مقدمه

امت‌هاي موحّد براي رسيدن به همگرايي و وحدتِ سخت‌بنياد، در برابر سيل بنيان‌كن سكولاريزم و بي‌ديني، و همچنين براي رسيدن به حقيقت واحده و دين‌ِ حقّه‌ي خداوندگار يكتا، نيازمندِ اصلاحِ نگرش‌هاي واگراي فرقه ها و اديان گوناگون هستند. بايسته است براي تحقق اين هدف والا، پيروان انديشه‌ورز و حقيقت‌جوي اديان گوناگون،پيشتاز پالايش، نقد و ارزيابي مسلك‌ها و درون‌مايه‌هاي ديني و مذهبي خويش شوند و در اين فرايند اجازه‌ي بازخوانيِ باورهاي مذهبي خويش را به ديگران نيز بدهند؛زيرا در پرتو تعامل و تبادل ديدگاه‌ها، نقاط مبهم و خردناپذير باورهاي مذهبي و ديني، با روشنگري‌هاي انديشمندانِ بي‌غرض و آزادانديش مشخص مي‌شود و با بهره‌گيري از خرد جمعي، فارغ از هرگونه تنگ‌نظري و تعصبِ‌‌كور فرقه‌اي، كاستي‌ها و يا احياناً گژانديشي‌هاي موجود در باورهاي مذهبي و ديني برطرف و گوهر دينِ حقّه‌ي خداوندي هويدا مي‌گردد و زمينه‌ي همگرايي ديني امت متدين بر محور گوهر دين تحقق مي‌يابد.

در اين راستا نگاه تطبيقي بين آموزه‌ها و درون‌مايه‌هاي اديان كاري بس‌ مفيد و در خور ستايش است.ما نيز در اين مقاله برآنيم تا در اين راه گامي برداشته و توشه‌اي گرفته باشيم.

تعريف مسئله

عنوان تحقيق تطبيق كلام امام علي(عليه السلام) با سليمان نبي در اسفار سه گانه ايشان در كتاب عهد قديم كتاب مقدس مي‌باشد و منظور آن است كه با مراجعه به منابع موجود كه كلام و سخنان اين بزرگوار را انعكاس مي‌دهد اين سخنان را مقايسه كرده و از نظر ظاهر و محتوا با هم مقايسه كنيم و آنچه بين آنها مشترك است استخراج كنيم.

سابقه تحقيق در اين موضوع

تا آنجا كه بنده اطلاع دارم و تتبع نموده‌ام در زمينه‌هاي وسيع و كلي مانند تطبيق قرآن و كتاب مقدس كارهايي انجام شده اما در تطبيق اينگونه كه دو شخصيت برجسته از دين اسلام و اديان مسيحيت و يهوديت كلام و سخنان‌ ايشان باهم مقايسه شود هنوز كاري انجام نگرفته است واين كار نو و جديد است.

ضرورت تحقيق

با توجه به گسترش ارتباطات در دنياي امروز و برخورد اديان و پيروان آنها باهم و با توجه به تبليغات منفي جهان غرب از اسلام، ايجاد تعامل و قرابت بين پيروان اين اديان با دين اسلام و مسلمانان، امري مسلم و ضروري است كه با نگارش چنين موضوعات و مقالاتي سعي بر آن داريم كه بر نقاط مشترك توجه بيشتري را جلب كنيم تا به مرور زمان بين پيروان اين اديان نيز قرابت و تعامل و نزديكي حاصل شود.

سوالات

سوالات اصلي : آيا بين كلام سليمان نبي و امام علي(عليه السلام) مشتركاتي يافت مي‌شود؟

در صورت وجود اين مشتركات آيا فقط در محتوا است يا در الفاظ هم است؟

سؤال فرعي: آيا معارف مشترك بين كلام اين دو بزرگوار در زمان و زبان امام ما ترقي و بالندگي بيشتري داشته يا خير؟ اين مسئله به نظريه تكامل دين و اتمام حق آن در زمان پيامبر خاتم بر‌مي‌گردد.

فرضيه

فرضيه تحقيق بر اين موضوع تأكيد دارد كه كتاب مقدس كنوني با وجود تحريفات هنوز هم خالي از وحي‌الهي نيست و قسمتهايي از آن را، در خود دارد و با توجه به اينكه امام علي(عليه السلام) نزد ما معصوم است و كلام او حجت و برگرفته از وحي، با تطبيق و مقايسه اين دو كلام بر اين فرضيه صحه گذاشته مي‌شود و فرضيه بعدي اين است كه حقيقت واحدي كه سريان و جاري در عالم است از زبان دو بزرگوار در دو زمان بسيار متفاوت و بعيد از هم، جاري گشته است و اين يعني دين الهي و حنيف دين واحد است و با محتوايي واحد، هر چند اين محتوا واحد در زمان‌هاي بعدي غني‌تر و با بياني روشن‌تر ارائه شده است.

روش تحقيق

روش تحقيق كتابخانه‌اي و از روش استقرائي و توصيفي و تحليلي استفاده شده است.

تناسب با نياز منطقه‌اي

با توجه به گسترش و تبليغ روز‌افزون جريان‌هاي مسيحي از طرفي و جريانهاي بسيار متعصب اسلامي مانند طالبان، و از طرف ديگر شكاف و مخالفت روزافزون اين دو جريان در جهان و به خصوص در داخل افغانستان و ايجاد و بروز درگيريها و مخالفت‌هاي روزافزون، ايجاد تعامل و شناخت پيروان و منابع اديان آسماني چون مسيحيت، براي قشر روشن‌فكر و تحصيل‌كرده افغانستان، امري ضروري و لازم به نظر مي‌رسد. با انجام اين گونه تحقيق‌ها اميد است شناختي صحيح و عميق در مورد آن بدست آيد.

محدوديت‌هاي گستره تحقيق

از آنجايي كه محدوده‌ و گستره عنوان تحقيق بسيار وسيع و گسترده است ما بر‌ آنيم تا فقط قسمتي از مشتركات را استخراج و گزينش كنيم و از توان ما خارج است كه تمامي مشتركات و تطبيق ها استخراج شود، زيرا اين امر احاطه كامل به تمام سخنان امام علي (عليه السلام) از طرفي- با آن وسعت و كثرت – و همچنين احاطه به تمامي كلمات سليمان نبي از طرف ديگر، را مي‌طلبد. هر چند در مورد سليمان منابع محدود است، اما نبود كتابهاي تفسيري و شروح بر آن ما را در اين امر هم محدود ساخته است، و از سوي ديگر عدم تسلط به زبان عربي كه كلام و گفتار امام علي و حضرت سليمان به آن زبان موجود است ما را مجبور مي‌كرد تا در ضمن تحقيق مراجعه زياد به ترجمه و تطبيق ترجمه فارسي با عربي و همچنين براي فهم بهتر و دقيق‌تر به شرح سخنان امام علي‌ مراجعه كنيم، كه اين موضوع خود بسيار وقت‌گير و از سرعت كار مي‌كاهيد.

ما به اجبار از دو ترجمه عربي و فارسي كتاب مقدس همزمان استفاده كرده‌ايم، زيرا در بعضي موارد كه تعداد آنها هم اندك نبود، كلمات در عربي معاني و باري داشت كه ترجمه فارسي موجود آن ، اين بارِ معنايي را نداشت، و اين كار را مشكلتر كرده بود.

از طرفي نبود نمونه‌اي به عنوان الگو، خود عاملي براي سختي و محدوديت كار شده است .

قلمرو وسيع براي سخنان و كلام امام علي(عليه السلام) در متون اسلامي ما را بر آن داشت تا با توجه به زمان و حجم محدود كار ما، تلاش خود را بر روي كتاب نهج‌البلاغه مهمترين و مشهورترين اثر از كلام و سخنان اميرالمومنين(عليه السلام) متوجه سازيم.

فصل اول

آشنايي با امام علي(عليه السلام)و حضرت سليمان وگفتار ايشان

پيشگفتار

ما با انتخاب دو چهره برجسته و مطرح اديان ابراهيمي مختلف و تطبيق و استخراح كلمات و سخنان مشابه ايشان سعي بر آن داريم، دلهاي مومنان را نزديك به هم سازيم، تا زمينه و گستره‌اي براي گفتگو و سخن‌گفتن بين پيروان آنها بيش از پيش ايجاد شود.

حضرت علي (عليه السلام) در اسلام و سليمان نبي(علي نبينا و عليه السلام) در اديان يهود و مسيحيت، - كه به حق،‌خداي سبحان ايشان را آميزه‌اي از حكمت نظري و عملي و جامع فضايل معنوي و علوم‌الهي قرار داده است-، هر دو از فرمانروايان سخن و از خاندانهايي هستند، كه بر سخن گفتن و سكوت مسلط بوده و علوم و افكار صحيح در وجود ايشان ريشه دوانيده و شاخه‌هاي حكمت بر آنان سايه افكنده است، تا جايي كه حضرت علي(عليه السلام) در مورد وجود مقدس‌ خود چنين مي‌فرمايند:

« إنّا لأُمراء الكلام و فينا تنشّبتْ عروقُه و علينا تهدّلتْ غصونُه».[1]

و در كتاب مقدس در مورد حكمت سليمان است كه:

«و خدا به سليمان حكمت و فطانت از حدّ زياده و وسعت دل مثل ريگ كنار دريا عطا فرمود»[2]

نگرش انسان به حكمت از ديرباز نگرشي ستايشگر و دقيق بوده است و هميشه‌ي تاريخ، حكيمان و انديشمندان در ديده‌ي خرددوستان، جايگاهي رفيع و مقبول داشته‌اند.از همين رو در اين مقاله سعي داريم تا گفته‌ها و سخنان حكيمانه‌ي دو چهره‌ي برجسته، مقدس و تأثيرگذار اديان مختلف ابراهيمي را كه با فاصله‌اي چند هزار ساله از يكديگر به جهانيان منت حضور داده‌اند ، با نگاهي تطبيقي به نظاره بنشينم و از اين گذر وجوه مشترك و وحدت اديان الهي را پررنگ‌تر و آشكارتر ببينيم، و از خداوند توفيق مي‌طلبيم تا ما را در رسيدن به اين هدف ياري فرمايد.

مبحث اول:آشنايي با امام علي(عليه السلام)

درباره زندگاني و معرفي شخصيت بزرگ پيشواي عظيم الشأن دين اسلام؛ حضرت اميرالمؤمنان علي (عليه السلام) در چهارده قرني كه از تاريخ درخشان اسلام مي‌گذرد، كتاب‌ها نوشته‌اند و سخن‌ها گفته‌اند. كتاب‌هايي بزرگ و گاه در چندين جلد كه ما حتي قادر و ناظر به احصاء آنها در اين مختصر نيستيم.

آن چه تا‌كنون به نثر و نظم گفته‌اند و خواسته‌اند حضرت علي‌(عليه السلام) را بستايند و بشناسانند، در حقيقت حرفي از هزاران كتاب ناخوانده‌ي وجود بي‌كران ايشان، بيش نيست، تا آنجايي كه بزرگترين‌هاي تاريخ در وصف و شناخت او در راه مانده‌اند و چنين است كه اَبرمرد تاريخ معاصر حضرت امام خميني(ره) مي‌فرمايد؛

"دانشمندان و اهل فضيلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضائل و با همه‌ي دانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه‌ي تام حق دريافت كرده‌اند در حجاب وجود خود و در آينه‌ي محدود نفسانيّت خويش است و مولا غير از آن است. پس اُولي آن است كه از اين وادي بگذريم و بگوييم علي بن ابي‌طالب(عليه السلام) فقط بنده خدا بود و اين بزرگترين شاخصه او است كه مي‌توان از آن ياد كرد "[3].

شناخت مقام والاي اميرالمؤمنان علي (عليه السلام) و شناساندن آن، جز براي آناني كه بلنداي پروازِ علم و معرفت‌شان تا اوج وجودي و حدّ اعتلاي بوتراب و باب‌مدينة‌العلم و يعسوب الدين(عليه السلام) است، بر غير ايشان مقدور نيست، زيرا كه به گفته‌ي وجود مبارك و خود حضرتش:« ينحدر عنّي السيل و لايرقي إليّ الطير»[4] ؛ من آن كوه بلندم كه سيل علوم از من سرازير مي‌گردد!_چون هر كوهي سيل خيز نيست و سيل فقط از كوه بلند و مرتفع بر مي‌خيزد_و هيچ پرواز‌كننده‌اي به مقام اوج گرفته‌ي‌ من پر نمي‌كشد.

از اين خاطر، بايسته‌ي اين مقاله است كه كم‌ازكم به معرفي مختصر و اجمال‌گونه‌اي از حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) بپردازد و از آن جهت كه ديده‌ي كوچك‌بين ما توان ديدن بي‌كرانه‌ي وجود ايشان را ندارد، به ناچار از براي اين امر شايسته ديديم،كه تا آنجا كه ميسور باشد،به سخنان خود ايشان تمسّك جوييم؛سخناني كه خود نمايان‌گر اعتلا و اوج مقام و انديشه‌ي حكيمانه‌ي ايشان نيز مي‌باشد، و فقط به منظرهايي گلچين از زندگي گهربار و پربار اين شخصيت عظيم و گرانقدر، پرداخته شده است.

اول: نگاهي به زندگي و ويژگي‌هاي امام علي(عليه السلام)

براي آشنايي بيشتر و بهتر امام علي(عليه السلام) ذكر خصوصيات و ويژگي‌هاي مهم و بارز آن حضرت خالي از لطف نمي‌باشد. اين ويژگي‌ها معرِّف جايگاه و منزلت اميرالمومنين نزد مسلمانان و ديگران است.

1- محل تولد و والدين اميرالمومنين(عليه السلام)

حضرت علي(عليه السلام) در روز جمعه سيزدهم رجب سال سي عام‌الفيل در درون خانه كعبه به دنيا آمده است[5].

وي از خانداني معروف به بزرگي و نيكيهاست، از قبيله‌ي قريش است كه همه موحد بوده‌اند و در تاريخ جز به نيكي و بزرگي از آنها ياد نشده است. او فرزند ابوطالب، بزرگ خاندان قريش و بني‌هاشم است كه به سخاوت و بزرگي بين تمامي عرب معروف است.

«ابوطالب» كه به اعتراف اكثر مورخان از جمله ابن ابي‌الحديد، بزرگ سرزمين مكه و حومه‌ي آن و سرور قريش و رئيس شهر بود.تا آنجا كه راجع به او گفته‌اند: كم اتفاق مي‌افتاد كه آدم تهي‌دستي سروري پيدا كند، در حالي كه ابوطالب تنگدست، بزرگ بود و ثروتي هم نداشت. قريش او را بزرگ خود مي‌دانستند و به وي‌ «شيخ» مي‌گفتند[6].

ابوطالب در زمان خردسالي پيغمبر، كفالت و سرپرستي آن حضرت را به عهده گرفت و در روزگار بعثت آن حضرت به دفاع و حمايت از وي برخاست و شرّ مشركين را از وي دور ساخت، و از اين راه دچار ناراحتي عظيم و مصيبتي كمرشكن گرديد[7].

مادر امام علي(عليه السلام) «فاطمه» دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف، نخستين بانوي هاشمي‌نژاد بود كه فرزندي هاشمي آورد.

جناب فاطمه يازدهمين فردي بود كه مسلمان شد و پيامبر وي را بسيار احترام مي‌كرد و او را «مادر» مي‌خواندند، زيرا پيامبر از نه سالگي در خانه‌‌ي ابوطالب بود و ايشان و همسرشان فاطمه بنت اسد، از وي مانند پدر و مادري مهربان پرستاري مي‌كردند و او را فرزند دلبند خود به شمار مي‌آوردند.

ايشان نخستين زني بود كه با پيامبر بيعت كردند و هنگام وفات، پيامبر را وصي خود نمود و پيامبر نيز پذيرفت و بر جنازه‌ي ايشان نماز گذارد و سپس درون قبر وي خوابيد و پيراهن خود را به عنوان كفن بر وي پوشانيد[8].

علي (عليه السلام) با چنين پدر و مادري و شرافت نسبي پسر عمو و برادر و داماد پيامبر بود و پدر دو سيد و آْقاي اهل بهشت مي‌باشند.

2- پرورش در دامن رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم)

امام علي (عليه السلام) از سن شش سالگي در دامن پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) پرورش يافت. و پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) در مورد وي فرموده‌اند: من كسي را انتخاب كردم كه خداوند او را براي من برگزيده است[9].

و حضرت اميرالمؤمنان(عليه السلام) در اين مورد در خطبه 192 نهج‌البلاغه چنين مي‌فرمايند:

«وَ قَد عَلِمتُم مَوضِعِي مِن رَسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بِالقَرَابةِ القَريبَةِ، وَالمَنزِلَةِ الخَصيصَةِ. وَضَعَنى فِى حِجرهِ وَ أنَا وَلَدٌ يَضُمُِّنى إلي صَدرهِ، وَ يَكنُفُنى فِى فِراشِهِ، وَيُمسُّنِى جَسدَهُ، وَ يُشِمُّنِى عَرفَهُ. وَكانَ يَمضَغُ الشَّىءَ ثُمَّ يُلقِمُنيهِ، وَ ما وَجَدَلِى كَذبةً فِى قولٍ، وَلاخَطلَةً فِى فعلٍ....وَلَقد كُنتُ أتَّبعُهُ اتّباعَ الفَصيلِ أثَرَ أُمِّهِ».

شما موقعيّت مرا نسبت به رسول خدا در خويشاوندي نزديك، در مقام و منزلت ويژه مي‌دانيد، پيامبر مرا در اتاق خويش مي‌نشاند، در حالي كه كودك بودم مرا در آغوش خود مي‌گرفت، و در بستر مخصوص خود مي‌خوابانيد، بدنش را به بدن من مي‌چسباند،‌بوي پاكيزه خود را به من مي‌بويانيد،‌ و گاهي غذايي را لقمه‌لقمه در دهانم مي‌گذارد، هرگز دروغي در گفتار من، و اشتباهي در كردارم نيافت....و من همواره با پيامبر بودم چونان كه شتربچه همواره با مادرش است.

رسول اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) مرا در همان اوايل زندگيم در دامن خويش مي‌پروراند و هر روز بابي از علم و اخلاق به روي من مي‌گشود و مرا به اقتداي آن فرا مي‌خواند:«يَرفَع لي في كُلّ يومٍ مِن أخلاقِه عَلَماً و يأمرني بالاقتداءِ بِهِ». و هر سال كه مجاور كوه حرا مي‌شد و در جوار آن به عبادات مي‌پرداخت،من او را مي‌ديدم و جز من كسي وي را نمي‌ديد:«ولقد كان يُجاور في كلّ سنةٍ بِحِراء فَأراه وَ لايُراهُ غيري».

3- اولين مسلمان

در خانه‌اي كه اسلام در آن ظهور كرده بود غير از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) و خديجه(سلام الله عليها) كسي در آن نبود و من سومين نفر آن دو بودم. نور وحي و رسالت را مي‌ديدم و نسيم نبوت را استشمام مي‌كردم:« ولم يجمع بيتٌ واحدٌ يومئذٍ في الإسلام غير رسول الله (صلي الله عليه و آله وسلم) و خديجة(سلام الله عليها) و‌ أنا ثالثهما. أري نور الوحي و الرّسالة و أشمّ ريح النبوّة»[10].

حضرت علي(عليه السلام) بعد از‌‌ آن چنين مي‌فرمايد:

من‌هنگام نزول وحي بر پيامبر،صداي ناله‌ي شيطان را مي‌شنيدم؛به رسول اكرم(صلي الله عليه) عرض كردم: اين آهنگ و ناله ويژه شيطان از كجا به گوش‌مي‌رسد؟

فرمودند: اين افسوس شيطان است كه فهميد ديگر پرستش نمي‌شود؛ چون جايي كه وحي و نبوت و رسالت حكومت كند، آنجا شيطان عبادت نمي‌شود:«ولقد سمعت رنّة الشيطان حين نزل الوحى عليه فقلت:يا رسول الله ما هذه الرنّة؟ فقال: هذا الشيطان قد أيس من عبادته». آنگاه فرمود: اي علي هر چه را من مي‌بينم تو نيز مي‌بيني و هر چه را من مي‌شنوم تو نيز مي‌شنوي،جز آن كه تو پيامبر نيستي، ليكن وزير من هستي و تو بر پايه‌ي خير استواري:«إنّك تسمع ما أسمع و تري ما أري إلّْا أنّك لست بنبيٍّ و لكنّك لوزير و إنّك علي خير»[11].

اين بيانات نمايانگر جايگاه ايشان نزد خداوند و رسول او دارد تا آنجايي كه آن شامه‌ي غيبي كه نسيم غيبي را استشمام مي‌كند و در انبيا (عليهم السلام) وجود داشت، در علي (عليه السلام) نيز بوده است و او وزير و وصي آخرين و بزرگترين پيامبر خداست(صلي الله عليه و آله وسلم) . درود خدا بر آن دو بزرگوار.

دوم:امام علي(عليه السلام) از منظر قرآن‌كريم

در مورد جايگاه و منزلت امام علي(عليه السلام) از چندين منظر مي‌توان صحبت كرد، اما آنچه كه در طول اين مختصر شايسته‌تر مي‌نمايد جايگاه امام علي(عليه السلام) از منظر قرآن و سخنان گهربار خود حضرتش مي‌باشد، كه در ذيل سعي شده است تا به حد وسع و اعتدالِ حجم رساله به آن پرداخته شود.

مقام و جايگاه بس والا و برتر امام علي(عليه السلام) در قرآن كريم، از آنجا درخور توجه و تأمل مي‌شود كه در تنها كتاب آسماني كه همه، بر عدم تحريف آن و موجود و روشن بودن شأن نزول آيات و سوره‌هاي آن اعتراف دارند، به كرات به شخص ايشان(عليه السلام) پرداخته شده است و تمامي مفسران و مورخان به اين موارد اشاره كرده و معترف به صحت آنند.

بررسي و مطالعه اين موارد به خوانندگان نسبت به ديدگاه مسلمانان و به خصوص شيعه در رابطه با اين شخصيت عظيم جهان اسلام، آگاهي بيشتر و روشني‌ِنگاه مي‌بخشد. در قرآن كريم صد فصل[12] از اين كتاب آسماني بزرگ به علي(عليه السلام) مي‌پردازد و از علي(عليه السلام) سخن گفته است و شأن نزول آن علي(عليه السلام) و اهلبيت(عليهم السلام) هستند[13].

ما در ذيل به نمونه‌هايي[14] كه به نظر شايسته مي‌نمود كه در اين مقاله و مختصر باشد، پرداخته‌ايم[15]. از باب آنكه؛

آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد

1- درباره نصب اميرالمؤمنين(عليه السلام) به مقام خلافت و امامت توسط پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) :

﴿ يَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾[16] و پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) نيز فرمودند: مَن كُنت مولاه فهذا عليٌ مولا. هركه را من مولاي اويم اين علي مولاي اوست. و نيز فرموده‌اند:يا علي...أنا و أنت مولا هذه الأمة[17].

2- دليل آنكه دين با نصب اميرالمؤمنين(عليه السلام) به خلافت كامل گرديد شريفه زير است :

﴿ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتمَْمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتىِ وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْاسْلَامَ دِينًا﴾[18].

3- دليل وجوب اطاعت از امير‌المؤمنين(عليه السلام) با توجه به اينكه مفسران تصريح و تأكيد دارند كه منظور از اولي‌الامر شخص اميرالمؤمنان و اهلبيت طاهرين ايشان است[19]

﴿أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنكمُ‏ْ ﴾[20]

4- دليل عصمت اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه تمامي مفسران و محدثين شيعه و اهل سنت بر اين امر اتفاق دارند كه امام علي(عليه السلام)‌ از اهل‌بيت است و اين آيه در شأن ايشان و خانواده‌اش(عليهم السلام) نازل شده است :

﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكمُ‏ْ تَطْهِيرًا﴾[21]

5- دليل آنكه اميرالمؤمنين(عليه السلام) به منزله جان رسول خدا است، اين آيه در جريان مباهله‌ي پيامبر اكرم با اهل‌كتاب نازل شده است و حضرت‌علي (عليه السلام) براي مباهله توسط پيامبر اكرم انتخاب شده است كه در مورد آيه فقط مي‌توان ايشان (عليه السلام) را مصداق« أنفسَنَا» گرفت :

﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتهَِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَاذِبِينَ﴾[22]

6- دليل وجوب دوستي اميرالمؤمنين(عليه السلام) ، در مورد قُربي بودن امام علي(عليه السلام) نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) مي‌توان به تفاسير متعدد شيعي و غيره نيز مراجعه كرد:

﴿قُل لَّا أَسَْلُكمُ‏ْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فىِ الْقُرْبىَ‏ وَ مَن يَقْترَِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ﴾[23]

حضرت علي(عليه السلام) در ابواب مختلف و زمينه‌هاي گوناگون داراي فضائل، كمالات و جايگاهي بلند و عالي هستند؛ زيرا كه به اعتراف بزرگان حكمت و علوم عقلي، ايشان مصداق بارز و مسلّم انسان كامل است و انسان كامل ذي‌وجوه است و در تمامي زمينه‌ها و منظرها داراي كمال و فضيلت است و از همين خاطر است كه فضايل و كمالات امام علي(عليه السلام) را نمي‌توان برشمرد و احصاء نتوان كرد.

ابن ابي‌الحديد معتزلي؛ دانشمند،مورخ و اديبِ شاعر و نويسنده‌ي عالي‌‌مقام سنّي كه از اعلام علماي عامه در نيمه‌ي اول قرن هفتم هجري بوده است، در مورد حضرت علي (عليه السلام) در قصيده‌اي پرشور مي‌گويد:

فلو ان ماء الابحر السبعة اللتي

و اشجار خلق الله اقلام كاتب وكانجميع‌الانس‌و الجن كتباً

فخطّوا جميعاً منقباً بعد منقب

خلقن مداداً و السموات كاغذ

اذ الخلق افناهن عادت عوائد

اذا كل منهم واحد بعد واحد

لما خط من تلك المناقب واحد

يعني:

-اگر آب هفت دريايي كه آفريده شده است ، مركب شوند، و آسمان‌ها نيز كاغذ گردند

-و درختاني كه خدا آفريده، قلم‌هاي نويسندگان شود، ومردم آنها را از بين برده و دوباره به صورت نخست درآيند

-و تمام جن و انس نويسنده گردند، و آنها نيز يكي پس از ديگري از نوشتن خسته شوند

-آنگاه يكايك مناقب آن حضرت را بنگارند، حتي يك فضيلت از فضايل و مناقب آن حضرت نوشته نشده است[24][25].

سوم: شناخت امام علي(عليه السلام)در كلام علوي

امام همام، اميركلام، اميرالمؤمنان علي(عليه السلام) در مورد شخصيت و ويژگيهاي وجودي خويش در جاي‌جاي نهج‌البلاغه سخناني دارند، كه به طور اختصار به گزيده‌هايي از آنان ‌پرداخته‌ مي‌شود.

ايشان(عليه السلام) در خطبه109 مي‌فرمايند: ما درخت نبوّتيم، درخت نبوّت در خاندان ما ريشه دارد و فيض رسالت در اين خانواده فرود مي‌آيد و فرشته‌هاي خداي متعال به خاندان ما رفت و آمد دارند و قرارگاه علم، ما هستيم و چشمه‌سار حكمت‌ها ماييم:«نحن شجرة النبوّة و مَحَطُّ الرّسالة و مختلف الملائكة و معادن العلم و يَنابيع الحِكَم».

كانون و كان علم و حكمت، علي(عليه السلام) و اولاد علي(عليهم السلام) هستند و همان‌گونه كه قرآن كريم در تشريح حكمت، گويا و رساست، اميرالمؤمنان(عليه السلام) نيز كه شاگرد بارز اين كتاب و قرآن ناطق است، بهترين بيانگر حكمت خواهد بود.

وصفي را كه خدا براي قرآن بيان فرمود، علي(عليه السلام) نمونه‌ي آن صفت را براي خود تشريح مي‌كند؛ خدا در عظمت قرآن مي‌فرمايد:

﴿ لو أنزلنا هذا القرآن علي جبلٍ لرأيته خاشعاً متصدّعاً من خشية الله﴾[26]

آن قدر اين قرآن وزين است كه اگر آن را بر كوه نازل كنيم، كوه متلاشي مي‌شود.

همان‌گونه كه هضم مسائل سنگين، براي همه ميّسر نيست و بسا افرادي را به صداع و سردرد مبتلا مي‌كند، معارف بلند قرآن كوه را به صداع،تفرّق و تلاشي مبتلا مي‌كند. و اين مثلي است كه ممثّل را روشن مي‌سازد:

﴿تلك الأمثال نضربها للنّاس﴾[27] .

اميرالمؤمنان(عليه السلام) نيز پس از درگذشت سهل بن حنيف انصاري، كه از اصحاب ديرينه و شاگردان مكتب مولي الموحدين بود، فرمودند: اگر كوه بخواهد محبتّم را هضم كند، متلاشي مي‌شود:« لو أحبّنى جبلٌ لتهافت»[28].يعني تحمّل محبت، هضم ولايت و معرفت علي‌(عليه السلام) مقدور كوه نيست، همان‌گونه كه هضم معاني بلند قرآن، مقدورش نيست.

آن حضرت(عليه السلام) در خطبه189 در بيان مقام علمي خود، مي‌فرمايد:

«أيّها النّاس!سلونى قبل أن تفقدونى فلأنا بطرق السماء أعلم منّى بطرق الأرض».

در اين كلام، آن حضرت(عليه السلام) براي خود دو نشئه قايل است، چنان كه جهان نيز دو نشئه دارد: عالم ظاهر و عالم باطن يا عالم غيب و عالم شهود. ايشان مي‌فرمايند: جنبه‌ي غيبي من قوي‌تر از جنبه‌ي شهادت من است! آگاهي من به علوم آسماني بيش از آگاهي من به علوم زميني‌ است!زيرا غيب، قوي‌تر از شهادت است و با خبران از غيب عالم، قوي‌تر از مرتبطان به عالم شهادت هستند.

ايشان در خطبه 175 نيز مي‌فرمايند:

«والله لو شئتُ أن أُخبرَ كلّ رجلٍ منكم بمخرجه و مؤلجه و جميع شأنه لفعلتُ! ولكن أخاف أن تكفروا فىّ برسول الله ألا و إنّى مُفضيه إلي الخاصّة ممّن يؤمن ذلك منه».

سوگند به خدا! اگر بخواهم جريان زندگي شما، آغاز و انجام آن و ورود و خروج شما را در كارها تشريح كنم، مي‌توانم؛چون از گذشته و آينده‌ي شما_به اذن خداوند_آگاهم؛ولي خوف دارم كه تاب نياوريد و بگوييد: چون رسول خدا چنين نفرمود و علي(عليه السلام) مي‌گويد، پس علي(عليه السلام) از رسول‌خدا بالاتر است و اين مسئله،زمينه‌ي انحراف فكري شما را فراهم سازد. آگاه باشيد كه با مواليان مورد اطمينان، بعضي از اسرار عالم را در ميان مي‌گذارم. اين نمونه‌اي از احاطه علمي علي(عليه السلام) به جهان غيب است و جهان غيب بر جهان شهود احاطه و برتري دارد.

ايشان در خطبه158 خود را سخنگوي وحي معرفي مي‌كند و مي‌فرمايند:«ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق و لكن أُخبركم عنه ألا إنّ فيه علم ما يأتي و الحديث عن الماضي و دواء دائكم و نظم ما بينكم».

قرآن سخن مي‌گويد،شما از قرآن بپرسيد ولي هرگز حرف نمي‌زند؛ليكن من سخنگوي قرآنم و شما را از محتواي آن آگاه مي‌سازم. آگاه باشيد كه علم آينده، سخن از گذشته، داوري دردها و نظم امور زندگي شما در قرآن است.

در كلمات قصار184 مي‌فرمايند:«ما شككت فى الحق مذ اُريته»؛از آن لحظه‌اي كه حق را به من نماياندند و حق مشهود من شد،من در آن شك نكردم.

اميرالمؤمنان(عليه السلام) در نامه 28 خطاب به معاويه مي‌فرمايد:

اگر خداوند در قرآن از خودستايي و برشمردن فضايل خود، نهي نفرموده بود- ﴿فَلا تُزَكُّوا أنفُسَكُم﴾[29] - من گوشه‌اي از فضايل خانوادگي خود را برمي‌شمردم:

«وَلو لا ما نَهي الله عنه من تزكية المرء نفسَه، لذكر ذاكر فضائل جمّة». اين كار،شمارش نعمت‌هاي خدا در كمال خضوع و بندگي است.

سپس مي‌فرمايد:

«فإنّا صنائع ربّنا و الناس بَعدُ صنائع لنا»[30]؛ما ساخته شده و دست پرورده خداي خويش هستيم، ما ساخته ربوبيت حقّيم و ديگران دست‌پرورده‌ي ما هستند.ما علوم الهي را از مكتب «الله» آموختيم و ديگران از ما فراگرفتند. ما در كنار سفره وحي نشسته‌ايم و سايرين در كنار سفره‌ي ارشاد ما. ما در آموختن علوم و معارف نيازي به غير خدا نداريم ولي ديگران نيازمند ما هستند كه مجراي فيض خداونديم.

شاگرد مستقيم خداي عزيز حكيم، خود نيز حكيم است. رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) كه قرآن حكيم را از نزد خداي حكيم آموخت، حكيم است و علي(عليه السلام) نيز كه طبق‌ آيه مباهله (آل عمران،61) به منزله‌ي جان رسول‌ اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و مانند نفس مطهر او محسوب شده،‌از همين مكتب و علم لدني برخوردار است و چشمه‌هاي حكمت از جان او مي‌جوشد.

علي(عليه السلام) كه نه تنها چهل روز بلكه تمام «خالصاً لِوَجهِ الله»[31] زندگي كرد، در حكمت نظري به جايي رسيد كه فرمود: آنچه را كه از هم اكنون تا قيامت رخ مي‌دهد از من نمي‌پرسيد،جز آن كه شما را آگاه مي‌كنم: « لاتَسألوننى عن شىءٍ فيما بينكم و بين الساعة... إلّا أنبأتُكم»[32].

حكمت نظري و عملي در جان اميرالمؤمنان (عليه السلام) رسوخ كرده بود و آن حضرت(عليه السلام) در مقام اظهار و انشا و بيان، در حد اعلاي توانايي قرار داشت.

در خطبه197 درباره اين كه آن حضرت(عليه السلام) پيرو راستين وحي بود و لحظه‌اي از مسير وحي، فاصله نگرفت، مي‌فرمايند:

«إنّي لم أرُدّ علي الله و لا علي رسوله ساعةً قطّ»؛

من لحظه‌اي در برابر فرمان خداوند و رهبري‌هاي رسول‌ اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) نايستاده و آن را رد نكردم، بلكه مطيع محض بودم.

در پايان همين خطبه مي‌فرمايد:

«فوالذي لاإله إلاّ هو إنّي لعلي جادّة الحقّ و إنّهم لَعَلي مزلّة الباطل»؛

سوگند به خدا من در مسير حق و در جاده‌ي حقيقت هستم و آنها كه مخالفند در لغزشگاه باطل قرار دارند.

و از ذكر و گزارش ديگر ويژگي‌هاي علمي و روحاني اين بزرگ‌مرد تاريخ به همين مقدار اكتفا كرده و در پايان مي‌افزاييم كه به گفته‌ي بسياري از بزرگان تاريخ و دين، از جمله ابن ابي‌الحديد شارح كبير و معروف نهج‌البلاغه؛ حضرت علي(عليه السلام) بنيانگذار و معلم نخستين، در بسياري از علوم مختلف از جمله كلام ،علم فقه،علم تفسير و ديگر علوم مي‌باشند و واضع بي‌چون چراي علم نحو نيز هستند و اكثر فرقه‌هاي متصوفه و عرفان سلسله خويش را به ايشان ختم مي‌كنند و با اين كار به نحله و فرقه‌ي خود اعتبار و اصالت مي‌بخشند[33].

بيش از اين چه مي‌توان از شير بيشه‌ي علم و كمال گفت،در حالي كه تمامي عقول از شناخت و درك مقام او وا مانده است،و در شناخت علي(عليه السلام) همين بس كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) آن عقل كامل و محبط وحي فرموده‌اند: غير از خدا و من، كسي تو را آن‌گونه كه شايسته است، نشناخت:‌ « ما عرفك حقّ معرفتك غير الله و غيرى»[34]. ما نيز به گفته‌ي امام خميني(ره) بايد به ناچار از اين وادي با دستاني خالي و زباني خاموش گذر كنيم و به اين جمله اكتفا كنيم كه «او عبد خدا بود و بس»[35].

چهارم:آشنايي با نهج البلاغه

كلام و سخنان گهربار امام علي(عليه السلام) ‌ در جاي‌جاي منابع روايي و حديثي مسلمانان گزارش شده است، به طوري كه مي‌توان گفت هيچ منبع و مرجع روايي وجود ندارد مگر اين كه خوشه‌اي از آن خرمن چيده و گلدسته‌اي از آن در بغل دارد. اما شايد مهمترين و زيباترين و يكي از موثق‌ترين منابع كه اختصاص به كلام و سخنان آن حضرت(عليه السلام) دارد و نزد همه‌ي مسلمانان شناخته شده و داراي جايگاه بس بالايي است «نهج البلاغه» اثر گرانسنگ و پرمقدار «شريف رضي ابوالحسن محمد بن حسين الطاهر ذوالمناقب» مي‌باشد.

نهج البلاغه از ديرباز مورد توجه و اهتمام علماء و فرهيختگان مسلمان-شيعه و سني-بوده و همچنان در كانون توجه آنان قرار دارد.در پيرامون آن كتابها و تفسيرها نگاشته شده است.

بزرگ معمار انقلاب شكوهمند اسلامي حضرت امام خميني(ره) به مناسبت كنگره نهج‌البلاغه در سال 1360 سخناني دارند كه ناظر به جايگاه و منزلت اين كتاب گرانسنگ است، ايشان فرموده‌اند :

"كتاب نهج البلاغه كه نازله‌ي روح اوست[روح امام علي(عليه السلام)]؛ براي تعليم و تربيت ما خفتگان در بستر منيّت و در حجاب خود و خودخواهي خود، معجونيست براي شفا و مرهمي است براي دردهاي فردي و اجتماعي و مجموعه‌ايست؛ داراي ابعادي به اندازه‌ي ابعاد يك انسان و يك جامعه‌ي بزرگ انساني. از زمان صدور آن تا هر چه تاريخ به پيش رود و هر چه جامعه‌ها بوجود آيد و دولتها و ملّت‌ها متحقق شوند و هر قدر متفكران و فيلسوفان و محققان بيايند و درآن غور كنند و غرق شوند . هان فيلسوفان و حكمت‌اندوزان بيايند و در جملات خطبه اول اين كتاب الهي به تحقيق بنشينند و افكار بلند پايه‌ي خود را به كار گيرند و با كمك اصحاب معرفت و ارباب عرفان اين يك جمله كوتاه را به تفسير بپردازند و بخواهند به حق، وجدان خود را براي درك واقعي آن ارضا كنند به شرط آنكه بياناتي كه در اين ميدان تاخت و تاز شده است آنان را فربب ندهد و وجدان خود را براي فهم درست بازي ندهند و نگويند و بگذرند تا ميدان ديد فرزند وحي را دريافته وبه قصور خود و ديگران اعتراف كنند و اين است آن جمله: مع ‌كل‌ّ شئ لا بمقارنة و غير كلّ شيء لابمزايلة"[و به تحقيق كه از عهده آن بر نخواهند آمد].

«نهج البلاغه» كه به راستي پرتوي از وجود دريايي مردي آسماني است،خود اقيانوسي است بى كران و دريايى است پهناور و گنجينه‏اي است پرگهر، بوستانى است پر گل و كانون معارف الهي است، و بعد از قرآن كريم و احاديث نبوي بهترين مرجع براي همه نيازهاي انسان در مسير سعادت و تكامل است.

بدون شك هرگاه كسي قصد كند كه در مورد نهج البلاغه چيزي بگويد يا حرفي بنويسد، بايد خود را براي نوشتن كتابهايى قطور آماده سازد، ولى هدف ما در اين نوشتار اين است كه تنها به اشاراتي بسنده كنيم و از اين وادي كه به راستي ما را توان فهم و توصيف آن نيست، بگذيرم. بايسته است كه در اهميت اين كتاب سترگ از اين دو نكته ظريف غافل نباشيم؛

1- فصاحت و بلاغت نهج‌البلاغه

گردآورنده «نهج البلاغه» سيد رضي (قدس سره) كه خود از قهرمانان ميدان فصاحت و بلاغت بوده و گوي سبقت را از بسياري از فصحا و بلغاي عرب ربوده، و ساليان درازي از عمر شريف خود را صرف جمع آوري گفته‏هاي آن حضرت كرده است[36]، در مقدمه ((نهج البلاغه)) مي‌‏گويد: ... اميرالمومنين(عليه‏السلام) سرچشمه فصاحت و منشاء بلاغت و زادگاه آن است، و از او اسرار بلاغت آشكار گشت و از وي قوانين و دستورات آن گرفته شد، هر خطيب توانايى بر شيوه او راه يافت و به گفتار او ياري جست و با اين حال او در ميدان پيش رفت و يكه تاز ميدان بوده، و ديگران فرو ماندند ... زيرا در كلام او نشانه هايى از علم خدا، و عطر و بويى از سخنان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مي‌‏باشد.

همچنين بعد از خطبه (16) مى‏گويد: (در اين سخن كه از نزديكترين سخنان به حقيقت فصاحت است لطايفى نهفته شده كه هيچ يك از سخن سنجان به پاى آن نمى‏رسد و بيش از آنچه كه ما از آن به شگفتى فرو مى‏رويم، شگفتى از آن به تعجب مى‏آيد).

ابن ابى الحديد شارح معروف نهج البلاغه نيز بارها در برابر فصاحت و بلاغت فوق العاده نهج البلاغه سر تعظيم فرود آورده است و در مقدمه كتابش درباره على(عليه‏السلام) و نهج البلاغه مى‏گويد:

...اما الفصاحه فهو (عليه‏السلام) امام الفصحاء و سيد البلغاء و فى كلامه قيل: دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين، و منه تعلم الناس الخطابه و الكتابه ...

امير المومنين على (عليه‏السلام) امام و پيشواى فصيحان و سرور بليغان است، و درباره كلامش (نهج البلاغه) گفته شده است كه پائين‏تر از كلام خالق و برتر از كلام مخلوقين است، و مردم از او فن خطابه و سخنرانى و راه و رسم نويسندگى را آموخته‏اند[37].

وى در جاهاى متعددى از كتابش نسبت‏به فصاحت و بلاغت نهج البلاغه تعبيرهاى عجيبى دارد، از جمله در جلد 11 صفحه 153 پس از شرح بخشي از خطبه (221) مي‏گويد :

و ينبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطيه فى مجلس و تلن عليهم ان يسجدوا له كما سجد الشعراء لقول عدى بن الرقاع قلم اصاب من الدواه مدادها ... فلما قيل لهم فى ذلك قالو انا نعرف مواضع السجود فى الشعركما تعرفون مواضع السجود فى القرآن .

اگر تمام فصحاي عرب در يك مجلس اجتماع كنند و اين بخش از خطبه براى آنها خوانده شود سزاوار است براي آن سجده كنند همانگونه كه شعراي عرب هنگامي كه شعر معروف عدي بن الرقاع، قلم اصاب من الدواه مدادها ... را شنيدند براي آن سجده كردند و هنگامي كه از علت آن سوال شد گفتند: ما محل سجود در شعر را مي‌‏شناسيم آنگونه كه شما محل سجود را در آيات سجده قرآن مي‌‏شناسيد.

2- محتواي عميق علمي و عرفانى و جامعيت نهج البلاغه

يكي از امتيازات فوق العاده ((نهج البلاغه)) مساله جامعيت و تنوع عجيب و محتواي ژرف آن است و هر خواننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي آگاهي در همان لحظات نخستين كه با آن آشنا مي‌‏شود نمي‌تواند باور كند كه چگونه يك انسان بتواند اين همه گفتار نغز و سخنان شيرين و حساب شده و دقيق در موضوعات كاملا مختلف بلكه متضاد را گردآوري كند و مسلما اين كار از غير شخصيتى همچون امير المومنين على بن ابى طالب (عليه‏السلام) كه قلبش گنجينه اسرار الهي و روحش اقيانوس عظيم علم و دانش است، ساخته نيست همان كسي كه مي‌‏فرمايد:

علمنى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) الف باب من العلم و تشعب لى من كل باب الف باب[38] .

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هزار باب علم به من آموخت كه از هر يك از آن درها، برايم هزار در ديگر گشوده مي‌‏شود.

در اين بخش نيز به گواهي چند نفر از دانشمندان اشاره مي‌‏كنيم:
الف) سيد رضي (قدس سره) گردآورنده نهج البلاغه گاهي در لابه لاي اين كتاب شريف اشارات كوتاه و پر معنايي را در عظمت محتواي نهج البلاغه آورده است كه بسيار قابل دقت و ملاحظه مي‌‏باشد از آن جمله است:

...فان الغايه امامكم و ان وراه‏كم الساعه تحدوكم تخففوا تلحقوا فانما ينظر باولكم آخركم رستاخيز در جلو شما است، و مرگ همچنان شما را مي‏راند، سبكبار شويد، تا به قافله برسيد و بدانيد شما در انتظار بازماندگان نگهداشته شده‏ايد

– ابن ابي‌الحديد، پس از ذكر خطبه (21) مي‌‏گويد: اين سخن اگر بعد از كلام خدا و كلام رسول الله (صلي الله عليه‌و آله و سلم‏) با هر سخن ديگري سنجيده شود از آن برتري خواهد داشت، و بر آن پيشي خواهد گرفت[39].

ب) شارح معروف نهج البلاغه ابن ابى الحديد نيز در جلد 11 ص 153 شرح خويش مي‌‏گويد : "من بسيار در شگفتم از مردي كه در ميدان جنگ چنان خطبه مي‌‏خواند كه گواهي مي‌‏دهد طبيعتى همچون شيران دارد، سپس در همان ميدان هنگامي تصميم بر موعظه و پند و اندرز مي‌‏گيرد، چنان سخن مي‌‏گويد، كه گويي طبيعتى همچون راهبانى دارد كه لباس مخصوص رهبانى را بر تن كرده و در ديرها زندگي مي‌‏كند، نه خون حيوانى را مي‌‏ريزند، و حتى از گوشت هيچ حيوانى نمي‌‏خورند، گاه در چهره «بسطام بن قيس» و «عتيبه بن حارث» و «عامر بن الطفيل» - سه قهرمان معروف ميدان نبرد در زمان جاهليت كه به آنها مثل زده مي‌‏شد- ظاهر مي‌‏شود، و گاه در چهره «سقراط حكيم» و «يوحنا» و «مسيح بن مريم»، من سوگند مي‌‏خورم به همان كسي كه تمام امتها به او سوگند ياد مي‌‏كنند، من اين (خطبه الهاكم التكاثر)[40] را از پنجاه سال قبل تاكنون بيش از هزار بار خوانده‏ام، و هر زمان كه آن را خوانده‏ام ترس و وحشت و بيداري عميقي تمام وجود مرا در برگرفت و در قلب من اثر عميقي گذاشت و لرزه بر اندامم انداخت".

ما نيز چون زبانمان الكن و فهم‌مان كوتاه از درك مقام و جايگاه اين كتاب گرانسنگ و به طريق اولي نسبت به شناخت قائل آن نيز چنينيم، به همين مختصر بسنده كرده و از اين وادي نيز گذر مي‌كنيم.

مبحث دوم:نگاهي به زندگي و گفتار حضرت سليمان

حضرت سليمان نبي در نزد مسلمانان پيامبري بسيار بزرگ و محترم مي‌باشد كه به عقيده‌ي ما مانند تمامي انبياء داراي مقام عصمت و برگزيده‌ي الهي است.ايشان در قرآن و احاديث ما نيز ستوده شده و بسيار از ايشان با بزرگي ياد شده است.

اول:نگاهي به زندگي و ويژگي‌هاي حضرت سليمان

سليمان نبي، وارث پدر خويش حضرت داود[41]پيامبر بزرگ خدا بود و خود نيز چون پدر، پيامبر[42] و معصوم از خطا و داراى مقام قضاوت و حكمت از طرف خدا و از محسنين و هدايت شدگان[43]بود.

برخلاف كتاب مقدس موجود و عقيده يهود و مسيحيت قرآن ايشان را از سحر و جادو و كفر مبري و پاك مي‌داند و شبهه مطرح شده در اين مورد را به صراحت پاسخ مي‌دهد[44]، كه مقام و قصد ما در طرح آن فقط باب تذكر و اشاره بود.

يكي از صفات بارز و مورد تأكيد براي سليمان نبي در قرآن، همچون كتاب مقدس، علم و حكمت است كه در آيات مختلف به آنها تاكيد شده است از جمله اين آيه :

﴿فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ كُلاًّ آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ كُنَّا فاعِلينَ ﴾[45]

و ما آن را به سليمان به وحي آموختيم و به هر يك مقام حكمفرمايي و نبوت و دانش عطا كرديم و كوهها و مرغان را به سخن گفتن با داود مسخر او گردانيديم و ما اين معجزات را از او پديد آورديم.

ديگر از صفات بارز و مشهور آن حضرت در احاديث و نزد مسلمانان ملك و فرمانروايي بي‌نظير ايشان بر موجودات مي‌باشد، كه در كتاب مقدس نيز به آن پرداخته شده است، در احاديث ما نيز در مورد اين مسئله چنين آمده است؛

... اين سليمان نبى عليه السّلام از حضرت ايزد تعالى و تبارك ملك يافت كه هيچ احدى از بشر و ملك آن عزت را از حضرت صمديت نيافت[46].

... به واسطه آنكه خداى عزوجل از براى آن نبى عادل، شياطين و انسان و جن و پريان و رياح و سباع و باقى جانوران را مسخر گردانيد[47].

سليمان مشتق از اسم عبري «شالوم» است يعني «پر از سلامتي» و نام سومين و پرقدرت‌ترين پادشاه يهود بعد از طالوت و داود مي‌باشد. او دهمين پسر داود[48] و جانشين او و دومين پسر از چهار پسر داود از (بت شبع) همسر سابق اورياي حثي بود[49] . مطابق با گفته‌هاي كتاب مقدس تولد ايشان بايد در سال951 قبل از مسيح بوده باشد[50]. به غير از اسم سليمان كه پيش از تولّد براي او‏ اختيار كرده شده بود[51]، خدا به ناتان نبي امر نمود كه او را(يديديّا) بخواند يعني «محبوب خداوند»[52].

سليمان طفلي‏ بوده با وعده‌ي مخصوص و خدا او را پيش از تولّد به جانشيني داود تعيين نموده بود[53] و اين مطلب را به مادر او بت شبع وعده داده بود[54] و به واسطه(ادويناي)غاصب پسر ديگر داود كه به ناحق ادعاي پادشاهي بعد از پدر را داشت و واقعه(ابشالوم)زندگاني سليمان در خطر بود[55] امّا داود به تحريك‏ (ناتان نبي)و(بت شبع)پيش از موقع‏ سليمان را مسح كرده بر تخت نشانيد [56] و بر طبق رسوم پيش از وفات‏ داود به آشكاري به پادشاهي سليمان خبر داد؛سليمان از براي جانشيني داود،و بناي هيكل كه‏ داود تهيه آنرا ديده بود و مقدماتش را فراهم كرده بود، مسح گشت و وصاياي داود نسبت به سليمان در نزد او و با حضور كاهنان و بزرگان قوم مكتوب گشت[57]. و چون داود زندگاني را بدرود گفت‏ سليمان كه سنش بيش از بيست سال نبود به شهرياري استقرار يافت[58] ؛اوّلين كار او اين بود كه‏ در(جبعون)جائي كه خيمه موسي و مذبح‏ برنجين موجود بود در حضور جمعيّت‏ عظيمي قربانيهاي فراوان به پيشگاه خداوند تقريب نمود و هم در اينجا خداوند در رؤياي شبانه به وي ظاهر شده‏ فرمود:" اي سليمان هر چه مي‌خواهي بخواه‏ كه به تو عطا خواهد شد"،آن حضرت خواهش‏ بسيار عالي كرده حكمت را طلبيد و خداي‌تعالي دولت و احترام را نيز بر آن افزوده‏ به وي عطا فرمود به شرط اين كه بر طريق رب سلوك كند و فرائض را حفظ كند و وصاياي داود را مبني بر حفظ فرائض [59] و بناي هيكل عمل كند[60] .

سلطنت سليمان كه تا چهل سال يعني از سال 971-931 قبل از مسيح طول كشيد اكثر در سلامتي و صلح بود[61].سليمان همآره با علم و دانايي كه خدا به وي ارزاني داشته بود، به واسطه كارها و فعاليت‌هاي‏ وسيع داخلي و تجارت خارجي،ترقي مي‏نمود و بر جلال و عظمتش ‏افزوده مي‌شد[62].

كتاب مقدس همواره از سليمان به بزرگي و مجد ياد مي‌كند و معتقدان به كتاب مقدس، نوشته‌‌هاي نسبت داده شده به ايشان در اين كتاب را وحي الهي و مقدس مي‌دانند. تنّزل سليمان در سالهاي‏ آخرين نقصي به اعتبار تعليمات الهامي او وارد نمي‌آورد و در ضمن بسياري‏ معتقدند كه بعد از اين تنزل و خطا، وي به توسّط امداد و توفيق‏الهي توبه نمود،و دليل بر اين مطلب مطالب‏ مندرجه كتاب وعظ سليمان است[63].و با وجود اين مطالب و اين موضوع باز هم با يقين و شجاعت مي‌توان گفت كه سليمان بزرگ‌ترين و پرآوازه‌ترين و مهمترين حكيم و دانشمند دين‌هاي يهود و مسيحيت مي‌باشد و سه مرتبه ظهور و شهود خداوند براي وي، دليلي بر آن است كه وي مورد توجه و در طريق رب بوده است[64]. و به بزرگي ياد كردن او در كتابهاي مقدس بعدي[عهد جديد] خود مؤيد اين ادعا است.

در نظر مسيحيان سليمان از جهات بسيار نمونه مسيح است او كه «فرزند داود»و داراي الوهيّت بوده[65] و بزرگترين مردمان و«سرور سلامتي»و«محبوب‏پدر»[66] ،فرزند برگزيده[67] ، صاحب خزائن‏ حكمت و معرفت[68]، معلّم‏ محترم[69] ،ميانجي قوم خود [70]، پادشاه پادشاهان[71] و شوهر كليساي خود[72] است. به تحقيق يكي از بزرگترين و تأثيرگذارترين شخصيت‌هاي دو دين ابراهيمي يهود و مسيحيت مي‌باشد.

ويژگي و خصوصيت بارز سليمان نبي‏

"و خدا به سليمان حكمت و فطانت از حدّ زياده و وسعت دل مثل ريگ كنار دريا عطا فرمود و حكمت سليمان از حكمت تمامي بني مشرق و از حكمت جميع مصريان زياده بودو از جميع آدميان از ايتان ازراحي و از پسران ماحول يعني حيمان و كَلكول و دردَع حكيم‏تر بود و اسم او در ميان تمامي امّتهائي كه به اطرافش بودند شهرت يافت و سه هزار مَثَل گفت و سرودهايش هزار و پنج بود و درباره درختان سخن گفت از سرو آزاد لبنان تا زوفائي كه بر ديوارها مي‏رويد و درباره بهايم و مرغان و حشرات و ماهيان نيز سخن گفت و از جميع طوايف و از تمام پادشاهان زمين كه آوازه حكمت او را شنيده بودند مي‏آمدند تا حكمت سليمان را استماع نمايند"[73].

مصدر و منشأ علم و حكمت سليمان جوابي بود كه‏ خداوند تعالي بر سؤال او داد،يعني چون‏ خداوند در رؤيا بر وي آشكار شده فرمود چه مي‏خواهي تا به تو داده شود سليمان در جواب عرض كرد«اي خداوند تمنّا اينكه به‏ بنده‏ات قلب فهيم داده شود»[74] و او را فطنت و تميز و ذهن بسيار نيكوئي بود كه نتيجه علم و دراستي بود كه خداوند به او ارزاني داشته بود.از جمله مطالبي كه دلالت بر استعداد و ذكاوت و زيركي او مينمود فتوائي است كه‏ درباره آن دو زن داد كه در حضور او براي آن پسر زنده مخاصمه مينمودند[75].علم و حكمت و دانش و معرفت سليمان به حّدي بود كه بر تمامي‏ علما و دانشمندان معاصر خود تفّوق‏ داشت و از جميع مردم دانشمندتر بود و در طبيعيّات مهارت تامّي داشت و كتاب امثال و سرود و جامعه را تصنيف نموده وصيت حكمت و معرفت سليمان اطراف و اكناف عالم را فراگرفته همواره از هر طرف دانشمندان‏ به ديدن و امتحان نمودن وي همي آمدند و او را با مسائل مشكله امتحان همي كردند. در زمان او رعايا در كمال امنيّت‏ بوده و كسي در ايّام پادشاهي او اسمي ازجنك نميشنيد[76].

فراست بي‏نظير و دانش بي‌منتهاي‏ سليمان كه خداوند به او ارزاني داشته بود، به تدريج در مشرق زمين معروف شده‏ اعاظم ولايات را به پاي تخت او كشانيد كه‏ از آن جمله ملكه(سبا)بود كه از مسافت‏ بعيدي آمد تا حكمت سليمان را بشنود[77] .

دائره اقتدار ذهني،دانش و تحصيلات‏ سليمان به حّدي وسيع بود كه درباره‌ي اشياء طبيعي‏ و نباتات و حيوانات و پرندگان و حشرات و ماهيان دريا سخن راند؛شاعري‏ بود كه 1005 سرود انشاء نمود؛فيلسوف و معلّم الآدابي بود كه سه هزار مَثل گفت[78]‏.

دوم: آشنايي با گفتار و سخنان سليمان نبي

آنچه از كلام سليمان نبي در دست است و به آن شهرت دارد؛ سه كتاب، از كتابهاي «كتاب مقدس» است، كه به ايشان منسوب است و تقريبا تنها منبعي است كه همه بر آن توافق دارند كه از ايشان است[79]، يا حداقل شامل سخنان و كلام ايشان است. اين كتابها كه شامل كتاب‌هاي؛ امثال، جامعه و غزل غزل‌هاي سليمان مي‌شود، به حضرت سليمان نسبت داده مي‌شوند- هر چند بعضي از قسمت‌هاي اين كتاب‌ها به يقين نمي‌تواند نوشته خود سليمان باشد[80]- اين كتابها كه در آخرين بخش مجموعه عهد قديم براساس تقسيم‌بندي يهودي آن، كه با نسخه عبري منطبق است، و مكتوبات و نوشته‌ها ناميده مي‌شود، قرار دارد كه در ادامه به عنوان مقدمه به معرفي مختصري ابتدا از كتاب مقدس و عهدين و سپس معرفي اين سه كتاب مي‌پردازيم.

كتاب مقدس

كتاب مقدس عنوان مجموعه‌اي از نوشته‌هاي كوچك و بزرگ است كه مسيحيان همه و يهوديان بخشي از آن را كتاب آسماني و الهي خود مي‌دانند و اين كه تمامي آنها وحي پروردگار يكتاست، ايمان دارند. كتاب مقدس درباره "خلقت عالم و عمل‏ فدا و تقديس و رفتار خدا نسبت به انسان‏ گفتگو ميكند و تمامي نبّوات آينده و نصايح‏ دينيّه و ادبيّه كه در هر طبقه از براي‏ بني نوع بشر در هر زمان و مكان مفيد و لازم است در آنها موجود است، در مكاشفه يوحنا9:6 «كلام خدا» خوانده شده است"[81]. عنوان معروف اين مجموعه در زبان انگليسي و بيش‌تر زبان هاي اروپايي «بايبل»Bible و يا كلمه‌هاي هم خانواده‌ آن است كه از كلمه يوناني Biblia به معناي كتاب‌ها گرفته شده است[82].

"كتاب مقدّس داراي انواع و اقسام‏ نوشتجات نظم نثر و تاريخ و حكايات و حكمت و آداب و تعليم و تهديد و فلسفه‏ و امثال آن مي‌باشد،و باوجودي كه زمان و طور و طرز آن مختلف است[باز همچنان‏ در نظر مسيحيان و يهوديان] دستورالعمل واحد و منفردي است كه بر مبناي‏ وحي واحد بنا شده است و هرگز امكان‏ ندارد كه اين كتاب و اين دستورالعمل كهنه‏ و منسوخ شود زيرا كه[به نظر ايشان] با حال تمام بني‏ نوع بشر در هر عصر و زمان موافق و مناسب‏ بوده و هست؛و هر قدر مردم ترقي نمايند اهميّت اين كتاب بيشتر و بهتر خواهد بود. و اصل و منبع و مصدر ايمان مسيحيان و خالي از خطا و اشتباه بلكه غذاي روزينه‏ شخص مسيحي و هادي راه حيات و ممات‏ است و درس و تحصيل آن روز بروز بيشتر و بهتر ميشود و طوايف و اقوام متمّدن بر مبناي و مبادي قديمه و محكمه آن بنا شده‏ اساس شرايع و اسباب عظمت و نجات و كاميابي و ترقّي و تمّدن ايشان بوده و هست"[83].

كتاب مقدس به دو بخش تقسيم مي‌شود.بخش اول كه همان عهد عتيق يا عهدقديم است و بخش دوم كه آن را عهد جديد گويند و به همين دليل است كه در زبان‌هاي فارسي و عربي، عنوان عهدين نيز براي كتاب مقدس به كار مي‌رود. عنوان مزبور، به اعتقاد مسيحيان اشاره دارد كه خداوند دو عهد و پيمان با انسان بسته است:

يكي عهد قديم كه در آن خدا از انسان پيمان گرفته است كه بر شريعت الهي گردن نهد و آن را انجام دهد. اين عهد و پيمان كه نماد آن ختنه كردن است ابتدا با حضرت ابراهيم بسته شده و سپس در زمان حضرت موسي تجديد و تحكيم گرديده است.با ظهور حضرت عيسي دوران عهد و پيمان مزبور پايان يافته و خدا عهد ديگر با انسان بسته است. اين عهد جديد پيمان بر سر محبت خدا و عيسي مسيح است[84].

در ذيل اشاره‌اي مختصر و گزارش‌گونه از اين دو بخش كتاب مقدس آورده‌ايم، اين نكته هم قابل تذكر است كه ما برخلاف ترتيب كتاب مقدس ابتدا به توضيح و توصيف عهد جديد پرداختيم زيرا كه اسفار سليمان در عهد عتيق قرار دارد و در ادامه هم مي‌آيند.

عهد جديد

كتب‏ عهد جديد به زبان(يوناني)نوشته‏ شده است- اين در حالي است كه حضرت عيسي و حواريان او به زبان آرامي كه لهجه‌اي از زبان عبري است سخن مي‌گفتند- عهد جديد مشتمل بر كتاب‌ها و رسالات متنوع و نيز مطالب گوناگوني است. زبان يوناني در ميان قوم يهود كه بعد از فتوحات اسكندرمقدوني در اطراف متفّرق‏ ميشدند اشتهار تمام داشت و به اعتقاد مسيحيان زبان يوناني از براي فلسفه و لاهوت(علم الهي)مسيحيت بسيار نيكو و مناسب ‌بوده است و بدين خاطر خداوند آنرا از براي وحي‌هاي خود نسبت به تعليمات‏ دين پاك مسيحي اختيار نموده است. زبان‏ يوناني‌اي كه عهد جديد به آن نگاشته شده است (مكادونيّه)يا(هلانيّه)قديم مي‌باشد كه با اصطلاحات عبراني ممزوج است و" اين‏ تداخل و امتزاج به طور خاص در اناجيل متي و مرقس و مكاشفه و قدري هم در نامه‌ي يعقوب و در انجيل لوقا به خصوص در مقدّمه‌ي آن و در كتاب اعمال رسولان به واضحي مشهود است"[85].

عهد جديد مشتمل بر 27 كتاب مي‌باشد كه به چهار بخش موضوعي تقسيم مي‌شوند:

1- زندگي‌نامه و سخنان حضرت عيسي(عليه السلام): كه مشتمل بر چهار انجيل معروف است.

2- تبليغات و مسافرت‌هاي تبليغي شاگردان و حورايون حضرت عيسي كه در يك كتاب اعمال رسولان منحصر مي‌شود.

3- نامه‌هاي حواريان و رسولان مسيحي صدر اول.

4- رؤيا و مكاشفه كه فقط يك كتاب است و منتسب به يوحنا است[86].

عهد قديم

اكثر عهد عتيق به «عبراني» كه از جمله‌ي زبانهاي سامي ‏ و‏ بسيار شبيه به زبان عربي است، نوشته شده است و چند فصلي نيز در زبان«كلداني»كه آن نيز شبيه‏ به عبراني ميباشد ديده مي‌شود.

قريب سه چهارم كتاب مقدس را ،عهد قديم در برمي‌گيرد. اين مجموعه كه گفته مي‌شود طي قرن‌ها و به دست نويسندگان گوناگون نگاشته شده در برگيرنده مطالب متنوعي از قبيل تاريخ، شريعت ، حكمت، مناجات ، شعر و پيشگويي است اين مجموعه مشتمل بر 39 يا 46 كتاب است اين اختلاف از تفاوت دو نسخه قديمي عهد قديم نشأت مي‌گيرد.نسخه ترجمه شده از عبري به يوناني كه به نسخه سبعينيه مشهور است و شامل 46 كتاب مي‌باشد و نزد مسيحيان كاتوليك و ارتدوكس مقبول است و نسخه ديگر نسخه عبري مي‌باشد كه نزد يهوديان و پروتستان‌ها اعتبار دارد و تعداد هفت كتاب طوبيت، يهوديت،حكمت سليمان،حكمت يَشوع بن سيراخ، باروك، كتاب اول مكابيان و كتاب دوم مكابيان را در خود ندارد و به آنها «اپوكريفا» به معني مخفي و پوشيده اطلاق مي‌شود[87].

مناسب است اينجا به سه كتاب منسوب به حضرت سليمان نبي اشاره مختصري داشته باشيم، كه شامل امثال، جامعه و غزل غزل‌هاي سليمان مي‌باشد.

1- امثال سليمان

اين كتاب يكي از كتب‏ منظومه الهامي عهد عتيق و مجموعه از امثال‏ محكمه مهمّه مؤثره اخلاقي است و نتيجه‏ فراست و امتحانات انساني ميباشد[88].امثال، كتابي حكمت‌آميز است و در واقع، حكمت عملي عهد قديم را به نمايش مي‌گذارد. سراسر اين كتاب در بردارنده نكات و پندهاي حكيمانه است. در آنها ثمرات امتحانات خود را جمع نموده‏ سستي طبيعت انسان و خطرهاي عياشي و كامراني را بيان كرده تصريح مينمايد،كه‏ تمام نيكوئيهاي دنيوي كه مي‌توان تحصيل‏ نمود براي رفع مايحتاج انسان كافي نيست‏ پس از آن اهميّت ترس از خدا و اطاعت را با بياني بسيار مليح و زيبا بيان مي‌كند[89].

موضوع اصلي كتاب را مي‌توان به طور خلاصه در فصل اول،آيات 7تا9 يافت:

نخستين قدم براي كسب دانش،خداترسي است. كسي كه حكمت و ادب را خوار مي‌شمارد، احمق است.

بيش‌تر قسمت‌هاي امثال از كارهاي شخص دانا و حكيم سخن مي‌گويد و آنها را با كارهاي شخص نادان و احمق مقايسه مي‌كند، مانند اين فراز كه : « آدم نادان فكر مي‌كند هر كاري مي‌كند درست است و احتياج به نصيحت ندارد، اما شخص دانا به نصايح ديگران گوش مي‌دهد[90].»

اغلب امثال با بهره‌گيري از گفتار متضاد ، واقعيت‌هاي زندگي روزانه را جلوه‌گر مي‌سازد:« خبرچين هر جا مي‌رود اسرار ديگران را فاش مي‌كند، ولي شخص امين اسرار را در دل خود مخفي نگه مي‌دارد[91]»

كتاب امثال دو نوع انسان را به ما معرفي مي‌كند:

1- انساني كه فقط به دنبال ارضاي نفس خويش است.

2- انساني كه مي خواهد رضاي خداوند را كسب كند.

مقصود از امثال يك نوع تشبيه مي‌باشد كه حضرت مسيح در تعليمات خود نيز از آنها استفاده كرده‌اند. بعضي اوقات امثال را خيلي مختصرمي‌كنند[92] و گاهي مشتمل نبوات‏ و حكمتهائي است كه بطور رمز مذكورگشته‌است[93]. ولي‏ مقصود كلي غالبا از مثل حكايت وهمي و خيالي است كه بر امورات واضحه معلومه‏ محض توضيح معاني روحاني تاسيس ميكند[94].

هر چند اين كتاب به سليمان منسوب است، با اين حال،مسلم است كه سليمان نمي‌تواند نويسنده همه‌ي اين كتاب باشد. به همين دليل ، برخي گفته‌اند : از باب تغليب، اين كتاب را به سليمان نسبت داده‌اند.

برخي درباره تاريخ تدوين نهايي اين كتاب مي‌گويند: دانشمندان بر اين اتفاق دارند كه اين كتاب پس از دوره اسارت و پس از عزراء به شكل نهايي خود درآمده است. با اين حال ، اين كتاب از احاديثي كه در دوره‌هاي پيشين موجود بوده و تاريخ آنها به زمان سليمان مي رسيده، استفاده كرده است اما برخي تاريخ گردآوردي نهايي اين كتاب را، پيش از اسارت و عصر حزقياي پادشاه احتمال مي‌دهند[95].

2- كتاب جامعه سليمان

بيستمين كتاب از كتب قانوني كتاب مقدس‏ است .كتاب«جامعه»،كه شكل و شمايل يك كتاب فلسفي را دارد، به سليمان منسوب است. نويسنده‌ي آن حكيم و فيلسوفي است كه بين ايمان و شك، اميد و يأس، لذت و رنج، مفهوم زندگي و پوچي،در نوسان است.او مي‌داند كه انسان خاكي مجبور است زمان حال را پشت سر گذاشته، به سوي آينده در حركت باشد[96]. انسان تشنه‌ي اميد است، ولي از آينده اطلاعي ندارد. پس بهتر است كه از زمان حاضر لذت ببرد.

نويسنده‌ي كتاب ، به دنبال مفهوم «زندگي» رفته، كوشيده است آن را در لذت‌جويي، حكمت و ثروت بيابد[97] ولي نتيجه‌اي عايدش نشده است. او همه اينها را تجربه كرده، آنها را پوچ و بي‌ارزش مي‌داند، زيرا شر و بدي سايه شوم خود را بر هر تكاپويي براي كشف معناي «زندگي» افكنده است[98].اما از همه بدتر،مرگ است كه مانند موج دريا، به ساحل زندگي مي‌كوبد و كاخ شني آن را محو و نابود مي‌سازد[99]! در اين دنيا، عدالت هميشه پيروز نيست[100]! اميد به عدالت در دنياي ديگر نيز كار بيهوده‌اي است[101]! از اين رو ، زندگي پس از مرگ نيز او را اميدوار نمي‌سازد[102].

ظاهر سخنان اين كتاب با تعاليم سنتي يهودي و مسيحي نمي‌سازد؛ از اين رو در هر دو سنت، تلاش‌هاي زيادي براي سازگاري مطالب اين كتاب با آموزه‌هاي سنتي صورت گرفته است.

كلمه «جامعه» مشتق از جمع و جماعت است ونام فرد خاصي نيست ، اما اصل عبري اين كلمه «قوهيلت» مي‌باشد[103] كه ظاهراً اشاره به شخص «بشارت دهنده» يا «نصيحت كننده»اي دارد كه براي جمعي از مردم سخن مي‌گويد. اين كتاب با اين جمله آغار مي‌شود:« اينها سخنان پسر داود است كه در اورشليم سلطنت مي‌كرد وبه حكيم معروف بود».

از اين كلمات بر مي‌آيد كه سليمان نويسنده اين كتاب است و سنت يهودي _مسيحي هم همين اعتقاد را داشته است. اما دانشمندان جديد برآنند كه اين كتاب نمي‌تواند نوشته سليمان باشد، چون ادبيات آن در عهد سليمان رايج نبوده است و نيز اين كتاب به ماجراهايي اشاره دارد كه مربوط به قرن‌ها بعد است. با اين حال، بسياري برآنند كه اصل كتاب از سليمان بوده ،‌تدوين نهايي آن به دوره‌هاي بعد مربوط است كه زماني بين 200تا400 قبل از ميلاد حدس زده شده است.

برخي برآنند كه نويسنده اين كتاب از انديشه‌ي يوناني متأثر يوده ،‌انديشه‌ي برخي از مكاتب يوناني در آن ديده مي‌شود. بنابراين، پس از دوره اسكندر نوشته شده است[104]. لكن با اين وجود برخي چون مؤلف قاموس كتاب مقدس بر آن است كه اين اختلاط به خاطر سلسله تجارتها و معاشرتهاي فراوان سليمان با اقوام و طوايف مختلف بوده است[105].

3- كتاب غزل غزل‌هاي سليمان

اين كتاب مجموعه‌اي شعري مشتمل بر اشعار عاشقانه است كه در ظاهر، انسان‌هايي كه عاشق همديگرند، در وصف هم مي‌گويند.بعضي تكلّم كننده‏ اين اشعار را (سليمان)و عروس(شولميّه)و جمعي از دوشيزگان اورشليم مي‌دانند[106]. يهوديان مقصود از اين اشعار را به اظهار افكار(عبرانيان) در خصوص محبّت‏ پاكيزه كه در ميان زوج و زوجه است و در تفسيري عالي‌تر به رابطه ميان خدا و قوم خود تأويل مي‌كنند از جمله مطالبي كه مؤيّد اين تفسير است آنكه عهد عتيق غالباً نسبت‏ (يهّوه)را بقوم خودش مثل نسبت مرد بزوجه‏ خودش ذكر ميكند و مسيحيان اين اشعار را به رابطه‌ي ميان مسيح و كليسا تفسير مي‌كنند جرا كه پولس‌قديس محبّت مرد را نسبت بزوجه‏اش مثل محبّت مسيح نسبت‏ به كليساي خود تشبيه كرده است[107].

يهوديان اعتقاد داشته‌اند كه سليمان اين كتاب را در ايام جواني و كتاب«امثال» را در ايام ميان سالي و كتاب «جامعه» را در سالخوردگي نوشته است.

با اين حال، ادله‌اي وجود دارند مبني بر اينكه اين كتاب بسيار مؤخّر است و مدت‌ها پس از تبعيد نوشته شده است؛ از جمله اينكه در اين كتاب از لغات يوناني استفاده شده است.بنابراين، اين كتاب از همه‌ي كتاب‌هاي عهد قديم متأخرتر است و با اينكه بعضي از سروده‌هاي آن قديمي‌اند؛ اما تاريخ شكل‌گيري نهايي اين كتاب، در دو قرن آخر قبل از ميلاد بوده است،[108] البته اين بدان معني نيست كه اين كتاب از سليمان نبي نباشد، بلكه اشاره به اين دارد كه شايد در بعضي موارد نقل به مضمون شده و عين عبارات رعايت نشده است.

فصل دوم

مشتركات گفتار و سخنان امام علي (عليه السلام)و حضرت سليمان در علم وحكمت و عقل و جهل

مبحث اول: حكمت و علم

حكمت و علم هر چند در سخنان امام علي و متون اسلامي داراي تفاوت است و حكمت مرحله‌اي متعالي‌تر از علم مي‌باشد اما در كلام حضرت سليمان وبا توجه به اختلافات در ترجمه‌هاي مختلف كه بعضي اوقات علم را ترجمه فارسي و حكمت را ترجمه عربي در مقابل هم آورده‌اند و با مطالعه كل كتاب امثال كه در مورد حكمت گفته تفاوتي نمي‌كند از اين رو ما در اين مقاله تفاوت قائل نشديم و هر دو را در مقابل و تطبيق هم ديگر آورده‌ايم.

آنچه اين بخش بر حول محورش مي‌گردد حكمت است.حكمت، كه موهبتي الهي به انسان‌هاي خاص است[109] و اساس آموزه‌هاي انبيا و اوليا را تشكيل مي‌دهد[110]، مجموعه‌اي از قضاياي حق و برابر با واقع است كه سعادت انسان را تأمين مي‌كند[111].

حكمت، كه كمال و تعالي انسان را پي‌ريزي مي‌كند، موهبت و هديه‌اي است آسماني كه خداوند در مورد آن مي‌فرمايد:

﴿يؤتي الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد أوتي خيراً كثيراً﴾[112].

اين از نكات بديهي در نزد پيروان مسيحيت و يهوديت است كه سليمان نبي بزرگترين حكيم دوران خويش بوده‌اند، تا آنجايي كه در متن كتاب مقدس به اين امر تصريح مي‌كنند و مي‌گويند:

«و خدا به سليمان حكمت و فطانت از حدّ زياده و وسعت دل مثل ريگ كنار دريا عطا فرمود»[113]

در نزد مسلمانان نيز امام علي (عليه السلام) با وجود مخالفان و دشمنان بسيار در نزد تمامي مسلمانان جايگاهي رفيع و بي‌همانند در حكمت و علم دارد كه منابع اسلامي مملو از تصريح به اين موضوع مي‌باشد.

با توجه به اين موضوع كه اين دو بزرگوار خود سرآمد حكيمان دوران خود بوده‌اند، ما برآنيم كه در اين مختصر سخنان و مشتركات كلام اين دو حكيم فرزانه را در مورد حكمت و علم جمع آوريم.

1- ترس از خدا، آغاز علم

هر چند اين حديث از رسول الله(صل الله و عليه و آله و سلم ) است اما به خاطر تشابه بسيار در معني و لفظ آن با كلام سليمان نبي آن را آورديم و از طرفي اين نكته مد نظرمان بود كه ائمه(عليهم السلام) كلُّهم نورٌ واحدند.

قال رَسُول اللَّه (صل الله و عليه و آله و سلم ) : رَأْسُ الْحِكْمَةِ مَخَافَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ[114]

و حضرت سليمان نبي فرموده‌اند: مخافة الرب رأس المعرفة[115]

ترس يهوه آغاز علم است

هر چند حديثي از اميرالمومنين به اين مضمون پيدا نشد اما با مضامين نزديك به آن سخناني است كه در پايين مي‌آيد.

قال الامام علي(عليه السلام):

من خشى اللّه كمل علمه[116].

هر كه بترسد از خدا كامل باشد علم او.

غاية العلم الخوف من اللّه سبحانه[117].

غايت علم ترس از خداى سبحانه است .

سبب الخشية العلم[118].

سبب ترس از خدا علم است.

اعظم النّاس علما اشدّهم خوفا للّه سبحانه[119].

بزرگترين مردم از روى علم سخت‏ترين ايشان است از روى ترس از خدا كه

اين احاديث به ضميمه حديث بعدي كه علم را ثمره و محصول حكمت مي‌داند شايد به كلام حضرت سليمان بسيار نزديك در معني و مفهوم باشد.

الْعِلْمُ ثَمَرَةُ الْحِكْمَةِ وَ الصَّوَابُ مِنْ فُرُوعِهَا[120].

دانش ميوه حكمت است و صواب يعنى راستى و درستي از شاخهاى آن است

2- خدا، بخشنده حكمت

اين كه بخشنده و عطا كننده حكمت و علم كسي جز خداوند كريم نيست در كلام اين دو حكيم يكي به صراحت و ديگري به طريق ضمني و از طريق بيان مورد عكس آن بيان شده و شاهد آن در كلام ديگر ائمه نيز به وفور يافت مي‌شود. زيبا اين جاست كه خود خداوند نيز در كتاب و كلام خود به اين موضوع به صراحت اشاره كرده است، كه ما نيز آن را آورده‌ايم.

در قرآن كريم آمده است: (يُوتي الحكمة من يشاء)[121]

به هر كه خواهد حكمت عطاء كند

و حضرت سليمان فرموده‌اند: لأن الرب يعطي حكمة[122]

زيرا خداوند حكمت را مي‏بخشد

ِ قال الامام الصادق: لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏[123]

علم به واسطه آموختن تحصيل نمي‌شود، همانا اين است جز اين نيست كه علم نور است و قرار مي‌گيرد در دل هر‌آنكس كه خداوند تبارك و تعالي اراده كند.

قال الامام علي(عليه السلام) : أَفْضَلُ مَا مَنَّ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ عَلَى عِبَادِهِ عِلْمٌ وَ عَقْلٌ وَ مُلْكٌ وَ عَدْلٌ[124]

افزونترين آنچه انعام كرده خدا- كه پاك است او- بآن بر بندگان خود علم است و عقل و پادشاهى و عدل.

قال الامام علي(عليه السلام) : اذا ارذل اللّه عبدا حظر عليه العلم[125].

هرگاه پست كند خدا بنده را منع ميكند از او علم را.

3- علم موجب شناخت و ترس از خدا

ديگر از مشتركات كلامي اين دو حكيم كه اتفاقا در مورد اثر و نتيجه حكمت هم مي‌باشد ترس از نافرماني خدا و رسيدن به مقام خشيت است كه به خاطر شناخت خداوند و صفات او ميسر مي‌شود و اين اثر حكمت است زيرا همان‌طور كه اميرالمومنين مي‌فرمايد: (ثمرة العلم معرفة الله)[126] محصول و نتيجه علم شناخت خداست .

حضرت سليمان مي‌فرمايند: حتى تميل أذنك إلى الحكمة ، وتعطف قلبك على الفهم ،إن دعوت المعرفة ، ورفعت صوتك إلى الفهم... ،فحينئذ تفهم مخافة الرب ، وتجد معرفة الله[127]

تا گوش خود را به حكمت فراگيري و دل خود را به فطانت مايل گرداني، اگر فهم را دعوت مي‏كردي و آواز خود را به فطانت بلند مي‏نمودي،... آنگاه ترس خداوند را مي‏فهميدي و معرفت خدا را حاصل مي‏نمودي

قال الامام علي(عليه السلام) : أكثر الناس معرفة لنفسه أخوفهم لربه[128]

بيشترين مردم از روى شناخت مر خود را ترسنده‏ترين ايشانست مر پروردگار خود را

قال الامام علي(عليه السلام) : سبب الخشية العلم[129]‏

سبب و علت ترس و خشيت علم است.

قال الامام علي(عليه السلام) : غاية العلم الخوف من الله سبحانه[130]

انتها و ثمره علم ترس از خداي سبحان است.

4- علم و حكمت مايه حيات

اين دو حكيم بزرگوار به اين مسئله و موضوع پرداخته‌اند كه حكمت و علم است كه انسان را از حالت جمادي و تاريكي باطني و ناداني به زندگي و روشنايي مي‌رساند و آنگاه است كه مقام زنده و حي مي‌رسد و اين حيات ابدي خواهد بود زيرا كه به آن كه حي است شبيه و نزديك شده است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: طوبى للإنسان الذي يجد الحكمة...،هي شجرة حياة لممسكيها ...،فيكونا حياة لنفسك[131]

خوشا به حال كسي كه حكمت را پيدا كند، ...به جهت آناني كه او را بدست گيرند درخت حيات است،... پس براي جان تو حيات خواهد بود

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لأنها هي حياة للذين يجدونها[132]

زيرا هر كه آنها را بيابد براي او حيات است

قال الامام علي(عليه السلام) : بالعلم تكون الحياة - اكتسبوا العلم و يكسبكم الحياة[133]

به واسطه علم حيات مي‌باشد - علم را بدست آوريد و به واسطه آن حيات را خواهيد يافت.

5- حكمت و علم زينت و شرف

اين مطلب كه علم و حكمت زينت و شرف واقعي براي دارنده‌ي آن است و كسي قادر به سلب آن از دارنده‌ي آن نمي‌تواند بشود در كلام اين دو حكيم پرداخته شده است و از آن به عنوان بهترين و بزرگترين زينت ياد شده است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: فيكونا حياة لنفسك ، ونعمة لعنقك[134]، تعطي رأسك إكليل نعمة . تاج جمال تمنحك[135]

پس براي جان تو حيات و براي گردنت زينت خواهد بود، بر سر تو تاج زيبائي خواهد نهاد و افسر جلال به تو عطا خواهد نمود

قال الامام علي(عليه السلام) : الْعِلْمُ زَيْنُ الْحَسَبِ[136].

علم زينت حسب است.

قال الامام علي(عليه السلام) : الْعِلْمُ زَيْنُ الْأَغْنِيَاءِ وَ غِنَى الْفُقَرَاء[137]ِ.

علم زينت توانگران است و توانگري درويشان است.

قال الامام علي(عليه السلام) : مُزَيِّنُ الرَّجُلِ عِلْمُهُ وَ حِلْمُهُ[138].

زينت دهنده مرد دانش و بردباري اوست.

و به اينكه علم بزرگترين شرافت و مايه فخر و مهمترين و مايه عزت است بارها و بارها و به بيان‌ها و كلام‌هاي گوناگون فرموده‌اند كه نمونه‌هايي مي‌آيد.

قال الامام علي(عليه السلام) : الْعِلْمُ أَفْضَلُ شَرَفٍ[139].

و: الْعِلْمُ أَفْضَلُ شَرَفِ مَنْ لَا قَدِيمَ [قَدِمَ‏] لَهُ[140].

و: أَشْرَفُ الشَّرَفِ الْعِلْمُ[141].

قال الامام علي(عليه السلام) : لَا شَرَفَ كَالْعِلْمِ[142].

و: لَا عِزَّ أَشْرَفُ مِنَ الْعِلْمِ[143].

6- نور حكمت

در اين بخش سعي بر آن است كه تشبيه حكمت و آنچه به آن وابسته است مانند شخص حكيم و راه حكمت، به نور از كلام اين دو بزرگوار استخراج و مقايسه شود.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: أما سبيل الصديقين فكنور مشرق ، يتزايد وينير إلى النهار الكامل[144]

ليكن طريق عادلان مثل نور مشرق است كه تا نهار كامل روشنائي و نور آن در تزايد مي‏باشد

همچنان كه در گذشته نيز فرازهايي در مورد عادلان و صديقان داشتيم و از سخنان و كلام سليمان نبي كه در مورد حكمت و حكماء صحبت مي‌كند اين نكته به روشني قابل فهم است كه منظور از عادلان همان حكيمان هستند و عدالت اساسا ناشي و اثر حكمت و علم است، و نور آنها همان نور حكماء است كه از حكمت و علم آنها ناشي شده است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: نور الصديقين يفرح[145]

نور عادلان شادمان خواهد شد

حضرت سليمان مي‌فرمايند: نور العينين يفرح القلب[146]

نور چشمان [كه به واسطه برخورداري از حكمت است]دل را شادمان مي‏سازد

از فرازي كه در ادامه مي‌آيد مي‌توان شاهد مثال براي اينكه حكمت و طريق آن نور است آورد اما به طريق معكوس كه در كلام سليمان نبي است كه تارك سبيل استقامت كه ناشي از حكمت است – همانطور كه در فرازهاي قبل به آن اشاره به آن تصريح شده بود- در راه ظلمت و تاريكي يعني عدم نور گام مي‌نهد.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: التاركين سبل الاستقامة للسلوك في مسالك الظلمة[147]

كه راههاي راستي را ترك مي‏كنند و به طريقهاي تاريكي سالك مي‏شوند

منظور از ايشان با توجه به فرازهاي گذشته سخنان سليمان نبي همان پدر و مادري هستند كه متصف به صفت حكمت و علم هستند و تعليم ايشان نيز همان حكمت وعلم است كه به آن توصيه و سفارش مي‌شود.

حضرت سليمان مي‌فرمايند:... والشريعة نور[148]

و تعليم[ايشان] نور است

در اين جا برخلاف ‌آنچه گذشت، فرازي از سخنان سليمان نبي را مي‌آوريم كه تشبيه صريحي از حكمت به نور است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: فرأيت أن للحكمة منفعة أكثر من الجهل ، كما أن للنور منفعة أكثر من الظلمة[149]

و ديدم كه برتري حكمت بر حماقت مثل برتري نور بر ظلمت است

اما آنچه در كلام اميرالمومنين در اين مورد آمده است در ذيل به نمونه‌هايي اشاره مي‌شود.

قال الامام علي(عليه السلام) : لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِأَضْوَاءِ الْحِكْمَةِ وَ لَمْ يَقْدَحُوا بِزِنَادِ الْعُلُومِ الثَّاقِبَة[150]

[ بنى اميّه] با نور حكمت، جان و دل خود را روشن نساخته، و با شعله‏هاى فروزان دانش، قلب خود را نورانى نكرده‏اند.

قال الامام علي(عليه السلام) : هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِين[151]‏

آنان كه دانش، نور حقيقت بينى را بر قلبشان تابيده، و روح يقين را دريافته‏اند،

قال الامام علي(عليه السلام) : وَ نَوِّرْهُ[أي قَلْبَكَ] بِالْحِكْمَةِ[152]

و با نور حكمت [قلبت را] روشنائى بخش

قال الامام علي(عليه السلام) : الْحِكْمَةُ نُورٌ جَوْهَرُهُ الْعَقْلُ[153].

حكمت نور است و جوهر و بنيان آن عقل است.

7- علم هادي به حق

اين مطلب نيز از مشتركات سخن و كلام اين دو حكيم بزرگوار است كه رسيدن و قبول حق ممكن نيست مگر از طريق علم و اين علم است كه ما را به حق و قبول آن مي‌رساند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لمعرفة حكمة وأدب ... ،لقبول ...الحق[154]

به جهت دانستن حكمت و عدل...، به جهت اكتساب ... حق وانصاف

حضرت سليمان مي‌فرمايند: حينئذ تفهم العدل والحق والاستقامة[155]

پس آنگاه عدالت و انصاف را مي‏فهميدي و استقامت و هر طريق نيكو را

قال الامام علي(عليه السلام) : العلم يهدي إلى الحق[156]‏

اين علم است كه به سوي حق هدايت مي‌كند

قال الامام علي(عليه السلام) : رَأْسُ الْحِكْمَةِ لُزُومُ الْحَقِّ وَ طَاعَةُ الْمُحِقِّ[157].

سر حكمت يعنى علم راست و كردار درست لازم بودن حقّ است و طاعت محقّ.

قال الامام علي(عليه السلام) : ثَمَرَةُ الْعَقْلِ لُزُومُ الْحَقِّ[158].

محصول عقل التزام و قبول حق است

8- راه علم راه سلامتي

حضرت سليمان مي‌فرمايند: طوبى للإنسان الذي يجد الحكمة... ،... كل مسالكها سلام[159]

خوشا به حال كسي كه حكمت را پيدا كند...، ...همه راههاي وي سلامتي مي‏باشد

سليمان نبي در اين فرازها از سخنان خود مي‌فرمايد كه كسي كه حكمت را بدست آورد در راه سلامت است اما اميرالمومنين اين مسئله را از زاويه مقابل مطرح مي‌كند و مي‌فرمايد:

قال الامام علي(عليه السلام) : إِذَا أَحْبَبْتَ السَّلَامَةَ فَاجْتَنِبْ مُصَاحَبَةَ الْجَهُولِ[160].

اگر سلامتي را دوست داري از مصاحبت و همنشيني با انسان نادان و سفيه بپرهيز.

در سخناني ديگر نيز اميرالمومنين اين مسئله را اين طور بيان مي‌كنند كه:محصول و نتيجه فكر[كه باب و ابزار كسب علم است] سلامت است و ريشه عقل تفكر است و ثمره‌ي آن سلامت و خوشا به حال كسي كه در راه و سبيل سلامت باشد.

قال الامام علي(عليه السلام) : ثمرة الفكر السلامة- أصل العقل الفكر و ثمرته السلامة- طوبى لمن سلك طريق السلامة[161]

در فرازهايي بسيار بلند و عميق اميرالمومنين كه در صدد بيان حالات و خصوصيات سالكان الي الله است و آنها را در طريق سلامت مي‌بيند علت اين سلامت را استفاده از تعقل و تفكر كه كنايه از علم و حكمت است مي‌داند.

قال الامام علي(عليه السلام) : قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَى بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الْإِقَامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجْلَاهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّه[162]‏

عقلش را زنده كرد و نفس خويش را كشت، تا آنجا كه جسمش لاغر، و خشونت اخلاقش به نرمى گراييد، برقى پر نور براى او درخشيد،و راه را براى او روشن كرد و در راه راست او را كشاند و از درى به در ديگر برد تا به در سلامت و سراى جاودانه رساند، كه دو پاى او در قرارگاه امن با آرامش تن، استوار شد. اين، پاداش آن بود كه دل را درست به كار گرفت، و پروردگار خويش را راضى كرد.

9- راه حكمت و استقامت؛ راه راستي و سلامتي

اين دو كلام شبيه و مانند مي‌شوند با اين توضيح كه از آنجايي كه اميرالمومنين عقل را اصل علم و حكمت مي‌داند و ثمره‌ي اين عقل استقامت و راستي است و سبيل استقامت سبيل سلامتي و شرافت است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: أريتك طريق الحكمة . هديتك سبل الاستقامة ،إذا سرت فلا تضيق خطواتك ، وإذا سعيت فلا تعثر[163].

راه حكمت را به تو تعليم دادم و به طريقهاي راستي تو را هدايت نمودم،چون در راه بروي قدمهاي تو تنگ نخواهد شد و چون بدوي لغزش نخواهي خورد

قال الامام علي(عليه السلام) : الْعَقْلُ أَصْلُ الْعِلْمِ وَ دَاعِيَةُ الْفَهْمِ[164] .

عقل اصل و بنيان علم و محل استقرار فهم است

قال الامام علي(ع) :الْعِلْمُ يَدُلُّ عَلَى الْعَقْلِ فَمَنْ عَقِلَ عَلِمَ [فَمَنْ عَلِمَ عَقِلَ‏] [165]

علم دلالت مي‌كند بر وجود عقل و كسي كه تعقل مي‌كند علم را فرا مي‌گيرد

قال الامام علي(عليه السلام) : ثَمَرَةُ الْعَقْلِ الِاسْتِقَامَةُ[166] .

ثمره و محصول عقل استقامت و راستي است

قال الامام علي(عليه السلام) : لَا سَبِيلَ أَشْرَفُ مِنَ الِاسْتِقَامَةِ [167]

راهي شريف‌تر و نيكوتر از استقامت و درستي نيست

قال الامام علي(عليه السلام) : لَا مَسْلَكَ أَسْلَمُ مِنَ الِاسْتِقَامَةِ[168].

راه و طريقي سالم‌تر از راه استقامت و درستي نيست

10- گنج علم

همانطور كه سيره اهل علم و حكمت است كه از طريق تشبيه براي بيان جايگاه و حقيقت موضوعي استفاده مي‌كنند در اين جا ما نيز شاهد يكي‌ از اين موارد هستيم و آن تشبيه علم به كنز و گنج مي‌باشد كه يكي ديگر از مشتركات و تشبيهات زيباي اين دو حكيم فرزانه است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: وبحثت عنها[العلم] كالكنوز[169]

و مانند خزانه‏هاي مخفي[علم را] جستجو مي‏كردي

قال الامام علي(عليه السلام) : العلم كنز عظيم لا يفنى[170]‏

علم خزانه و گنج بزرگي است كه پايان و فنا ندارد.

11- آرامش علم

سليمان نبي از قول حكمت سخن مي‌گويد كه هر كس حرف مرا بشنود و عمل كند در امنيت و به دور از بلا خواهد بود و اميرالمومنين نيز اين دو را ثمره و حاصل چيزي به جز علم و حكمت نمي‌داند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: أما المستمع لي فيسكن آمنا ، ويستريح من خوف الشر[171]

امّا هر كه مرا[حكمت و علم را] بشنود در امنيّت ساكن خواهد بود و از ترس بلا مستريح خواهد ماند

قال الامام علي(عليه السلام) : العلم حجاب من الآفات[172] - غاية العلم السكينة و الحلم‏[173]

علم حجاب و مانع آفات و بلاهاست - و غايت و نتيجه علم آرامش و امنيت و صبر است

12- حيات و هلاكت، سختي علم و راحتي جهل

هنگامي كه سه جمله زير را از كلمات اميرالمومنين كنار هم بگذاريم معني و مفهوم اين فراز از فرمايش سليمان نبي را به ما مي‌رساند كه:

حضرت سليمان مي‌فرمايند: وراحة الجهال تبيدهم[174]

و راحت غافلانه احمقان ايشان را هلاك خواهد ساخت

قال الامام علي(عليه السلام) : العلم حياة و شفاء- لا يدرك العلم براحة الجسم‏- العلم يهدي و ينجي و الجهل يغوي و يردي غرر[175]

علم حيات و شفا است - علم با راحت و آسايش جسم به دست نمي‌آيد- علم هدايت مي‌كند و [عاقبت] نجات مي‌دهد و جهل گمراه مي‌كند و [عاقبت] هلاك مي‌كند.

13- حقارت علم نزد جاهلان

اين دو حكيم بزرگوار اين نكته را در شان و جايگاه بلند و رفيع علم متذكر مي‌شوند كه آن را خوار و كوچك نمي‌شمارد مگر كسي كه فاقد آن است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند:..أما الجاهلون فيحتقرون الحكمة والأدب[176]

ليكن جاهلان حكمت و ادب را خوار مي‏شمارند
قال الامام علي(عليه السلام) : لا يستخف بالعلم و أهله إلا أحمق جاهل[177]‏

خفيف و خوار نمي‌شمارد علم و اهلش را مگر كسي كه احمق و نادان باشد.

14- علم، نجات‌دهنده‌ از هلاكت

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لنصر مسالك الحق وحفظ طريق أتقيائه[178]

تا طريقهاي انصاف را محافظت نمايد و طريق مقدّسان خويش را نگاه دارد

در توضيح كلام سليمان نبي با توجه به ديگر فرازهاي كلام ايشان اين فراز از سخن اشاره به اين موضوع دارد كه حكمت، نجات‌خش و نگهدارنده از هلاكت براي اهل علم و حكمت است.كه در كلام اميرالمومنين به صراحت آمده است.

قال الامام علي(عليه السلام) : العلم ينجيك و الجهل يرديك[179]

علم تو را نجات مي‌دهد و جهل تو را به هلاكت مي‌اندازد.

15- سپري از علم و حكمت

اين دو حكيم بزرگوار در سخنان خويش به اين مسئله پرداخته‌اند كه علم و حكمت باعث امنيت و ايمن ماندن انسان از بلاها و آفات دنيوي و اخروي مي‌گردد، و اين مطلب و شرح و تفصيل آن مجالي ديگر را مي‌طلبد كه ما فقط به آن اشاره و از آن گذر مي‌كنيم زيرا كه از مقصود خود در اين مقال خواهيم ماند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: هو مجن للسالكين بالكمال[180]

و براي آناني كه در كامليّت سلوك مي‏نمايند [علم]سپر مي‏باشد

قال الامام علي(عليه السلام) : العلم حرز[181]

علم ايمن كننده و پناهگاه است.

قال الامام علي(عليه السلام) : العلم حجاب من الآفات[182]

علم از آفات و بلاها مانع و حجاب است.

16- حكمت داروي هر درد

توجه به ابتداي باب كه حضرت سليمان فرزندان خويش را به فراگيري و كسب حكمت توصيه مي‌كند و بعد از فرازهايي آنان را به نگاهداشتن و رعايت سخنان خود مي‌خواند و مي‌گويد همانا حرفها و سخنان من كه همه از حكمت ودانايي سرچشمه مي‌گيرد شفا و درمان براي شما است اين حديث علوي كه سخنان حكيم را اگر درست و بجا باشد شفا مي‌داند از نظر محتوا و ظاهر به كلام سليمان نبي نزديك مي‌كند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: [الحكمة].... دواء لكل الجسد[183]

[حكمت]... براي تمامي جسد او شفا مي‏باشد

قال الامام علي(عليه السلام) : إِنَّ كَلَامَ الْحَكِيمِ[الْحُكَمَاءِ] إِذَا كَانَ صَوَاباً كَانَ دَوَاءً[184].

گفتار حكيمان اگر درست باشد درمان و شفا ، درد جان است.

مبحث دوم: عقل و جهل

آدمى[كه به واسطه] عقل و زيركى او آدمى مي‌شود"[185]‏ و از طرفي "عقل و خرد محكمترين ابزار از براى بناى كارها است".[186]

در دين مبين اسلام نيز جايگاهي بس والا دارد و يكي از اصول و اركان چهارگانه شناخت مي‌باشد.

عقل رسولى است از جانب حق تعالى، چنانكه پيغمبران و رسولان از براى تبليغ شرايع و احكام و تعليم ببندگان، در ظاهر فرستاده شده‏اند، عقل نيز در باطن فرستاده شده و از براى اين مطلب به انسان بخشيده شده است، زيرا كه عقل در تعليم بعضى از اصول دين مثل وجود حق تعالى و علم و قدرت و عدل او و بعضى از فروع نيز مثل حسن صدق و عدل و قبح كذب و جور و غير آنها مستقلّ است و در باقى دخيل و در كار است[187].

در اين بخش قسمتي از كلام اين دو حكيم را در مورد اين امر بزرگ آورده‌ايم.

1- عقل حافظ آدمي

اهميت عقل و انديشه از اموري بديهي نزد حكيمان و اهل خرد است و اين دو حكيم نيز به اين امر سفارش كرده‌اند و آن را مايه صيانت و هدايت و نجات مي‌شمارند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: فالعقل يحفظك[188]

و فطانت تو را نگاه مي‏داشت

قال الامام علي(عليه السلام) : العقل يهدي و ينجي[189] - العقل يوجب الحذر[190]

عقل هدايت مي‌كند و [سرانجام] نجات مي‌بخشد - عقل باعث دوري و حفاظت از [خطرات] است.

2- جهل مانع خوف از خدا

در اين فرازها سليمان حكيم از هلاكت جهال به خاطر جهل آنها و ادبار آنها از علم مي‌گويد و در مقابل اميرالمومنين مقامت خشيت و ترس از خدا را مختص علما مي‌داند و جهل را مايه هلاكت و گمراهي مي‌شمارد.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لأنهم[جهال] ...لم يختاروا مخافة الرب... ،لأن ارتداد الحمقى يقتلهم[191]

چون كه آنها ... ترس خداوند را اختيار ننمودند، ... زيرا كه ارتداد جاهلان[ازعلم و حكمت] ايشان را خواهد كشت

قال الامام علي(عليه السلام) : انّما يخشى اللّه من عباده العلماء[192].

بدرستى كه از جمله بندگان او نمى‏ترسد از خدا مگر علما .

قال الامام علي(عليه السلام) : انّ العلم يهدى و يرشد و ينجى، و انّ الجهل يغوى و يضلّ و يردى[193].

بدرستي كه علم و دانائي هدايت ميكند و ارشاد مي‌‏نمايد و رستگاري مي‌‏دهد، و بدرستي كه جهل و ناداني گمراه ميكند و بضلالت مى‏اندازد و هلاك مي‌‏گرداند.

قال الامام علي(عليه السلام) : زيادة الجهل تردى[194].

زيادتي جهل هلاك مي‏گرداند

فصل سوم

دنيا درگفتار امام علي(ع) و حضرت سليمان

پيشگفتار

يكي از مسائل مهم و پيچيده و پرخطر، مسئله وابستگي به دنيا و بازماندن و گم كردن راه حقيقت و سلامت است.

اين دو بزرگوار و دو ابرمرد حكمت در راستاي وظيفه الهي‌شان و دغدغه‌ي هدايت و ارشاد ديگران، در مورد شناخت دنيا و دنيازدگي و راهكارهاي مقابله با اين مسئله مانند ديگر ابواب سكوت نكرده و به كرات و در خور فهم مستمعان به آن پرداخته‌اند، و در اين باب از بيان كنايه و تشبيه كه در سخنان حكيمان و علما همواره براي بهتر فهميدن و بيان زيبا و ماندگار‌تر، از آن بهره مي‌بردند، استفاده شده است ، كه اين دو حكيم نيز از آن به كرات استفاده نموده‌اند.

از آنجايي كه يكي از بزرگترين مظاهر دنيا علاقه منفي و اشتباه به زن مي‌باشد و در طول تاريخ اين علاقه‌ها ماجراها آفريده‌است كه در اين راستا نيز اميرالمومنين فرموده‌اند:

" بپرهيز از بسيارى شيفتگى بزنان و از بر انگيختن نفس بلذّتهاى دنيا، پس بدرستى كه شيفته شده بزنان برنج و محنت افتاده شده است و بر انگيخته شده بلذّتها خوار گردانيده شده است"[195].

ايشان دنيا را به زني هرزه و فريبنده اما دارايي باطني زشت و مهلك تشبيه كرده‌اند كه مؤيد آن در كلام و سخنان بزرگان اديان به وفور يافت مي‌شود از جمله تمثل دنيا به شكل پيرزني براي حضرت مسيح و همچنين تمثل و عرضه دنيا به اميرالمومنين به شمايل بُثينه بنت عامر الجُمحي كه از زيباترين زنان آن زمان بوده، مي‌باشد.و در اين ميان نحوه برخورد و بيان ايشان در مقابل دنيا بسيار زيبا و در خور توجه است، آن جا كه مي‌فرمايند:

"بدرستى كه من طلاق داده‏ام دنيا را سه طلاق باين،كه رجوعى در آن نيست ‏[196]" و "من دنيا را به رو بر زمين كوبيده و چهره‌اش را به خاك ماليده‌ام،و بيش از آنچه ارزش دارد بهايش نداده‌ام،و با ديده‌اي [تحقير]كه سزاوار است به آن نگريسته‌ام[197] ".

و برخورد و كلام سليمان نبي نيز در اين مورد بسيار زيبا و شنيدني است:

"و اينك[بعد از آنكه تمامي حكمت را دريافتم، فهميدم] تمامي آن[چه از دنيا در پي مطالبه و كسب آن هستيد] بطالت و درپي باد زحمت كشيدن بود[198] "

و در پايان بايد گفت كه در اين بخش سعي بر آن بوده با حفظ سياق و روش كار اين كلمات را به هم مرتبط و نتيجه گرفت.

1- رابطه حكمت و دنيا

سليمان نبي وسيله رهايي از بند دنيا و فريب‌ آن را پناه بردن به علم و حكمت مي‌داند و اميرالمومنين نيز اين نكته را از زاويه مقابل بيان كرده است كه دوستي و محبت دنيا باعث مي‌شود كه انسان از حكمت و علم دوري كند و از آن بهره‌اي نبرد.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لإنقاذك[الحكمة] من المرأة الأجنبية ، من الغريبة المتملقة بكلامها ،التاركة أليف صباها ، والناسية عهد إلهها[199]لحفظك من المرأة الشريرة ، من ملق لسان الأجنبية[200]

تا تو را[حكمت و علم] از زن اجنبي رهائي بخشد و از زن بيگانه كه سخنان تملّق‏آميز مي‏گويد، كه مصاحب جواني خود را ترك كرده و عهد خداي خويش را فراموش نموده است، تا تو را از زن خبيثه نگاه دارد و از چاپلوسي زبان زن بيگانه

قال الامام علي(عليه السلام) : ثَمَرَةُ الْحِكْمَةِ التَّنَزُّهُ عَنِ الدُّنْيَا وَ الْوَلَهُ بِجَنَّةِ الْمَأْوَى[201]. ثمره و حاصل حكمت دوري و بي‌زاري از دنياست و عشق و علاقه به بهشت جاودان.

قال الامام علي(عليه السلام) : حُبُّ الدُّنْيَا يُفْسِدُ الْعَقْلَ وَ يُهِمُّ [وَ يُصِمُ‏] الْقَلْبَ عَنْ سَمَاعِ الْحِكْمَةِ وَ يُوجِبُ أَلِيمَ الْعِقَابِ[202] دوست داشتن دنيا باعث فساد عقل و كر شدن گوش جان از شنيدن حكمت و موجب عذابي دردناك است.

2- علاقه به دنيا و آثار آن

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لا تشتهين جمالها بقلبك ، ولا تأخذك بهدبها... ، أما الزاني بامرأة فعديم العقل . المهلك نفسه هو يفعله[203]

در دلت مشتاق جمال وي مباش و از پلكهايش فريفته مشو...، امّا كسي كه با زني زنا كند ناقص‏العقل است و هر كه چنين عمل نمايد جان خود را هلاك خواهد ساخت

قال الامام علي(عليه السلام) : حُبُّ الدُّنْيَا يُفْسِدُ الْعَقْلَ .... وَ يُوجِبُ أَلِيمَ الْعِقَابِ[204]. رغبت به دنيا و دوستيش باعث از بين رفتن عقل... و موجب بدترين و دردناكترين عقابهاست.

قال الامام علي(عليه السلام) : سَبَبُ فَسَادِ الْعَقْلِ حُبُّ الدُّنْيَا[205]. علت فساد و زيان عقل دوستي و محبت دنيا است.

قال الامام علي(عليه السلام) : ازهد فى الدّنيا و اعزف عنها و ايّاك ان ينزل بك الموت و قلبك متعلّق بشى‏ء منها فتهلك[206].

بى رغبت باش در دنيا و ناخوش دار آن را و بپرهيز از اين كه فرود آيد بتو مرگ و دل تو آويخته و وابسته باشد بچيزى از دنيا‏، كه در اين صورت هر‌ آينه هلاك گردى.

قال الامام علي(عليه السلام) :...فايّاك ان يحملك ذلك على الرّغبة فى الجهل و الزّهد فى العقل، فانّ ذلك يزرى بك و يرديك[207].

...پس بپرهيز از اين كه ندارد ترا اين بر رغبت در جهل و بى‏رغبتى در دانائى، پس بدرستى كه آن عيبناك مى‏گرداند ترا و هلاك مى‏گرداند ترا

3- خانه دنيا ، خانه مرگ و بلا

دنيا در كلام اين دو حكيم فرزانه به خانه‌اي تشبيه شده است كه خصوصيات و ويژگيهاي آن بسيار مهيب و خطرناك است و سرانجامي جز هلاكت و مرگ براي آن نيست.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لأن بيتها يسوخ إلى الموت ، وسبلها إلى الأخيلة ،كل من دخل إليها لا يؤوب ، ولا يبلغون سبل الحياة[208]،قدماها تنحدران إلى الموت . خطواتها تتمسك بالهاوية ،لئلا تتأمل طريق الحياة ، تمايلت خطواتها ولا تشعر[209]

زيرا خانه او به موت فرو مي‏رود و طريقهاي او به مردگان، كساني كه نزد وي روند برنخواهند گشت و به طريقهاي حيات نخواهند رسيد، پايهايش به موت فرو مي‏رود و قدمهايش به هاويه متمسّك مي‏باشد، به طريق حيات هرگز سالك نخواهد شد قدمهايش آواره شده است و او نمي‏داند

قال الامام علي(عليه السلام) : دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَا يَسْلَمُ نُزَّالُهَا أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا[210]

دنيا خانه‏اى است پوشيده از بلاها، به حيله و نيرنگ شناخته شده، نه حالات آن پايدار، و نه مردم آن از سلامت برخوردارند، داراى تحوّلات گوناگون، و دوران‏هاى رنگارنگ، زندگى در آن نكوهيده، و امنيّت در آن نابود است. اهل دنيا همواره هدف تيرهاى بلا هستند كه با تيرهايش آنها را مى‏كوبيد، و با مرگ آنها را نابود مى‏كند.

قال الامام علي(عليه السلام) : انّ الدّنيا دار اوّلها عناء و آخرها فناء فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب، من استغنى فيها فتن ، و من افتقر فيها حزن[211].

بدرستى كه دنيا خانه‏ايست كه اوّل آن تعب است و آخر آن فانى شدن، در حلال آن حساب است و در حرام آن عقاب، هر كه توانگر شود در آن به فتنه افتد، و هر كه درويش شود در آن اندوهناك شود.

4- دنيا محل احتياج و ذلت

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لأنه بسبب امرأة زانية يفتقر المرء إلى رغيف خبز ، وامرأة رجل آخر تقتنص النفس الكريمة ، أيأخذ إنسان نارا في حضنه ولا تحترق ثيابه ، أو يمشي إنسان على الجمر ولا تكتوي رجلاه[212]

زيرا كه بسبب زن زانيه شخص براي يك قرص نان محتاج مي‏شود و زن مرد ديگر جان گرانبها را صيد مي‏كند، آيا كسي آتش را در آغوش خود بگيرد و جامه‏اش سوخته نشود، يا كسي بر اخگرهاي سوزنده راه رود و پايهايش سوخته نگردد

قال الامام علي(عليه السلام) : كم من ذى أبّهة جعلته الدّنيا حقيرا[213].

بسا صاحب بزرگيى كه گردانيده باشد دنيا او را كوچك.

قال الامام علي(عليه السلام) : الدنيا تذل‏ الدنيا تغوى[214]‏

قال الامام علي(عليه السلام) : كثرة الدّنيا قلّة، و عزّها ذلّة، و زخارفها مضلّة، و مواهبها فتنة[215].

بسيارى دنيا كميست، و عزّت آن خواريست، و آرايشهاى آن گمراه كننده‏اند، و بخششهاى آن فتنه است.

قال الامام علي(عليه السلام) : انّ النَّار حفّت بالشّهوات[216]

قال الامام علي(عليه السلام) : مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّار[217]

كسي كه قلبش [به واسطه‌ي دوستي دنيا]بميرد داخل آتش شده است.

قال الامام علي(عليه السلام) : مَنْ أَقْرَبُ إِلَى النَّارِ ... وَ الدُّنْيَا تُطْوَى مِنْ خَلْفِكُم[218]‏

كسي كه نزديك شود به آتش.... دنيا او را از پشت به سوي آتش هل مي‌دهد.

قال الامام علي(عليه السلام) : فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ فَهُوَ مِمَّنْ كَانَ مِمَّنْ يَتَّخِذُ آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا[219]

پس مرد و داخل آتش شد و او از كساني بود كه آيات الهي را به تمسخر مي‌گرفت و قلبش از حب دنيا مالامال بود.

5- فريب دنيا

همانا دليل فريب خوردن به واسطه دنيا در نظر اين دو حكيم جهل است و از طرف مقابل دوستي دنيا باعث فساد عقل و دوري از حكمت مي‌گردد.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: فرأيت بين الجهال ، لاحظت بين البنين غلاما عديم الفهم ، عابرا في الشارع عند زاويتها ، وصاعدا في طريق بيتها[220]، من هو جاهل فليمل إلى هنا[221] .

در ميان جاهلان ديدم و در ميان جوانان جواني ناقص‏العقل مشاهده نمودم، كه در كوچه بسوي گوشه او مي‏گذشت و به راه خانه وي مي‏رفت، هر كه جاهل باشد به اينجا برگردد

قال الامام علي(عليه السلام) : زَخَارِفُ الدُّنْيَا تُفْسِدُ الْعُقُولَ الضَّعِيفَةَ[222]. آرايشهاى دنيا فاسد ميكند عقلهاى ضعيف را

قال الامام علي(عليه السلام) : سَبَبُ فَسَادِ الْعَقْلِ حُبُّ الدُّنْيَا[223]. سبب فاسد شدن عقل دوستى دنياست

6- زينت دنيا

حضرت سليمان مي‌فرمايند: والآن أيها الأبناء ، اسمعوا لي وأصغوا لكلمات فمي ، لا يمل قلبك إلى طرقها ، ولا تشرد في مسالكها[224]، من هو جاهل فليمل إلى هنا[225] ، فأمسكته وقبلته . أوقحت وجهها وقالت له ، علي ذبائح السلامة اليوم أوفيت نذوري ، فلذلك خرجت للقائك ، لأطلب وجهك حتى أجدك ، بالديباج فرشت سريري ، بموشى كتان من مصر ، عطرت فراشي بمر وعود وقرفة[226]

پس حال اي پسران مرا بشنويد و به سخنان دهانم توجّه نمائيد، دل تو به راههايش مايل نشود و به طريقهايش گمراه مشو، هر كه جاهل باشد به اينجا برگردد، پس او را بگرفت و بوسيد و چهره خود را بي‏حيا ساخته او را گفت، نزد من ذبايح سلامتي است زيرا كه امروز نذرهاي خود را وفا نمودم، از اين جهت به استقبال تو بيرون آمدم تا روي تو را به سعي تمام بطلبم و حال تو را يافتم، بر بستر خود دوشكها گسترانيده‏ام با ديباها از كتان مصري، بستر خود را با مرّ و عود و سليخه معطّر ساخته‏ام، بيا تا صبح از عشق سير شويم و خويشتن را از محبّت خرّم سازيم

قال الامام علي(عليه السلام) : انّ الدّنيا حلوة نضرة حفّت بالشّهوات، و راقت بالقليل، و تحلّت بالامال، و تزيّنت بالغرور، لا تدوم حبرتها، و لا تؤمن فجعتها، غرّارة ضرّارة، حائلة زائلة، نافدة بائدة، اكّالة غوّالة[227].

بدرستى كه دنيا شيرين نيكو صورت است، فرو گرفته شده است بخواهشها، و بارنده است باندك، و زينت يافته است باميدها، و آرايش يافته است بفريب، هميشه نيست شادمانى آن، و ايمنى نيست از مصيبت آن، بسيار فريب دهنده[228]، بسيار زيان رساننده، تغيّر يابنده، فانى شونده، نيست شونده رونده، هلاك كننده است.

قال الامام علي(عليه السلام) : انّ الدّنيا يونق منظرها و يوبق مخبرها، قد تزيّنت بالغرور و غرّت بزينتها، دارهانت على ربّها، فخلط حلالها بحرامها، و خيرها بشرّها، و حلوها بمرّها[229].

بدرستى كه دنيا خوش مى‏آيد ديدن آن،و هلاك مى‏گرداند شادمانى آن، يا نيكوئى صورت آن، بتحقيق كه آرايش يافته است بفريب ، و فريب داده است مردم را بزينتى كه در ظاهر دارد، خانه‏ايست كه خوار بوده بر صاحب آن، پس آميخته شده حلال آن بحرام آن، و خير آن بشرّ آن، و شيرين آن بتلخ آن.

قال الامام علي(عليه السلام) : وَ لَا تَشِيمُوا بَارِقَهَا وَ لَا تَسْمَعُوا نَاطِقَهَا وَ لَا تُجِيبُوا نَاعِقَهَا وَ لَا تَسْتَضِيئُوا بِإِشْرَاقِهَا وَ لَا تُفْتَنُوا بِأَعْلَاقِهَا فَإِنَّ بَرْقَهَا خَالِبٌ وَ نُطْقَهَا كَاذِبٌ وَ أَمْوَالَهَا مَحْرُوبَةٌ وَ أَعْلَاقَهَا مَسْلُوبَةٌ أَلَا وَ هِيَ الْمُتَصَدِّيَةُ الْعَنُونُ وَ الْجَامِحَةُ الْحَرُونُ وَ الْمَائِنَةُ الْخَئُونُ وَ الْجَحُودُ الْكَنُودُ وَ الْعَنُودُ الصَّدُودُ وَ الْحَيُودُ الْمَيُودُ حَالُهَا انْتِقَالٌ وَ وَطْأَتُهَا زِلْزَالٌ وَ عِزُّهَا ذُلٌّ وَ جِدُّهَا هَزْلٌ وَ عُلْوُهَا سُفْلٌ دَارُ حَرْبٍ حَرَبٍ وَ سَلَبٍ وَ نَهْبٍ وَ عَطَبٍ[230]

‏برق درخشنده دنيا شما را خيره نكند، و سخن ستاينده دنيا را نشنويد. به دعوت كننده دنيا پاسخ ندهيد، و از تابش دنيا روشنايى نخواهيد، و فريفته كالاهاى گران قدر دنيا نگرديد. همانا برق دنياى حرام بى فروغ است، و سخنش دروغ، و اموالش به غارت رفتنى، و كالاهاى آن تاراج شدنى است. آگاه باشيد! دنياى حرام چونان عشوه‏گر هرزه‏اى است كه تسليم نشود، و مركب سركشى است كه فرمان نبرد، دروغگويى خيانتكار، ناسپاس حق نشناس، دشمنى حيله‏گر، پشت كننده‏اى سرگردان، حالاتش متزلزل، عزّتش خوارى، جدّش بازى و شوخى، و بلندى آن سقوط است. خانه جنگ و غارتگرى، تبهكارى و هلاكت، و سر منزل نا آرامى است.

7- مَثل دنيا مَثَل زن هرزه‌

حضرت سليمان مي‌فرمايند: المرأة الجاهلة صخابة حمقاء ولا تدري شيئا ،فتقعد عند باب بيتها على كرسي في أعالي المدينة ،لتنادي عابري السبيل المقومين طرقهم[231]

[دنيا]زن احمق ياوه‏گو است، جاهل است و هيچ نمي‏داند، و نزد در خانه خود مي‏نشيند در مكانهاي بلند شهر بر كرسي، تا راه روندگان را بخواند و آناني را كه به راههاي خود به راستي مي‏روند

قال الامام علي(عليه السلام) : أَلَا وَ هِيَ الْمُتَصَدِّيَةُ الْعَنُونُ وَ الْجَامِحَةُ الْحَرُونُ وَ لَا تَسْمَعُوا نَاطِقَهَا وَ لَا تُجِيبُوا نَاعِقَهَا وَ الْمَائِنَةُ الْخَئُونُ وَ الْجَحُودُ الْكَنُودُ وَ الْعَنُودُ الصَّدُودُ وَ الْحَيُودُ الْمَيُودُ حَالُهَا انْتِقَالٌ وَ وَطْأَتُهَا زِلْزَالٌ وَ عِزُّهَا ذُلٌّ وَ جِدُّهَا هَزْلٌ وَ عُلْوُهَا سُفْلٌ[232]

آگاه باشيد! دنياى حرام چونان عشوه‏گر هرزه‏اى است كه تسليم نشود، و مركب سركشى است كه فرمان نبرد، و سخن ستاينده دنيا را نشنويد. به دعوت كننده دنيا پاسخ ندهيد دروغگويى خيانتكار، ناسپاس حق نشناس، دشمنى حيله‏گر، پشت كننده‏اى سرگردان، حالاتش متزلزل، عزّتش خوارى، جدّش بازى و شوخى، و بلندى آن سقوط است.

8- خوردني‌هاي دنيا

در خصوصيات خوراك‌هاي دنيا سليمان نبي فريب دنيا براي مال حرام را بيان مي‌كند و نتيجه‌ي آن را،‌اما اميرالمومنين به خصوصياتي بالاتر و عميق‌تر اشاره مي‌كند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: والناقص الفهم تقول له ، المياه المسروقة حلوة ، وخبز الخفية لذيذ ، ولا يعلم أن الأخيلة هناك ، وأن في أعماق الهاوية ضيوفها[233]

و به ناقص‏العقل مي‏گويد، آبهاي دزديده شده شيرين است و نان خفيه لذيذ مي‏باشد، و او نمي‏داند كه مردگان در آنجا هستند و دعوت شدگانش در عمقهاي هاويه مي‏باشند

قال الامام علي(عليه السلام) : أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنْتُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِيهِ الْمَنَايَا مَعَ كُلِّ جَرْعَةٍ شَرَقٌ وَ فِي كُلِّ أَكْلَةٍ غَصَص‏[234]

اى مردم! شما در اين دنيا هدف تيرهاى مرگ هستيد، كه در هر جرعه‏اى، اندوهى گلوگير، و در هر لقمه‏اى استخوان شكسته‏اى قرار دارد

و چه زيبا اميرالمومنين اين واقعيت را بيان كرده است كه؛ " دنيا زهر است خورنده آن كسى است كه نمى‏شناسد آنرا"[235].

9- عسل تلخ

سليمان نبي با اين تشبيه به مخاطبان مي‌گويد؛ كه خوشي‌ها و لذات اين دنيا با سختي و رنج همراه است، و اگر از راه حرام باشد، رنج و عذابي بس عظيم را به دنبال دارد. اميرالمومنين نيز اين ويژگي‌ دنيا را با عبارتي موجز و پرمعني و كمي صريح‌تر بيان مي‌كند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لأن شفتي المرأة الأجنبية تقطران عسلا ، وحنكها أنعم من الزيت ،لكن عاقبتها مرة كالأفسنتين ، حادة كسيف ذي حدين[236]

زيرا كه لبهاي زن اجنبي عسل را مي‏چكاند و دهان او از روغن ملايمتر است، ليكن آخر او مثل افسنتين تلخ است و برنده مثل شمشير دو دم

قال الامام علي(عليه السلام) : انّ الدّنيا ظلّ الغمام، و حلم المنام، و الفرح الموصول بالغمّ، و العسل المشوب بالّسمّ، سلّابة النّعم، اكّالة الامم، جلّابة النّقم[237].

بدرستى كه دنيا سايه ابرست، و احتلام خواب، و شادى پيوسته شده باندوه، و عسل آميخته شده بزهر، رباينده نعمتهاست، خورنده جماعتهاست، كشنده عقوبتهاست‏

10- دنيا دام بلا

حضرت سليمان مي‌فرمايند: أغوته بكثرة فنونها ، بملث شفتيها طوحته ، ذهب وراءها لوقته ، كثور يذهب إلى الذبح ، أو كالغبي إلى قيد القصاص ، حتى يشق سهم كبده . كطير يسرع إلى الفخ ولا يدري أنه لنفسه[238]

پس او را از زيادتي سخنانش فريفته كرد و از تملّق لبهايش او را اغوا نمود، در ساعت از عقب او مثل گاوي كه به سلّاخ خانه مي‏رود روانه شد و مانند احمق به زنجيرهاي قصاص، تا تير به جگرش فرو رود مثل گنجشكي كه به دام مي‏شتابد و نمي‏داند كه به خطر جان خود مي‏رود

قال الامام علي(عليه السلام) : إِنَّ الدُّنْيَا كَالشَّبَكَةِ تَلْتَفُّ عَلَى مَنْ رَغِبَ فِيهَا وَ تَتَحَرَّزُ عَمَّنْ أَعْرَضَ عَنْهَا فَلَا تَمِلْ إِلَيْهَا بِقَلْبِكَ وَ لَا تُقْبِلْ عَلَيْهَا بِوَجْهِكَ فَتُوقِعَكَ فِي شَبَكَتِهَا وَ تُلْقِيَكَ فِي هَلَكَتِهَا[239].

بدرستى كه دنيا مانند دام است پيچيده مى‏شود هر كسى كه رغبت كند در آن، و باز مى‏ايستد از كسى كه در گذرد از آن، پس ميل مكن بسوى آن به دل خود، و رو مياور بر آن به روى خود، پس بيندازد ترا در دام خود، و بيفكند ترا در هلاك خود.

قال الامام علي(عليه السلام) : الدّنيا شرك النّفوس و قرارة كلّ ضرّ و بؤس[240].

دنيا دام نفسهاست و جايگاه هر زيان و امر سنگين گرانى است.

11- زورآوري با دنيا

حكيمان فرزانه برحذر داشته‌اند ما را از زورآوري و كشتي‌گرفتن با دنيا كه ثمره‌اي جز هلاكت و مرگ ندارد. با توجه به تفاسير و ديگر گفته‌هاي ايشان معلوم مي‌شود زورآوري منظور اين است كه انسان خود را آن‌قدر قوي نفس بداند كه با دست خود - به خيال داشتن قدرت غلبه به نفس- خود را در دام و معرض گناه و آلودگي قرار دهد.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لأنها طرحت كثيرين جرحى ، وكل قتلاها أقوياء ، طرق الهاوية بيتها ، هابطة إلى خدور الموت[241]

زيرا كه او بسياري را مجروح انداخته است و جميع كشتگانش زورآوران‏اند، خانه او طريق هاويه است و به حجره‏هاي موت مؤدّي مي‏باشد

قال الامام علي(عليه السلام) : و تبيد الرّجال، و تغيّر الاحوال، من غالبها غلبته. و من صارعها صرعته[242].

و هلاك مى‏گرداند مردان را، و تغيير مى‏دهد احوال را، و هر كه غلبه جويد بر او غلبه كند آن بر او، و هر كه كشتى بگيرد با آن بيندازد آن او را

قال الامام علي(عليه السلام) : إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ فَنَاءٍ وَ عَنَاءٍ وَ غِيَرٍ وَ عِبَرٍ فَمِنَ الْفَنَاءِ أَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ لَا تُخْطِئُ سِهَامُهُ وَ لَا تُؤْسَى جِرَاحُهُ يَرْمِي الْحَيَّ بِالْمَوْتِ وَ الصَّحِيحَ بِالسَّقَمِ وَ النَّاجِيَ بِالْعَطَبِ آكِلٌ لَا يَشْبَعُ وَ شَارِبٌ لَا يَنْقَعُ[243]

آرى همانا دنيا خانه نابود شدن، رنج بردن از دگرگونى‏ها، و عبرت گرفتن است، و از نشانه نابودى، آن كه: روزگار كمان خود را به زه كرده، تيرش به خطا نمى‏رود، و زخمش بهبودى ندارد، زنده را با تير مرگ هدف قرار مى‏دهد، و تندرست را با بيمارى از پا در مى‏آورد، و نجات يافته را به هلاكت مى‏كشاند. دنيا خورنده ايست كه سيرى ندارد، و نوشنده‏اى است كه سيراب نمى‏شود

فصل چهارم

مباحث اخلاقي وموضوعات ديگر در سخنان اميرالمومنين(ع) و سليمان نبي

مبحث اول: مباحث اخلاقي

اخلاق و رفتار شايسته شايد يكي از مهمترين جلوه‌گاه‌ها براي بيان سخنان و كلمات حكيمانه است، زيرا كه حكيمان به اين صفت شناخته مي‌شوند و سعي بر فراگير كردن و پرورش اين صفت در ديگران دارند. در ادامه چند نمونه از وصيت‌هاي اين دو حكيم در اين موارد و مباحث مي‌آيد.

1- راه ميانه راه هدايت و نور

كه كنايه از تمايل و انحراف انسان به سوي راه‌ها و طريق‌هاي منحرف سياسي ، اجتماعي و حتي ديني دارد در كلام اين دو بزرگوار نيز نهي و مذمت شده است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لتنظر عيناك إلى قدامك ، وأجفانك إلى أمامك مستقيما ، مهد سبيل رجلك ، فتثبت كل طرقك، لا تمل يمنة ولا يسرة . باعد رجلك عن الشر[244]

چشمانت به استقامت نگران باشد و مژگانت پيش روي تو راست باشد، طريق پايهاي خود را هموار بساز تا همه طريقهاي تو مستقيم باشد، بطرف راست يا چپ منحرف مشو و پاي خود را از بدي نگاه دار

قال الامام علي(عليه السلام) : الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ[245]

چپ و راست گمراهى، و راه ميانه، جادّه مستقيم الهى است‏

تعبير از راه شر كه همان راه چپ و راست و غير از راه ميانه است، در كلام سليمان نبي كه در كلام اميرالمومنين به راه ضلالت و گمراهي تعبير شده و بيان سرانجام روشن آن كه هلاكت و نابودي است.

قال الامام علي(عليه السلام) : وَ أَخَذُوا يَمِيناً وَ شِمَالًا ظَعْناً فِي مَسَالِكِ الْغَيِّ وَ تَرْكاً لِمَذَاهِبِ الرُّشْد[246]

به راههاى چپ و راست رفتند، و راه ضلالت و گمراهى پيمودند، و راه روشن هدايت را گذاشتند

قال الامام علي(عليه السلام) : مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَيْهِ طَرِيقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاةِ وَ مَنْ أَخَذَ يَمِيناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَيْهِ الطَّرِيقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَكَةِ[247]

آن را كه راه ميانه در پيش گرفت مى‏ستودند، و به رستگارى بشارت مى‏دادند، و روش آن را كه به جانب چپ يا راست كشانده مى‏شد، زشت مى‏شمردند، و از نابودى هشدار مى‏دادند،

راه عادلان و راستان راه روشن و نور است ولي راه ظالمان و اشرار ،راه ظلمت و تاريكي است كه در گفتار اميرالمومنين منشاء اين تاريكي و ظلمت را جهل و ناداني بيان كرده‌اند، و در بعضي از بيانات از جاهل و گمراه تعبير به كور شده است زيرا كه كور نيز همواره در ظلمت و تاريكي است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: أما سبيل الصديقين فكنور مشرق ، يتزايد وينير إلى النهار الكامل ، أما طريق الأشرار فكالظلام[248] .

ليكن طريق عادلان مثل نور مشرق است كه تا نهار كامل روشنائي آن در تزايد مي‏باشد، و امّا طريق شريران مثل ظلمت غليظ است.

قال الامام علي(عليه السلام) : وَ الْمُوَضَّحَةُ بِهِ أَشْرَاطُ الْهُدَى وَ الْمَجْلُوُّ بِهِ غِرْبِيبُ الْعَمَى[249]‏

نشانه‏هاى هدايت به وسيله[ي آموزه‌هاي دين اسلام و شخص پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم)] او آشكار، و تاريكى‏هاى جهل و گمراهى با نور هدايت او از ميان رفت.

2- پرهيز از راه شرارت و گناه

نهي از انتخاب و گزينش راه شرارت و گناه و تذكر به سرانجام نافرجام آن در كلام اين دو حكيم بزرگ بسيار نزديك و شبيه است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لاتدخل في سبيل الأشرار ، ولا تسر في طريق الأثمة ، تنكب عنه . لا تمر به . حد عنه واعبر... ، أما طريق الأشرار فكالظلام . لا يعلمون ما يعثرون به[250]

به راه شريران داخل مشو و در طريق گناهكاران سالك مباش، آن را ترك كن و به آن گذر منما و از آن اجتناب كرده بگذر،... امّا طريق شريران مثل ظلمت غليظ است و نمي‏دانند كه از چه چيز مي‏لغزند.

قال الامام علي(عليه السلام) : وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقصِدوا ...النَّفْسُ الْأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ غَرَّتْهُمْ ... وَ فَسَحَتْ لَهُمْ بِالْمَعَاصِي ...فَاقْتَحَمَتْ بِهِمُ النَّار[251]

و از شر و بدى پرهيز كنيد تا در راه راست قرار گيريد... و نفسى كه به بدى فرمان مى‏دهد، ...، و راه گناه را بر ايشان آماده كرد،...، سرانجام به آتش جهنّم گرفتارشان كرد.

3- ترغيب به خير

آن دو بزرگوار و حكيم مي‌گويند خير و احسان خويش را از هيچ كس تا مي‌تواني دريغ نكن، هر چند نزد تو آن امر بسيار كوچك و حقير باشد.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لا تمنع الخير عن أهله ، حين يكون في طاقة يدك أن تفعله[252]

احسان را از اهلش باز مدار هنگامي كه بجا آوردنش در قوّت دست تو است

قال الامام علي(عليه السلام) : افعلوا الخير ما استطعتم‏[253]

خير و احسان را تا جايي كه توان و استطاعت داري به جا آور

قال الامام علي(عليه السلام) : افْعَلُوا الْخَيْرَ وَ لَا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَيْئاً [254]

خير و احسان انجام ده و چيزي از آن را كوچك مشمار [كه از انجام آن منصرف بشوي بسا آن امر براي تو كوچك باشد اما براي طرف مقابل بسيار حياتي و مهم باشد.]

4 - منع خير ، شر و مخاصمه

اين دو حكيم بزرگوار مردم را سفارش مي‌كنند كه با انجام خير و احسان و ممانعت نكردن از عمل خير خود را از شر و مخاصمه ديگران ايمن كنيد.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لا تمنع الخير عن أهله ، حين يكون في طاقة يدك أن تفعله... ،... إن لم يكن قد صنع معك شرا[255]

احسان را از اهلش باز مدار هنگامي كه بجا آوردنش در قوّت دست تو است، ... و اگر غير اين كردي با تو بي‏سبب شر و مخاصمه مي‌كند

قال الامام علي(عليه السلام) : يَا ابْنَ آدَمَ اعْمَلِ الْخَيْرَ وَ دَعِ الشَّرَّ [256]

اي فرزندان آدم خير و احسان كنيد و [بدين وسيله] شر و مخاصمه را دور كنيد

5- دوري از راه ظالمان

سليمان حكيم سفارش مي‌كند كه بر ظالم حسد مبر و هيچ راه و روشي از او را انتخاب مكن كه همانا لعنت خداوند بر او است و از طرفي اميرالمومنين نيز مي‌فرمايد از ظلم بپرهيز كه خداوند از آن نهي كرده است و عاقبتي دردناك و سرانجامي جز هلاكت ندارد.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لا تحسد الظالم ولا تختر شيئا من طرقه، لأن الملتوي رجس عند الرب، لعنة الرب في بيت الشرير[257]

بر مرد ظالم حسد مبر و هيچكدام از راههايش را اختيار مكن ، زيرا كج خلقان نزد خداوند مكروهند، لعنت خداوند بر خانه شريران است

قال الامام علي(عليه السلام) : إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَمَرَ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ نَهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الظُّلْمِ[258].

همانا خداوند سبحان به عدالت و احسان امر مي‌كند و از فحشا و ظلم نهي مي‌كند.

قال الامام علي(عليه السلام) : ابعدوا عن الظّلم فانّه أعظم الجرائم و أكبر المآثم[259].

دورى كنيد از ستم پس بدرستى كه او عظيم‏ترين معاصى و بزگترين گناهان است.

و مي‌توان ناخوشي روزگار در اين دنيا و عقاب روز قيامت را در كلام اميرالمومنين مطابق و مصداق لعنت خداوند در كلام سليمان نبي گرفت در آنجايي كه مي‌فرمايد: لعنة الرب في بيت الشرير[260]

قال الامام علي(عليه السلام) : ايّاك و الظّلم فمن ظلم كرهت أيّامه[261].

دورى كن از ستم كردن پس هر كم ستم كند ناخوش گردد روزگار او.

قال الامام علي(عليه السلام) : ايّاك و الظّلم فانّه اكبر المعاصى و انّ الظّالم لمعاقب يوم القيامة بظلمه[262].

بپرهيز از ستم كردن پس بدرستى كه آن بزرگتر گناهان است و بدرستى كه ستم كننده هر آينه عقاب كرده شود روز قيامت بسبب ستم او.

و در پايان اميرالمومنين چنين از ظلم و سرانجام آن تحذير مي‌كند.

قال الامام علي(عليه السلام) : فَاللَّهَ اللَّهَ فِي عَاجِلِ الْبَغْيِ وَ آجِلِ وَخَامَةِ الظُّلْمِ وَ سُوءِ عَاقِبَةِ الْكِبْرِ ... وَ لَا تُشْوِي أَحَداً[263]

پس، خدا را! خدا را! از تعجيل در عقوبت، و كيفر سركشي و ستم بر حذر باشيد، و از آينده دردناك ظلم... و كسي از هلاكتش جان سالم نخواهد برد.

6- خصلت مرد لئيم

حضرت سليمان مي‌فرمايند: الرجل اللئيم ، الرجل الأثيم يسعى باعوجاج الفم ، يغمز بعينيه . يقول برجله . يشير بأصابعه ،‌ في قلبه أكاذيب . يخترع الشر في كل حين . يزرع خصومات، لأجل ذلك بغتة تفاجئه بليته . في لحظة ينكسر ولا شفاء[264]

مرد لئيم و مرد زشت خوي با اعوجاج دهان رفتار مي‏كند، با چشمان خود غمزه مي‏زند و با پايهاي خويش حرف مي‏زند با انگشتهاي خويش اشاره مي‏كند، در دلش دروغها است و پيوسته شرارت را اختراع مي‏كند نزاعها را مي‏پاشد، بنابراين مصيبت بر او ناگهان خواهد آمد در لحظه منكسر خواهد شد و شفا نخواهد يافت

سليمان نبي در كلام بالا ابتدا خصوصيات انسان پست و فرومايه را بيان مي‌كند كه ناشي از تكبر و ناداني اوست و در كلام اميرالمومنين نيز به اجمال و توسعه‌ي بيشتر بيان شده است.

قال الامام علي(عليه السلام) : يُسْتَدَلُّ عَلَى اللَّئِيمِ بِسُوءِ الْفِعْلِ وَ قُبْحِ الْخُلُقِ وَ ذَمِيمِ الْبُخْلِ[265].

دلالت مي‌كند به پستي شخص لئيم، بدي كردار و اخلاق زشت و مذمت بر بخيل بودن.

قال الامام علي(عليه السلام) : إيَّاكَ وَ الْخَدِيعَةَ فَإِنَّ الْخَدِيعَةَ مِنْ خُلُقِ اللَّئِيمِ[266].

بپرهيزيد از حيله‌گري و فريب زيرا كه فريب و حيله از اخلاق انسان لئيم و پست است.

سليمان نبي در فرازهاي بعدي مي‌فرمايد كه لئيم از دروغ و شرارت و ايجاد نزاع دست برنمي‌دارد و اين مطلب در كلام اميرالمومنين اين گونه بيان شده است:

قال الامام علي(عليه السلام) : اللَّئِيمُ لَا يُرْجَى خَيْرُهُ وَ لَا يُسْلَمُ مِنْ شَرِّهِ وَ لَا يُؤْمَنُ مِنْ غَوَائِلِهِ[267].

كسي كه لئيم و زشت خوي باشد اميدي به خيرش نيست و از شر و بدي او كسي سالم نمي‌ماند و از حيله و مكرهاي او كسي در امان نمي‌ماند.

اميرالمومنين دليل اين تلاش شخص لئيم براي ايجاد نزاع و برپايي شر و دروغ از ناجوانمردي او مي‌داند و مي‌گويد:

قال الامام علي(عليه السلام) : اللَّئِيمُ لَا مُرُوَّةَ لَهُ[268]

شخص لئيم و پست مروّت و جوانمردي در او نيست.

و در پايان هر دو حكيم براي شخص لئيم سرانجامي بد و زشت را پيش‌بيني مي‌كنند.

قال الامام علي(عليه السلام) : و يفتضح اللّئيم برذائله[269].

و رسوا مى‏گردد لئيم برذايل خود

قال الامام علي(عليه السلام) : المتجبّر الظّالم توبقه آثامه[270].

متكبّر ظلم كننده هلاك مى‏گرداند او را گناهان او.

اين هلاكت در آخرت و در دنيا مي‌باشد كه حديث قبل نيز اين را تصريح داشت و در بالا متذكر شديم كه تكبر نيز اثر پستي و لئامت شخص است و شايد بارزترين صفت او باشد زيرا كه سليمان نبي نيز در بيان خصوصيات شخص لئيم به حركات و سكاناتي اشاره مي‌كند كه در شخص متكبر و متخبتر به وضوح قابل مشاهده است و از طرفي در احاديث علت تكبر وتبختر را نيز پستي و فرومايگي ذكر كرده‌اند.

7- كثرت كلام

تمامي حكماء از كثرت كلام و سخن براي عموم مردم منع كرده‌اند زيرا به گفته‌ي ايشان ثمره‌اي جز گناه و خطا ندارد.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: كثرة الكلام لا تخلو من معصية ، أما الضابط شفتيه فعاقل[271]

كثرت كلام از گناه خالي نمي‏باشد امّا آنكه لبهايش را ضبط نمايد عاقل است

اميرالمومنين تاكيد بسيار بر اين نكته كرده‌اند و كم گويي را نشانه عقل و كثرت كلام را برملا كننده عيوب نيز خوانده‌اند.

قال الامام علي(عليه السلام) : قِلَّةُ الْكَلَامِ يَسْتُرُ الْعُيُوبَ وَ يُقَلِّلُ الذُّنُوبَ[272]. كم سخن‌گفتن عيوب را مي‌پوشاند و گناه را كم مي‌كند.

و همين مضمون را در عبارتي ديگر از ايشان نقل شده است؛

قال الامام علي(عليه السلام) : قِلَّةُ الْكَلَامِ يَسْتُرُ الْعَوَارَ وَ يُؤْمِنُ الْعِثَارَ[273]. كم سخن گفتن عيوب را مي‌پوشاند و انسان را از گناه ايمن نگاه مي‌دارد.

قال الامام علي(عليه السلام) : إِيَّاكَ وَ كَثْرَةَ الْكَلَامِ فَإِنَّهُ يُكْثِرُ الزَّلَلَ وَ يُورِثُ الْمَلَلَ[274]. برحذر باش از زيادي در سخن‌گفتن كه همانا اين كار زياد مي‌كند خطا و گناه را و حاصل آن تعب و سختي و ملالت است.

قال الامام علي(عليه السلام) : الْكَلَامُ كَالدَّوَاءِ قَلِيلُهُ يَنْفَعُ وَ كَثِيرُهُ قَاتِلٌ[275]. سخن‌گفتن و كلام مانند دارو مي‌باشد، كم آن نافع است و زياد آن كشنده.

قال الامام علي(عليه السلام) : إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلَامُ[276].

هنگامي كه عقل كامل و تمام شود سخن‌گفتن كم و كوتاه مي‌گردد.[يعني انسان عاقل پرحرف نيست]

8- علم حافظ انسان از دروغ و دروغگو

همانطور كه اميرالمومنين فرموده‌اند؛ الْحِكْمَةُ عِصْمَةٌ، الْعِصْمَةُ نِعْمَةٌ[277] : حكمت و دانائى نگهبان براي دارنده‌ي آن است و مانع او از ارتكاب قبايح و محرّمات و شرور و منهيّات، و اين نگهبانى و منع،نعمتى است از جانب خدا و لطفى از او.و اين عصمت و نگهبان باعث مي‌شود كه او از دروغ كه از گناهان آشكار است و هيچ انساني آن را نمي‌پسندد دوري كند و از دروغگو نيز اين چنين، كه اين دو حكيم به آن اشاره كرده‌اند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لإنقاذك ... من الإنسان المتكلم بالأكاذيب[278]

تا تو را رهائي بخشد... از كساني كه به سخنان كج متكلّم مي‏شوند

قال الامام علي(عليه السلام) : نكد العلم الكذب [279]

علم كذب را مي‌كاهد.[يعني علم موجب دوري از دروغ مي‌گردد]

9- عدم اعتماد بر نفس و توصيه به تقوا

حضرت سليمان مي‌فرمايند: وعلى فهمك لا تعتمد ... ، لا تكن حكيما في عيني نفسك . اتق الرب[280]

و بر عقل خود تكيه مكن... ، خويشتن را حكيم مپندار از خداوند بترس

بيان و توصيه به خويشتن‌داري و پرهيزكاري و عدم اعتماد به نفس و دوري از خودبزرگ‌بيني در كلام اين دو بزرگوار به كرّات وارد شده است.

قال الامام علي(عليه السلام) : اتَّقِ اللَّهَ ...وَ خَفْ عَلَى نَفْسِكَ[281]

بترس از خدا... و بر نفس خود ترسان باش

قال الامام علي(عليه السلام) : وَ لَا تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِك[282]

و از نفس خود احساس ايمني و اطمينان نداشته باش

قال الامام علي(عليه السلام) : فَاتَّقِ اللَّهَ فِي نَفْسِك[283]

در مورد نفس [و امر او] خدا را در نظر گير [و به او اعتماد مكن]

10- طمع

طمع يكي از صفت‌هاي زشت و مذموم است كه همواره از سوي بزرگان دين از گذشته و آينده مورد نهي فرار گرفته است و سرانجام آن را نيز به ما گوشزد كرده‌اند و نمونه‌اي از آن در سخن اين دو حكيم مشاهده مي‌شود.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: هكذا طرق كل مولع بكسب . يأخذ نفس مقتنيه[284]

همچنين است راههاي هر كس كه طمّاع سود باشد كه آن جان مالك خود را هلاك مي‏سازد

قال الامام علي(عليه السلام) : إِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِر[285]

طمع به هلاكت مي‌كشاند و نجات نمي‌دهد.

قال الامام علي(عليه السلام) : إِيَّاكَ أَنْ تُوجِفَ بِكَ مَطَايَا الطَّمَعِ فَتُورِدَكَ مَنَاهِلَ‏ الْهَلَكَةِ[286]

بپرهيز از آن كه مركب طمع‌ورزي تو را به سوي هلاكت پيش‌راند.

11- نعمت تواضع

گشايش درهاي آسمان براي متواضعان كه كنايه از سرازير شدن و غرق شدن در نعمت مادي و معنوي است، در كلام سليمان نبي نيز با تصريح و روشني بيان شده است.

حضرت سليمان مي‌فرمايند:... ، هكذا يعطي نعمة للمتواضعين[287]

... امّا متواضعان را فيض مي‏بخشد

قال الامام علي(عليه السلام) : وَ أَشْعَرَ قُلُوبَهُمْ تَوَاضُعَ إِخْبَاتِ السَّكِينَةِ وَ فَتَحَ لَهُمْ أَبْوَاباً[288]

و دل‏هايشان را در پوششى از تواضع و فروتنى و خشوع و آرامش در آورد، درهاى آسمان را بر رويشان گشود

12- انفاق و صدقه

سليمان حكيم در اين فراز به لطافت و كنايه امر به صدقه و انفاق مي‌كند و بركت و مزد چند برابر را از جانب خدا در آن مي‌بيند و اميرالمومنين نيز چنين امر مي‌كند و از كلام حق بر آن شاهد مي‌آورد و بهترين پس‌انداز و ذخيره و علت بركت مال آن را مي‌داند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: أكرم الرب من مالك ومن كل باكورات غلتك ، فتمتلئ خزائنك شبعا[289]

از مايملك خود خداوند را تكريم نما و از نوبرهاي همه محصول خويش، آنگاه انبارهاي تو به وفور نعمت پر خواهد شد

قال الامام علي(عليه السلام) : وَ أَنْفِقُوا أَمْوَالَكُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ لَا تَبْخَلُوا بِهَا عَنْهَا فَقَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ وَ قَالَ تَعَالَى مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ [290]- الصدقة أفضل الذخرين[291]‏- بركة المال في الصدقة[292]

با اموال خود انفاق كنيد، از جسم خود بگيريد و بر جان خود بيفزاييد، و در بخشش بخل نورزيد كه خداى سبحان فرمود: «اگر خدا را يارى كنيد، شما را پيروز مى‏گرداند و قدم‏هاى شما را استوار مى‏دارد» و فرمود: «كيست كه به خدا قرض نيكو دهد؟تا خداوند چند برابر عطا فرمايد، و براى او پاداش بى عيب و نقصى قرار دهد؟»- صدقه و انفاق برترين ذخيره و پس‌انداز است - بركت مال در صدقه و انفاق است.

13- سخت كوشي و آينده نگري مورچه

استفاده از تمثيل شيوه‌اي رايج و پسنديده بين حكما و دانشمندان است كه در اين مورد، تمثيل مورچه به عنوان موجودي آينده‌نگر و سخت‌كوش براي عبرت و پندآموزي و كنايه از اينكه الدنيا مزرعة الآخرة در كلام اين دو بزرگوار مشترك مي‌باشد.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: وتعد في الصيف طعامها ، وتجمع في الحصاد أكلها[293]

امّا خوراك خود را در تابستان مهيّا مي‏سازد و آذوقه خويش را در موسم حصاد جمع مي‏كند

قال الامام علي(عليه السلام) : تَجْمَعُ فِي حَرِّهَا لِبَرْدِهَا[294]

در فصل گرما براى زمستان تلاش كرده.

مبحث دوم:موضوعات گوناگون

در اين بخش به موضوعات و سخناني اشاره مي‌شود كه در تحت يك عنوان خاص قرار نگرفته‌اند و ما آنها را بدون ترتيبي منطقي آورده‌ايم.

1- سرّ خداوند نزد برگزيدگان

مستقيمين در كلام سليمان نبي كه از آنها در فرازهاي بعدي به الصديقين، المتواضعين و الحكماء الذي يرثون مجدا نيز تعبير شده است همان خاصان هستند كه مصداق آنها در كلام اميرالمومنين، اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) مي‌باشند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند:...أما سر‍]رب] فعند المستقيمين[295]

ليكن سرّ او نزد راستان است

مستقيمين در كلام سليمان نبي كه از آنها در فرازهاي بعدي به قال الامام علي(عليه السلام) : هُمْ [ يعني آل النبي عليه الصلاة و السلام]‏ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِه[296]

عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جايگاه اسرار خداوندى و پناهگاه فرمان الهى و مخزن علم خدا و مرجع احكام اسلامى، و نگهبان كتاب‏هاى آسمانى و كوه‏هاى هميشه استوار دين خدايند خدا به وسيله اهل بيت عليهم السّلام پشت خميده دين را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از ميان برداشت.

2- نيكان وارثان زمين‌

سليمان نبي در اين فرازها به بيان سنت خدا مي‌پردازد.كه همان مضامين در متون ديني ما نيز با اين فاصله زماني به وفور يافت مي‌شود و در بيان نشانه و اوصاف ايام ظهور امام مهدي (عليه السلام) به وضوح و فراوان ذكر شده است.

همانطور كه در اين مورد، در قرآن كريم آمده است:

(أنَّ ألارضَ يَرثُها عبادي الصالحون)[297]

و همچنين : إِن الارض لله يُورثها مَن يشاءُ مِن عِبادِه و العاقِبَةُ لِلمُتَقيِن[298]

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لأن المستقيمين يسكنون الأرض ، والكاملين يبقون فيها ، أما الأشرار فينقرضون من الأرض ، والغادرون يستأصلون منها[299]

زيرا كه راستان در زمين ساكن خواهند شد و كاملان در آن باقي خواهند ماند، ليكن شريران از زمين منقطع خواهند شد و ريشه خيانتكاران از آن كنده خواهد گشت.

قال الامام علي(عليه السلام) : لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيَا عَلَيْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَى وَلَدِهَا وَ تَلَا عَقِيبَ ذَلِكَ- ( وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِين‏[300](

دنيا پس از سركشى، به ما روى مى‏كند، چونان شتر مادّه بد خو كه به بچه خود مهربان گردد. (سپس اين آيه را خواند) «و اراده كرديم كه بر مستضعفين زمين، منّت گذارده آنان را امامان و وارثان حكومت‏ها گردانيم»

و ما در فرازهايي از سخنان اهل بيت كه فرازي از آن در بالا گذشته است ديده و مي‌دانيم كه مستقيمان و كاملان ايشانند.

3- همراهي با حق

سليمان نبي به التزام و همراهي حق توصيه مي‌كند و نتيجه آن را نعمت و رضايت خداوند و خلق مي‌داند و اميرالمومنين نيز به التزام و همراهي حق امر مي‌كند و لكن نتيجه تخلف از حق را بيان مي‌كند كه از دست دادن و خسران دنيا و آخرت است و همراهي آن عزت و سربلندي دو دنيا مي‌داند.

حضرت سليمان مي‌فرمايند: لا تدع الرحمة والحق يتركانك . تقلدهما على عنقك . اكتبهما على لوح قلبك، فتجد نعمة وفطنة صالحة في أعين الله والناس[301]

زنهار كه رحمت و راستي تو را ترك نكند آنها را بر گردن خود ببند و بر لوح دل خود مرقوم دار و بر لوح دل خود مرقوم دار، آنگاه نعمت و رضامندي نيكو در نظر خدا و انسان خواهي يافت.

قال الامام علي(عليه السلام) : عليك بتقوى الله ...و لزوم الحق[302]

برتو باد به پرهيزگاري... و التزام به حق

قال الامام علي(عليه السلام) : لا يؤنسنك إلا الحق و لا يوحشنك إلا الباطل[303]

‏ مونسي جز حق و راستي مگير و وحشتي مگر از باطل نداشته باش

قال الامام علي(عليه السلام) : لا تزلوا عن الحق و أهله فإنه من استبدل بنا أهل البيت هلك و فاتته الدنيا و الآخرة[304]

از حق و اهل حق منحرف مشو كه همانا روي‌گرداندن از آنها هلاكت و خسران و ضرر دنيا و آخرت است

قال الامام علي(عليه السلام) : لا صاحب أعز من الحق[305]

عزيزتر از همنشين و همراه حق كسي نيست

در توضيح اين كه حق را در ترجمه فارسي به راستي برگردانده شده است، مويد آن در احاديث ذيل مي‌آيد:

قال الامام علي(عليه السلام) :الصدق لسان الحق‏ راستگويي زبان حق است[306]

قال الامام علي(عليه السلام) : الصدق لباس [لسان‏] الحق‏ راستي لباس و پوشش حق است[307]

جمع بندي نهايي

امام همام، امير كلام، اميرالمومنان علي (عليه السلام) با شرافت نسبي كم نظير، پسر عمو و برادر و داماد و دست‌پرورده پيامبراكرم محمد بن عبدالله(صلي الله عليه و آله و سلم) ، در حالي كه خود امام و معصوم و وصي رسول خدا و همسر و پدر معصوم بود، داراي علمي بي‌پايان و پاك بود كه از منبع وحي الهي سرچشمه مي‌گيرد.

شناخت ابعاد وجودي وي و همچنين كلام و سخنان ايشان كه تالي تلو سخنان رسول خداست،‌ براي هيچ كس ممكن نيست، زيرا كه بايد علي شد تا علي را شناخت، از سوي ديگر «نهج البلاغه» كه به راستي پرتوي از وجود دريايي اين مرد آسماني است،خود اقيانوسي است بى كران و دريايى است پهناور و گنجينه‏اي است پرگهر، بوستانى است پر گل و كانون معارف الهي است، و بعد از قرآن كريم و احاديث نبوي بهترين مرجع براي همه نيازهاي انسان در مسير سعادت و تكامل است.

در طرف ديگر سليمان نبي، وارث حضرت داود- پيامبر بزرگ خدا- قرار دارد، كه خود نيز چون پدر، پيامبر و معصوم از خطا و داراى مقام حكمت و قضاوت از طرف خدا و از محسنين و هدايت شدگان است، قرار دارد. او در ميان امت يهود و مسيحيت به حكمت و علم شهره است و سخنان حكيمانه و نقض او در كتاب مقدس چون مروارديدي مي‌درخشد.

در كنار هم قرار دادن كلام و گفتار اين دو ابرمرد و حكيم، نگاه و عقيده‌اي بسيار متعالي و پاك را نمايان‌گر مي‌سازد و بيانگر شناخت صحيح و به دور از پيرايه، از مسائل مهم و دقيق زندگي است. اين مسائل بسيار وسيع و بلند هستند، مسائلي چون علم و حكمت، عقل و جهل، دنيا ، مباحث اخلاقي و خداشناسي، كه توسط انبيا و اولياي خاص الهي براي انسان‌هاي خردورز و سعادت‌طلب هديه تبيين و تنقيح شده است كه در هيچ كتاب و سخني، غير وحياني يافت نمي‌توان كرد.

به واسطه كار تطبيقي، به وضوح روح واحد متون ديني و آسماني سه دين ابراهيمي را مي‌توان در سخنان و گفتار اين دو بزرگوار و ابرمرد وادي حكمت و علم مي‌توان به نظاره نشست.با اين تفاوت كه مباحث و مطالب در كلام و گفتار امام علي (عليه‌السلام) بسيار غني‌تر، عقلي‌تر و عميق‌تر است و از وضوح و بي‌پيرايگي خاصي برخوردار است، اين در حالي است كه اعجازي در زمينه زيبايي ظاهري يعني بلاغت و فصاحت و شاهكاري از ادبيات است كه اين مورد را حداقل در متن ترجمه شده از كتاب مقدس نمي‌توان ديد.

حضرت سليمان در تمامي گفتارهاي خويش، شخص واحدي[به ظاهر پسر خويش را] مخاطب قرار مي‌دهد، در حالي كه حضرت علي (عليه السلام) رويكردي جهان شمول و مخاطبي فرازماني و مكاني دارد و كلام او هيچ‌گاه بوي كهنگي و قديمي بودن نمي‌دهد.

سليمان نبي در كلام خود از تشبيه و مثال‌هاي عيني و خاص بسيار استفاده كرده اما در كلام امام علي اين موارد به ندرت ديده مي‌شود و نشان از ديد و نگاه وسيع و فرازماني و فرامكاني او دارد.

استخراج اين تشابهات و مشتركات و تطبيق آنها، ما را به اين مطلب رهنمون مي‌سازد، كه متن و خواسته دين الهي از انسان، همانا امري واحد بوده است، لكن به مرور ايام و ترقي و تكامل انسان اين معاني نيز ترقي و تكامل داشته،‌ و در زمان و زبان حضرت رسول اكرم و معصومين(عليهم السلام) به اوج تكامل و بالندگي رسيده است، و اين پايان رسالت و آغاز سعادت است.


[1]. الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه233،ص470.

[2]. اول‏پادشاهان 29:4.

[3]. پيام تاريخي حضرت امام خميني(ره) به كنگره هزاره‌ي نهج‌البلاغه در سال 1360.

[4] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه 3،ص44.

[5]. پيشوايي، مهدي؛ سيره پيشوايان؛ص25.

[6]. به نقل از: ابن ابي‌الحديد،عبدالحميد؛ در مقدمه شرح نهج البلاغه‌؛ ص29.

[7]. پيشين.

[8]. ابن ابي‌الحديد،عبدالحميد؛ علي عليه السلام چهره درخشان اسلام؛ترجمه: علي دواني ، ص 27.

[9]. ابوالفرج اصفهاني،علي بن الحسين بن محمد؛ مقاتل الطالبين؛ ص15.

[10]. الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه192،ص398.

[11] . پيشين.

[12]. فصل گفته‌ايم زيرا گاهي يك آيه را شامل مي‌شود و گاهي چند آيه را .

[13]. حلي،حسن بن يوسف؛ نهج الصدق و كشف الحق ؛ 84 مورد را ذكر كرده است.و مظفر،محمد حسن؛ دلائل الصدق ؛ج2،ص226-328،صد مورد را نقل كرده است.

[14]. برگرفته از:آيتي، ابراهيم؛از كجا تا كجا؛ص25.

[15]. براي مطالعه و آگاهي بيشتر مي‌توان به تفاسيري‌ گرانقدر چون نمونه و الميزان مراجعه كرد.

[16]. مائده،67.

[17]. نباطي بياضي،علي بن يونس؛الصراط المستقيم؛ ج1،ص243.

[18]. مائده،3.

[19]. به طور نمونه مي‌توانيد رجوع كنيد به :طباطبايي،محمدحسين؛ الميزان‌في تفسير القرآن ؛ج4،ص399.

[20]. نساء،59.

[21]. احزاب،33.

[22]. آل عمران،61.

[23]. شوري،23.

[24]. اشاره به اين حديث نبوي است كه: لو ان الاشجار اقلام و البحر مداد و الجن حساب، و الانس كتاب ما احصوا فضائل على بن ابى طالب عليه‏السلام: - قندوزى حنفى، سليمان بن ابراهيم؛ ينابيع الموده ؛ج 1، ص 364، باب 40، حديث 5.

[25]. ابن ابي‌الحديد،عبدالحميد؛علي‌عليه السلام چهره درخشان اسلام، ترجمه: علي دواني ،ص8و9.

[26]. حشر،21.

[27]. حشر،21.

[28]. الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛ حكمت111،ص651.

[29]. نجم،32.

[30]. مجلسي، محمدباقر؛ بحار الانوار،ج53،ص178.

[31]. اشاره به حديث نبوي كه مي‌فرمايند:«من أخلص لله أربعين يوماً فجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه» مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار؛ ج67،ص249.

[32]. الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛ خطبه93،ص173.

[33]. ابن ابي‌الحديد، عبدالحميد؛ مقدمه شرح نهج البلاغه ،ص17-20.

[34]. مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار؛ج39،ص84..

[35]. بخشي از پيام تاريخي حضرت امام خميني (ره)به كنگره هزاره نهج‌البلاغه در سال1360.

[36]. دلشاد تهراني،مصطفي؛ ماه مهر پرور:تربيت در نهج‌البلاغه؛ص16.

[37]. ابن ابي‌الحديد؛ شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 24.

[38]. هندي،علاءالدين علي التقي ابن حسام الدين؛كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال؛ جلد 6، ص 392 و 405.

[39]. الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛ خطبه21،ص67.

[40]. پيشين؛ خطبه221،ص448.

[41] . نمل: 16.

[42] . نساء: 163.

[43] . انعام: 84 .

[44] . بقره: 102 .

[45] . الأنبياء: 79. .

[46] . طبرسي، ابي منصور احمد بن علي بن ابي طالب؛ الاحتجاج علي اهل اللجاج؛ شرح و ترجمه نظام الدين احمد غفاري مازندراني:چ اول:تهران: انتشارات كتابفروشي مرتضوي؛بي تا؛ ج2،ص320 .

[47] .پيشين؛ ج‏1،ص179 .

.[48] وهبه بياوي، وليم؛ دائره المعارف الكتابيه ؛ج4،ص420 ،ماده سليمان.

[49]. 2 سموئيل 5:14، و 1 تواريخ ايام 3:5 و 24:4.

[50] . 1 پادشاهان 2:12 و 3:7 ، و 2 تواريخ ايام 1:1و هاكس،جيمز؛قاموس كتاب مقدس؛ ذيل سليمان، صص484-489.

[51] . 1 تواريخ ايام 22:9 ، و 2 سموئيل 12:24.

[52] . 2سموئيل 24،25:12.

[53] . 2 سموئيل 7:12-151و تواريخ ايام 22:9 و 10.

[54] . 1 پادشاهان 1:13 و 17.

[55] . 1پادشاهان 1 ،و 2 سموئيل 15.

[56]. 1 پادشان 34:1-53.

[57].1 تواريخ ايام 28و 29،و 1 پادشاهان 2:1-9.

[58] . 1 پادشاهان 2:12 و 3:7 ،‌ و 2 تواريخ ايام 1:1.

[59]. وهبه بياوي، وليم؛ دائرة المعارف الكتابية ؛ج 4،ص421،ذيل سليمان.

[60] . 1 پادشاهان 3:4-15،‌ و 2 تواريخ ايام 1:1-13.

[61]. 1 پادشاهان 4:24 و 25.

[62]. 1 پادشاهان 4:20.

[63]. هاكس،جيمز؛ قاموس كتاب ؛ ص481.

. [64] 2تواريخ ايام 12:7، وهبه بياوي ،وليم ؛دائرة المعارف الكتابية ؛ ج4،ص427، ذيل ملخص الحياة سليمان الشخصية.

[65] . متي 1:1.

[66] . متي 42:12 و بابهاي6و7 و 17:3.

[67] . مزاميز،مزمور 45:7 و رساله پولس به عبرانيان 1:5 و 8 و 9.

[68] . انجيل لوقا 2:40.

[69] . 1 پادشاهان 4:29-31 و 34 و انجيل لوقا 5:1 و 15و 19:28.

[70] . 1 پادشاهان 8:22-53 و انجيل يوحنا 17.

[71] . مكاشفه يوحنا 7:14 و 19:16 و فيلپيان 2:10.

[72] . افسسيان 5:23-32 مكاشفه يوحنا 19:7 و 21:2.

[73]. 1 پادشاهان،34:4-29.

[74] . 1 پادشاهان،3:5و9.

[75] . براي آگاهي بيشتر مراجعه شود به ؛1پادشاهان،3:16-28.

[76] . هاكس،جيمز؛قاموس كتاب مقدس،ص487،ذيل سليمان.

[77] . 1 پادشاهان 4:29-34 و 10:1-13 ، و 2 تواريخ ايام 9:1-12.

[78] . 1 پادشاهان32:4-34.

[79] . هاكس،جيمز؛ قاموس كتاب مقدس؛ ص487.

[80]. سليماني اردستاني ،عبدالرحيم؛ كتاب مقدس؛ ص22.

[81]. پيشين؛ ص718.

[82]. سليماني اردستاني ،عبدالرحيم؛ كتاب مقدس؛ ص20.

[83]. هاكس،جيمز؛ قاموس كتاب مقدس؛ ص719.

[84]. پيشين.

[85]. هاكس،جيمز؛ قاموس كتاب مقدس؛ص721.

[86]. سليماني اردستاني،عبدالرحيم؛ كتاب مقدس؛ ص33-34.

[87]. پيشين؛ص720 و سليماني اردستاني،عبدالرحيم؛ كتاب مقدس؛ص19-22.

[88]. هاكس،جيمز؛قاموس كتاب مقدس ص101.

[89]. پيشين.

[90] . امثال 12:15.

[91] . امثال 13:11.

[92]. متي32:24.

[93]. عدنانيان 23:18 و 24:3 حزقيال 20:49.

[94]. هاكس،جيمز؛قاموس كتاب مقدس؛ص102.

[95]. سليماني‌اردستاني،عبدالرحيم؛كتاب مقدس؛ص137.

[96] . جامعه 11:3.

[97] . جامعه 16:8،10:5،13:2.

[98] . جامعه 3:9،20:7،1:4.

[99] . جامعه 2:9،19:3،14:2.

[100] . جامعه 8: 9-14.

[101] . جامعه 10:9.

[102] . جامعه 21:3.

[103]. هاكس،جيمز؛ قاموس كتاب مقدس؛ ص276.

[104]. سليماني‌اردستاني،عبدالرحيم؛كتاب مقدس،ص145.

[105]. هاكس،جيمز؛ قاموس كتاب مقدس؛ ص276.

[106]. هاكس،جيمز؛قاموس كتاب مقدس؛ص635.

[107]. 1افسسيان32:5.

[108]. سليماني‌اردستاني،عبدالرحيم؛كتاب مقدس؛ص140.

[109]. بقره،269.

[110]. بقره،129.

[111]. اسراء،39.

[112]. بقره ،269.

[113]. اول‏پادشاهان 29:4.

[114] . شيخ صدوق،محمدبن‌علي‌بن‌حسين‌بن‌بابويه‌قمي؛من‏لايحضره‏الفقيه؛چ دوم؛قم:انتشارات جامعه مدرسين؛1404ق؛ ج4،حديث5766، ص 376.

. [115] امثال سليمان نبيّ 7:1.

[116] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم؛ج5،ص180.

[117]. پيشين؛ج4،ص375.

[118] . پيشين؛ج4،ص124.

[119] . پيشين؛ج2،ص428.

[120] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث624،ص 59.و همچنين: خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج‏2،ص 39.

[121] . بقره،269.

[122] . امثال سليمان نبيّ 6:2.

[123] . مجلسي،محمدباقر؛بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار؛تهران:انتشارات اسلاميه؛بي‌تا؛ج‏1،ص225.

[124] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج2؛حديث3205،ص439.

[125] . پيشين؛ج3؛حديث4100،ص161.

[126] . پيشين؛حديث797 ،ص64.

[127] . امثال سليمان نبيّ 5:2.

[128] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ ج‏2؛حديث3126،ص424.

[129] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث787،ص63.

[130] . پيشين؛حديث 789،ص همان.

[131] . امثال سليمان نبيّ 13.18.22:3.

[132] . امثال سليمان نبيّ 22:4.

.[133]تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛احاديث756و755،ص63.

[134] . امثال سليمان نبيّ 22:3.

[135] . امثال سليمان نبيّ 9:4.

[136] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛حديث52 ،ص42 .

[137] . پيشين؛حديث 57،ص همان .

[138] . پيشين؛حديث58 ،ص همان .

[139] . پيشين؛حديث48 ،ص همان .

[140] . پيشين؛حديث49 ،ص همان .

[141] . پيشين؛حديث50 ،ص همان.

[142] . پيشين؛حديث51 ،ص همان.

[143] . پيشين؛حديث53 ،ص همان.

[144] . امثال سليمان نبيّ 18:4 .

[145] . امثال سليمان نبيّ 9:13.

[146] . امثال سليمان نبيّ 30:15.

[147] . امثال سليمان نبيّ 13:2 .

[148] . امثال سليمان نبيّ 23:6.

[149] . جامعه 13:2.

[150] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه107 ،ص201.

[151] . پيشين؛حكمت147،ص661.

[152] . پيشين؛خطبه31،ص391.

[153] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث6412،ص 286.

[154] . امثال سليمان نبيّ 3.2:1.

[155] . امثال سليمان نبيّ 9:2 .

[156] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛حديث 771،ص63 .

[157] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج4؛حديث632، ص53.

[158] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث413،ص 52.

[159] . امثال سليمان نبيّ 13.173.

[160] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛حديث 9863،ص432 .

[161]. پيشين؛احاديث599و404و1652،صص58و52و94 .

[162] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه220،ص447.

[163] . امثال سليمان نبيّ 12.11:4 .

[164] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث439، ص 53.

[165] . پيشين؛حديث72 ،ص 43.

[166] . پيشين؛حديث412 ،ص 52.

[167] . پيشين؛حديث6476 ،ص 287.

[168] . پيشين؛حديث6477 ،ص289 .

[169] . امثال سليمان نبيّ 4:2.

[170] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛حديث 65،ص42 .

[171] . امثال سليمان نبيّ 33:1 .

[172] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛حديث 794،ص64.

[173] . پيشين؛حديث120،ص44 .

[174] . امثال سليمان نبيّ 32:1.

[175] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛حديث 752و104و362،صص62و44و51 .

[176] . امثال سليمان نبيّ 7:1.

[177] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛حديث 7،ص41 .

[178] . امثال سليمان نبيّ 8:2.

[179] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛حديث 1180،ص 72.

[180] . امثال سليمان نبيّ 7:2.

[181] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث792،ص64.

[182] . پيشين؛حديث 794،ص64 .

[183] . امثال سليمان نبيّ 22:4.

[184]. تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث610،ص58.وهمچنين: الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛حكمت 265، ص693.

[185] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج1،ص61.

[186] . پيشين؛ج1،ص128.

[187] .پيشين؛ج1،ص70.

[188]. امثال سليمان نبيّ 11:2.

[189]. تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث 362،ص51.

[190]. پيشين؛حديث 793،ص64.

[191] . امثال سليمان نبيّ 29.32:1.

[192] ‏. خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ ج‏1،ص175.

[193] . پيشين؛ج2،ص603.

[194] . پيشين؛ج4،ص112.

[195]. ايّاك و كثرة الوله بالنّساء و الاغراء بلذّات الدّنيا فانّ الوله بالنّساء ممتحن و الغرىّ باللّذّات ممتهن. خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج‏2؛حديث2721،ص314.

[196]. انّى طلّقت الدّنيا ثلثا بتاتا لا رجعة لى فيها و ألقيت حبلها على غاربها .پيشين؛ج3؛حديث3782،ص46.

[197]. أَنَا كَابُّ الدُّنْيَا لِوَجْهِهَا وَ قَادِرُهَا بِقَدْرِهَا وَ نَاظِرُهَا بِعَيْنِهَا؛ الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه128،ص244.

[198] . جامعه 11:2.

[199] . امثال سليمان نبيّ 16.17:2.

[200] . امثال سليمان نبيّ 24:6.

[201]. تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث623،ص59.

[202] . پيشين؛حديث857،ص65.

[203] . امثال سليمان نبيّ 25.32:6 .

[204] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث857 ، ص65.

[205] . پيشين؛حديث855 ،ص65 .

[206] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج‏2؛حديث2421، ص216.

[207] . پيشين؛ج2؛حديث3683،ص645.

[208] . امثال سليمان نبيّ 18.19:2.

[209] . امثال سليمان نبيّ 5.6:5.

[210]. الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه226،ص463.

[211]. خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج‏2؛حديث3671،ص635.

[212] . امثال سليمان نبيّ 26.27.28:6.

[213] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج4؛حديث6949،ص551.

[214] . پيشين؛ج7؛حديث10.11،ص105.

[215] . پيشين؛ج4؛حديث7125،ص597.

[216] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه176،ص333.

[217] . پيشين؛حكمت349،ص713.

[218] . پيشين؛نامه27،ص511.

[219] . پيشين؛حكمت228،ص677.

[220] . امثال سليمان نبيّ 7.8:7.

[221] . امثال سليمان نبيّ 16:9.

[222] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث856، ص65.

[223] . پيشين؛حديث 855،ص65 .

[224] . امثال سليمان نبيّ 24.25:7.

[225] . امثال سليمان نبيّ 16:9.

[226] . امثال سليمان نبيّ 13.14.15.16.17.18:7.

[227] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج2؛حديث3686،ص649.

[228] . اين حديث با اين عبارات نيز وارد شده است: حفّت الدّنيا بالشّهوات، و تحبّبت بالعاجلة، و تزيّنت بالغرور، و تحلّت بالآمال. فرو گرفته شده دنيا بخواهشها، و دوستى كرده بلذّتهاى حاضر، و آرايش يافته بفريب، و زيور كرده باميدها.پيشين؛ج3؛حديث4935،ص414.

[229]. پيشين؛ج‏2؛حديث3687، ص650.

[230]‏ . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه191،ص379.

[231] . امثال سليمان نبيّ 13.14.15:9.

[232] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه191،ص379 .

[233] . امثال سليمان نبيّ 16.17.18:9.

[234] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه145،ص267.

[235]. الدّنيا سمّ آكله من لا يعرفه؛ خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج‏1؛حديث1411،ص371.

[236] . امثال سليمان نبيّ 3.4:5.

[237] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج2؛حديث3681،ص644.

[238] . امثال سليمان نبيّ 21.22.23:7.

[239] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث2164،ص127.

[240] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ ج‏2؛حديث2047،ص119.

[241] . امثال سليمان نبيّ 26.27:7.

[242]. خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج‏2؛حديث3674،ص638.

[243]. الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه114،ص221.

[244]. امثال سليمان نبيّ 25.26.27:4 .

[245] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛ خطبه 16،ص61.

[246] . پيشين؛ خطبه 150،ص275.

[247] . پيشين؛ خطبه222 ،ص455 .

[248] . امثال سليمان نبيّ 18.19:4.

[249] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛ خطبه178 ،ص 341.

[250] . امثال سليمان نبيّ 14.15.19:4.

[251] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛ خطبه 167و حكمت323،ص319 و707..

[252] . امثال سليمان نبيّ 27:3.

[253] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛حديث 2889،ص151 .

[254] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛حكمت422،ص551.

[255] . امثال سليمان نبيّ 27.30:3.

[256] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه176 ،ص 337.

[257] . امثال سليمان نبيّ 31.32.33:3.

[258] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث10212 ،ص446.

[259] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج‏2،ص251.

[260] . امثال33:3.

[261] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج2،ص289.

[262] . پيشين؛ج2،ص296.

[263] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛ خطبه192،ص391.

[264]. امثال سليمان نبيّ 12.13.14.15:6.

[265] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛ حديث6547، صفحه293.

[266] . پيشين؛حديث6494،ص291.

[267] . پيشين؛حديث 5579،ص260.

[268] . پيشين؛حديث5567 ،ص 260.

[269] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ ج‏6،ص 110.

[270] . پيشين؛ ج1،ص361.

[271] . امثال سليمان نبيّ 19:10..

[272] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛حديث 4093،ص 211.

[273]. پيشين؛حديث 4094،ص همان .

[274] . پيشين؛حديث4103 ،ص212.

[275] . پيشين؛حديث4081 ،ص 211.

[276] . پيشين؛حديث407 ،ص52 .

[277] . خوانسارى، جمال الدين؛ شرح جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ؛ج‏1؛حديث12، ص12.و همچنين:پيشين؛حديث621،ص59.

[278] . امثال سليمان نبيّ 12:2.

[279] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث4382،ص220.

[280] . امثال سليمان نبيّ 5.7:3.

[281] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛نامه 56،ص 595.

[282] . پيشين؛خطبه140،ص259.

[283] . پيشين؛ نامه55،ص447.‏

[284] . امثال سليمان 1: 19.

[285] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛ حكمت 275 ،ص697 .

[286]. پيشين؛ نامه31 ،ص533 .

[287] . امثال سليمان نبيّ 34:3.

[288] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه 91،ص163.

[289] . امثال سليمان نبيّ 9.10:3.

[290] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه183،ص354.

[291] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث 9133،ص395.

[292]. پيشين؛حديث 9142،ص395 .

[293] . امثال سليمان نبيّ 8:6.

[294] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛خطبه185،ص359.

[295] . امثال سليمان نبيّ 32:3.

[296] . الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛ خطبه2 ،ص 45.

[297] . انبياء،15.

[298] . اعراف،28 .

[299] . امثال سليمان نبيّ 21.22:2.

[300]. الشريف رضي،ابوالحسن محمد؛ نهج البلاغه؛ ترجمه:محمد دشتي ؛حكمت209،ص673.

[301] . امثال سليمان نبيّ 3.4:3.

[302] . تميمي آمدي، عبدالواحد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم؛حديث 5868،ص270.

[303] . پيشين؛حديث 955،ص69 .

[304]. پيشين؛حديث 2033،ص117 .

[305] . پيشين؛حديث 927،ص68 .

[306] . پيشين؛حديث 4272،ص 217.

[307] . پيشين؛حديث 4276،ص 217.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
  فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114     چكيده     از اهداف مهم تدوين اين...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
درآمد یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است...
  فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186 اشاره اگر با دقت به نقشه آسيا...
يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...