1. شناخت شهيد بلخي نسبت به أهل بيت(ع)

با رجوع به آثار موجود از بلخي در قالب اشعار و سخنراني ها مي توان گفت وي از تاريخ سيره و مقامات أهل بيت(ع) شناخت نسبتا خوبي داشته است.[1] زيرا وي قبل از هر چيزي توانسته به مرقدهاي منوّر أهل بيت(ع) به همراه پدرش مشرّف گردد و سال ها در کنار مضجع شريف علي بن موسي الرّضا رحل إقامت افکنده و از عالمان ديني بزرگ در اين مکان ملکوتي بهره مند گرديده است.

از همه مهمتر وي در فعاليت هاي سياسي خود همواره به مولا و مقتدايش حضرت أبا عبدالله الحسين اقتدا کرده و اين چيزيست که در گفتار و أشعارش پيداست.[2] سخنراني هاي موجود از او گويايي وقايع تاريخي در مورد پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار بوده و در تاريخ هزار ساله شعر فارسي نيز بلخي به مانند ديگر شاعران توانمندي كه در عرصة اهل بيت(ع) و عاشوراء شعر سروده‌اند، دقت‌نظرهاي فراوان در اشعارش نسبت به اهل بيت(ع) انجام داده است.[3]

با توجه به آنچه در مورد أشعار شهيد بلخي گفته شد با قطع نظر از اصل اشعار سروده شده توسط شهيد بلخي که امروز يک سوّم آن نيز به دست ما نرسيده. در اين اشعار موجود از او، وي مدح و ثناء أهل بيت پيامبر اکرم(ص) را نموده و مرثيه سرائي هاي وي در مظلوميت اهل بيت(ع) علي الخصوص عاشورا جانسور و عميق است.[4]

1ـ1. مدح و ثناء أهل البيت(ع)

در اين بخش کوتاه اشارات در مورد مدح و ثنا و شهيد بلخي نسبت به پيامبر اکرم(ص) و اهل بيت طاهرين حضرت مي گردد.

1-2. ترجيع‌بند حديث كساء

قبل از اينکه مدح و ثناء شخصيت هاي اهل بيت(ع) پرداخته شود لازم است به ترجيع بندي که مرحوم شهيد بلخي از حديث کساء ترسيم نموده توجه نمود. اين حديث شريف به جايگاه پيامبر اکرم(ص) و اهل البيت الطاهرين آن حضرت اشاره دارد.

مرحوم شيخ عبّاس قمي اين حديث را از کتاب عوالم به سند صحيح از جابر بن عبدالله أنصاري و او به نقل از حضرت زهرا(س) از پيامبر اکرم(ص) نقل کرده و درباره اهل بيت(ع) است هر چند در مصداق أهل بيت در ميان شيعه و اهل سنّت در اين حديث اختلاف وجود دارد. مرحوم شهيد بلخي اين حديث شريف را به صورت ترجيع بند در دوازده بند جاي داده است. براي درک بيشتر و بهتر مسئله لازم است قسمت آخر حديث شريف کساء با بند دهم که شهيد بلخي آن را سروده تطبيق گردد.

روايت‌گر حديث که حضرت فاطمه زهرا(س) است با نقل اين حديث شريف از پيامبر اکرم(ص) که حضرت در آخر اين حديث فرمودند: يا علي و الذي بعثني بالحقّ نبياً و اصطَفاني بالرِّسالَةِ نَجِياً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا في محفِلٍ من محافِلِ اَهلِ الأرضِ وَ فيهِ جَمعً من شيعَتِنا و مُحِبّينا و فيهِمُ مَهمُومٌ الّا و فَرَّجَ اللهُ هَمَّهُ و لامغمُومٌ الّا وَ کَشَفَ اللهُ غَمَّهُ و لا طالِبُ حاجَةٍ إلّا وَ قَضَي اللهُ حاجَتَهُ. فقال علي: اِذا والله فُزنا و سُعِدنا وَ کَذلک شيعَتُنا فازوا وَ سُعدُوا في الدُّنيا و الاخِرَةِ و رَبِّ الکَعبَةِ.

«يعني اي علي قسم به آنکه مبعوث کرده مرا به حق پيامبر و انتخاب کرده مرا به رسالت نجات دهنده که ياد نمي شود خبر کساء ما در مجلسي از مجالس أهل زمين كه جمعي از پيروان و دوستداران ما در آن‌جا باشند و در ميان آنان صاحب اندوهي باشد. مگر اينکه گشايش دهد خداوند. مگر اينکه برآورده کند غم او را و يا صاحب حاجتي مگر اينکه برآورده کند خداوند حاجتش را. پس گفت علي(ع) در اين صورت قسم به خدا رستگار و خوشبخت شديم ما و همچنين پيروان ما رستگار و خوشبخت شدند در دنيا و آخرت و قسم به پروردگار کعبه.»[5]

بند دهم از ترجيع بندي که شهيد بلخي سرود و مطابق اين فراز از حديث شريف کسا مي باشد.

باعث الکون شافع العرصات نور توحيد کاشف الظلمات

عقل کل قطب مرکز پرگار مصحف کامل همه آيات

علّت هستي وجود نخست جامع الجمع و مجمع الحسنات

سيد الکاينات با تشريف و علي الخلق قبلة الطاعات

حمد مطلق محمد محمود چهره لايزال را مرآت

اصل ايمان صلات و أصل صلات هست بر آل پاک او صلوات

با علي راز را مکرّر کرد باز فرمود اي پي اثبات

که قسم مي خورم به آن که به حق داد بر من نبوّت از برکات

داد از جمله أنبياء بر من خاتميت که بود فوق صفات

کرد پس رتبة کتاب مرا فوق انجيل و ناسخ تورات

که به هر محفلي که ذکر شود اين حديث فضايل سادات

با همان شرط ها که گفتم پيش فمن الله يرفع الدرجات

نبود هيچ صاحب هممي يا که مغموم لطمه و صدمات

مگر از مرحمت نمايد رفع آن اجابت کننده دعوات

يا طلبکار حاجت مشروع کندش چاره قاضي الحاجات

گفت پس پيشواي أهل يقين مرتضي فرد سابق الخيرات

اين زمان فايض و سعيد شديم تا به يوم القيامه از اين آفات

به خدا دوستان ما گشتند فايض الفيض در حيات و ممات

گر بود گوش حق‌شنو شنود از همه کاينات اين کلمات

صفت از ذات حق چو نيست جدا نيست زير کسا به غير خدا[6]

1-3. مدح پيامبر أکرم(ص)

از ميان أشعار موجود علامه بلخي(ره) دو يا سه غزل اختصاصاً در وصف پيامبر اکرم(ص) مي باشد که از ميان همه آنها به غزلي که وي به مناسبت ميلاد با سعادت حضرت محمد مصطفي(ص) سروده در اينجا اشاره مي گردد.

گيتي شده پر نور ز ميلاد محمد(ص) ايجاد دو کون است ز ايجاد محمد(ص)

توحيد بود مکتب آن مرشد کامل جز حق نبود هيچ کس استاد محمد(ص)

هرگز به بيابان جهالت نشود گم آن را که نصيب است از ارشاد محمد(ص)

ديگر نکند شکوه ز بيداد گري ها هر کو خبري يافته از داد محمد(ص)

بتخانه خراب آمد و بت گشت نگون سار شد پيرو آتشکده منقار محمد(ص)

بر غربت دين بر شود از تربت يثرب هر لحظه به حق ناله و فرياد محمد(ص)

در دام هوس بسته نماند دل آن کو شد با خبر از مشرب آزاد محمد(ص)

«بلخي» نسزد ورد دگر پيرو او را قرآن عظيم آمده اوراد محمد(ص)[7]

شهيد بلخي(ره) سخنراني‌اي را در سال 1346 ش در کابل ارائه نموده که در روز ولادت پيامبر اکرم(ص) بوده و موضوع سخنراني اش کاميابي پيامبر(ص) در اصلاح امور مي باشد. وي در اين سخنراني به مدح شخصيت پيامبر اکرم(ص) پرداخته و سيره حکومتي و عبادي، أخلاقي و اجتماعي رسول الله را توصيف نموده و نقش پيامبر أکرم(ص) را در روشنائي جهان از ظلمت جهل و جور و فسق تبيين نموده است. چنانکه خودش گفته است: «وقتي که شرح زندگي حضرت محمد(ص) را مورد بررسي قرار مي دهيم، گذشت ها، رأفت ها، شجاعت ها، انصاف ها، ايثارها و ... جز به خود آن حضرت به ديگري سراغ نمي شود. هنگامي اين چراغ بر شبستان تاريک و سرد جهان آويخته که دنيا در ظلمت متراکمي تخته بند شده بود و سالها پس از آن تيرگي را بر فراز اروپا مي بينيم که جنگهاي صليبي نشان مختصر آن است. قرون بعدي به ما حکايت کرد که چگونه انسان در تشعشع تمدن با سرانگشت خودخواهي چشم هم نوع خود را کند. امروز آن عده که خود را مشعل افروز تمدّن مي نامند مي نگريم که حقوق سياهان و سفيدها را برابر نمي دانند و ملل ناتوان را در خور بندگي خود مي شمارند. در آن عصر تاريک که انسانها زبون ارادة مردمي بودند که جز شهوت راني و ريزش خون و زنجير اسارات بر دست و پاي بينوايان مرامي نداشتند اسلام پرافتخار آراء و عقول بشر را از قيد اسارت بلنداي رسال «يا أيها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ أکرمکم عند الله اتقاکم»[8] نجات بخشيد.»[9]

1-4. مدح غدير و مولا علي(ع)

در ميان آثار موجود از شهيد بلخي(ره) أعمّ از سخنراني ها و أشعار وي حضرت علي(ع) جايگاه مهمي را دارد در تفکر بلخي دارد. زيرا علاوه بر مدح و ثناء نسبت به حضرت علي(ع) وي به مسئله غدير نيز پرداخته است و کمال دين را از غدير خم دانسته و معيار اساسي فطرت انسان را ولايت دانسته که بساري از اين معيار نتوانستند سلامت بگذرند، بلکه محک مردان از غدير خم شروع گرديده است.

دين خداي راست کمال از غدير خم يعني که بدر گشت هلال از غدير خم

معيار فطرت است ولايت به رشد و غي آري محک شدند رجال از غدير خم

بر اسم أعظم است مسمّاي أعظمي نام علي(ع) گرفت مآل از غدير خم

بي پرچم ولاش چو ايمان بدي محال يکباره رخت بست محال از غدير خم

عيد است و خرّمي است در اين جشن با شکوه «بلخي» ضرور گشت مقال از غدير خم[10]

***

شهيد بلخي در يکي از سخنراني‌هاي خود تحت عنوان عدالت اجتماعي که آن را در سال 1346 هـ.ش در حسينيه‌اي که خود آن را در جديدة نجف أشرف تأسيس و افتتاح کرده بود، ايراد نموده که در اين سخنراني به مصداق واقعي عدالت اجتماعي پرداخته و آن را در وجود مبارک مولا علي دانسته و سيره هاي مختلف زندگي مولا علي(ع) را تبيين و تشريح کرده است. وي حکومت حضرت علي را با حاکمان و حکومت هاي ديگر مقايسه کرده است و حکومت حضرت علي را در موارد مختلف از جمله شيوه حکومت و نوع حکومت داري و واليان و حاکمان زيردست حضرت علي و دستگيري از ضعيفان و بيچارگان و يتيمان، برخورد مساوي با همگان و توزيع بيت المال به صورت مساوي ميان همه‌ي مردم را از مهمترين مسائل در مصداق واقعي عدالت اجتماعي در شخصيت و حکومت عادلانه حضرت علي(ع) دانسته است.[11]

1-5. مدح حضرت زهرا(س)

در ميان سخنان شهيد بلخي(ره) به مسائل فراوان تاريخي نسبت به حضرت زهرا(ص) اشاره شده است ولي چند عدد شعر مربوط به حضرت زهرا(س) از جانب وي سروده شده که مراثي و ذکر مصيبت آن بي بي دو عالم مي باشد. شهيد بلخي(ره) با وجود اينکه زيستش در زماني بوده که أکثريت جامعه افغانستان را مذهبيون تشکيل مي دادند، آنها نسبت به حقوق زن بسيار سنّتي مي‌انديشيدند و براي عالمان حقوق سياسي و اجتماعي زنان كمتر مطرح بود.[12]

اما شهيد بلخي با وجود اينکه يک عالم مذهبي بوده، خودش را طرفدار حقوق و نهضت آزادي زنان مي دانسته اما نه به معني آزادي که امروزه بين فيمينيست‌ها مطرح است بلکه او چنانکه خودش گفته «من طرفدار نهضت نسوان هستم» من طرفدار و جانب دار آزادي با علم و دانش شما هستم.

اما آزادي و نهضت که شهيد بلخي براي زنان قائل بود در قالب خاصّي بوده زيرا وي در مورد زن ارزش هاي وجودي و خانوادگي و اجتماعي سياسي مطرح مي کند و نهضت نسوان را مطابق با ارزش‌هاي اصيل ديني که حضرت فاطمه‌ي زهرا(س) و حضرت زينب(س) داراي آن ارزشها بوده مي‌پذيرد.

وي شخصيت حضرت زهرا(س) را داراي ارزش و کرامت نفساني بالاتر از مردان و زنان و ديگران مي‌داند و در مورد قداست وجودي آن دخت پاک پيامبر(ص) چنين مي‌سرايد:

اي معجر تو پرده اسرار کائنات اسرار غيب عکس ظهور تو را صفات

ديگر هر آن چه هست همه فرع و أصل هرگز ز قدر أصل نکاهد تفرعات

شهيد بلخي که نهضت نسوان را پذيرا بوده براي آن نمونه‌هايي از بهترين زنان تاريخ را در اشعار و سخنان خود به عنوان پيشوا و الگوي قابل احترام ياد مي‌کند. از ميان آنها مي‌توان به حضرت حوّا، امّ‌البشر، بلقيس ملکة سبا، حضرت خديجه، ام المؤمنين امّ سلمه، حضرت زينب و از همه مهمتر حضرت فاطمه زهراء(س) اشاره نمود.[13]

شخصيت حضرت زهرا(س) بقدري نزد شهيد بلخي مهم است که در يکي از سخنراني هاي خود تحت عنوان «علل عقب ماندگي ما و در جستجوي راه عقلاني» که آن را بعد از آزادي از زندان در سال 1343 ش. در شهر کابل ايراد نموده است شخصيت حضرت فاطمه زهرا(س) را نمونه والا و الگويي حقيقي براي زنان دنيا معرفي مي کند و زنان جامعه را تشويق به پيروي از حضرت زهرا(س) مي‌نمايد. چنانکه خود وي گفته: «همشيره‌ها اين را بايد به شما گفت که شما هم عضو مفيد جامعه‌ايد و عضو باطل و بيهوده نيستيد. اگر ما به حق شما قايل هستيم اگر مي‌خواهيم نهضت نسواني را طرفداري کنيم ولي جنبه‌هاي اخلاقي شما را هم تهيه و تعديل مي‌کنيم. ببينيد که حضرت فاطمه چه درسي به شما داده است.

حضرت زهرا از شوهر خود چيزي نمي‌طلبد چرا چون مي‌گويد شايد شوهرش علي چيزي را که من مي‌خواهم نتواند پيدا کند و خجالت بکشد. پس چه خواهد گفت آن زن آن دختر و يا آن خواهري که مي‌گويد برو اگر مال دزدي مي‌آوري يا رشوت و خون جامعه مي‌آوري بياور. مقصد براي من لباس مدرن بياور. تمام فسادها از همين عدم قناعت است. همين تخريب کردن کور کورانه، مدپرستي‌هاي کنوني است که جامعه را به فقر و بينوايي گرفتار کرده است.»[14]

1-6. مدح حضرت أباعبدالله الحسين(ع)

از ميان امامان اهل بيت(ع) در آثار موجود از بلخي بيشترين مدح و ثناء و بررسي شخصيت را از جانب وي نسبت به امام حسين(ع) مي بينيم. زيرا بلخي چه در سخنراني‌ها يا اشعارش شخصيت امام حسين و اهداف و عاشورايش را مطرح كرده و يا به شعر درآورده است و از ميان اشعار شهيد بلخي مي توان به قصيده‌اي طولاني، 72 بيتي او اشاره کرد که در آن به مدح و تحليل فلسفي و عرفاني شخصيت امام حسين(ع) و نهضت عاشورا پرداخته است. براي نمونه به چند بيت از اين قصيده اشاره مي گردد.

به عشق دلبر مشهور گشته‌ام بد نام چنان که شهرة آفاقم و زبانزد عام

ز شوق بادة سرشار عشق او مستم که خارزار جهان مي نمايدم گلفام

اگر چه عده‌اي از سالکان مسلک عشق سروده‌اند به وصفش سخن چه پخته يا خام

همه حدّ ثنايش سر أدب در پيش «صفي»، «شباب»، «وفائي»، «وصال» و «ابن حسام»

دمي تفقّد حال خليل آزر کرد بر او مر آتش نمرود کرد برد و سلام

مسيح اگرچه به آغاز کار شد بر دار ولي ز لطف حسين يافت رفعت فرجام

امور ماضي و مستقبل و وظايف حال به اختيار جنابش سپرده‌اند زمام

غرض که جملة دلدادگان آن دلدار بگفته‌اند به مدحش کلام از اين اقسام[15]

بررسي شخصيت امام حسين و نهضت عاشوراي امام حسين(ع) در بخش پنجم اين فصل به صورت تفصيلي بيان خواهد گرديد لذا در مورد مدح امام حسين(ع) به همين اندازه در اينجا اکتفا مي نماييم.

1-7. مدح امام موسي بن جعفر(ع)

شهيد بلخي(ره) در غزلي مدح امام موسي کاظم(ع) را نموده که با در نظر گرفتن شخصيت و نقش آن حضرت در پيمودن و ادامه دادن راه امامت برجسته‌گي‌هايي از صبر، مقاومت و تحمل مشکلات زندان‌نشيني و ... را از جانب آن حضرت توصيف نموده است و صفات اخلاقي و سيره عملي آن امام همام را بيان داشته است. در اين غزل شهيد بلخي زندان‌نشيني امام کاظم عليه السلام را با توجه به وظيفه امامت آن حضرت تفسير نموده است و صبر و تحمل و قبول درد و شکنجه را بهتر از زير بار ظلم رفتن و کنار گذاشتن غيرت و همّت از جانب آن امام مظلوم معرّفي نموده است. چنانکه اصل اين غزل چنين مي‌باشد:

قضا بريد، قدر دوخت، جامه از بر زندان که زيب قامت مرد است خلعت بر زندان

به خاک پرنم اين تنگنا مبين به حقارت چو بوي مرد دهد تربت معطّر زندان

جهان تمام چو زندان و ليک داور او يک بيا رويم و بپرسيم حال داور زندان

که بود داور و رهبر امام موسي کاظم ز دست ساقي مطلق گرفت ساغر زندان

گذشت عمري و جوشي نمود قلزم وحدت عيان به خلق نمايد يگانه گوهر زندان[16]

1-8. مدح حضرت صاحب الأمر(عج)

از ميان أشعار موجود از شهيد بلخي تعداد قابل توجهي در مورد حضرت ولي عصر(عج) مي باشد که در موضوعات مختلف از جمله ولادت امام زمان(عج) و در فراق آن امام همام(عج) و أوصاف حضرتش سروده شده است. «کعبة جانان» شعريست که در قالب غزل سروده شده و مدح امام دوازدهم در اين غزل چنين مي باشد.

در کوي خرابات که شه هست و گدا هست هر گه که روم جان من بي سر و پا هست

داديم به ره تو زر و مال و سر و جان زنهار مکن ترک وفا تا دل ما هست

رضوانم اگر جانب فردوس بخواند حاشا که روم تا به سر کوي تو جا هست

شد روشنم از صحبت رندان قدح نوش کز کوي خرابات رهي سوي خدا هست

هر کس که بود راهرو کعبة جانان خود قبله و چشم سيهت راهنما هست

از بهر ذبيح آر که يکي ذبح فدا شد هفتاد و دو تن در ره حق از تو فدا هست

گر دور فتاديم ز خاک قدم تو پيغامبر ما به شما باد صبا هست

مگذار که با هجر تو ميرم دم مردن آن لحظه بيا چون که مرا چشم به راه است

«بلخي» مخور از کثرت عصيان غم فردا گر خوف عذاب است ولي باز رجا هست[17]

شهيد بلخي در اين أشعار با مدح و توصيف امام عصر(عج) وي را عين کعبه دانسته و خويش را در لحظة مرگ اميدوار ديدار مولايش مي داند.

البته بايد گفت بلخي در اين اشعار تعابير عرفاني فراواني بکار برده که تفسير هر کدام از اين واژه ها جاي خود را مي طلبد.

2. مرثيه سرايي ها در مورد اهل بيت(ع)

بنابر شواهد و تواريخ که حاکي از صدر اسلام و حتي قبل از آن در بين اعراب جاهلي و بعدها در بين مسلمانان مديحه و مرثيه‌سرايي رواج داشته و در زمان پيامبر اکرم(ص) و اهل بيت طاهرين(ع) مرثيه سرايان يا مديحه گويان بودند که نزد آن بزرگواران به شکل خاصي همراه با احساسات بيان مي داشتند و در عوض هداياي مادّي و معنوي دريافت مي نمودند.

مرحوم علامه اميني(ره) در کتاب با ارزش الغدير خودش شعراي غدير را که در دفاع و بيان واقعه غدير شعر سروده‌اند، از قرن أول هجري تا قرن دوازدهم هجري نامبرده و أشعارشان را در وصف غدير و مدح حضرت علي و مرثيه سرائي آنان را در مظلوميت حضرت علي بيان داشته است.[18]

بعد از واقعة غدير و مظلوميت حضرت علي(ع) و واقعه عاشورا در سال 61 هـ.ق. و شهادت حضرت أباعبدالله الحسين(ع) مرثيه سرائي ها به زبان ها و گويش هاي مختلف کشيده شد که در حفظ و حراست از فرهنگ حماسي تشيع نقش ارزنده اي ايفا کرده است.

در کشور عزيز افغانستان نيز دوستداران و محبّان اهل بيت(ع) در زمان هاي مختلف مدح و ثناء اهل بيت(ع) را ورد زبان خويش قرار داده اند و مصيبت ها و عزاداري هاي اهل بيت را همواره به پا داشته اند. از ذاکران و مرثيه سرايان معاصر افغانستان که مصيبت هاي اهل بيت(ع) را سرايش نمودند مي توان به افراد زير اشاره نمود:

1- مرحوم علامه سيد محمد کاظم بلبل کابلي(ره)؛ 2- علامه شيخ محمد حسن قندهاي معروب به مولوي قندهاري؛ 3- مرحوم محمد حسين طالب قندهاري؛ 4- مرحوم سيد ابوالحسن موسوي(ره) صوفي «معروف به کلنگک»؛ 5- مرحوم علامه شهيد سيد اسماعيل برخي(ره).[19]

اين بزرگواران و ديگر شاعران و مرثيه سرايان افغاني در مورد اهل بيت(ع) آثاري گرانبها خلق کردند و براي آيندگان بر جاي گذاشتند که از اهميت و منزلت اجتماعي، فرهنگي و ادبي بالايي برخوردار مي‌باشند. ولي آثاري که از علامه شهيد بلخي بر جاي مانده است درخشش خاصي دارد.

مرثيه هاي شيواي او با احساسات عميق مذهبي و اطلاعات فکري، فرهنگي و تاريخي توأم است که هر خواننده و شنونده اي را مجذوب خود مي سازد. مرثيه هاي علامه بلخي(ره) موجي از عشق و عرفان را برمي انگيزد و در دريايي از حزن و اندوه فرو مي برد. گذشته از شکل و محتواي ادبي، آنچه که مرثيه ها و مديحه هاي شهيد بلخي را دل نشين تر و جذاب تر ساخته، خلاقيت و نوآوري در اين عرصه ها با استفاده از آموزه هاي ديني و اخلاقي، آيات و روايات است که در تمامي اشعار و به ويژه اشعار عاشورايي او جلوه تابناک دارد.[20]

مرثيه سرائي هاي بلخي را در مورد اهل بيت(ع) به مانند مديحه سرائي هايش در اشعار و سخنان او در مورد پيامبر اکرم(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، حضرت امام حسين(ع) و شهداء اهل البيت(ع) در کربلا و امام موسي بن جعفر(ع) و امام عصر(عج) جست و جو و تبيين نمود.

2-1. مرثيه پيامبر اکرم(ص)

«حريم قدسي» غزلي است که شهيد بلخي آن را به مناسبت وفات حضرت رسول عربي(ص) سروده و در آن وضعيت اسفناک دين و دينداران را با نبود و فقدان رسول الله مطرح نموده و با باز نمودن دفتر دل شرح هجر حضرت رسول(ص) و تطميع و استهزاء ناکسان را به دين آن سرور عالمان بيان نموده است. حادثه کربلاء حکايتي است که بلخي آن را سوغات ناکسان بعد از پيامبر(ص) معرفي نموده و نتايج اين هتک حرمت عظيم را با رسول الله(ص) حکايت نموده است و رنج فراوان از غيبت مولايش حضرت صاحب العصر(عج) حکايت ديگر است که آن را وي در سوگ رسول الله و در نبودش با آن حضرت درد دل کرده چنانکه اصل اين اشعار چنين مي باشد:

پر فتنه شد تمام جهان، وامحمدا(ص) وز عدل و داد، نيست نشان، وامحمدا(ص)

معروف گشت، منکر و منکر، رواج يافت زين آخر الزمانه، أمان، وامحمدا(ص)

تحقير دين کنند و تمسخر به اهل شرع شد چيره ناکسان، به کسان، وامحمدا(ص)

ارباب پند و وعظ، ز بيداد اهل جور گويا به کام بسته، زبان وامحمدا(ص)

رسم عبادتي، به مساجد، نمانده است تا جز گاه گاه، بانگ أذان، وامحمدا(ص)

تا کي به راه مهدي موعود منتظر(عج) تا چند او، ز ماست نهان، وامحمدا(ص)

بر کشتگان، ز آل تو در دشت کربلا تا کي، بنا کنيم فغان؟ وامحمدا(ص)

آيا به قتلگاه، نديدي تو، بر حسين(ع) بر سينه اش، که داشت مکان؟ وامحمدا(ص)

ز آن آتشي که سوخت، خيام حسين(ع) از آن آتش فتاده ايم به جان وامحمدا(ص)

بر شد شرار و دود، چو از آن حريم قدس حيران شدند، پردگيان، وامحمدا(ص)

زان بوستان که داد همي، آب جبرئيل شد غنچه ها به خار دوان، وامحمدا(ص)

با زينبش چو خواست، رود نامه تا به شام «بلخي»! او را گرفت عنان، وامحمدا(ص)[21]

2-2. مرثيه حضرت زهرا(س)

دومين فرد از اهل بيت(ع) که در اشعار موجود از شهيد بلخي مرثيه سرائي شده است حضرت زهرا(س) مي باشد. شهيد بلخي در غزلي به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) به وقايع خونبار تاريخ اشاره نموده است و برخي از فجايع مابعد سقيفه را در مظلوميت مادرش به شعر کشيده است.

ما را توان کجاست به اوصاف آن کسي کز فوق بام عرش، همي آيدش درود

آدم ز تو به دور به حيرت فتاده بود نور جمال فاطمه اش(س) معرفت نمود

اي ماهتاب کون، که نور تو بر دوام فيض تو نور پاش، عدويت چو سگ حسود

گر خصم تيره بخت، شدت خيره سر چه باک؟ بر چشم کردگار چه پرواز گرد و دود؟

يک شعله سر کشيد که لرزيد خلق و امر آتش به کاخ وحي، چو زد منکر عنود

گر او نمي فشاندنم از آب حلم و صبر مي سوخت زان شرار، همه جنة الخلود

پهلو ز در شکست، به ظاهر فتاد، ليک مطلق به قيد رنج نيايد از اين قيود

حق ناشناس، کرد ستم بر دري که داشت هر روز جبرئيل بر آن خاک در فرود

«بلخي» خموش باش که زهرا(س) به اشک و آه بر روضة رسول(ص) شد و راز دل گشود[22]

2-3. مرثيه امام حسين(ع) و ديگر شهداء اهل بيت(ع) در کربلا

اگرچه حادثه عاشورا و ابعاد اين نهضت عظيم در بخش پنجم اين تحقيق بيان مي‌گرديد ولي به تناسب بحث لازم است در اينجا به طور اختصار مرثيه سرائي هاي شهيد بلخي را در مورد امام حسين(ع) و ديگر شهداي اهل بيت در کربلا بيان گردد.

شهيد بلخي در سخنراني خود تحت عنوان «علل عقب ماندگي و جستجوي راه عقلايي براي آن» در مورد علت گريستن و مرثيه سرائي براي امام حسين(ع) در جواب کساني که طعنه مي‌زنند به چرائي گريه نمودن و مرثيه سرائي نمودن بر امام حسين(ع) مي‌گويد: «يک عده از کساني که کم مطالعه کرده‌اند، مي گويند که تا کي مردم در و ديوار را سياه پوش کرده، براي امام حسين(ع) گريه مي‌کنند؟ جوان! بفهم که براي گريه نيست، بارها عرض کرده ام که اين محافل براي گريه تأسيس نشده است. اين محافل براي آنکه کسي بر سر و صروت خود بزند تهيه نگرديده است. بلکه جشن محرّم و زنده بودن محرّم و ... جشن خون است و خون ريزي، ايثار و فداکاري، استقامت، حق گرفتن از بيدادگر و موقع ندادن ظالم و نظام استبدادي است. لذا هيچ مکتبي را مردم اينطور با خلوص نيت مورد قدرداني قرار نداده است و در هيچ جشني مردم به باران و به گرمي و به زحمت اين قدر از وي خوشي و عشق و علاقه نمي روند که براي زنده ماندن آن بر سر خاک و گل بنشينند و يا ساعت ها سرپاي خود ايستاده شود، يک حقيقت هم زير پرده هست.»[23]

با نگاهي به يکي از غزليات شهيد بلخي(ره) به گوشه هايي از مرثيه سرايي هاي وي نسبت به مظلوميت أباعبدالله الحسين(ع) پي مي بريم. شهيد بلخي در اين سروده شخصيت امام حسين و شهادت مظلومان آن حضرت را بيان داشته است.

سرچشمة هر آب، لبش تشنة آب است چشمم ز غمش شب همه شب دجله آب است

لب تشنه، لب آب روان سخت عجيب است بي ياوري از شاه جهان سخت عجاب است

ريشي که بود ريشة جان همه عالم از خون سر آن شه مظلوم خضاب است

جسمي که در آغوش نبي بود مکانش صد چاک فتاده ز جفا روي تراب است[24]

شهيد بلخي(ره) نهضت عاشوراي امام حسين(ع) را به مانند کشتي در حال حرکت بر ساحل طوفاني تشبيه نموده که ناخداي آن کشتي عظيم امام حسين(ع) است و ديگر گردانندگان اين کشتي عظيم شهداي عاشورا مي باشند و بلخي در سوگ ناخدا و سربازان جان بر کف شهادت اين کشتي عظيم مرثيه سرائي نموده است.

به گفته بلخي، زينب(س) عابدين بيمار(ع) أبالفضل العباس(ع) علي اکبر و علي أصغر(عليهم السلام)، قاسم(ع) و عبدالله(ع) ستارگاني هستند که در آسمان گرفته عاشورا، سرخ، مي درخشند، و اينها أعضاي برجستة کابينه عاشورايند که بلخي در وصف مظلوميت هر يک از اين ستارگان سرخ مرثيه سرائي نموده است. [25]

2-4. مرثيه امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) در روز عاشورا

آه از دمي که حضرت زين العباد ديد بر روي خاک گرم، تن مستطاب تو

يا رب چه حال داشت که آن سان خروش شد از زينب مقدّسه نايب مناب تو

کاي حجت خداي! شما را چه حالت است؟ کافزون شد از تمامي ما اضطراب تو

فرمود عمّه اين نه مگر حجّت خداست کاين سان فتاده در برابر قلب کباب تو

اين دشت و اين حسين و نعش أکبرش مائيم در رکاب ظفر انتخاب تو[26]

***

2-5. مرثيه حضرت عبّاس(ع)

گرفت به کف مشک، روان گشت که سازد رفع عطش از پردگيان، حضرت عبّاس(ع)

آبي به کف آورد و به لب سوخت، چو آورد ياد جگر لاله رخان، حضرت عبّاس(ع)[27]

3-6. مرثيه حضرت علي اکبر(ع) و علي اصغر(ع)

ناليد بوالبشر ز جفاي نژاد خويش آن دم که گشت اکبر گلگون کفن قبا شهيد[28]

***

اصغر ز قحط آب پيکان مکيد شير درسي عجيب داد از اين ماجرا شهيد[29]

***

2-7. مرثيه حضرت قاسم(ع) و عبدالله(ع)

چو گرديدي روان آن شاخ شمشاد براي کشته گشتن با دل شاد

بر آمد از زنان غوغا و فرياد برايش کرد «بلخي» شعر انشاد

بگفتا داد و واويلا ز بيداد برفت از دست آن ناشاد داماد[30]

***

چون رها بنمود ظالم تير کين دست چپ بگرفت کودک بر جبين

الغرض دستش به پيشاني بدوخت بلکه عالم را از اين ماتم بسوخت

طفل جان اندر آغوش عمو «بلخيا» بس کن تو ديگر گفتگو

***

در آخر اين بخش بايد يادآور گرديد که در تمام سخنراني هاي موجود از شهيد بلخي ذکر مصيبت حضرت أباعبدالله الحسين(ع) و برخي ديگر از ائمه(ع) در آخر جلسات سخنراني هايش توسط وي خوانده شده که به جهت طولاني شدن مسئله از آوردن نمونه از مرثيه سرائي شهيد بلخي در آخر سخنراني اش در اينجا معذوريم.

2-8. مرثيه امام موسي کاظم(ع)

يکي از امامان اهل بيت(ع) که خيلي زياد مورد حقارت و اذيت و آزار فراوان از جانب خلافت عباسي قرار گرفت. حضرت اما موسي بن جعفر(ع) امام هفتم اهل بيت(ع) مي باشد. سالها دوري از خانواده، سالها حقارت در زندان و شکنجه هاي سنگين از دوره هاي زندگي آن امام مظلوم بوده است.

شهيد بلخي زندان نشيني و شکنجه شدن اين امام مظلوم را در زندان هاي هارون الرشيد اين گونه سروده است.

کسي نماند به زندان مثال موسي کاظم(ع) به جز خداي ندان ملال موسي کاظم(ع)

امام هفتم و سبط رسول(ص) حجت بر حق جهان نوال گرفت از نوال موسي کاظم(ع)

کسي نکرد چو هارون به دهر خدمت مهمان ز فرش کنده دهد پايمال موسي کاظم(ع)

همين بس است که گوييم ظلمت ز شرح زندان به شب گذشت همه ماه سال موسي کاظم(ع)[31]

2-9. مرثيه در غيبت امام عصر(عج)

در ميان اشعار موجود از شهيد بلخي تعداد قابل توجهي در مدح و ثناء و مرثيه هاي فراق از امام زمان(عج) و مشکلات مسلمانان مخصوصاً شيعيان در عصر غيبت سروده شده است.

بلخي در تمام مرثيه سرائي هايش در فراق و غيبت امام عصر(عج) مثل هر منتظر دلسوخته اي در پي انتظار مولا و آقايش حضرت صاحب الأمر(عج) است و رنج دوري او و ظلم و جور ظالمان ستمگر بر انسان هاي بي نوا و پايمال شدن شريعت محمدي(ص) و خون أهل بيت(ع) دردهايي است که شهيد بلخي اينها را در سوگ جدايي و فراق از امام زمان سروده است و از امام زمان(عج) تقاضاي قيام و خواهان گرفتن انتقام خون اهل بيت(ع) و شهدا کربلا و اسلام و اقامة دين و شريعت و قرآن را مي باشد.

چنانکه سروده چنين مي باشد:

اي غايب از نظر شده، يا صاحب الزّمان! خورشيد منتظر شده، يا صاحب الزّمان!

اي مهدي اي که از تو جدا هاديان خلق چون نخل بي ثمر شده، يا صاحب الزّمان!

برخيز، جان فداي تو، پا در رکاب کن هنگامة سفر شده، يا صاحب الزّمان!

بيدادگر به کينه و مظلوم بي پناه وضع جهان دگر شده، يا صاحب الزّمان!

تنگ است روزگار به مردان حق پرست پر فتنه بحر و بر شده، يا صاحب الزّمان!

قرآن غريب مانده و احکام، پايمال برپا لواي شر شده، يا صاحب الزّمان!

زان ظلم ها که رفت به صحراي کربلا احباب خون جگر شده، يا صاحب الزّمان!

«بلخي» ز طول غيبت و از دوري تواش دامن ز اشک تر شده، يا صاحب الزّمان![32]

***

شهيد بلخي در اين اشعار غيبت امام زمان(عج) را درد بسيار بزرگ بر پيکر اسلام و مسلمانان بيان کرده و وضعيت آخر الزمان را با تمام مصاديق آن توصيف کرده و مشکلات موجود با فقدان امام زمان را در اين عصر با پايمال شدن أحکام، و غربت قرآن و غلبه نمودن منکرات بر معروفات، و تنگ شدن عرصه زندگي براي مؤمنان با نبودن امام زمان(عج) و طولاني شدن غيبت آن حضرت(ع) را بيان نموده است.

3. توسل و تمسّک به اهل بيت(ع)

شهيد بلخي چنانکه در جاي جاي سخنان و أشعارش پيداس،ت مطابق با اصول اعتقادي و آرماني مذهب اماميه نسبت به اهل بيت پيامبر(ص) و امامان شيعه به عنوان اشرف ترين انسانها به درگاه خداوند و در ميان خلائق نظر دارد و در موارد مختلف وي از آنان مدد خواسته است و آنان را به عنوان انسان هاي مقرّب به معناي خاص نزد خداوند دانسته و سعي بر مشي نمودن بر روش آنها را در نظر گرفته است.[33]

شهيد بلخي به عنوان دوست دار و پيرو اهل بيت در تمام فعاليت هاي سياسي و اجتماعي خود اهل بيت(ع) را الگوي خود قرار داده است و مهمترين الهام و درس آموزي بلخي را در قيام نافرجام اين تشنه عدالت جو از مکتب پدرش امام حسين(ع) مي بينيم.[34]

شکست بلخي در قيامش و زنداني شدن در زندان ستم شاهي «کابل» و تحمل شکنجه ها و مشقت ها در طول سالهاي فراوان و سرودن أشعار مختلف در مورد مظلوميت أهل بيت(ع) و امام حسين(ع) و عاشورا و عرض مرام و توسّل و تمسّک به محضر اهل بيت(ع) در اين اشعار و در سخنراني هاي خود بعد از آزادي به طول مفصّل، نشان دهنده اين است که وي در ابتدا خودش در زندگي و سيره عملي خود همواره به اهل بيت(ع) اقتداء کرده و در قدم بعد اسوه بودن و توسّل و تمسک به اهل بيت(ع) را به ديگر پيروان و محبّان اهل بيت(ع) يادآوري نموده است تا در هر پيش آمدي جهت رفع مشکلات مادّي و معنوي به اهل بيت(ع) توسل جويند و آنها را در پيشگاه خداوند تبارک و تعالي در نظر بگيرند.

اينک به گوشه هايي از توسل و تمسّک جستن علامه شهيد بلخي(ره) به امامان اهل البيت(ع) در اينجا اشاره مي گردد که وي به پنج تن آل عبا(ع) و امام حسين(ع) و امام موسي بن جعفر(ع) متوسل شده است.

3-1. توسل به پنج تن آل عبا(ع)

چنانکه در بخش دوّم اين فصل راجع به ترجيع بند حديث شريف کساء شهيد بلخي گفته شد که وي حديث شريف کساء را در دوازده بند به صورت ترجيع بند سروده است و خود وي در آخر بند دوازده خويش چنين دست به دامن حضرت رسول الله(ص) و حضرت علي(ع) و حضرت زهرا(س) و امام حسن و حسين (عليهم السلام) مي زند.

بعد از اين ذکر خاص عرض دعاست حق کشتي مجمع الأقطاب

جمله دوستان و «بلخي» را از غم و موج فتنه ها در باب

ساز، ما را ز خيل حزب الله پس ظفر ده جمع أحزاب را

پنج کس را سه وقت، حاضر کن در دم مرگ و قبر و روز حساب[35]

***

3-2. توسل به مولا علي(ع)

هست به ما مرشد و مولا علي(ع) رهبر کل شد به تولّا علي(ع)

در رگ ما جوهر خون مهر اوست مي شنوم از همه اعضاء علي(ع)

«بلخي» به فردات ز عصيان چه باک؟ هست يقين شافع فردا علي(ع)[36]

3-3. توسل به أباعبدالله الحسين(ع)

شهيد بلخي در غزلي نهضت حضرت أباعبدالله الحسين(ع) را تحليل کرده است و در آن با الهام گيري از نهضت امام حسين خود و ياران خويش را که به مکتب امام حسين(ع) اقتدا نموده اند پيرو مسلک حضرت أباعبدالله الحسين دانسته است.

اي کشته اي که نام تو مشکل گشا هنوز با قصه عجيب تو، خلق آشنا هنوز

رويد مگر ز خاک تو گل هاي پاک عشق کارد صبا ز کوي تو بوي وفا هنوز

«بلخي» و همرهان که به زندان کابل اند شوري ز مسلک تو نمايد بپا هنوز[37]

***

3-4. توسّل به حضرت ولي عصر(عج)

يکي از مسائلي که شهيد بلخي در اشعار خود توجه زياد به آن نموده است جايگاه امام عصر(عج) در عالم خلقت مي باشد. شهيد بلخي با توجه به آرمان هاي اساسي شيعه در مورد غيبت امام عصر(عج)، وضعيت أسفبار عصر غيبت را، و دوري و نبودن امام زمان(عج) را در ميان خلق به شعر کشيده است و هجران يار خود را در برخي از أشعارش شرح داده و از طرفي ديد وي به آن نگين آفرينش خلقت به مانند نوري پنهان در ميان ابرهاست و بنابر وظايفي که از جانب خداوند به آن حضرت محول شده، اختيار هر امري را به اذن الهي دارد. لذا شهيد بلخي دست به دامن زدن چنين شاهي را مايه افتخار خود دانسته است.

لب لعل تو ياقوت است؟ يا قوت است مرجان را دو چشمان تو بادام است؟ يا دام است مرغان را؟

نيم در عشق چون مجنون و چون فرهاد و چون وامق

ز هجرت سوختم جانا، ببين اين نار سوزان را

اگر وصل توأم گردد ميسّر در دم مردن

دهم جان را به آساني چون بينم روي جانان را

گر از عشق توأم در دوزخ اندازند، مي دانم

شود خاموش، نيران چون ببيند سوز هجران را

غم فردا مخور «بلخي» که داري اين چنين شاهي

که دارد اختيار تحت و فوق کل امکان را[38]

***

4. امام حسين(ع) و نهضت عاشورا از نظر بلخي(ره)

اگر در اشعار عاشورائي بلخي نظر اندازيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه بلخي عاشورا را نسبتاً با ابعاد آن در اشعارش جاي داده است. زيرا وي در اين اشعار تعبيراتمختلف حماسي از جمله خون، قيام، حماسه، و نهضت سياسي و اجتماعي به كار برده است. او در هنگام مرثيه سرائي از أباعبدالله، نيز چهره هي مي شناسد و مي شناساند که با امام حسين(ع) در شعر شاعران مثلا دوره هاي صفوي فرق دارد. امام حسين از منظر شاعران دوره مذکور کسي است که براي کمي آب لحن التماس آميزي دارد اما حسين(ع) که برخي مي شناساند سرور و رهبر ازادي مي باشد. بنابراين مي توان گفت بلخي در عرصه قيام حسين(ع) نيز روشنفکري آغازگر مي باشد. زيرا او در مورد حضرت أبالفضل العبّاس سردار و سرلشکر امام حسين(ع) تعبير رهبر حزب جوان و ديگر تعبيرات در مورد حوادث ديگر نهضت امام حسين(ع) دارد. [39]

اشعار و سخنان شهيد بلخي را در مورد امام حسين(ع) و نهضت و مکتب جاويداني او مي توان به دو بخش تقسيم کرد. يکي نهضت کربلا و عاشورا و ابعاد آن و ديگر شخصيت هاي عاشورا.

4-1. نهضت کربلاي حسيني(ع) و ابعاد آن

در اين بخش علامه بلخي(ره) در اشعار و سخنان خود چندين مسئله را مطرح نموده که مهمترين آنها را مي توان در موارد زير خلاصه نمود.

4ـ1ـ1. تأسيس کربلاء و ماهيت آن

بلخي(ره) در مورد تأسيس کربلا و ماهيت آن در يکي از غزل هاي زيبايش كه در واقع استقبال از ترجيع‌بند محتشم كاشاني است، حقيقت و ماهيت قيام كربلا را به طور واضح ترسيم نموده است.

تأسيس کربلا نه فقط بهر ماتم است دانشسراي مکتب اولاد آدم است

از خيمه گاه سوخته تا ساحل فرات تعليم گاه رهبر خلق دو عالم است

با سوز عشق نسبت بدعت مده رقيب اسرارها نهفته به شور محرّم است

هر رؤيت هلال محرّم به چشم خلق عينک براي ديدن آن حسن مبهم است

ابهام أمر بين به يک خيمه يک زمان جشن و عزاي قاسم داماد توأم است

سقّا به دجله رفتن و لب تر نکردنش تأکيد بر تقدّم نفس مقدّم است

اشکي ز چشم مشک اگر ريخت تا به حشر بحر عظيم ريخته تا برّ اعظم است

داني حسين چه کرد چو اکبر دهان گشاد خاتم به شبه خاتم از آن پور خاتم است

اصغر به صحن معرکه رفتن به دوش باب درسي پي حصول حقوق مسلّم است

هر قطره خون حنجر آن طفل شيرخوار بر زخم هاي پيکر اسلام مرهم است

زينب به نعش پاک برادر خطاب کرد برخيز ببين که بعد تو ما را محرّم است

ليلا به روي کشتة اکبر به ناله گفت عيسي بيا که وقت اسيري مريم است

از لامکان خروش ز حرف سکينه خاست بابا سخن دراز ولي وقت ما کم است

زين العباد داشت به غل اين زبان حال زنجير و قيد جامعه ميراث ضيغم است

بلخي خموش باش که تعريف موج و يم بيرون ز حدّ وصف و تواناي شبنم است[40]

***

علامه بلخي در غزل فوق علت تأسيس نهضت حضرت أباعبدالله الحسين(ع) را با ابعاد آن بيان نموده و حقيقت نهضت کربلا را برخلاف آنچه عوام و يا سطحي نگران بر حادثه کربلا مي نگرند وي فراتر از آن مي داند و آن را به دانشگاه براي تعليم کنندگان راه حقيقت تعبير مي نمايد و شهادت، ايثار و جانبازي و هدف درس آموزي و اسارت در راه دين را از جانب امام حسين و ياران و فرزندان حضرت تفسير مي نمايند.

مرحوم علامه(ره) در يکي از سخنراني هايش در مورد محرّم مي فرمايند: «اگر از عينک من مي بينيد محرم جشن خون است، محرم جشن خون نام دارد، ايثار، فداکاري، استقامت، حق گرفتن از بيدادگر و موقع ندادن به ظالم و نظام استبدادي در اين کار. ديگر امام حسين(ع) بيشتر از همه به جامعه درس داده است. امام حسين(ع) درس عملي براي بشر داده است نه تنها خودش بلکه يارانش هم از اين کانکور به سلامت برآمدند.»[41]

4ـ1ـ2. اهداف امام حسين(ع) از ايجاد نهضت کربلا

يکي از مباحثي که در نهضت و قيام حسيني(ع) مطرح و خيلي مهم مي باشد قيام و عامل قيام و هدف از قيام امام حسين(ع) مي باشد. در مورد اينکه چرا امام قيام نمود و علت قيام او چه بوده و چه هدفي داشته است عالمان شيعه در مورد اين مسئله علل و اهداف مختلف را ذکر نموده‌اند. حضرت أباعبدالله الحسين(ع) در وصيت نامه خود هنگام حرکت به سوي عراق به برادرش محمد حنفيه پس از اعتراف به يکتائي خداوند و صدق نبوّت پيامبر اسلام(ص) و اقرار به حقانيت معاد راجع به هدف از قيام خود چنين فرموده‌اند: «إني لم أخرُج اَشيراً و لابَطيراً و لا مَفسِداً و لاظالِماً و إنَّما خَرجتُ لِطَلَبِ الاِصلاحِ في امَّةِ جدّي و ...»

من از روي خودپسندي و گردنکشي و فساد و بيداد گري قيام نکرده ام بلکه براي اصلاح امّت جدّم و شيعه پدرم علي بن ابيطالب(ع) حرکت کردم.»

هر کس دعوت مرا بپذيرد پس سر و کارش با خدا است؛ چه آنکه حق از آن خدا است و هر کسي دعوت مرا رد کند شکيبايي مي نمايم تا خداوند ميان من و اين گروه به حق داوري كند و او بهترين داور است.[42]

بنابراين وصيت، قيام حضرت بر اساس بدست گيري حکومت جهت انجام ظلم و جور و فساد و بيداد گري نبوده بلکه حرکت حضرت جهت اصلاح و عمل به سنّت و سيره پيامبر اکرم(ص) و حضرت علي(ع) بوده است.

شهيد بلخي(ره) نيز علل آمدن امام حسين(ع) را به سرزمين کربلا و هدف از قيام آن حضرت ا با در نظر گرفتن تمام صحنه هاي عاشورا سرايش نموده است و غزل «رهبر آزادي» غزلي است، که شهيد بلخي در بيان اهداف امام حسين و شهداء گلگون کفن اهل بيت(ع) ايراد نموده و با قطع نظر از عناصر داستاني و تحليل هاي أدبي اين غزل مبين شجاعت ها و شهامت هاي امام حسين(ع) و حضرت امام سجّاد(ع) و حضرت زينب(س) و جانبازي جان بر کفان، شهادت شهداء اهل بيت(ع) از ابالفضل العبّاس(ع) تا طفل شيرخوار علي اصغر(ع) در آسمان خونين رنگ کربلا و عاشورا مي باشد.

در دشت عراق آمد چون رهبر آزادي آزاد توان بردن ره در بر آزادي

با رمز تبسّم فاش مي گفت به هر گامي امضاي من از خون است بر دفتر آزادي

زور است گلوي من از خنجرت اي گردون برّم رگ استبداد با حنجر آزادي

آري چه عجب درسي است با عزم توان افکند در کاخ فلک يک نفس کرّ و فر آزادي

از زير سم اسبان قاسم به عروسش گفت با ياد تو خوابيدم در بستر آزادي

عباس نجات شرع از لطمه طوفان داد در شط فراط افکند چون لنگر آزادي

اکبر دم جان دادن گفتا به پدر خوش باش سيراب شدم مستم از ساغر آزادي

غوغا ز جهان برخاست آن دم که صدا آمد عنقاز حرم بگشود بال و پر آزادي

با جوهر استبداد بر نور قدم مظهر شش ماهه علي اصغر آن گوهر آزادي

شه بر سر دوشش برد تا محفل حق يعني اصغر تو بگو تکبير بر منبر آزادي

القصّه از آن آزاد هر لحظه در آن وادي اسپند جگر مي سوخت در مجمر آزادي

آزادي مطلق گشت آن گاه که زينب ديد افتاده تن مجروح از مصدر آزادي

آغشته به خاک و خون چون ديد در آن گرما افتاد و به بر بگرفت آن پيکر آزادي

زد بوسه به حلقومش با اشک روان مي گفت رفتيم ز پابوست اي مفخر آزادي

نه جا تو را در بر، نه بر سر من معجر کين هر دو ضرورت نيست در کشور آزادي

عابد به غل و زنجير ما قيد و اسيرِ شمر سهمية خود برديم زين محضر آزادي

در کوفه به نکوئي منشور و مدلّل داشت خاکستر آزادي زيب سر آزادي

از جوشش خون اوست در آب و گل «بلخي» شور و شر آزادي تا محشر آزادي[43]

4ـ1ـ3. نقش امام سجّاد(ع) و حضرت زينب(س) در موفقيت نهضت کربلا

چنانکه در مبحث قبلي گفته شد هدف امام حسين(ع) برانداختن ظلم ها و ستم ها و ناروائي ها و تأسيس نهضت بزرگي که ديگر نهضت‌ها آن را سرمشق خود قرار دهند آزادي و آزدگي را از نهضت او بياموزند بوده است که در اين نهضت بزرگ خودش که حجّت الهي است تا شير خواره اش علي اصغر جهاد کند و زنان و دختران اهل بيت(ع) به همراه حضرت زينب(س) و امام سجاد(ع) به عنوان اسير با برچسب خارجي شهر به شهر پيام نهضت حسين(ع) را قرائت کند تا نهضت زنده بماند. پس نقش حضرت زينب و امام سجاد(ع) چيز کمي در اين نهضت نيست و خطبه هاي آتشين زنيب کبري و امام سجاد(ع) در کوفه و شام و مجلس يزيد ماهيت حکومت و حاکم فاسد بني اميه را فاش نمود و پيام امام حسين و نهضت عظيم عاشورا را به همگان انتقال داد.[44]

شهيد بلخي در تمام أشعار عاشورائي خود از نقش و جايگاه امام سجاد(ع) و حضرت زينب کبري(س) غافل نبوده و نقش حضرت زينب(س) و امام سجاد(ع) را در اين نهضت بزرگ به طور شفاف و روشن تبيين نموده است. براي نمونه مي‌توان به اشعار زير اشاره نمود:

بسته شد در غل و زنجير چرا زين عباد تا دگر مردم آزاد نيفتند به دام

عشق بي تاب شد آنگاه که زينب مي گفت خيز اي قافله سالار که رفتيم به شام [45]

***

محوند کاينات سراسر به کار عشق غوغاي دهر نيست مگر گير و دار عشق

زينب دگر نديد مگر بعد عصر روز کز دود خيمه رفت به گردون غبار عشق

تا کاروان نمود گذاري به قتلگاه عشق ازل نشست دمي در کنار عشق

نعشش به بر گرفت و وداع عجيب کرد گر عابدين نبود همي سوخت تار عشق[46]

***

اي که از آتش عشقت همه جا مي سوزد دل هر ذرّه که بينم به عزا مي سوزد

گر نمي ماند از آن قافله جز زين عباد فاش مي‌ديد فنا هم که بقا مي سوزد

آه از آن دم که شرر خيمة بيمار گرفت کعبه فرياد برآورد منا مي سوزد

صبر زينب نه اگر آب به آتش مي ريخت روح هستي همه بي چون و چرا مي سوزد[47]

***

داني که در جهان که بود أقرب حسين هر کو شعار خويش کند منصب حسين

زنجير عابدين و اسيري اهل بيت شرحي است تا که فهم شود مطلب حسين

معلوم شد ز بهر ملل آن مرام پاک زان خطبه اي که خواند عيان زينب حسين[48]

شهيد بلخي علاوه بر اينکه مصيبت هاي وارده از نهضت کربلائي امام حسين(ع) بر امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) و نقش اين دو بزرگوار را در ادامه دادن راه امام حسين(ع) علي الخصوص حضرت زينب در حفظ و دفاع از امام سجاد(ع) و سرپرستي کودکان و زنان حرم را در گوشه هايي از سخنان خود بيان کرده است.

شهيد بلخي در سخنراني «وحدت و تعالي» خود که آن را در نجف اشرف ايراد نموده است. گفته «هفتاد و دو کس پرچم ابديت را زدند. همان بيماري که پوست گوسفند را از زير پايش کشيدند. شمر آمد گريبانش را گرفت که تو چرا زنده اي؟ تو چرا و براي چه نفس مي کشي تا خنجر را کشيد همّت حضرت زينب(س) گردن خود را برابر گردن زين العابدين(ع) گرفت و گفت اوّل مرا بکش بعد يادگار نبوّت و ولايت را شهيد کن.»[49]

4ـ1ـ4. نتايج نهضت کربلا

شهيد بلخي با ديد وسيعي که نسبت به حضرت أباعبدالله الحسين(ع) و حادثه خون بار کربلا داشته با در نظر گرفتن أبعاد مختلف آن نتايج اين نهضت عظيم را با خطاب به مولايش سرور و سالار شهيدان(ع) اين گونه بيان داشته است:

اي که در کرب و بلا کرب بلا پاشيدي جان فداي تو که اين تخم به جا پاشيدي

در ره عشق کسي چون تو ز هستي نگذشت بذر توحيد ز خون شهدا پاشيدي

هر طرف غنچة ريحان به چمن مي خندد تا تو بر چهرة ما اشک عزا پاشيدي

خوب دانيم چرا خم نشود قامت عشق که در آن معرکه بس قدّ رسا پاشيدي

آن نه خون بود که از شيشة حلقوم تو ريخت زخم آزاد‌منشي را تو دوا پاشيدي

حفظ دين رونق قرآن ز دعا مستغني است کز سر نيزه اجابت به دعا پاشيدي

کي رود لطف تو از خاطر هر دامادي که چه سان بر کف قاسم تو حنا پاشيدي

بعد اکبر ز جهان گم نشود قبله عشق کز خم ابروي او قبله نما پاشيدي

با همان مشک که عباس بگرفتي ز حرم آبرويي به ره صدق و صفا پاشيدي

بشنوم تا به أبد نغمة آزادي از آن خون اصغر چو گرفتي به فضا پاشيدي

شمر گر از آتش کين خيمه و خرگاه تو سوخت ليک در گلشن دين آب بقا پاشيدي

از همان حله که بر گردن عابد بستند بر دل عقده دلان عقده گشا پاشيدي

خواهرت ديد چو عريان تن پاکت مي گفت جامه هم از تنت اي ابر سخا پاشيدي

معجرم نيست کنم سايه ولي يادم هست سايه اي بر سر زينب ز عبا پاشيدي

رنگ خون تو هنوز از گل «بلخي» پيداست من چه گويم که در اين خاک چه ها پاشيدي[50]

شهيد بلخي(ره) در يکي از سخنراني هاي خود تحت عنوان «وحدت و تعالي» که آن را در سال 1346 شمسي در نجف اشرف به مناسبت افتتاح حسينية امام سجاد(ع) در شهرک جديدة نجف ايراد نموده است. در مورد قيام امام حسين(ع) و مقايسة آن با حوادث مهم تاريخي و زنده ماندن نهضت امام حسين(ع) اين گونه گفته است:

«هر کس اين مکتب را باز کرده نمي توانند باز کنند که مردان دنيا ببينند کشته به عالم بسيار است. در جنگ اوّل و دوّم جهاني بشر، صد ميليون زير بمب و خمپاره کشته شدند. 18 ميليون مرد تنها از آلمان رفت. بنا به يک آمار سي ميليون که بعد از جنگ هيجده ميليون زن بيوه ي بي شوهر در آلمان جمع نوکري بودند. چرا کسي براي آنها عزا نمي گيرد. سال حمله آمريکا به جاپان چقدر انسان کشته شد؟ خبر داريد؟ اما براي 72 کشتة روز عاشورا در صحراي کربلاي امام حسين(ع) تا قيامت غوغاست. قربان سياست پاکت حسين(ع)، قربان نظر وسيعت زينب(س). اي بنيان گزار وحدت بشر اي حريت بخش جهان، انسانيت اين مکتب بايد همينطور ريشه کند.»[51]

شهيد بلخي در ادامه همين سخنراني در مورد جايگاه امام حسين(ع) و نهضت او در دنياي فعلي چنين مي گويد: «زنده باد حسين(ع)! اين چراغ روز به روز روشن تر مي شود. امروز امام حسين(ع) و نهضت او تمام دنيا را متوجه خود ساخته است. امام حسين(ع) چيست؟ يک حقيقت و يک کلمه است از آن روز نهضت امام حسين(ع) شروع شده و اين نهضت تا ابد زنده خواهد بود.»[52]

خلاصه اين مسئله را از ظاهر کلام شهيد بلخي اين گونه مي توان گفت که امام حسين(ع) با نهضت عظيم خود به دنيا درس آزادگي و دينداري را داد و در اين راه وي از خود و فرزندان و ياران گذشت تا دين و ايمان زنده بماند و هدف خود را با اين جان نثاري تحقق بخشيد.

4ـ1ـ5. الهام گيري هاي نهضت ها و شهيد بلخي از نهضت امام حسين(ع)

بنابر آنچه تا کنون در مورد نهضت حضرت أباعبدالله الحسين(ع) و ياران باوفاي آن حضرت گفته شد، يکي از مسائلي که شهيد بلخي آن را در مورد حادثه کربلا مطرح نموده است، پيشوا بودن امام حسين(ع) و نهضتش براي ديگر نهضت هاي بزرگ و آزادي خواه دنيا مي باشد. شهيد بلخي در سخنراني خود با عنوان تحوّل و تکامل از نگاه فلسفه و علوم اجتماعي که آن را چندي قبل از شهادت در برگشت از نجف در حوزه علميه خراسان در سال 1347 ش. ايراد کرده است، با تحليل زيبا از چگونگي تکامل پذيري و تحوّل پذيري اشياء با ارايه ديدگاه هاي مختلف علمي، قرآني و فلسفي و تطبيق آن بر تاريخ و فرهنگ و تمدّن اسلامي به تحوّل که آن آرزوي ديرينة امام حسين(ع) را تکامل بخشيد اشاره مي کند و در اين باره چنين مي گويد:

«رفت اين تحوّل آرزو و مرام مردانة امام حسين(ع) را تکامل بخشيد. حسين(ع) را حسيني ساخت که امروز دنيا را به حيرت آورده است. دنيا را لرزانده است. حسين را حسيني ساخته است که امروز خدا و پيامبر(ص) منکر ندارد. امروز هر منکري از مردي حسين(ع) منکر نيست. هر دانشمندي سر تعظيمش به آستان حسين(ع) خم است و هر مردي مجبور است خوشه اي از مردي حسين(ع) بچيند. روزگاري که نهرو وگاندي مبارزه مي کرد براي استقلال و استخلاص هند، براي آزادي هند بريتانوي در يکي از خطابه هاي خود مي گويد ملت هند حسينانه خيمه و خرگاه آرزو را بسوزانيد. حسينانه ناموس به اسيري بدهيد. مملکت خود را آزاد کنيد. اين درس بزرگ را امام حسين(ع) به جهان داده است. اين درس آزادي را امام حسين(ع) به جهان آموخت.»[53]

علاوه بر اين سخنان، در أشعار عاشورائي بلخي نيز کماکان وي در مواردي به اين مسئله اشاره دارد و نهضت و شخصيت حضرت أباعبدالله الحسين(ع) را پيشواي آزادگان و نهضت ها و خود و نهضت خويش دانسته است.

داني که در جهان که بود أقرب حسين هر کو شعار خويش کند منصب حسين

صعب است بار عشق کشيدن به هر طريق نازم به رهروان ره أصعب حسين

آزاد شو ز قيد تعلّق که خوانده اند آزادگان ز پرچم خون منصب حسين

«بلخي» سحرگهي است به زندان نياز کن يارب مرا ببخش به امّ و أب حسين[54]

***

اي کشته اي که نام تو مشکل گشا هنوز با قصة عجيب تو خلق آشنا هنوز

رويد مگر ز خاک تو گل هاي پاک عشق کارد صبا ز کوي تو بوي وفا هنوز

طي زمان نبرد تو را ياد هيچ کس هر دل جدا ز بهر تو گيرد عزا هنوز

آزاده اي که مجمع آزادگان کون هرجا شمرده اند تو را مقتدا هنوز

چون پيروي ز عزم تو شد أصل ارتقا اسم ملل برند از آن ارتقا هنوز

أقوام را قيام تو درس شجاعت است جاري است فيض عام تو اي رهنما هنوز

«بلخي» و همرهان که به زندان کابل اند شوري ز مسلک تو نمايد به پا هنوز[55]

***

زد پرچم حريت آن رهبر آزادي در کرب و بلا با صد زيب و فر آزادي

اين درس به دنيا داد از مدرسة مردي کز قتل نمي ترسد هر پيکر آزادي

من بار ستم را کي بر دوش کشم بالا اين رسم روا نبود در کشور آزادي

بگذار شود مقطوع رگهاي گلوي من کز قطع رها سازم هر حنجر آزادي

زان مدرسه آوازي در گوش شود «بلخي» تا آن که چو مجنون شد اندر بر آزادي[56]

4-2. شخصيت هاي عاشورا

علامه شهيد بلخي(ره) علاوه بر اينکه در جاي جاي سخنان و اشعارش به نهضت امام حسين(ع) و ابعاد آن اشاره نموده و اهداف و قيام امام حسين(ع) و پيامدهاي آن را بيان داشته است، به شخصيت‌هاي عاشورا نيز توجه کرده و آنان را با شخصيت و ويژگي ها و اهدافشان معرّفي نموده است. شخصيت هاي عاشورا در سروده ها و گفتار بلخي از سر سلسلة اين قافله عشق يعني حضرت أباعبدالله الحسين(ع) شروع مي گردد و با امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) و حضرت أبالفضل(ع) و حضرت علي اکبر و علي اصغر(ع) به عنوان مجاهدان و سربازان جان بر کف امام حسين(ع) در راه خدا به پايان مي رسد.

از آنچه که تاکنون در مورد نهضت امام حسين(ع) در اشعار و سخنان شهيد بلخي بيان گرديد شخصيت امام حسين(ع) نيز معلوم گرديد. زيرا بلخي امام حسين(ع) را هسته عاشورا دانسته و نهضت امام حسين(ع) را برخواسته از شخصيت وي مي داند. لذا امام حسين(ع) شخصيت اصلي نهضت عاشورا مي باشد.

4ـ2ـ1.امام سجّاد(ع) و حضرت زينب(س)

چنانكه قبلا اشاره گرديد، از ديد بلخي، حضرت امام زين العابدين(ع) و حضرت زينب(س) در نهضت عاشورا نقش چشم گيري داشته است؛ زيرا بقاي امامت با زحمات حضرت زينب و امام سجاد(ع) بوده و پيام عاشورا از طريق امام سجاد و حضرت زينب به ديگران رسيده است.

شهيد بلخي در يكي از سخنراني‌هايش تحت عنوان «تركيب و تمدن اسلامي» كه آن را در سال 1346 ش. در نجف اشرف ايراد نموده است، جايگاه حضرت زينب(س) را در روز عاشورا و نقش او و تحمل مصيبت‌هاي وارده در روز عاشورا را بر زينب كبري(س) چنين گفته است:

«کربلاي خارستان را خون امام حسين(ع) گلستان کرد. ما در اينجا با يک برنامه سياسي عجيب برمي‌خوريم. فکر کن تنها همين عصر عاشورا را مطالعه کن. تنها با مطالعة کتاب، اين موضوع تحليل نمي‌شود. به گفتن ما وعاظ هم تجليل نمي شود. الّا که خود حرفرش را فکر کني؟ فکر کنيم يک زن مگر در اين هشت، نه، ده شب زينب خواب کرده است؟ نه خير؟ خواب کي مي برد يک زني که دقيقه شماري مي کند که بي برادر شوم. يک زني که همه وقتش براي بچه ها است. در اين ده شب خواب ندارد. روز عاشورا شما همين تلاطم را فکر کن که زينب گاه به خيمة امام حسين(ع) گاه به خيمة حضرت عباس(ع) گاه به دنبال حضرت علي اکبر(ع) گاه به پيش بي بي ام کلثوم(س) گاه پيش مادر قاسم(ع) گاه پيش ديگران مي رود. هر سو مي رود خسته هم که هست. هر کشته را که امام حسين(ع) مي آورد گريه کننده اش زينب است. ياور و معين و برادرش حسين(ع) هم بايد باشد. هر ساعت رفته زين العابدين(ع) را تکيه مي دهد و از وي پرستاري مي کند.»[57]

4ـ2ـ2.حضرت أبالفضل العبّاس

شهيد بلخي(ره) در اشعار عاشورايي خود شخصيت حضرت أبالفضل العباس را بسيار پررنگ مطرح كرده است و به صفات و ويژگي هاي شخصيتي و اخلاقي و چگونه ايثار نمودن در راه خدا و اطاعت از امام زمانش را در قالب شعر تبيين کرده است.

ايشان در مورد قمر بني هاشم تعبيرات مختلف از جمله رهبر حزب جوان بکار برده و او را اسوه ايثار و فداکاري معرّفي مي نمايد و نشان و زيب نام مرد را فقط بر حضرت عباس زيبا مي بيند فقط.

شهيد بلخي(ره) در مورد حضرت عباس(ع) اشعار فراواني سروده است. چه بصورت اختصاصي يا در لابلاي ديگر اشعار عاشورائي خود، نام او را برجسته نشان داده که براي نمونه به يکي از اشعارش در مورد حضرت ابالفضل العباس اشاره مي کنيم.

آن مظهر قدرت به جهان حضرت عباس(ع) سر خيل همه حزب جوان حضرت عباس(ع)

منکر نتوان گشت که شد در صف مردي غالب به همه شيردلان حضرت عباس(ع)

ديدند جهان جمله که آن حامي مسلک بگذشت چسان از سر و جان حضرت عباس(ع)

تا نقشة هستي است ز خاطر نکند محو چرخ فلک و دور زمان حضرت عباس(ع)

از همّت يکروزة خود تا به ابد برد سبقت ز همه ناموران حضرت عباس(ع)

فرياد از آن لحظه که مي گفت سکينه(س) اي ساقي ما تشنه لبان حضرت عباس(ع)

در معرض خشکي است لب غنچة توحيد امروز توئي آب رسان حضرت عباس(ع)

بگرفت بکف مشک روان گشت که سازد رفع عطش از پردگيان حضرت عباس(ع)

آبي بکف آورد به لب سوخته چو آورد در پردة دل راز نهان حضرت عباس(ع)

از آتش دل آب به لب سوخت چو آورد ياد جگر لاله رخان حضرت عباس(ع)

مي گفت که اي نفس مبر رونق مردي برتافت سوي خيمه عنان حضرت عباس(ع)

«بلخي» ز صف کرب و بلا قالب کوثر همّت به پدر برد نشان حضرت عباس(ع)[58]

4ـ2ـ3. حضرت علي أکبر و علي أصغر(ع)

شهيد بلخي(ره) بعد از سردار و سرلشکر امام حسين(ع)، حضرت عباس(ع)، به جنابان علي اکبر و علي اصغر (عليهما السلام) توجه نموده است و در ميان اشعار و سخنان خود به تبيين شخصيت و اهميت جايگاه آنها پرداخته است. اشعار عاشورائي شهيد بلخي تعبيرات و توصيفات مختلفي را در مورد حضرت علي اکبر(ع) و علي أصغر(ع) در بر دارد.

اي مبتلاي عشق تو را ابتلا بلند بالاي نفي نفي تو بالا بلا بلند

آه از دمي که أکبر ذبح عظيم تو شد از حريم کعبه به سوي منا بلند

بدريد راز پرده ز عشق آن زمان که گشت دستت ز حلق أصغر شيرين ادا بلند[59]

***

شهيد بلخي علاوه بر اينکه در اشعار عاشورايي خود اشاراتي مختلف به حضرت علي اکبر(ع) و نقشي که او در عاشورا ايفا نموده داشته يک قصيده و يک مسمّط نسبتاً طولاني در مورد شخصيت حضرت علي اکبر(ع) سروده که مصيبت حضرت علي اکبر را در آن بطور روشن و خيلي زيبا جاي داده است. براي نمونه به چند بيت از قصيده وي در مورد حضرت علي اکبر(ع) اشاره مي نماييم:

السلام اي شبه رخسار پيامبر(ص) السلام السلام اي نوگل بستان حيدر السلام

زادة ليلائي و نور دو چشمان حسين(ع) بحر اسرار ولايت را تو گوهر السلام

از وفا أوّل قتيل گشتي ز أولا خليل(ع) در رکاب باب خود کردي فدا سر السلام

غربت بابت چنان بي تاب کردت آن زمان تا شدي با فرقة دشمن برابر السلام

گفتي اي قوم ستمگر من ز اولاد خليل(ع) از نژاد مرتضي و نامم اکبر السلام

وانگه افکندي و ببريدي صفوف قوم کين فارس و مردان جنگي را چو حيدر السلام

لشکر آن دم از چنان صورت همه مبهوت و هات چون که بودي ثاني احمد(ص) به منظر السلام

با چنان حالت نمودي رو سوي ميدان کين حمله ور گشتي بر آن قوم ستمگر السلام

ناگهان از راه کين آن منقذ شوم لعين عالمي را زد شرر وانگه سراسر السلام

غنچة لب را شکفتي بر سلام آخرين در خيم مضطر نمودي باب و مادر السلام

بر سرت آمد شه دين با دو چشم خون فشان ديد آغشته به خونت گشته پيکر السلام

خاک غم زين ماجرا در فرق «بلخي» حزين تا رقم زد ذکر اين ماتم به دفتر السلام[60]

***

شهيد بلخي در نهضت عاشورا شخصيت جناب علي اصغر(ع) را بسيار زيبا در اشعار خود توصيف نموده است که براي نمونه به مواردي از اين اشعار در مورد شخصيت عاشورائي حضرت علي اصغر(ع) اشاره مي گردد.

غوغا ز جهان برخاست آن دم که صدا آمد عنقاز حرم بگشود بال و پر آزادي

با جوهر استعداد بر نور قدم مظهر شش ماهه علي أصغر آن گوهر آزادي

شه بر سر دوشش برد تا محفل حق يعني اصغر تو بگو تکبير بر منبر آزادي[61]

***

زان طفل شيرخوار که بردي به بزم دوست دارند افتخار همه انبياء هنوز[62]

***

اصغر ز قحط آب ز پيکان مکيده شير درس عجيب داد از اين ماجرا شهيد[63]

***

دفتر و ديوان چو نيست در خورد اسناد عشق خون علي اصغرت حجّت کبراي توست[64]

***

از ظاهر اين أشعار شهيد بلخي در مورد حضرت علي اصغر(ع) مي توان گفت که وي يکي از پايه هاي اساسي نهضت عاشورا را شهادت حضرت علي اصغر(ع) در اين نهضت عظيم مي داند. زيرا علي اصغر شيرخوار را با اين نوع شهادت يعني قرباني شدن در راه خدا در روز عاشورا ه روي دست پدر درس بزرگي براي ديگران داده است و نام او عمل و خون او در اين راه ريخته است و ماية افتخار انبياء و اولياء مي باشد.

4ـ2ـ4. حضرت قاسم(ع) و حضرت عبدالله بن امام حسن(عليهم السلام)

ديگر شخصيت هايي که شهيد بلخي(ره) نسبت به آنها در اشعار خود توجه نموده است و نقش چشم گير آنها را در اشعارش بيان داشته فرزندان امام حسن(ع) جناب شاهزاده قاسم و حضرت عبدالله مي باشد.

با قطع نظر از صحت يا عدم صحّت قضيه ازدواج شاهزاده قاسم با دختر امام حسين که بعضي از مورخين و مقتل نويسان آن را درست مي داند و برخي ديگر اصلا توجهي ننموده اند شهيد بلخي شهادت قاسم را با صحت اين فرضيه در اشعار و سخنان خود بيان کرده و است و شهادتش را همراه با تازه دامادي او دانسته است.

از زير سم اسبان قاسم به عروسش گفت با ياد تو خوابيدم در بستر آزادي[65]

***

بکف قاسم داماد حنايي عجب است چشم أيام نديده است چنين دامادي[66]

***

کي رود لطف تو از خاطر هر دامادي که چه سان بر کف قاسم تو حنا پاشيدي[67]

بنابراين شهيد بلخي(ره) يکي از جلوه هاي زيباي عاشورا، را در شهادت حضرت قاسم بن الحسن(ع) بيان نموده که وي در حين جواني و در حين اينکه تازه داماد بوده است هدف اصلي خود را که جهاد زير نظر امامش را فراموش نکرده و از جواني و تازه دامادي خود در اين راه گذشت نموده است.

يکي از مجاهدان دلير مرد اما با هيکيل بسيار کوچک که در کربلا يازده سال بيشتر نداشته است، جناب عبدالله اصغر فرزند امام حسن مجتبي(ع) بوده است. وي در روز عاشورا به هنگام بي کسي عمويش حضرت أباعبدالله الحسين(ع) در ميدان جنگ با دفاع از بدن مبارک امام حسين(ع) دست خود را از دست داده و حلقوم نازنينش توسط تير حرمله نامرد پاره گرديد. صحنه شهادت وي بسيار غم و اندوه به اهل بيت(ع) وارد نمود.[68]

شهيد بلخي(ره) نيز او را در زمرة عاشوراييان برجسته حساب کرده و در وصف حادثه شهادت اين مجاهد کوچک يک مثنوي سروده است که به برخي از ابيات آن که چگونگي شهيد شدن عبدالله را بيان مي کند، اشاره مي گردد.

گفت شه کاي نور چشمان عمو اي به جمله درد درمان عمو

بهر چه از خيمه بيرون آمدي؟ سوي اين صحراي پرخون آمدي

شاه و عبدالله بد اندر گفتگو ناگهان آمد به بالينش عدو

خواست سازد رأس شه شق القمر کرد عبدالله دست خود سپر

کرد تيغش دست کودک را جدا دست را بگرفت و بنمودي ندا

کاي عموجان دستم افتاد از بدن گشت پرخون در جنان قلب حسن

بار ديگر آن لعين بد سير کرد قصد آن يتيم بي پدر

چون رها بنمود ظالم تير کين دست چپ بگرفت کودک بر جبين

الغرض دستش به پيشاني بدوخت بلکه عالم را از اين ماتم بسوخت

طفل جان داد اندر آغوش عمو «بلخيا» بس کن تو ديگر گفتگو[69]

علاوه بر شهداي أهل بيت(ع) شهيد بلخي از ديگر شهداي جان بر کف کربلا مثل زهير بن قين و حر بن يزيد رياحي و وهب بن عبدالله و حبيب بن مظاهر أسدي نيز ياد کرده که در اينجا هدف بيان جايگاه شهداء اهل بيت(ع) بوده و توضيح و پردازش به شهداء غير از اهل بيت در حادثه کربلا، و ابعاد مختلف ديگر از اين حادثه عظيم در اين تحقيق کوچک و ناقص گنجايش ندارد.

6. جمع‌بندي

اگر بخواهيم، جمع‌بندي اين فصل را ارائه بدهيم، مي‌توان در نکات زير آن را خلاصه نمود.

الف = چنانکه قبلاً بيان گرديد، علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي از عالمان شيعه مذهب افغانستان بوده است و در خانواده مذهبي و روحاني شيعي پيدايش و رشد نموده و در طول تحصيلات خود در مشهد مقدس توانسته به جايگاه اهل بيت در نزد بزرگان از علماء وقت در کنار مرقد شريف حضرت علي‌بن‌موسي‌الرضا(ع) پي ببرد، و توانسته است گوشه‌هايي از سيره و شخصيت اهل‌بيت(ع) را در اشعار و سخنان خود به ديگران معرفي نمايد و مناقب و مصائب اهل بيت(ع) را بيان نمايد.

ب = در ميان اشعار و سخنراني‌هاي موجود از شهيد بلخي، به مواردي بر مي‌خوريم که وي در آنها مدح اهل‌بيت(ع) را انجام داده است و از مهم‌ترين شاه‌کارهاي وي در اين‌باره به ترجيع‌بند درآوردن حديث شريف کساء مي‌باشد و علاوه بر اين وي در اشعارش پيامبر اکرم(ص)، حضرت علي(ع)، غدير خم، حضرت فاطمه زهرا(س)، امام حسين(ع)، امام موسي‌بن‌جعفر(ع) و حضرت صاحب‌الامر(عج) به طور جداگانه مديحه‌سرائي نموده است.

ج = در گوشه‌هاي ديگر از اشعار و سخنراني‌هاي موجود از شهيد بلخي به مرثيه‌سرائي‌هاي وي در مورد اهل بيت(ع) بر مي‌خوريم که وي در آنها نسبت به پيامبر اکرم(ص) و مظلوميت‌هاي دين در ميان دينداران را در سوگ پيامبر اکرم(ص) سرايش نموده همچنين وي مظلوميت‌هاي حضرت فاطمه زهرا(س) را به شعر کشيده و نيز شهادت و تراژدي خونبار و مظلومانه امام حسين و نهضت عظيم آن‌حضرت را تبيين نموده است و مظلوميت‌ها و زندان‌نشيني‌هاي امام موسي‌بن‌جعفر(ع) و غيبت حضرت ولي الله الاعظم(عج) از ديگر مواردي است که شهيد بلخي در اين بخش آنها را مطرح نموده است.

هـ = آخرين مطلب اينکه شهيد بلخي در اشعار و سخنانش نهضت حضرت اباعبدالله الحسين(ع) را مطرح کرده و ابعاد آن را (ماهيت و تأسيس، اهداف، رسالت حضرت زينب(س) و امام سجاد در اين نهضت، نتايج، الهام‌گيري‌هاي ديگر نهضت‌ها از نهضت امام حسين(ع)) با شخصيت‌هاي آن که از شخص حضرت اباعبدالله الحسين شروع مي‌گردد و امام سجاد، حضرت زينب، حضرت اباالفضل، حضرت علي‌اکبر و علي اصغر و حضرت قاسم و عبدالله بن امام حسن(ع) ديگر شخصيت‌هاي عاشورا هستند که همراه آن‌حضرت به مانند ستارگان سرخ در آسمان گرفته عاشورا در کلام وي پايان مي‌يابند.

جمع‌بندي و نتيجه تحقيق

چنانکه در ابتداي اين تحقيق بيان گرديد، اين نوشتار يک گزارش از اشعار بانو عايشه دراني و اشعار سخنان علامه شهيد بلخي مي‌باشد.

روشن گرديد عايشه دراني (سدة يازده ق) از شاعران اهل سنت افغانستان بوده است که در فقه امام ابوحنيفه را پيروي مي‌نموده و در کلام پيرو ماتريدي بوده و در تصوف پيرو سلسله قادريه منسوب به شيخ عبدالقادر گيلاني بوده است.

وي اشعارش را در زمينه‌هاي مختلف، از جمله در مدح پيامبر اکرم(ص) و خاندان پاک آن‌حضرت سروده و ظاهر اشعار وي گوياي اين است که وي حضرت علي(ع)، حضرت فاطمه زهرا(س) و امامان دوازده‌گانه شيعه را اهل بيت پيامبر(ص) دانسته، زيرا بر خلاف اين مسئله شعري يا دليلي از جانب وي ملاحظه نمي‌گردد که اشخاص ديگري را در اشعارش اهل‌بيت بداند.

آن دسته از اشعار وي که در مدح اهل‌بيت(ع) سروده شده است، مدح شخصيت‌هايي از اهل بيت(ع) مثل وجود مبارک پيامبر اکرم(ص)، حضرت علي، حضرت فاطمه زهرا، دوازده امامان شيعه، امام حسين و شهيدان کربلا، و امام هشتم حضرت علي‌بن‌موسي‌الرضا(ع) در آن ديده مي‌شود.

وي در اين اشعار علاوه بر مدح، به آنان متوسل شده و آنان را به جهت تقربشان به درگاه خداوند وسيله‌اي به درگاه خداوند قرار داده و در مواردي نيز به آن‌ها به عنوان واقفان به رازها و عالمان به غيب خطاب نموده است.

به هر حال، عشق و علاقه و محبت عايشه دراني را به اهل‌بيت(ع) برگرفته از عوامل زير مي‌توان دانست.

الف = وي با اقتدا به رئيس مذهب فقهي خود يعني ابوحنيفه که او نيز به اهل بيت عشق و علاقه وافر داشته است به آنها اقتدا نموده و محبت خويش را نسبت به آنها براز داشته است.

ب = وي چنانکه از ظاهر اشعارش پيداست، تحت تأثير شاعران بزرگ مثل مولوي، حافظ شيرازي، بيدل و... قرار گرفته و برخي از اين شاعران خود اشعاري را در مورد اهل‌بيت(ع) سرايش نموده‌اند.

ج = از همه مهم‌تر اينکه وي پيروي سلسلة صوفيانه قادريه را مي‌نموده که اين سلسله در خرقه خود را توسط معروف كرخي به امام رضا(ع) مي‌رسانند و امامان دوازده‌گانه شيعه را غوث (يعني فريادرس) خطاب مي‌نمايند.

در نتيجه: بايد گفت اگر چند تعبيرات و توصيفات به کار برده شده از جانب عايشه دراني، شباهت‌هاي فراوان با ديدگاه‌هاي شيعه دارد، ولي وي به اهل‌بيت به عنوان يک فرد عارف و متصوف مي‌نگرد و در عرفان و تصوف از آن‌ها پيروي مي‌نمايد نه در مسلك فقهي و عقيدتي.

شهيد بلخي نيز چنانکه در بررسي شخصيت و زندگي‌نامه‌اش روشن گرديد عالم شيعه‌مذهب و شاعر مبارز بوده است.

نگاه او مسلماً به اهل بيت(ع) به مانند ديد صوفيانه و عارفانه عايشه دراني نيست.

بلکه وي اهل بيت پيامبر(س) مفهوماً و مصداقاً در شئون مبارک حضرت علي، فاطمه‌زهرا و امام حسن و حسين و ديگر امامان شيعه(ع) مي‌داند و دليل اين مسئله را مي‌توان در موارد زير به دست آورد.

الف = وي در خانوادة علمي و مذهبي متدين شيعه مذهب پيدايش و رشد نموده است و شناخت و عشق به اهل بيت(ع) را بيش از هر چيزي در کانون خانواده درک نموده است و در قدم ثاني وي تحصيلات خود را در کنار مضجع شريف حضرت امام هشتم(ع) نزد عالمان بزرگواري انجام داده که اين نيز مي‌تواند عامل مهمي باشد.

ب = وي در اشعار خود اهل بيت(ع) را مدح نموده و در ضمن آن توسل به اهل بيت(ع) و مرثيه‌سرائي‌ها در مظلوميت آن بزرگواران را در اشعار خود تبيين نموده است.

ج = از همه مهم‌تر اينکه شهيد بلخي به نکات ريز از آموزه‌هاي اعتقادي شيعه، مثل حادثه کربلا و ابعاد و شخصيت‌هاي آن و مظلوميت‌هاي حضرت فاطمه‌زهرا(س) و ديگر امامان از جمله امام موسي‌بن‌جعفر(ع) همچنين مسئله غيبت امام دوازدهم شيعه و رنج از طولاني شدن آن و پيامدهاي آن در جامعه را به طور شفاف در اشعار و سخنراني‌هايش تبيين نموده است.


[1] - محمد حسن رجبي، علماء مجاهد، ص 115.

[2] - سيد حسن احمدي نژاد، سفير آزادي، ص 83.

[3] - شهيد بلخي، ديوان أشعار (مقدمه)، ص 39.

[4] - شهيد بلخي، رهبر آزادي، ص 11.

[5] - شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، ص 8027.

[6] - شهيد بلخي، ديوان اشعار، ص 477.

[7] - شهيد بلخي، رهبر آزادي، ص 76.

[8] - حجرات، آيه شريفه 31.

[9] - شهيد بلخي، منبر آزادي، قبل از چاپ، ص 152.

[10] - شهيد بلخي، رهبر آزادي، ص 84.

[11] - شهيد بلخي، منبر آزادي، قبل از چاپ، ص 168.

[12] - سيد اسحاق شجاعي، ستاره شب ديجور، ص 290.

[13] - فصل نامه آواي بلخي، سال دوم، ش مسلسل 6و7، ص 14 (مقاله).

[14] - شهيد بلخي، منبر آزادي، ص 19.

[15] - شهيد بلخي، ديوان اشعار، ص177.

[16] - شهيد بلخي، ديوان اشعار، ص 390.

[17] - شهيد بلخي، رهبر آزادي، ص 179.

[18] - محمد حسن شفيعي شاهردوي، تلخيص و ترجمة الغدير، ص 1201.

[19] - احمد سعيدي جرغي، جايگاه أهل بيت در افغانستان، ص 96.

[20] - شهيد بلخي، رهبر آزادي( مقدمه) ص 24.

[21] - همان.

[22] - همان، ص 92.

[23] - شهيد بلخي، ديوان أشعار، ص 204.

[24] - شهيد بلخي، منبر آزادي، ص22.

[25] - آواي بلخي، سال اول، شماره مسلسل چهارم و پنجم، ص 44(مقاله).

[26] - شهيد بلخي، ديوان أشعار، ص 45.

[27] - شهيد بلخي، رهبر آزادي، ص 14.

[28] - همان، ص 298.

[29] - همان.

[30] - شهيد بلخي، رهبر آزادي، ص 158.

[31] - شهيد بلخي، ديوان أشعار، ص 368.

[32] - شهيد بلخي، ديوان اشعار، ص 390.

[33] - www.balchi.com

[34] - www.bsharat.com

[35] - شهيد بلخي، ديوان أشعار، ص 482.

[36] - همان، ص 484.

[37] - همان، ص 316.

[38] - همان، ص 192.

[39] - شهيد بلخي، ديوان اشعار، ص 39.

[40] - شهيد بلخي، ديوان اشعار، ص 218.

[41] - آواي بلخي، (پيش شماره)، ص 19.

[42] - محمد محمدي اشتهاردي، سوگنامه آل محمد، ص 199. بنقل از نهج الشهادت، ص 269.

[43] - شهيد بلخي، رهبر آزادي، مجموعه اشعار عاشورائي، ص130.

[44] - محمد محمدي اشتهاردي، سوگنامه آل محمد، ص 420و467و473.

[45] - شهيد بلخي، ديوان اشعار، ص 354.

[46] - همان، ص 342.

[47] - همان، ص 268.

[48] - همان، ص 402.

[49] - شهيد بلخي، منبر آزادي، ص 153.

[50] - شهيد بلخي، ديوان اشعار، ص 439.

[51] - شهيد بلخي، منبر آزادي، ص 151.

[52] - همان، ص153.

[53] - همان، ص 213.

[54] - شهيد بلخي، ديوان أشعار، ص 402.

[55] - همان، ص 316.

[56] - شهيد بلخي، رهبر آزادي، ص 131.

[57] - شهيد بلخي، منبر آزادي، ص 164.

[58] - همان، ص 140.

[59] - شهيد بلخي، ديوان أشعار، ص 284.

[60] . شهيد بلخي، رهبر آزادي، ص 147.

[61] .شهيد بلخي، خروش آزادي، ص 182.

[62] . همان، ص 21.

[63] . شهيد بلخي، ديوان اشعار، ص 298.

[64] . همان، ص 406.

[65] - شهيد بلخي، خروش آزادي، ص 182.

[66] - شهيد بلخي، ديوان اشعار، ص 433.

[67] - همان، ص 440.

[68] - محمد محمدي اشتهاردي، سوگنامه آل محمد، ص 288، به نقل از معالي السبطين، ج1، ص 463.

[69] - شهيد بلخي، ديوان أشعار، ص 356.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
  فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114     چكيده     از اهداف مهم تدوين اين...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
درآمد یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است...
  فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186 اشاره اگر با دقت به نقشه آسيا...
يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...