يک سر موا طاعتم نبود بجز فسق و فجور هست خاص از امتانت قلب و غوث و اتقيا

غرق بحر حيرتم هرگز نمي يابم کنار چشم مي دارم مرا دست کرم سازد رها

دردمندم مستمندم اي طبيب مهربان بر جراحات دلم حبّ تو باشد موميا

بر تو ظاهر سرّ مخفي و نهان بدر منير يا رسول الله چه گويم عرض خود را با شما

جز جناب اقدست نبود مرا باب دگر مضطرم بيچاره ام بي کسب غريب و بي نوا

ديده دوچارست به راه انتظارت هر زمان خاک نعلين مبارک در دو چشمم توتيا

مفلس و لاش نبود توشة عقبي مرا عايشه فيض از تو جويد مخزن بذل و سخا[5]

با دقت نظر در اين قصيده طولاني خانم عايشه دراني در مورد پيامبر اکرم(ص) مي توان به اين مسئله پي برد که وي نسبت به پيامبر بزرگوار اسلام(ص) عشق و علاقه اي وافر داشته و نسبت به جايگاه و شخصيت آن حضرت اطلاعات کامل و جامع داشته که آن حضرت را به آن صفات و ويژگي ها و کمالات لازمش تعريف و توصيف نموده است وي در اين قصيده به مسايلي مانند پيامبر نور خداست و او بهترين انبياء و اولياء و معراج پيامبر أکرم(ص) و برگزيده بودن در عالم خلقت و راهنما و هادي راه حقيقت بوده و پديد آمدن عالم و آدم از نور مبارک حضرت بوده و پيامبر سرور قوم عرب مي باشد و او جدّ شبير و شبّر يعني امام حسن و حسين هست و مدح او انتها ندارد، او رحمه للعالمين است، او تکيه گاه امت ها و آخرين پيامبر الهي و يار بي کسان بوده و ... پرداخته است.

3-2. مدح حضرت علي(ع)

عايشه دراني در ميان اشعارش توجه و عنايت خاص به حضرت اميرالمؤمنين علي بن أبيطالب داشته است. اگر چه شخصيت مولا علي در ميان مردم افغانستان شناخته تر از ديگر امامان شيعه در جامعه اهل سنت مي باشد و حتي در مزار شريف ولايت بلخ افغانستان گنبد و بارگاه منتسب به مولا علي به عنوان بارگاه خليفه چهارم و زيارت گاه مردم اهل سنّت مي باشد که شيعيان آن را يک قدم گاه حضرت اميرالمؤمنين مي‌دانند واين مکان به عنوان زيارت سخي معروف و مشهور مي باشد.زيرا مردم با اعتقاد خاصّ به اين زيارت مشرّف مي شوند و مريض ها شفا مي يابند و همه معتقد به سخاوت حضرت علي به زائران قبرش مي باشند و در ابتداء هر سال پرچم مولا علي را بالا مي برند که آن با عنوان جشن گل سرخ معروف است.

يکي از خواننده هاي صدا و سيماي افغانتسان در وصف حضرت علي و جشن گل سرخ شعر زيبا همراه با آهنگ مناسب که در ايام نوروز از شبکه هاي تلويزيون و راديو پخش مي شود سروده که مصرع اوّل اين شعر چنين است:

عيد نوروز است ياران جنده بالا مي شود از کرامات سخي جان، کور بينا مي شود[6]

به هر حال عشق و محبت به حضرت علي(ع) از قديم در افغانستان چه در بين شيعيان يا اهل سنت رائج بوده است و عايشه دراني نيز به عنوان يک فرد افغاني شاعر و محبّ اهل بيت(ع) در وصف مولايش اشعار فراوان سروده و يكي از اشعار او در وصف مولا علي كه دربردارندة تعبيرات فراوان مشابه با عقايد و ديدگاه شيعه در مورد شخصيّت مولا علي است مورد زير مي‌باشد.

يا علي علم غيب مي‌داني واقف رازهاي پنهاني

هم امام و صاحب و يار و ولي شاه مردان و شير يزداني

هم امين و امان و ملك وجود قوت روح و راحت جاني

والي هر دو كون شاه نجف شاه شاهان و مير ميراني

كنز الطاف و معدن كرمي زوج بنت حبيب خراساني

كاشف سرّ باطن و ظاهر هم قوام چهار اركاني

آشكار و نهان خفيّ و جلي صفدر و شهسوار ميداني

اسد الله غالبي حيدر از جبين تو صيح نوراني

عالم السرّ عالم ملكوت ورق نانوشته مي‌خواني

زينت و زيب ملّت و ديني ساقي بزم جام عرفاني[7]

وي در اين غزل شخصيت حضرت علي(ع) را با ويژگي‌ها و صفات واقعي و در خور شأن آن حضرت توصيف نموده است.

وي در اين غزل از علم غيب حضرت علي(ع) و صحابي بودن، و يار و ياور بودن، براي پيامبر اسلام(ص) صحبت به ميان آورده است.

شاه نجف بودن، و علم به سرّ و ملكوت داشتن و زينت و زيب ملت بودن، و پناه بي‌پناهان بودن، از ديگر صفاتي است كه وي در اين غزل براي مولا علي(ع) استفاده نموده است.

يكي ديگر از اشعار زيباي وي در مدح حضرت علي(ع) كه نشان دهنده عشق و علاقه وافر وي به آن حضرت را مي‌رساند مورد زير مي‌باشد.

تيغ برهنه حيدر کرّار يا علي در باغ معرفت گل بي خار يا علي

اي شهسوار عرصة ميدان هر دو کون بر جمله اوليا سر و سردار يا علي

کان حيا و کنز سخا معدن کرم بحر عطا و ابر گهربار يا علي

نقش محبتت به دل خويش کنده ام در بحر علم لؤلؤ شهوار يا علي

شير خدا و باب شبير و شبّر توئي هم رهنما و سالک اطوار يا علي

مستغرق گناهم و مستوجب عذاب فيضت عميم و لطف تو بحروار يا علي

ردّ خلايقم که نيرزم به يک جوي نبود مرا به جز تو خريدار يا علي

مي جويم از تو فتح و ظفر يا علي مدد سهلا به لطف در همه دشوار يا علي

دستم به دامن کرمت روز رستخيز مشکل گشاي خلق به هر کار يا علي

آن چار گوهري که ز بحر شريعت است عايشه است محبّه هرچار يا علي[8]

3-3. مدح حضرت فاطمه زهرا(س)

در مورد شخصيت حضرت فاطمه زهرا(س) نيز عايشه دراني زبان به مدح و ستايش نهاده و او را با تمام صفات و کمالات واقعي آن بي‌بي دو عالم توصيف نموده است.

در ميان اشعار او در جاي جاي ديوانش ديده مي شود که وي به بي‌بي فاطمه زهرا(س) توسل و تمسّک کرده است و از آن سيدة عالي مقام و نسب، فريادرسي و مددخواهي در حق خويش نموده است.

مهمترين مدح و ثنا نسبت به حضرت فاطمه زهرا(س) قصيده اي طولاني و بلند مي باشد که وي در آن قصيده جايگاه و شخصيت آن حضرت را با صفات مختلفش بيان داشته است.

در اين قصيده بناء وي توسل و تمسک به مادر امامان و نور چشم پيامبر(س) بوده و او حضرت زهرا را معدن لطف و عطا و گنج و سخاوت مي داند و او را تکيه گاه بي کسان و شخص صاحب جود و کرم مي داند، چون دخت شاه انبياء بوده است و به شخصيت عرفاني وي اشاره نموده است که در آنجا او را يک انسان کامل و راهنماي واقعي در مسير خوف ناک خويش مي داند و در اين مسير خوفناک از او استمداد مي طلبد.

عصمت و عفّت از ديگر صفاتي است که آنها را عايشه دراني در ذات حضرت فاطمه زهرا(س) مي بيند و وي را زينت اهل بيت(ع) مي داند.

وي حضرت فاطمه زهرا(س) را گوهر گنجينه بهترين عالم خلقت مي داند و مادر شاه شهيد کربلا حضرت حسين بن علي(ع) مي خواند و از او به حق امام حسين فرياد رسي مي خواهد.

وي در ادامه اين قصيده تمام صفت هاي حضرت فاطمه زهرا(س) را بيان کرده و در لابلاي آنها از آن حضرت فرياد رسي مي کند و حضرت زهرا(س) را فريادرس و شفيع معرّفي مي کند و خويش را ملزم به شفاعت آن بي‌بي مي داند.

خذ بلطفک حضرت خير النّسا فريادرس برگزيده نور چشم مصطفا فريادرس

در بيابان فراق افتاده ام دستم بگير هر زمان و ساعتم بهر خدا فريادرس

دست اميد من مضطر به اذيال کرم معدن لطف و عطا کنز سخا فريادرس

آستانت تکيه گاه بي کسانست روز و شب ذو العنايت بنت شاه انبياء فريادرس

راه تاريک است و منزل بس بعيد و خوفناک شمع ايوان هدايت رهنما فريادرس

شد تبه کشتي مرا در بحر غم يا سيده يد لطفت مي توان سازد رها فريادرس

حل مشکل خواهم از عونت به هر حال الغياث الغياث اي سروره، مشکل گشا فريادرس

در حقيقت راهنما و در طريقت پيشوا شام هجران را توئي صبح ضياء فريادرس

در گلستان شريعت غنچة پرمعرفت صيقل آئينة دل را صفا فريادرس

مي کند وصف جميله بر فلک دامي ملک رفعت تو برتر از اوج هما فريادرس

شيوة ذات مبارک عصمت و عفّت بود زينت آل محمد مصطفي فريادرس

/spancolor: #000000;text-align: justify; padding-le[7]عصمت و عفّت از ديگر صفاتي است که آنها را عايشه دراني در ذات حضرت فاطمه زهرا(س) مي بيند و وي را زينت اهل بيت(ع) مي داند.ft: 30px;color: #000000;/spanتيغ برهنه حيدر کرّار يا علي color: #000000;text-align: justify; padding-left: 30px;color: #000000;text-align: justify; padding-left: 30px;color: #000000;text-align: justify; padding-left: 30px; در باغ معرفت گل بي خار يا عليcolor: #000000;

/spancolor: #000000;text-align: justify; padding-left: 30px;color: #000000;/spanتيغ برهنه حيدر کرّار يا علي در باغ معرفت گل بي خار يا عليcolor: #000000;

گوهر گنجينة خيرالخلايق فاطمه راضيه مرضيه و هم ذوالحيا فريادرس

بحر الطاف و کرم لطفت نگنجد در عدد فيض انعامت چو درّ بي بها فريادرس

عاصيم سر تا قدم غرقم به درياي فجور عذر خواه عاصي امّت مرا فريادرس

کلب کويت گربخواني سر به افلاکم رسد مادر شاه شهيد کربلا فريادرس

دافع اشرار کونين از تو مي جويم مدد يا زکيه وصف تو رفع بلا فريادرس

مادر گيتي نزاده همچون تو عليا منزلت جان و دل بادا تو را هر دم فدا فريادرس

خرّم آن روزي که بوسم آستان قدسيه خاک کويت بهتر از مشک ختا فريادرس

بر درت افتاده چون خاکم نظر کن از کرم ذرّة ايثار و بذلت کيميا فريادرس

منبع تعظيم و تمکين صاحب عزّ و شرف فتح بسته شمع نور والضّحي فريادرس

آفتاب دين و ملّت شد منوّر از رخت کامياب مستمند و بينوا فريادرس

زبده المنثور و ذوالإحسان و عالي همّتي هم علوّي عاليه أعلي العلي فريادرس

هاشميه عابده هم زاهده هم شافعه صاحبه هم صالحه شام و صبا فريادرس

قائمه معصومه و محروسه و هم ساجده باطنه و ظاهره شمس الضّحي فريادرس

عالمه هم صايمه جاريه و هم واعيه هم شفيعه شافع روز جزا فريادرس

حامده محموده و قاريه و هم ناصبه مسجده و هم جميله ذوالعطا فريادرس

صايبه واجحه، هم شاهده هم دانيه زهره و هم طاهره فخر النّسا فريادرس

دانيه و دايمه و بانيه هم راکعه طيبه و ناصبه آل عبا فريادرس

داعيه و مکتبه هم سليمه حجته بانيه و باسطه يا مشفقا فريادرس

فاتحه و راغبه و هم رفيعه غيبه بکره و هم حايمه بدر الدّجاي فريادرس

جيده و هم صليحه مصليه هم عاصمه لا مع الانوار حق نور الهدي فريادرس

مخبره و هم جليه هم عليه عصمه نصعته هم واصبه تاج الزّکا فريادرس

حاضره و هم نقيه هم تقيه واصيه قاضيه و هم صفيه أصفيا فريادرس

هم خديمه هم حسينه هم صبيه راحمه از عنايت در جميع کارها فريادرس

هم حجازيه و صدّيقه أغثني از کرم از تحلّف أهل بيت مجتبا فريادرس

عاصمه و هم کريمه، مدنيه هر زمان خاک پايت در دو چشمم توتيا فريادرس

هم وفيه هم رقيه هم حصيه ذوالکمال هم تحاميه خليل کبريا فريادرس

عربيه و هم نبهيه هم نصيبه السّلام هم سراج هفت ارض و والسّما فريادرس

هم محمّده صلوه بي عدد باد اتورا هم مهلّله عزيز دوسرا فريادرس

هم مشفّعه معلمه شفيع المذنبين هم مهجرّه تو را خوانم ثنا فريادرس

هم مسّجده بخواه عفو گناهم از غفور من شفيع آورده ام هر دم تو را فريادرس

چون هجوم لشکر شيطان رسد هنگام نزع اندر آن دم زوجة شير خدا فريادرس

عايشه دارد گناه بي عدد مأمول نيز دارد از لطف و شفاعات شما فريادرس

در آخر اين قصيده طولاني بايد مذكر گرديد كه عايشه دراني نگرشي عرفاني نسبت به حضرت فاطمه زهرا(س) نيز داشته است. زيرا در مرتبه اول اينكه وي مريد دو پير عرفاني كه آنها نيز به محضر اهل بيت(ع) ارادت داشته‌اند بوده و ثانياً وي با شاعران بزرگي مثل مولانا جلال الدين بلخي، حافظ شيرازي، و سعدي، انوري، و فغاني، آشنايي داشته است،‌ كه هر كدام از اين افراد از شاعران نمونه بوده‌اند كه نسبت به اهل بيت(ع) ابراز محبت كرده و در مدح و ثناي ايشان شعرهايي سروده‌اند.

ثالثاً وي در قسمت‌هايي از همين قصيده طولاني اصطلاحاتي عرفاني را در مورد حضرت فاطمه زهرا(س) به كار برده است كه در اين مصرع‌ها بيان گرديده است.

خذ بلطفك حضرت خيرالنّساء فريادرس برگزيده نور چشم مصطفي فريادرس

در بيابان فراق افتاده‌ام دستم بگير هر زمان و ساعتم بهر خدا فريادرس

حtext-align: justify; padding-left: 30px;h3 style=text-align: justify; padding-left: 30px; h3 style=ل مشكل خواهم از عونت به هر حال الغياث الغياث اي سرور مشكل گشا فريادرس

در حقيقت رهنما و در طريقت پيشوا شام هجرت را توئي صبح ضيا فريادرس

در گلستان شريعت غنچة پرمعرفت صيقل آينة دل را صفا فريادرس[9]

در اين مصرع‌ها از قصيدة طولاني فوق الذكر اصطلاحات مهم از جمله حقيقت، طريقت و شريعت در مدح آن حضرت بكار گرفته شده، از جانب وي كه وي حضرت زهرا(س) را راهنمايي حقيقت و پيشواي طريقت خطاب نموده است.

و شريعت را در مورد حضرت زهرا(س) بكار برده، زيرا شريعت امر به بندگي خداوند متعال مي‌باشد[10] و حضرت فاطمه زهرا(س) بندگي خداوند را به تمام معناي آن به دست آورده بود و حق‌پرستي‌ را عايشه دراني به همراه التزام و بندگي او از حضرت زهرا(س) آموخته است.

3-4. مدح دوازده امام (ع)

از آنجا که وي يکي از دوستداران و محبّان اهل بيت عليهم السلام مي باشد با شناختي، که از اهل بيت پيامبر اکرم(ص) و امامان شيعه داشته، به توصيف آنها و مديحه سرائي نسبت به آنان پرداخته است كه شايد اين نيز بعلت وابستگي وي به ريقت قادريه بوده است. زيرا سلسله قادريه امامان دوازده‌گانه شيعه را به همراه سيد عبدالقادر گيلاني غوث يعني «فريادرس» مي داند. از اين جهت امروزه تعداد فراواني از مسلمانان هندوستان پيرو طريقت هاي نقشبنديه و چشتيه و قادريه از لحاظ مذهبي آنان در فقه پيرو امام اعظم امام ابوحنيفه بوده و هستند ولي به لحاظ پيروي از طريقت هاي مذکور امامان دوازده گانه شيعه را دوست دارند و به آنان محبت مي ورزند و آنان را به عنوان اقطاب فضيلت مي پذيرند.[11]

علّت محبّت و دوستي نسبت به اهل بيت به ويژه امامان دوازده گانه شايد به همين جهت بوده است که امامان را به عنوان انسان هاي کامل و برج هاي اختر و پيران حقيقي و قطب هاي فضيلت مي داند. او در قصيده اي که امامان را توصيف مي نمايد ابتدا به نعت خداوند متعال مي پردازد سپس به مدح پيامبر اکرم(ص) و خلفاي چهارگانه و بعد از آن به مديحه سرايي امامان دوازده گانه شيعه مي پردازد و صفات والا و حقيقي را که شيعيان بدان نسبت به امامان خويش معتقدند او براي امامان دوازده گانه شيعه بر مي شمرد که از اين قرار مي باشند.

سخاست پيشه دلدل سوار کان کرم شجاعتست مر او را که شير يزدانست

شه ولايت و بحر عنايت است علي به جمع يار أخير اول امامانست

ز بعد شاه نجف مرتضي علي ولي دوم امام حسن راحت دل و جان است

سوم امام حسين است نور چشم نبي که أفضل الغربا و شه شهيدانست

امام زين عبادست چارمين بر حق که علم و حلم و کمالش چو صبح خندانست

امام محمد باقر به رتبت پنجم ذوي العطا و سخا همچو شمس برهانست

امام جعفر صادق که صادق الوعد است ز شش جهت به تمنّاي او محبّانست

به هفت أرض و سما در مقابل دشمن امام موسي کاظم چون تيغ برّانست

امام هشتم عالي نسب ذوي الإحسان علي رضاست که او ضامن غريبانست

نهم تقي است که وصفش به شرح نيامد راست صفات مشتهرش همچو ماه کنعانست

دهم نقي است که نصرت ز نام او جويند که رتبه کرامش را نه حدّ امکانست

امام يازدهم عسکريست شاه دو کون که شيوة حسنش همچو خور درخشانست

امام دوزدهم آن که نام او مهديست چو مهر و ماه به زير نقاب پنهانست

مرا به هر سر مو گر لسان هزار بود به مدح احمد و اصحاب وي در افشانست

سميع دعوت مخلوق قاضي الحاجات رسان مرا به مقامي که جاي خاصّان است[12]

با دقت نظر در قصيدة فوق از جانب عايشه دراني نسبت به امامان شيعه در مي يابيم، که وي به تمام صفات شخصيتي آنها اعم از سخاوت و شجاعت و جايگاه آنان نزد پيامبر اکرم و مظلوميت، علم و تقوا و صداقت و کظم غيظ در مقابل دوست و دشمن، ياري غربا، جود و احسان و رفتارهاي نيک آنان اشاره نموده است و آنان را خاصّان نزد خداوند تبارک و تعالي و پيامبر اکرم(ص) دانسته است.

به اين نکته نيز بايد اشاره نمود که وي در اين قصيده علاوه بر شخصيت عرفاني اهل بيت(ع) به ابعاد ديگري از شخصيت آنان اشاره نموده است همچون حضرت علي را يار و خليفه چهارم پيامبر اکرم(ص) و اين نشان دهنده عقيده وي است که مطابق عقايد أهل سنّت مي باشد ديدگاه شيعه و صوفيه را نيز بيان داشته که از ديدگاه شيعه وي بعد از پيامبر اکرم اوّلين امام مي باشد و طبق نظر برخي از طريقت هاي صوفيه حضرت علي اولين امام و مرشد از ميان امامان ديگر مي باشد مثل سلسله قادريه.

در مورد شخصيت امام حسين نيز اشاره دارد که پيامبر اکرم در مورد وي فرمود حسين منّي و أنا من حسين.

وي همچنين به صفت صبر و بردباري و اخلاق نيک و حسنه امام موسي کاظم(ع) آن مظهر الهي که کظم غيظ او دوستان و دشمنان را در مقابل او فروتن نموده اشاره مي کند و او را به مانند تيغ برّان برّنده کينه و دشمنيها با اخلاقش معرّفي مي کند.

وي همچنين به شخصيت امام دوازدهم شيعه حضرت ولي عصر(ع) اشاره دارد و اولا ديدگاه شيعه را که امام مهدي غايب از نظرها مي باشد بيان مي دارد و ثانيا اينکه او از فرزندان امام علي(ع) و فاطمه زهرا(س) و امام دوازدهم شيعه و آخرين حجت الهي و غايب از نظرهاي ظاهري ولي به مانند ماه بر پشت ابرها و بر زير نقاب نور مي دهد و ديگران از نور او بهره مي برند، معرفي مي کند.

3-5. مدح امام حسين(ع) و شهيدان کربلا

همانطور که عايشه دراني در مدح و رثاء پيامبر اکرم، حضرت علي و حضرت فاطمه زهراء و امامان شيعه اشعار فراوان و جالب توجه سروده، به خصوص در رثاي حضرت أباعبدالله الحسين(ع) و شهيدان کربلا نيز اشعاري دارد.

از آنجا که عايشه دراني فرزند جوان خويش را از دست داده بود، فراق او وي را به شدّت آزار مي داده و او وقتي مسئله مرگ جوان خويش را با شهيدان کربلا مقايسه مي کند، عرش و کبريا را عزادار آنها مي بيند و خود نيز از آنها سرمشق مي گيرد، وي در مورد امام حسن و امام حسين مي‌گويد بر غربت آنان روح الأمين و کروبيان مي گريند و تمام زمين و زمان نيز بر شهيدان کربلا اشک مي ريزند و عائشه دراني نيز خويش را فدائي آنها مي داند.

روح الأمين و جملة کرّوبيان عرش بر غربت حسن و حسين گريه مي کند

جانم فداي جمله شهيدان کربلا بر حالشان زمين و زمان گريه مي کند

عايشه بهر ليلي خود روز و شب مدام مجنون صفت خفا و علن گريه مي کند[13]

وي در جاي ديگر از نبود فرزند جوانش رنج شديد مي برد و با توصيف او از نبودنش سؤال مي کند و وقتي نبود فرزند خود را با نبود شهيدان کربلا علي الخصوص سرور و سالار شهيدان حضرت أباعبدالله الحسين مقايسه مي کند رنج حاصل از فقدان فرزند جوانش کاسته مي شود و او جواني فرزند خود را بالاتر از جواني قاسم جوان خونين کفن نمي بيند.

در انتظار وصل، دو چشمم چهار شد بحر عطا و مخزن درّ عدن کجاست

سوز و گداز سينة خير النساء چه شد گلدسته هاي عرش حسين و حسن کجاست

اولاد مصطفي و شهيدان کربلا شاه شهيد و قاسم خونين کفن کجاست

غرقم به بحر هجر که هيچش کنار نيست عايشه مضطرست مدد پنج تن کجاست[14]

وي در يکي از اشعارش در مصرعي به جناب باب الحوائج علي اصغر و علي اکبر اشاره نموده است:

آن که مهر و مه مدام آينه دار حُسن اوست باورت گر نيست شاهد اکبر و اصغر کنم[15]

بهر حال عايشه دراني اگرچه بسيار مختصر در مورد شهيدان کربلا و حادثه کربلا شعر سروده اما وي تراژدي فرزند جوانش را با حادثه خونبار کربلا ميزان مي کند و خويش و فرزند شهيد جوانش را در مقابل اين تراژدي که عالم و آدم کرسي و عرش بر آن اشک مي ريزد هيچ نمي بيند و با حضرت رسول اعظم(ص) و بي‌بي فاطمه زهرا(س) همدم مي گردد.

3-6. مدح امام هشتم(ع)

در يکي از قصيده هاي عايشه دراني مدح امام هشتم حضرت علي بن موسي الرّضا عليه آلاف التحيه و السّلام مشاهده مي شود که در آن تمام صفات لازم يک امام معصوم(ع) پيداست. اگرچه منظور از امام و ولي بودن امام رضا عليه السلام در انديشه عايشه دراني عقيده و ديدگاه عرفاني او را بيان مي کند و امام رضا را به عنوان امام و حجت الهي که شيعه بدان معتقد است، در انديشه او نمي‌باشد.

به عقيده عايشه دراني امام علي بن موسي الرضا شخصيتي است کامل از هر جهت که در عرفان اسلامي از شخصيتي اين چنيني به انسان کامل تعبير مي شود.

وي امام رضا(ع) را راهنما و سرمنشأ خوبي ها و يار بي کسان، داراي صفات شجاعت، علم، سخاوت، مروّت، ولي و زکي، امام و امير، امين و راستگو، امان دهنده و پناهگاه مؤمنان و سالک حقيقي، دستگير گمراهان و داراي علم الهي که بدون خواندن و نوشتن بدست آورده و شفا دهنده و طبيب مريضان، داراي قدرت انجام کرامت هاي بي نظير که از جانب خداوند براي او امکان آنها داده شده است مي داند.

او خويش را در اين قصيده سائلي به درگاه امام هشتم معرّفي مي کند و طالب معرفت و لطف و عنايت و ذرّه اي از فيوضات الهي که امام رضا(ع) داراي آن است مي باشد. از ديدگاه او امام رضا(ع) ضامن و تکيه گاه غريبان بوده و خلايق را از در خويش بدون مرحمت و عنايت رد نمي کند و عايشه دراني نيز مي گويد من هم دست به دامن چنين کسي مي گذارم چون مي دانم که او بهترين يار غريبان است.

براي درک بهتر و بيشتر شخصيت امام هشتم از ديد او مديحة او را در شأن امام رضا(ع) بهتر است از زبان خودش شنيده شود.

درّ درياي معاني يا علي موسي رضا گنج اسرار نهاني يا علي موسي رضا

سرور والا گهر هم شهريار بحر و بر مصطفي را دودماني يا علي موسي رضا

کوکب برج يقين شمع سموات و زمين شاهباز لامکاني يا علي موسي رضا

معدن گنج و سخا صبح سعادت را ضيا کام بخش و کامراني يا علي موسي رضا

پرتو اکسير لطفت مسّ جان را کيميا خسرو صاحبقراني يا علي موسي رضا

در بيابان فراق افتاده ام دستم بگير دستگير بي کساني يا علي موسي رضا

در شريعت در حقيقت در طريقت معرفت بلبل باغ جناني يا علي موسي رضا

در شجاعت در سخاوت در مروّت بي نظير در تکلّم در فشاني يا علي موسي رضا

در رياض شاه مردان غنچة پرمعرفت ملجأ پير و جواني يا علي موسي رضا

هم ولي و هم زکي و هم امام و هم امير هم امين و هم اماني يا علي موسي رضا

سالک سير سلوکي صالحان را پيشوا رهنماي گمرهاني يا علي موسي رضا

بر تو ظاهر آشکارا و نهان در هر امور صفحه ننوشته خواني يا علي موسي رضا

شافي الأمراض هستي دردمندان را دوا هم طبيب مهرباني يا علي موسي رضا

غرق بحر اضطرابم لطف مي دارم رجا چون غريبان را ضماني يا علي موسي رضا

شيء الله بر درت افتاده ام چون سايلي تکيه گاه انس و جاني يا علي موسي رضا

بر نتابم رخ ز کويت يا أمير المؤمنين گر براني ور بخواني يا علي موسي رضا

بحر فيض و لطف و احسان تو را نبود کنار جرعه اي ما را چشاني يا علي موسي رضا

دست اميد من و دامان الطاف و کرم هم به مقصودم رساني يا علي موسي رضا

بر جميع عاجزان و مضطر و هم بينوا مشفق و شيرين زباني يا علي موسي رضا

عايشه دارد رجاء شاه خراسان از عطا فيض بخش جاوداني يا علي موسي رضا[16]

در اين اشعار در مورد شخصيت امام هشتم وي تعبيرات و توصيفات زيبا و درخور شأن واقعي حضرت به کار برده و از جمله حضرت را به گوهري که معاني فراوان در بر دارد و گنجي که در آن حکمت هاي زياد و سرّهاي فراوان خوابيده تعبير نموده است. چون حضرت را از تبار پيامبر اسلام دانسته لذا پادشاه و سرور عالميان خطاب كرده است و سخاوت و بخشش در شخصيت او خوابيده است.

امام رضا(ع) از منظر وي دريايي از فيض، لطف، احسان و کرامت هست و از آن حضرت جرعه‌اي از آنها را خواهان است و از آن حضرت درخواست دارد تا اميد وي را نااميد ننمايد و با لطف و عنايت خود وي را به مقصودش رساند و او خود را اميدوار عنايات و فيض فيوضات او مي داند که دائم و هميشگي است.

چنانكه در شخصيت‌شناسي و مدح حضرت زهرا(س) بينش و نگرش عرفاني عايشه دراني، تبيين گرديد كه وي اين مسئله را در مورد حضرت ثامن الحجج علي بن موسي الرضا عليه آلاف التحية و السلام در اين قصيده بيان نموده است و اصطلاحات شريعت، حقيقت و طريقت را در مورد آن حضرت بكار برده است.

در شريعت در حقيقت در طريقت معرفت بلبل باغ جناني يا علي موسي رضا

4. توسل و تمسّک به اهل بيت(ع)

يکي از مسائلي که به وضوح در اشعار عايشه دراني ملاحظه مي‌گردد توسل و تمسك وي به دامن پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت طاهرين آن حضرت مي باشد.

وي اهل بيت طاهرين پيامبر اکرم(ص) را انسان هايي پاک و آراسته از گناه مي داند و با صفات درخور شأنشان تعريف مي نمايد.

وي امامان دوازده گانه را به عنوان أقطاب فضيلت و فريادرسان در اين دنيا و در روزگار ابدي مي داند و آنها را مقرّبين به درگاه خداوند برمي‌شمرد.

شايد بتوان گفت ديد وي به اهل بيت پيامبر(ص) به عنوان فريادرسان و شافعان روز جزا به خاطر پيروي وي از سلسله قادريه بوده است زيرا اين سلسله امامان دوازده گانه شيعه را از امام علي(ع) گفته تا امام دوازدهم غوث خطاب مي نمايند ومنظورشان فريادرسي آنان نسبت به ايشان در دنيا و آخرت مي باشد و امروزه تعداد زيادي از اهل سنت هندوستان، پاکستان و افغانستان پيرو طريقت هاي چشيته، نقشبنديه بالخصّ قادريه با اينکه در فقه پيرو مذهب فقهي حنفي‌اند و در کلام ما تريدي ولي در تصوّف آنها با متابعت از اين سلسله هاي مذکور عشق و علاقه وافر نسبت به امامان اهل بيت(ع) دارند.[17]

مسلمانان متدين و محبّ به اهل بيت(ع) از ديرزمان تا کنون اين مسئله را از خويش کنار نگذاشتند و همواره در تمام امور معنوي خود آنها را اسوه ها و شخصيت هاي بارز در دين در نظر گرفته‌ و به آنان در مشكلات و گرفتاري‌هاي دنيوي و اخروي توسّل جسته‌اند. واژه توسّل از ماده وسيله مي‌باشد و در قرآن كريم نيز به آن اشاره شده است. چنانكه در سوره مبارکه مائده قرآن کريم مي فرمايد:

﴿يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِى سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾ [18]

( اي بندگان خدا با پيش گيري تقواي الهي به پيشگاه خداوند وسيله بياوريد.)

وسيله در أصل به معناي تقرب جستن يا چيزي است که باعث تقرب به ديگري از روي علاقه و رغبت مي‌شود.[19]

بنابراين وسيله در آيه شريفه معناي بسيار وسيعي دارد و هر کار و هر چيزي را که باعث نزديک شدن به پيشگاه خداوند مي شود شامل مي گردد که مهمترين آنها ايمان به خدا و پيامبر اکرم(ص) و جهاد و عبادات همچون نماز و زکات و روزه و ... است همان گونه که حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايد: إنّ أفضل ما توسّل به المتوسّلون إلي الله سبحانه و تعالي الايمان به و برسوله و الجهاد في سبيله.

يعني همانا بهترين چيزي که انسانها مي توانند با آن به خداي سبحان نزديک شوند ايمان به خدا و ايمان به پيامبر(ص) و جهاد در راه خداست.[20]

در اينجا مراد اين نيست که انسان حاجات خويش را از امامان معصوم(ع) بخواهد تا بدانچه که وهابيت که شرک مي گويند منجر شود بلکه چنانکه گفته شد مراد از توسل تقرّب به وسيله آنها در پيشگاه خداوند مي باشد. چنانکه در دعاء توسّل گفته مي شود و توسّلنا بک إلي الله

پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: الائمه من ولد الحسين من أطاعهم فقد أطاع الله و من عصاهم فقد عصي الله هم عرو الوثقي و هم الوسيله إلي الله تعالي

يعني امامان از نسل امام حسين را کسي که اطاعت کند اطاعت خداوند تبارک و تعالي را انجام داده است و کسي که نسبت به آنها عصيان انجام دهد نسبت به خداوند گناه و عصيان نموده است و ايشان محکم ترين وسيله به درگاه خداوند مي باشند.[21]

با توجه به آنچه گفته شد عايشه دراني نيز به مانند اعتقاد شيعيان نسبت به اهل بيت(ع) و امامان شيعه آنها را حجت هاي الهي مي داند و از آنان مددخواهي و فريادرسي مي کند و بيشترين توجه او در اين مورد به حضرت رسول الله(ص) و اميرالمؤمنين(ع) و فاطمه زهرا(س) و امام علي بن موسي الرضا(ع) مي باشد.

4-1.توسّل به پيامبر اکرم(ص)

توسل او به پيامبر اکرم(ص) را در يکي از غزليات او که در آن از جور هواي نفس و روزگار و ... به آن حضرت عرض مرام مي نمايد و از آن حضرت مددخواهي مي کند ديده مي شود.

غزل او يک شکوة عرفاني به محضر آن سرور عالميان مي باشد و در لابلاي اين شکوائيه‌هاي عرفاني از مشکلات روزگارش نيز به محضر حضرت رسول اعظم(ص) شکايت مي کند و او را ملجاء و پناه خويش مي داند. وي از تنهايي و جدايي از آن حضرت شکايت نموده و خويش را افتادة خاک درگاه آن حضرت مي داند.

خون ز ديده اشکبارم يا محمد الغياث غير عشقت نيست کارم يا محمد الغياث

در چَه زندان غم افتاده ام دستم بگير طاقت هجران ندارم يا محمد الغياث

در ره وصلت دو چشمم چار شد سلطان دين روز و شب در انتظارم يا محمد الغياث

غرق بحر اشتياقم درّ لطفم کن عطا از محبّت بي قرارم يا محمد الغياث

ديده الطاف بگشا بر من عاصي نگر هست جرم بي شمارم يا محمد الغياث

عمر خود کردم تلف بيهوده در لهو لعب از ندامت شرمسارم يا محمد الغياث

مضطر و محبوس و بي کس نيست غمخوارم کسي سينه‌ريش و دلفگارم يا محمد الغياث

سيد عالي نسب اي مهتر قوم عرب از کرم اميدوارم يا محمد الغياث

بر درت افتاده چون خاکم نظر کن از کرمنبع تعظيم و تمکين صاحب عزّ و شرف فتح بسته شمع نور والضّحي فريادرس/spanh3 style=h3 style=/spantext-align: justify; padding-left: 30px;/h3h3 style=span style=م مخفي و هم آشکارم يا محمد الغياث

بحر دل از غم به طغيان است چو موج آتشين جز تو نبود غمگسارم يا محمّد الغياث

تشنه لب افتاده ام اندر بيابان فراق جرعه‌اي اميد دارم يا محمد الغياث

دردمندم مستمندم اي طبيب مهربان چشم بر لطف تو دارم يا محمد الغياث

طالع شوريده با من در نزاع است هر زمان روح پاکت باد يارم يا محمد الغياث

غوطه خوردم در محيط بي کران نبود کنار لطف تو بخشد کنارم يا محمد الغياث

در ازل شد سرنوشتم محنت و رنج و فراق تا قيامت سوگوارم يا محمّد الغياث

چند نالم از جفاي چرخ جور روزگار؟ بي پريشان روزگارم يا محمد الغياث

جان من بادا فداي آل و اولادت نبي هم محبّت چار يارم يا محمد الغياث

جرمم ار هر چند نمي گنجد به ميزان عمل هست به دينت افتخارم يا محمد الغياث

عايشه خواهد به عزّ حضرت خير النّساء خير بادا ختم کارم يا محمد الغياث[22]

4-2- توسّل به حضرت امير المؤمنين(ع)

با نگاهي به يكي از غزليات عايشه دراني مي‌توان اين مسئله را درك نمود كه وي در مشكلات دنيوي و اخروي خويش از مولا علي(ع) به عنوان فريادرس و مددكار درخواست فريادرسي و مددخواهي نموده است. چنانكه در اصل اين غزل زيبا مشاهده مي‌گردد.

حيدر صفدر به فريادم برس ساقي کوثر به فريادم برس

يا ولي الله لله يا علي خواجة قنبر به فريادم برس

در غمم مگذار تنها يا علي فاتح خيبر به فريادم برس

مشکلم بگشاي بالله يا علي هادي و رهبر به فريادم برس

شاه مردان شير يزدان يا علي صاحب و سرور به فريادم برس

معدن علم و حيا کان سخا پنج پر گوهر به فريادم برس

درّ درياي ولايت يا علي باطن و ظاهر به فريادم برس

يا غياث المستغيثين يا علي بر عدو ناصر به فريادم برس

چون شوم درمانده خوانم يا علي نام تو اکثر به فريادم برس

عايشه افتاده دايم روز و شب چون سگت بر در به فريادم برس[23]

عايشه دراني در اين غزل با برشمردن صفات حضرت علي(ع) آن حضرت را ساقي كوثر، ولي خدا، فاتح خيبر، رهنما و رهبر، شاه مردان و شير يزدان، مولا و آقا، معدن علم و حيا و هستة جود و سخاوت، معرّفي كرده است. و خويش را افتاده به درگاه آن حضرت مي‌پندارد و آن حضرت را فريادرس و مددكار و مشكل گشاء مشكلات و دردهاي خويش خطاب مي‌نمايد.

4-3. توسّل به حضرت فاطمة زهرا(س)

خانم عايشه دراني حضرت فاطمة زهرا(س) را به عنوان دختر پيامبر اکرم(ص) و همسر حضرت علي(ع) و سرور زنان عالم خلقت مي داند و شخصيت عرفاني او را همواره سرمشق زندگي خويش قرار داده و در موارد متعدد از حالات و مشکلات پيش آمده در زندگي خويش در بعد معنوي و يا مادّي از آن سيدة عالي نسب مدد خواسته است.گوشه هايي از توسّلات وي به آن بي‌بي دو عالم در اشعارش نشان دهنده اين مسئله مي باشد.

خذ بلطفک حضرت خير النّساء فريادرس برگزيده نور چشم مصطفا فريادرس

در بيابان فراق افتاده ام دستم بگير هر زمان هر ساعتم بحر خدا فريادرس

دست اميد من مضطر به اذيال کرم معدن لطف و عطا بهر و سخا فريادرس

آستانت تکيه گاه بي کسانست روز و شب دارد از لطف و شفاعات شما فريادرس[24]

***

جرمم ار هر چند نمي گنجد به ميزان عمل هست به دينت افتخارم يا محمد الغياث

عايشه خواهد به عزّ حضرت خير النساء خير بادا ختم کارم يا محمد الغياث

***

جامة عصيان برون کن از تنم وقت رحيل هست اميدم لباس مغفرت در بر کنم

عايشه هر چند گنه کاري مشو نوميد از او حضرت خير النّساء را شافعي محشر کنم

***

چنانکه در اشعار فوق مشاهده مي شود تمام اين اشعار در وصف حضرت فاطمة زهرا(س) مي باشد، که در آنها عاشيه دراني به مشکلات روحي و معنوي و دنيوي خويش اشاره نموده و براي گذر از اين مشکلات پيش آمده به اين خاتون والا مقام توسّل نموده و او را معدن لطف و کرم و جود و سخاوت دانسته و او را شفيع به درگاه خداوند تبارک و تعالي و به وسيله آن بي‌بي عالمين اميد به بخشش گناهان و برطرف شدن مشکلات مادي و معنوي خودش دارد تا خداوند به حق آن بي‌بي وي را ببخشد.

4-4. توسّل به حضرت امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا(ع)

يکي از کساني که عايشه دراني از ميان اهل بيت(ع) به او عشق و علاقه و محبّت بسيار فراوان دارد. شخص شخيص و نفس نفيس حضرت ثامن الحجج علي بن موسي الرضا علي آلاف التحيه و السلام مي باشد.

شايد بتوان گفت يکي از علل عشق و علاقه و محبت زياد او نسبت به امام هشتم(ع) نزديک بودن مکان و تشرف افراد بسيار و شفاي أمراض مختلف و کرامات فراوان از جانب امام هشتم(ع) و معرفت پيدا نمودن افراد مختلف نسبت به آن امام همام بوده که عايشه دراني نيز از اين مسئله مستثني نبوده است و محبّت به امام هشتم(ع) به مانند ديگر باشندگان مناطق جغرافيايي آن روز به ظهور کرامات بسيار از امام هشتم بيشتر و بيشتر مي‌شده است.

البته از اين نکته نيز بايد غافل نماند که عايشه دراني نسبت به همة امامان شيعه معرفت داشته و چنانکه قبلا گفته شد وي مريد سيد محي الدين عبدالقادر گيلاني سرسلسله‌ قادريه بوده که اين سلسله در خرقه به شيخ أبوسعيد مخزومي که او به معروف کرخي و امام رضا مي‌رسد بوده است. لذا به امام هشتم معرفت تمام داشته است و شايد يكي از علل توجه بيشتر او به امام رضا همين امر بوده است.

عايشه دراني در اشعارش به حضرت امام علي بن موسي الرّضا(ع) بيشتر شاه خراسان خطاب مي‌کند و او را اميد نااميدان و بر بينوايان و مضطران راه و چاره مي‌بيند و فيض بخش و اميد دهنده بر نااميدان مي‌داند آن حضرت از نظر وي:

دست اميد من و دامان الطاف و کرم هم به مقصودم رساني يا علي موسي رضا

بر جميع عاجزان و مضطر و هم بينوا مشفق و شيرين‌زباني يا علي موسي رضا

عايشه دارد رجا شاه خراسان از عطا فيض بخش کامراني يا علي موسي رضا[25]

***

هر چند که مضطرم نبود خاطرم ملول عونم جناب شاه خراسان بود لطيف[26]

***

جرمت هر چند به تقرير نگنجد ليکن منتظر بر کرم و رحمت رحمان بودن

دارم اميد ز لطف و کرم ربّاني جامة مغفرتم خلعت ايمان بودن

عايشه گر شرف کون و مکان مي طلبي کلب کوي حرم شاه خراسان بودن[27]

4ـ 5. توسّل به پنج تن آل عبا(ع)

خانم عايشه دراني علاوه بر اينکه در مورد پيامبر اکرم، حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا(س) و امام هشتم هر کدام به طور جداگانه متوسل شده، در مواردي نيز وي خطابش به پنج تن آل عبا بوده و از آنها مدد خواسته و نمونه آن را در فراق فرزند جوانش فيض طلب مي بينيم که وي قصيده اي را در غم جدائي و فراق آن جوان خود سروده و از غم هجران او به شدّت رنج مي برد و دست به دامن پنج تن مي زند و خويش را مضطرّ مدد پنج تن آل عبا مي بيند.

آن گلعزار لب شکر سيم تن کجاست سلطان حسن و يوسف گل پيرهن کجاست

مه روي و مشک بوي و خط عنبرين چه شد وان شيوة مليح و غزال ختن کجاست

پروانه وصالم و محوم ز فرط عشق شمع و چراغ و مهر و مه انجمن کجاست

غرقم به بحر هجر که هيچش کناره نيست عايشه مضطرست مدد پنج تن کجاست[28]

***

کردگارا لطف کن بر عائشه هم به حق چار يار و هفت و پنج

5. علوم اهل بيت(ع)

يکي از مسائل اختلافي بين مذاهب اسلامي علم غيب پيامبر و امام و اولياي الهي به موضوعات و احکام است.

برخي از محققان به آياتي نظر کرده اند که علم غيب را محصور در خداوند نموده و ديگر به آيات مختصّ توجّهي نکرده‌اند. و کساني را که آن را براي غير خدا اثبات کرده به غلوّ متهم کرده‌اند. برخي ديگر با جمع بين آيات به علم غيب پيامبر(ص) در تمام زمينه‌ها پي برده‌اند. ولي علم غيب را براي امام ثابت نمي دانند.

به اعتقاد شيعه اماميه امامت منصب جانشيني رسول خدا(ص) در أمر هدايت بشر – غير از وحي – است. لذا امام نيز بايد تمام خصوصيات پيامبر(ص) مانند عصمت علم لدني کمالات و فضايل ودوري از صفات ناپسند را داشته باشد.

شيعه اماميه مي گويد: از آنجا که امام مبين و تطبيق دهنده و حافظ شريعت است لذا بايد از گناه و سهو و نسيان و اشتباه معصوم باشد.

غيب بر دو قسم مطلق و نسبي مي باشد. مراد از غيب مطلق چيزي است که به هيچ عنوان و در هيچ زمان و مکان قابل درک نيست مثل ذات الهي که غيب الغيوب است. و مراد از غيب نسبي چيزي است که با شرايط خاصّ براي افرادي ويژه قابل ادراک به غير حواس ظاهري است.[29]

در مورد علم غيب پيامبران و امامان و اولياي الهي از امامان شيعه احاديث فراوان نقل شده است. از جمله امام باقر(ع) که فرمودند در وجود علي(ع) سنّت هزار پيامبر است. آنگاه فرمود علمي که بر آدم نازل گشت بالا نرفت. علم هيچ کسي با مرگ نابود نگرديد بلکه علم به ارث گذارده مي شود و زمين هرگز بدون عالم نمي ماند.[30]

از امام صادق(ع) روايت شده که حضرت به ابوبصير فرمود اي ابابصير ما أهل بيت هستيم که علم خواب ها و بلاها و نسب ها و وصيت ها و فصل خطاب به ما داده شده است. شيعيان خود را مي‌شناسيم همان گونه که هر مردي اهل بيت خود را مي شناسد.[31]

با توجه به آنچه گفته شد در مورد علم غيب امامان شيعه از حضرت مولا علي نيز خبرهاي غيبي در نهج البلاغه وجود دارد که به آنها امروزه پي مي بريم.[32] از جمله خبر دادن حضرت از فرورفتن بصره در آب در خطبه 13 نهج البلاغه[33] و در مورد فتنه چنگيز و لشکرکشي او به بلاد مسلمانان در خطبه [34]128 و در مورد مسلّط شدن معاويه بر عراق و مجبور نمودن آن سامان بر سبّ حضرت علي در خطبه 57 و خبر دادن چگونه زوال شدن حکومت بني اميه هنگام اوج فساد روي زمين در خطبه 158 نهج البلاغه.[35]

با توجه به آنچه در مورد علم غيب و اختلاف مذاهب اسلامي در مورد مصاديق آن گفته شد و روايات درباره علم غيب از امامان شيعه بيان گرديد و به مصاديق از آن در گفتارهايي از حضرت علي(ع) اشاره شد. به اين مطلب بايد توجه نمود که عايشه دراني حنفي مذهب در مورد علم غيب پيامبر اکرم(ص) و امامان شيعه(عليهم السلام) به مانند مذهب اماميه اثناعشريه معتقد است که امامان شيعه داراي علم غيب بوده اند و در گوشه هايي از اشعار وي در وصف پيامبر اکرم(ص)، حضرت امير المؤمنين(ع) و حضرت فاطمة زهرا(س) و امام علي بن موسي الرضا(ع) ما شاهد اين مسئله مي‌باشيم.

5-1. پيامبر اکرم(ص)

زبان کليد دل و دل خزينة اسرار گشايش در اين گنج ذکر قرآن است

محمد عربي آفتاب عالمتاب ز ملک تا ملکوتش صفات شايانست

عروج بر فلک و جبرئيل چاکر اوست امين بر حق و محبوب خاص سبحانست

گذشت براق وي از نه رواق فيروزه از اين سرور امم را چو سر به کيوانست

بصير و ناصر و منصور و خاتم مرسل ز يک تماره قوام چهار ارکان است

ظهور آمده ز نسل آدم و به بطون چو جد آدم و اسرارهاي پنهانست[36]

***

5-2. حضرت علي(ع)

يا شاه نجف شير خدا حيدر کرّار اي محرم راز ازلي واقف أسرار[37]

***

يا علي علم غيب مي داني واقف رازهاي پناني

آشکار و نهان خفي و جلي صفدر و شهسوار ميداني

کاشفا سرّ باطن و ظاهر هم قوام چهار ارکاني

عالم سرّ عالم ملکوت ورق نانوشته مي خواني[38]

***

تيغ برهنه حيدر کرّار يا علي در باغ معرفت گل بي خار يا علي

نقش محبتت به دل خويش کنده ام در بحر علم لؤلؤ شهوار يا علي[39]

***

5-3. حضرت فاطمه زهرا(س)

زبده المستور و ذوالاحسان و عالي همّتي هم علوّي عاليه أعلي العلي فريادرس

قائمه، معصومه و محروسه و هم ساجده باطنه و ظاهره شمس الضّحي فريادرس

عالمه هم صايمه جاريه و هم داعيه هم شفيع شافع روز جزا فريادرس[40]

5-4. حضرت امام علي بن موسي الرضا(ع)

درّ درياي معاني يا علي موسي رضا گنج اسرار نهاني يا علي موسي رضا

بر تو ظاهر آشکار و نهان در هر امور صفحة ننوشته خواني يا علي موسي رضا[41]

با توجه به آنچه از اشعار عايشه دراني در مورد علوم أهل بيت بيان شد به اين مسئله مي توان پي برد که وي امامان را داراي علم غيب و واقفان به أسرار ناپيدا براي هر کس مي‌داند و سرّها و رازهاي ناپيداي در دست آنها مي‌باشد. از نظر وي چنانکه اين مسئله در مدح حضرت علي و بي‌بي فاطمة زهرا(س) و امام علي بن موسي الرضا پيداست وي حضرت علي را به دارندة علم غيب و داناي به اسرار ناپيدا و پنهان و عالم به ظاهر و باطن، آشکار و نهان و خفي و جلي علوم توصيف نموده است که تمام آنها را حضرت بدون هيچ‌گونه تعليم بدست آورده است.

و حضرت فاطمة زهرا(س) را نيز عالمه توصيف نموده و امام هشتم حضرت علي بن موسي الرّضا(ع) را نگين دريايي معناها و زيور و هسته أسرار ناپيدا توصيف نموده است که بر آن حضرت تمام امور معلوم و نامعلوم، ظاهر و آشکار است، بدون تعليم و يادگيري آنها از کس و يا از چيزي.

در نگاه عايشه دراني اهل بيت(ع) عالمان به زمانشان است و آنها رازها و اسراري را در درون خويش دارند که به هر کس پيدا نيست و اين حکمتي الهي است که بدون تعليم و آموزش براي آنها حاصل شده است.

6. جمع بندي

با توجه به آنچه در مورد شخصيت مذهبي عايشه دراني گفته شد، وي از انديشمندان اهل سنّت افغانستان با مذهب فقهي حنفي و در کلام و عقايد ماتريدي متمايل به اشعري بوده و نبوغ خاصّ در زمينه عرفان و تصوّف داشته است او با آثار شعراي بزرگ فارسي زبان و عارف مثل حافظ، سعدي، مولوي، بيدل، بابافغاني و منوچهري آشنا بوده است. در عين حال از عرفان و واژه‌هاي عرفاني نيز در أبيات خود به کار گرفته است و بارها منصور حلّاج و آموزه هاي اعتقادي او را به شعر درآورده است. به علاوه اينکه او در مکتب و طريقت قادريه و شيخ أحمد جام رشد عرفاني نموده است.

بنابراين جمع‌بندي مسائل که در انديشه هاي وي نسبت به محبّت و عشق ورزيدن به أهل بيت مي‌تواند مؤثر باشد موارد زير مي باشد.

الف- چون وي به لحافظ فقه تابع مذهب امام ابو حنيفه بوده است و از طرفي شخص جناب امام ابوحنيفه خودش شاگرد امامان باقر و صادق عليهما السلام بوده و حنفيان بزرگ نسبت به اهل بيت(ع) عشق و علاقه وافر دارند. اين مي تواند يکي از عوامل دوست داري و عشق و محبّت عايشه دراني نسبت به اهل بيت باشد.[42]

ب- به لحاظ کلام و عقايد وي تابع مذهب امام أبومنصور ماتريدي بوده است زيرا مذهب کلامي امام ابومنصور ماتريدي از ديرزمان تاکنون در شبه قارّه هند، آسياي ميانه، قسمت هايي از جزيره بالکان و برخي بلاد عربي را پوشانيده و افغانستان نيز قسمتي از اين حوزه هاي جغرافيايي است و ماتريدي و ماتريديه اگرچه با مذهب شيعه ارتباط چنداني نداشته و مخالفت‌هاي نيز داشته ولي آمدن حضرت رضا به ايران و پيدايش عالمان شيعه مذهب معروف مثل فضل بن شاذان، اباصلت هروي، شيخ طوسي، شيخ صدوق، بوعلي سينا و ... که توانستند مذهب امام جعفر صادق را بر آنان ابلاغ کنند و محبّت اهل بيت را در دل آنها ايجاد نمايند و ديد آنها را نسبت به اهل بيت(ع) تغيير دادند و اکثريت آنها خودشان را محبّ اهل بيت خواندند.[43]

ج- به لحاظ عرفاني وي پيرو سلسله قادريه بوده است که آنان ديدگاه خاصّ نسبت به اهل بيت(ع) دارند و اين طريقت را به امام علي بن موسي الرّضا مي رسانند و از جهتي ديگر وي با انديشه هاي عرفاني عارفان بزرگ مثل مولوي، حافظ، سعدي و بيدل آشنايي داشته که آنها هر کدام أهل بيت را در گفتار و اشعارشان مدح و ستايش نموده‌اند. از طرفي وي تابع شخصيت بزرگي مثل شيخ احمد جام بوده است که وي نيز جايگاه خاصّي در عرفان اسلامي دارد و در برخي از آثارش از امامان شيعه روايات متعدد نقل نموده است و با در نظر گرفتن تمام مسائل فوق يکي از علل مؤثّر در انديشه وي نسبت به اهل بيت(ع) مي تواند شخصيت و انديشه هاي عرفاني وي و سرچشمة آنها بوده باشد.

د- شناخت کامل از أهل بيت(ع) و توصيف مفصّل آنان در أشعار مختلف و آشنايي او با حوادث زندگي أهل بيت(ع) مثل حادثه عاشورا، امام حسين و يارانش مهمترين علّت تأثيرگذار در دوستي و محبّت و عشق و علاقه به أهل بيت بوده است.

[1] - اعظم اقبالي، شعر و شاعران در ايران اسلامي، ص14.
[2] - نادر وزين‌پور، مدح داغ ننگ بر سيماي ادب فارسي، ص 3.
[3] - براي اطلاع بيشتر ر.ك به دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج7، ص 30.
[4] - سيد علي اشرف صادقي، خورشيد عرفان پير گيلان، (زندگي و آراء عرفاني عبدالقادر گيلاني) صفحات: 13و29و117.
[5] - عايشه دراني، ديوان اشعار، ص 64.
[6] - خواننده مورد نظر، استاد عبدالوهاب مددي از خواننده‌هاي بعد از جهاد اسلامي مي‌باشد كه اين مصرع از كاست معروف وي به نام «عيد نوروز» گرفته شده است..
[7] - عايشه دراني، ديوان اشعار، ص 77.
[8] - همان، ص 271.
[9] - عايشه دراني، ديوان اشعار، ص 75.
[10] - ضياء الدين سجادي، مقدمه‌اي بر مباني عرفان و تصوّف، ص 13.
[11] - مهدي فرمانيان، فرق تسنن «مجموعه مقالات انجمن اديان و مذاهب»، ص 694.
[12] - عايشه دراني، ديوان اشعار، ص 73.
[13] - عايشه دراني، ديوان اشعار، ص154.
[14] - همان، ص106.
[15] - همان، ص34.
[16] - ديوان عايشه دراني، منبع پيشين، ص 78.
[17] - مهدي فرمانيان، فرق تسنن، «مقاله»، ص166.
[18] . مائده/35.
[19] . سيد ابراهيم حسيني ليلابي، آمال الواعظين، ص 236، به نقل از فرهنگ معين.
[20] . نهج البلاغه، با ترجمه محمد دشتي، خطبه 110، ص 210.
[21] - اكبر دهقان، هزار و يک نکته از قرآن کريم، به نقل از تفسير نور الثقلين، ج1، ص 626.
[22] - عايشه دراني، ديوان اشعار، ص 137.
[23] - عايشه دراني، ديوان اشعار، ص 198.
[24] - همان، ص 74.
[25] - همان، ص 78.
[26] - همان، ص 211.
[27] - همان، ص 247.
[28] - همان، ص106.
[29] - علي اصغر رضواني، امامت در قرآن و پاسخ به شبهات، ص 135-136.
[30] - از همان مؤلف، امامت در حديث و پاسخ به شبهات ص 55 به نقل از بحائر الدرجات، ج3، ب 1، ح2.
[31] - همان، بنقل از بحائر الدرجات، ج 6، باب 2، ح13.
[32] - نهج البلاغه، با ترجمه محمد دشتي، ص 56.
[33] - همان، ص 242.
[color: #000000;البته از اين نکته نيز بايد غافل نماند که عايشه دراني نسبت به همة امامان شيعه معرفت داشته و چنانکه قبلا گفته شد وي مريد سيد محي الدين عبدالقادر گيلاني س color: #000000; /span/spancolor: #000000;color: #000000;رسلسله‌ قادريه بوده که اين سلسله در خرقه به شيخ أبوسعيد مخزومي که او به معروف کرخي و امام رضا مي‌رسد بوده است. لذا به امام هشتم معرفت تمام داشته است و شايد يكي از علل توجه بيشتر او به dir=text-align: justify; padding-left: 90px;span style=/span#_ftnref3/span title=امام رضا همين امر بوده است./h3/diva href=color: #000000;34] - همان، ص 109.
[35]- همان، ص 294.
[36] - عايشه دراني، ديوان اشعار، ص 73.
[37] - همان، صcolor: #000000;h3 style= color: #000000;a href= 76.
[38] - همان، ص 77.
[39] - همان، ص 271.
[40] - همان، ص 75.
[41] - همان، ص 78.
[42] - سيد ابوالحسن باقري، أهل بيت(ع) از ديدگاه أهل سنت، ص54.
[43] - همان، ص 67 و تاريخ و عقايد ماتريديه، ص130 و 311.
/pp dir=

p dir=#_ftn21#_ftnref8

با توجه به آنچه در مورد علم غيب و اختلاف مذاهب اسلامي در مورد مصاديق آن گفته شد و روايات درباره علم غيب از امامان شيعه بيان گرديد و به مصاديق از آن در گفتارهايي از حضرت علي(ع) اشاره شد. به اين مطلب بايد توجه نمود که عايشه دراني حنفي مذهب در مورد علم غيب پيامبر اکرم(ص) و امامان شيعه(عليهم السلام) به مانند مذهب اماميه اثناعشريه معتقد است که امامان شيعه داراي علم غيب بوده اند و در گوشه هايي از اشعار وي در وصف پيامبر اکرم(ص)، حضرت امير المؤمنين(ع) و حضرت فاطمة زهرا(س) و امام علي بن موسي الرضا(ع) ما شاهد اين مسئله مي‌باشيم.div style=[26]/a

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
  فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114     چكيده     از اهداف مهم تدوين اين...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
درآمد یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است...
  فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186 اشاره اگر با دقت به نقشه آسيا...
يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...