درآمد

یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است که در مقابل افراطی‌گری‌های خوارج ظاهر شد و در برخی از مراکز جهان اسلام رونق گرفت.

امروزه هر چند از شکوه و رونق تاریخی مرجئیان خبری نیست، اما این واقعیت نیز انکارناپذیر می­نماید که جریان ارجاء به عنوان یک واقعیت تاریخی، مقطعی از تاریخ مسلمانان به حساب آمده و ذهن و ضمیر بسیاری را به خود معطوف ساخته است و حمایت برخی از اندیشمندان اسلامی را به خود جلب کرده است.

یکی از کسانی که به عنوان تئوری­پرداز جریان ارتجاء تلقی می­شود و اندیشه­های روشنی در باب جدایی ایمان از عمل به مثابه محور اندیشه ارجاء از خود برجای گذاشته است، ابوحنیفه است که در ذیل به گوشه‌هایی از این اندیشه‌ها و نیز ارتباط او با جریان ارجاء بحث پرداخته می‌شود.

ابوحنیفه و مذهب ارجاء

1) اجمالی از زندگانی، اساتید و افکار ابوحنیفه

نام ابوحنیفه، نعمان نام پدرش ثابت و نام جدش مرزبان است. او متعلق به خانواده‌ای محترم است که در میان خویشان و جامعه از ارج، منزلت و اهمیت والایی برخوردار بود.

امام ابوحنیفه اصالتا از کابل، پایتخت کنونی افغانستان است و بر اساس صحیح­ترین قول در سال 80 هجری، همزمان با خلافت عبدالملک بن مروان در شهر کوفه عراق چشم به جهان گشود. جدش مرزبان، در دوران خلافت عمر فاروق به اسلام گروید و بعد از آن به کوفه منتقل شد و در این شهر مسکن گزید[i].

در مقام و منزلت امام ابوحنیفه نزد مسلمانان همین بس که او را به عنوان امام ائمه فقه و امام اعظم می‌شناسند[ii]. مهمترین استاد ابوحنیفه، حماد بن ابی سلیمان است که ابوحنیفه هیجده سال در محضر درسی او شرکت داشته و پس از وی نیز به عنوان برجسته‌ترین شاگرد حماد، مرجع صدور فتوا و تدریس در کوفه بوده است.

ابوحنیفه عمده عمر خویش در عراق روزگار گذراند و به عنوان فقیهی مخالف با فساد دستگاه حکومت، بسیار مورد توجه جناح‌های مخالف، به غیر از خوارج قرار گرفت. او در جریان قیام زید بن علی (121 - 122 ق) از زید طرفداری کرد. در سال 126 ق برای دریافت امان‌نامه برای حارث بن سریج وساطت کرد. پس از نصب ابن هبیره به فرمانروایی عراق در 129 ق به رغم اصرار وی، منصب نظارت بر بیت‌المال را نپذیرفت و مجبور به ترک کوفه و دو سال باقی­مانده از حکومت امویان را در مکه ماند.

ابوحنیفه در روزگار عباسیان نیز با سفاح و منصور مماشات کرد و حتی در سال 145 ق به حمایت از جنبش ابراهیم بن عبدالله بن حسن پرداخت[iii]. ابوحنیفه در آخرین روزهای زندگی خود از سوی منصور به بغداد احضار شد و در آن شهر به زندان افتاد و پس از اندکی در زندان درگذشت. وفات او به اتفاق منابع در سال 150 ق روی داده است.[iv]

اندیشه‌های ابوحنیفه پس از درگذشت وی به همت شاگردانش تدوین و گسترش یافت که در میان این شاگردان نیز محمد بن حسن شیبانی (19ق) و ابویوسف(183ق) سرآمد همه بودند.

در روزگار ابوحنیفه، اندیشه‌های جهم بن صفوان و مقاتل بن سلیمان به عنوان دو اندیشه متضاد همدیگر مطرح بوده است و ابوحنیفه هر دوی آنها را نکوهیده است. در آن روزگار، اندیشه خوارج نیز مطرح بوده و آنچه در باب ایمان و ارجاء به ابوحنیفه نسبت داده می‌شود ، رویارویی افکار و عقاید خوارج در این باب است.

ابوحنیفه که از وی به عنوان نخستین متکلم در میان فقیهان یاد شده و برخی نیز او را نخستین فیلسوف اسلام نامیده‌اند؛ با خوارج در باب تکفیر مخالفت ورزیده و در رویاروی با اندیشه‌های آنان، اندیشه ارجاء را تبیین کرد.

ابوحنیفه در کسب دانش از این و آن - حتی از آنان که کژاندیش بودند - پروایی نداشت، اما از پالایش و نقادی آن نیز روی­گردان نبود و آموزگارانی متنوع و با گرایش­های گوناگون مذهبی داشت. از آنجا که او در کوفه می‌زیست، با کیسانیه، زیدیه و دیگر شیعیان ... نشست و برخاست می‌کرد و از آنان رنگ و تاثیر می‌پذیرفت.[v]

ابوحنیفه از شاگردی شخصیت‌های نامدار و برجسته اهل بیت(ع) یا همنشینی با آنها نیز بی‌بهره نماند. او که دوستدار ایشان بود و آنان را بزرگ می‌داشت و در کنار اقرار به دانش و برجستگی‌های اهل بیت(ع)، از آنان در زمینه علم سود می‌جست.[vi] او نزد چهار تن از دانشمندان این خاندان، امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام)، عبدالله بن حسن بن حسن(ع) و زید بن علی بن حسین(ع) رفت و آمد داشت[vii] و به ویژه دو سال شاگرد زید بود.[viii]

2) ابوحنیفه و نظریه پردازی ارجاء

از جمله مباحث جنجال‌برانگیز درباره مرجئه، بحث ارتباط ابوحنیفه با این فرقه است. در آغاز یادآوری این نکته ضروری است که اختلاف کلامی و درون فرقه در میان اهل سنت، آن­هم به شدیدترین صورت ممکن پدید آمد، که در ادامه تاریخ، این تشنج‌ها به دلایل مختلف و طی قرون متوالی کاهش یافت. برای نمونه، زمانی که احمد بن جنبل، ریاست مذهبی تسنن را در برابر خطرات ناشی از قدرت یافتن تشیع و اعتزال برعهده گرفت، تسنن بر انسجام داخلی خود افزود و زمانی پس از حمله مغول با حذف معتزله از صحنه تاریخ اسلام و غلبه کامل مذهب کلامی اشعری، اختلافات چندان خودنمایی نکرد، در حالی که تا پیش از آن، شافعیان و حنفیان جدال طولانی داشتند. شاید بیشتر از هر امام مذهبی، درباره ابوحنیفه مطالب قدح‌آمیز گفته شده است.[ix]این دشمنی‌ها به دو دلیل عمده می‌توانست باشد؛

الف)ابوحنیفه مرجئی مذهب بود،

ب)او را اهل رأی در فقه و ضد حدیث معرفی می­کردند.

زمانی هم که فقه او غلبه یافت و کسانی از متابعان به مناصبی چون قاضی‌القضاتی رسیدند، دشمنی دیگران با وی بیشتر شد و سیل دشنام و اتهام بود که در کتاب­های رجال، در ذیل نام او ردیف می‌شد. فهرست این اتهامات را می‌توان در ذیل شرح حال ابوحنیفه در تاریخ بغداد مشاهده کرد.

به این مقدمه از آن جهت پرداخته شد که روشن شود چگونه زمانی اتهام مرجئی بودن برای ابوحنیفه، مهم‌ترین اتهام مذهبی او به شماری بعضی از اساتید وی بوده است، اما بعدها کوشش فراوان صورت گرفت تا در این باره از وی دفاع شود. در این دفاع کوشش شد تا گفته شود که او مرجئی مذموم نبوده است.[x] صرف نظر از این که این دفاع درست باشد یا نادرست، باید گفت: بسیاری از مرجئان عقیده‌شان شبیه با ابوحنیفه بوده است و به دلیل داشتن این اعتقاد، از سوی رجال‌شناسان اهل حدیث یعنی سنیان متعصب طی دو قرن دوم و پنجم به شدت مورد مذمت و ملامت قرار گرفتند و قدح شدند.

می­توان گفت که «موثرترین فرد در مرجئی شدن ابوحنیفه و در واقع ریشه ارجاء در او را می­توان از ناحیه حماد بن ابی‌سلیمان (م120) دانست؛ همان‌گونه حوزه درس حماد بن ابی‌سلیمان مرجئی پرور بوده است. قاضی ابویوسف و نیز محمد بن حسن شیبانی شاگردان او نیز مرجئی شناخته شدند.»[xi]

نصوص فراوانی در کتب تاریخی و کلامی قرون متمادی و مخصوصاً قرون دوم و سوم به خوبی نشان می‌دهد که نه تنها در مرجئی بودن ابوحنیفه تردیدی وجود ندارد، بلکه مسلم بوده است که وی از رؤسای مرجئه به شمار می‌آمده است.[xii]

اگر چه در سند و متن برخی از این نقل­ها مناقشه رواست، اما آنچه مسلم است این است که در مجموع، نقل­های یاد شده تایید می‌کند ابوحنیفه در باب تعریف ایمان، مرجئی مذهب بوده است. پس از این خواهیم دید که در گرایش‌های درونی میان مرجئان، ارجاء در چه حد بوده و ابوحنیفه در کدام یک از آنها قرار داشته است.

3- ابوحنیفه و نظریه جدایی ایمان از عمل

تعریف ایمان به معنی کافی بودن اقرار قلبی پس از ابوحنیفه - در نظر بعضی همراه با اقرار لسانی است - شایع بوده است، اما به تحقیق ابوحنیفه با بحث و نوشته‌های خود این مبنا را استوار کرده و این تعریف را به بسیاری از شاگردان خود انتقال داده است. او نه تنها در "فقه اکبر"، بلکه در "العالم و المتعلم" نیز دقیقاً این نظریه را تشریح کرده و مطمئناً رساله دوم، کهن‌ترین رساله است که درباره جدایی ایمان و عمل در دست است.

ابوحنیفه می‌گوید: «عمل چیزی جز ایمان است و ایمان به جز عمل؛ چرا که بسیاری از اوقات مومن اعمالی را انجام نمی‌دهد، در آن صورت نمی‌توان گفت ایمان او از بین رفته است. زن حائض یا زنی که در نفاس است، تکلیف نماز ندارد، اما نمی‌توان گفت ایمان او از بین رفته است و ایمان هم ندارد و در این دوره از وی مرتفع شده و خداوند با این حکم آن را به ترک ایمان امر کرده است. شارع می‌تواند بگوید این روزه‌ها را نگیر، بعد قضایش را بگیر، اما نمی‌تواند بگوید ایمان را رها کن بعد قضایش را بجا آور. همین‌طور جایز است گفته شود به فقیر زکات نیست، اما جایز نیست گفته شود به فقیر ایمان نیست.»[xiii]

همچنین در فقه اکبر می‌گوید:

«ایمان همان اقرار و تصدیق است. ایمان اهل آسمان و زمین از آن جهت که ایمان دارند، زیادت و نقصان برنمی‌دارد؛ گرچه از جهت یقین و تصدیق، زیادت و نقصان در آن وجود دارد. مومنین در ایمان به توحید مساوی‌اند و برتری آنها بر یکدیگر در اعمال و رفتار است. اسلام به معنای تسلیم امر خدا شدن، است و در لغت با معنای ایمان تفاوت دارد، اما ایمان بدون اسلام و اسلام بدون ایمان وجود ندارد. این دو حکم ظاهر و باطن را دارند. دین نامی است برای اسلام و ایمان و تمامی شریعت ... همه مومنان در معرفت، یقین، توکل، محبت، رضا، خوف، رجا و ایمان مساوی یکدیگرند، اما جز در مورد ایمان، اینها با یکدیگر تفاوت دارند.

خداوند نیز بر بندگانش تفضل دارد، چه بسا چندین برابر پاداشی که بنده مستحق است به او عطا می‌کند و چه بسا از روی عدل، گنهکار را عقوبت کند و یا ببخشاید. شفاعت انبیا حق است، شفاعت پیامبر(ص) برای مومنین گنهکار و مرتکبین گناهان کبیره که مستحق عقاب‌اند، حقی ثابت است.»[xiv]

ابوحنیفه در کتاب «العالم و المتعلم»، به وضوح بسیار به ارتجاء تصریح کرده و می‌توان این رساله را آینه ارجاء نامید. می‌توان با نگاهی به محتوای این رساله دریافت که ابوحنیفه از فکری نیرومند برخوردار بوده و عقاید خود را در تعریف ایمان و محدوده و معنای آن به خوبی بیان کرده است.[xv] ما از ذکر متن آن در اینجا صرف نظر می‌کنیم، اما با توجه به آنچه در این رساله آمده،می‌توان عقاید ابوحنیفه را در باب ایمان و ارجاء به طور خلاصه چنین برشمرد:

1) ایمان جدای از عمل بوده و عمل نقشی در ایمان ندارد.

2) ایمان شدت و ضعف نداشته و ایمان انسان‌ها و ملائکه یکسان است؛ گرچه آنان به دلایل دیگر برتر از ما هستند.

3) ارجاء به معنای توقف در برابر اموری است که ماهیت آن بر ما روشن نیست.

4) در برابر دو دسته‌ای که با هم مقاتله می‌کنند، ارجاء به معنای توقف از قضاوت درباره بر صواب بودن و نبودن آنان یا بهشتی و جهنمی بودن آنهاست.

5) باید دانست که هر دو بر صواب نیستند؛ یا هردو بر خطا و یا یکی از آنها بر خطاست.

6) تنها انبیا و کسانی که انبیا به بهشتی بودن آنها شهادت داده‌اند به بهشت می­روند و مشرکان به جهنم و درباره سرنوشت غیر از این دو گروه باید توقف کرد.

7) مؤمن معتقد به خدا، حتی با انجام گناه، اعم از کبیره یا صغیره از دایره ایمان خارج نمی‌شود و می‌تواند به مغفرت الهی امید داشته باشد.

با توجه به این موارد باید درباره ارجاء از دیدگاه ابوحنیفه چنین اندیشید که او یک نظریه فلسفی را درباره ایمان پذیرفته و به زعم خودش لوازمی را نیز بر آن بار کرده است. از طرفی می‌توان گفت که این ارجاء هیچ‌گاه به معنای آن نیست که ابوحنیفه معتقد است که فرضا آن دو گروهی که با یکدیگر به مقاتله برخاسته‌اند، هر دو بر صواب هستند. همچنین او اعتقاد دارد که هیچ نوع عذابی در انتظار مرتکب کبیره نیست، گرچه تاکید می‌کند که ما نمی‌توانیم درباره جهنمی بودن او حکم قطعی بکنیم، به عکس به دلیل آن­که او موحد است، باید اصل را بر استغفار و غفران بگذاریم.

جهت‌گیری اصلی ابوحنیفه در جهت غفران الهی است؛ هرچند علم قطعی در این‌باره را به خدا واگذار می‌کند. ممکن است جدا کردن عمل از ایمان، خود از آثار عملی ایمان بکاهد و راه را برای رخوت و سستی مؤمن باز کند، اما در نگاه ابوحنیفه این بدان معنا نیست که عمل تأثیری در عقوبت ندارد، بلکه در این حد است که عمل تاثیری در شدت و ضعف ایمان ندارد. حتی عمل می‌تواند موجب برتری دسته‌ای بر دسته دیگری شود.

قابل ذکر است در این که ابوحنیفه یکی از سران و رهبران و نظریه‌پردازان مذهب مرجئه بوده است،شکی نیست اما در قرن سوم و چهارم اتهام ارجاء به عنوان یکی از گرایش­های هوی‌پرستانه تلقی می‌شده؛ چنان­که کتاب­های رجالی نگارش یافته‌ در قرن سوم و چهارم این مطلب را تایید می‌کنند.

بعدها که انسجام کلی اهل‌سنت با وجود گرایش‌های متفاوت داخلی شکل گرفت، اندک اندک مسئله‌ دفاع از فقیهان مطرح و شامل فقیهانی شد که داخل در جرگه مرجئه بودند و بخش عمده‌ای از اهل‌سنت به امامت فقهی آنان اعتقاد داشتند که سعی بر تنزیه فقها و توجیه نظریات آنها بود. البته این مسئله فاقد زمینه نبود زیرا؛ درون مرجئه دست کم دو دسته وجود داشتند:[xvi]یکی مرجئان معتدل و دیگری مرجئان غالی. این تفاوت در قدح کردن مرجئان در قرن دوم و سوم و چهارم چندان تأثیر نداشته و تنها مدتی بعد با لحاظ این تفاوت، بخشی از آنان دفاع شد. نباید غفلت کرد که چه بسا احتمال گرایش افراطی مرجئه، صرفاً ساخته دست مخالفان آنان برای بدنام کردنشان بوده باشد. بنابراین هر یک از نویسندگان اهل‌سنت به طریقی از امامان فقه و مخصوصاً از ابوحنیفه دفاع کرده‌اند.

به هر روی، دفاع از ابوحنیفه در روزگاری که جمع سنیان، ابوحنیفه را به عنوان یک امام پذیرفته‌اند و در زمانی که در مدرسه‌ مستنصریه برای هر چهار مذهب فقهی یک کرسی تدریس قرار دادند تا اختلافات دفع شود، امری طبیعی است. «در قرن هفتم، پرسشگری استفتایی نوشت با این عنوان که آیا ایمان کم و زیاد می‌شود یا خیر؟ سپس پرسش خود را برای گرفتن پاسخ بر شماری از علما عرضه کرد که پاسخ آن را ننوشتند و ابن وضاع حنبلی و عبدالعزیزبن قحطبی پاسخ را نوشتند و به شدت از کسی که معتقد باشد که ایمان کم و زیاد نمی‌شود، مذمت کردند. آن­گاه آن متن را به فقهای حنفی عرضه کردند که چیزی ننوشتند و آن را نزد خود نگاه داشتند. کار به دیوان حکومتی کشیده شد و حنفیان از این پاسخ ناراحت شدند و گفتند: این تعرض به ابوحنیفه است. نتیجه آن شد که ابن وضاع حنبلی را از مستنصریه بیرون کردند و ابن قحطبی را هم از بغداد تبعید کردند.»[xvii].

نتیجه گیری

همان‌طور که از لابه‌لای بخش­های گذشته این نوشتار روشن و مشخص شد، در نیمه دوم سده نخست تاریخ اسلام به دنبال برخاستن بانگ­های گوناگون گرایش­های اسلامی، بستری پرغوغا برای برآمدن و ریشه دواندن مذاهب و ملل اسلامی شد. یکی از این کشاکش­های نوآمد، سخن بر سرِ اندازه ایمان از کارهای خوب و بد یک انسان باورمند به اسلام و چاق و لاغر شدن آن در پی این یکی بود. به دنبال همین درگیری‌ها بود که «مسئله ایمان و مرتکب گناه کبیره، در نیمه دوم سده نخست هجری سه موضع مختلف به خود گرفت و خاستگاه تولد سه گروه متفاوت شد:

1) نخست، خوارج که عمل را آن اندازه در ایمان مؤثر می‌دانستند که معتقد بودند ارتکاب کبیره موجب زوال ایمان و سبب کفر می‌گردد.

2) مرجئه که ارتکاب کبیره را زایل کننده ایمان نمی‌دانستند و ضمن جدا شدن عمل از ایمان، ایمان را حقیقتی می‌دانستند که زیادت و نقصان نمی‌پذیرد.

3) اصحاب حدیث که در عین پرهیز از تکفیر مرتکب کبیره، ایمان را دارای درجات می‌دانستند و با دخیل دانستن عمل در مفهوم ایمان آن را قابل زیادت و نقصان می‌شمردند.»[xviii]

«گروه­های افراطی مرجئه بر این باور بودند که با وجود ایمان، هیچ معصیتی زیان­بار نخواهد بود و شخص مؤمن با ارتکاب هیچ عصیانی، مستحق دوزخ نخواهد گشت. به اعتقاد آنان حسنات مومن پذیرفته و سیئات او آمرزیده خواهد شد. میان مرجئه و اصحاب حدیث، گروه دیگری بودند که در کتاب­های ملل و نحل به آنان «مرجئه السنه» گفته شده است. اینان در مورد زیادت و نقصان ناپذیری ایمان و جدایی عمل از ایمان با مرجئه هم رأی بودند، ولی با آرای افراطی آنان درباره ارزش عمل توافق نداشتند.»[xix]

«تعجب‌آور نیست که اصحاب حدیث و دیگر مخالفان، این گروه میانی و معتدل را بدون تمیز از مرجئان تندرو، «مرجئی» می‌نامند و آنان خود این نام را بر خویش نمی‌پسندند. چه در آن روزگار روایاتی بر زبان‌ها بود که از لسان پیامبر(ص) مرجئه را از منحرفان و بدعت‌گزاران می‌شمردند».[xx]

«بسیاری از نویسندگان اصحاب حدیث، امامیه، معتزله و اشاعره، ابوحنیفه را از زمره مرجئه شمرده‌اند و این نسبت به آن اندازه بازگو شده که گویی در ردیف مسلمات جای گرفته است.[xxi]

با این همه، کسانی چون ذهبی، کوثری و محمد ابوزهره در کنار یادآوری دو تفسیر گوناگون از ارجاء و مرجئه، از ابوحنیفه که معتزلیان و دیگران مرجئی‌اش می‌خوانند، دستگیری کرده و وی و استادش ابی سلیمان را از باورمندان به ارجاء السنه و نه ارجاء البدعه برشمردند.

در واقع باید گفت: اگر در افکار منسوب به ابوحنیفه، بتوان بر عقیده‌ای بیش از همه تأکید کرد، باور او به زیادت و نقصان ناپذیری ایمان است که موجب گشته تا مخالفانش او را «مرجئی» خوانند. ارجاء معتدل ابوحنیفه به تفصیل در رساله او به عثمان بتی بیان شده است که مؤلف در آنها ضمن تکیه بر ارزش عمل، تصریح کرده است که به عقیده او همه مومنان لزوماً به بهشت نخواهند رفت و عاصیان بدون توبه، به خواست خداوند عذاب گشته یا بخشیده خواهند شد.[xxii]

شاید ساده­ترین گواهِ روی‌گردانی ابوحنیفه از ارتجاء تندروانه، عملکردهای سیاسی او باشد که همراه علویان در قیام‌های مختلف مادی و معنوی شرکت می‌کرد و در همین راه نیز جان خود را فدا کرده و در قیام‌های علویان علیه بنی‌امیه و بنی‌عباس شركت جست.

دلیل بر این ادعا این است که؛ هواخواه ارتجاء تندروانه، نمی‌تواند رویاروی هیچ زمامدار ستمگر و فرمانروای خون‌ریزی بپا خیزد، چرا که در غیر این صورت به باورها و عقاید خود وفادار و پایبند نمی‌باشد. ابوحنیفه از آنجا که منصور دوانقی و دیگر کسان مانند او را دزدهایی چیره دست یافته بود، ایستادگی در برابرشان را گریزناپذیر می‌شمرد.

در اندیشه ارجاء ابوحنیفه، هر قریشی که مردم را به کتاب خدا و سنت و دادگری می‌خواند شایسته حکومت بوده و دیگران می‌باید یاریاش کرده و همراهش بجنگند. باور عمومی؛ روا نبودن پیشی گرفتن مفضول بر فاضل بود و چنانچه مفضول رهبر می‌شد ،می‌باید دانشمندان پس از زنهار دادن به توده مردم از این گزینش نابخردانه‌، برای به قدرت رساندن فاضل بکوشند.[xxiii]

این باورها و فعالیت‌های سیاسی ابوحنیفه، کسانی چون اوزاعی و وکیع را وامی‌داشت تا او را شمشیرگرا بخوانند و دست‌خوش خرده‌گیری‌هایش کنند؛ چنان‌که بر همین اساس او را زیدی بتری خوانده‌اند.[xxiv]


.[i]سلیمان وهبی، ابوحنیفه النعمان امام الائمه الفقهاء، دمشق، دارالعم، 1420ق، ص 42.

. [ii] نگاه کنید به مناقب ابی حنیفه، ج2، ص 24، مکی، 2 / 24، و همچنین؛ ابوالمؤید محمد بن محمود خوارزمی ، جامع مسانید ابی حنیفه، حیدر آباد کنی، 1332.

.[iii] خطیب 13 / 329.

[iv] - احمد بن علی بغدادی ، تاریخ بغداد او مدینة السلام، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا، ج13،ص327.

[v] - محمد ابوزهره، ابوحنیفه حیاته و عصره، آرائه و فقهه، مصر، دارالفکر العربی، 1356ق، ص 64.

[vi] - همان، ص 70 و 73.

[vii] - جمعی از نویسندگان، دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، چ دوم، 1378ش، ج5، مدخل ابوحنیفه، ص 386.

[viii] - مصطفی شکه، الائمه الاربعه، قاهره، دارالکتاب المصری، 1418ق، ص54.

[ix] - به عنوان نمونه نگاه کنید به الضعفاء الکبیر، ج4.

[x] - محمد ابوزهره، ابوحنیفه حیاته و عصره، آرائه و فقهه، ص 64.

[xi] - عبدالله بن مسلم ابی قتبه الدینوری ، المعارف، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407ق، ص 625.

[xii] - عبدالله بن محمد الناس ، مسایل الامامه، بیروت، المعهد الالمانی للاحداث الشریعه، 1382ق، ص 62.

[xiii] - ملا حسین بن اسکندری حنفی، شرح کتاب الوصیه ابوحنیفه.

[xiv] - الشیخ ابوالمنتهی احمد بن محمد المیعادی الحنفی، شرح فقه الاکبر، لاهور، دالعرویه للدعوه الاسلامیه، 1362ق، ص 57.

[xv] - برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به؛ عبدالوهاب هندی لزوی، العالم و المتعلم لابی حنیفه، حلب، 1392ق.

[xvi] - برای اطلاع بیشتر ر.ک: ابن خزم ازلی، المفصل فی الملل و الاهواء النحل، ج5، بیروت، دارالجیل، 1416ق، ص 73.

[xvii] - الحوادث الجامعه، به نقل رسول جعفریان، از مقالات تاریخی دفتر دهم، قم: انتشارات دلیل،چ اول، 1379ش و همچنین؛ مجله هفت آسمان، ش33، ص 128.

[xviii] - دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج5، ذیل مدخل ابوحنیفه، ص 384.

[xix] - همان.

[xx] - همان.

[xxi] - همان.

[xxii] - دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج5، ذیل مدخل ابوحنیفه، ص384.

[xxiii] - همان.

[xxiv] - همان.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
  فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114     چكيده     از اهداف مهم تدوين اين...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
  فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186 اشاره اگر با دقت به نقشه آسيا...
يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...
چشم‌اندازي به وضعيت ديني و مذهبي خراسان بزرگ در سده‌هاي نخستين اسلامي   چكيده  ...