فصلنامه طلوع، ش7، از صفحه 2 تا صفحه 14

چكيده

 درباره علويان در ايران تحقيقات مستقلي صورت نپذيرفته است و معمولاً همان نگرش منفي در بين ملل و نحل نويسان , تلقي به قبول مي شود. اين مقاله ضمن پرداختن به ديدگاه هاي ملل و نحل ملل و نحل نويسان , تلقي به قبول مي شود. اين مقاله ضمن پرداختن به ديدگاه هاي ملل و نحل نويسان متقدم و ديدگاه هاي عده اي از نويسندگان غيرعلوي متاخر , به ديدگاه هاي خود علويان نپرداخته است و بيان مي شود كه چگونه ديدگاه هاي غيرعلويان درباره آن ها منفي و در مواردي متناقض مي باشد. در بين ديدگاه هاي غيرعلويان متقدم و متاخر , دو چهره وجود دارند كه به دليل حضور در بين علويان , هرگز معتقد به ديدگاه هاي منفي درباره آن ها نيستند. از مجموع مقاله اينچنين نتيجه گرفته شد كه علويان , همان شيعه اثناعشري هستند كه معتقد به اصول اعتقادي توحيد , علد , نبوت , امامت و معاد مي باشند و در فروع هم از همان فقه اثناعشري پيروي مي كنند.

 يكی از فرق اسلامی كه امروز در سوريه و برخی كشورهای اسلامی ديگر وجود دارد، فرقه نصيريه يا علويان است. در اين مقاله قصد داريم به سيری از ديدگاه های مختلف درباره اين فرقه بپردازيم. اطلاعات صحيح درباره اين فرقه بسيار كم است. تحقيقات درباره آن نيز در دهه‏های اخير شروع شده است. در ايران، حتی در حد گزارشی هم، اين مباحث طرح نشده است. بنابراين، هر بخش اين موضوع، تحقيق دقيق و عميق را طلب مي‏كند، اما به دليل كمبود اطلاعات لازم است ابتدا مقالاتی گزارش گونه نوشته شود و سپس تحقيقات ويژه در قسمت های مختلف دنبال شود.

در مقدمه لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه در بررسی بسياری از فرقه‏ها در جهان اسلام، آنچه شرط انصاف است رعايت نمي‏شود.1 با آن همه تأكيد كه اسلام در باب صداقت و امانت فرموده است، گويا اين صداقت و امانت فقط بايد درباره افراد رعايت شود، ولی اگر سخن از گروه ها و فرقه‏های اسلامی در ميان باشد، ضرورت رعايت صداقت و امانت از بين مي‏رود و هر كس هرچه را خواست به فرقه‏ها نسبت مي‌دهد. گاه نظر غير قابل قبول يك فردِ نزديك به فرقه را به همان فرقه نسبت مي‏دهند و يا نظر ترديد‌آميز فردی را كه در فرقه پذيرفته نشده است، ديدگاه ضروری آن فرقه مي‌شمرند، يا ديدگاه های مغرضانه دشمنان و مخالفان را ديدگاه های مسلّم يك فرقه ديگر ذكر مي‏كنند. اينان كمتر حاضرند از خود سؤال كنند كه اگر آنچه به يك جمعيت نسبت مي‏دهند، غلط يا اشتباه باشد يا مورد پذيرش نباشد، چه كسی پاسخگو خواهد بود. به هر حال، متأسفانه، اين وضعيتی است كه از گذشته وجود داشته و همچنان هم ادامه دارد.

 

يكی از فرقه هايی كه اين زهر به كامشان ريخته شده و شايد بيشترين ظلم ها به آن ها رفته است، فرقه علويان اثنا عشری است كه دوست و دشمن، خاورشناس و اسلام‏شناس، مسلمان و غيرمسلمان، هرچه خواسته‌اند به آن ها نسبت داده‌اند. ولی خوب بود با پژوهش در اين فرقه كه هنوز در صحنه2 كشورهای اسلامی فعال است، صحت و سقم اين نسبت ها بررسی مي‌شد.

 

البته ممكن است گفته شود كه شايد آنچه در گذشته به آنان نسبت داده شده، مربوط به پيشينيان اين فرقه است كه دارای عقايدی بوده‏اند، ولی امروزه علويان خود را از عقايد پيشينيان رها ساخته‏اند. بر فرض كه چنين احتمالی درست هم باشد، نويسندگانی كه در اين زمينه تحقيق مي‏كنند، عقايد كسانی را كه ديروز زندگی مي‏كردند، ذكر مي‏كنند و در نهايت عليه علويان امروز نتيجه‏گيری مي‏كنند. از طرفی با توجه به غرض ورزی هايی كه در گذشته انجام شده، لازم است درباره آنچه در نوشته‏های پيشينيان است نيز تجديدنظر شود و همه آن ها دوباره بازنگری شود.

 

ما در اين نوشته، ابتدا ديدگاه های ملل و نحل نويسان را درباره نصيريه و علويان پی مي‏گيريم و سپس به ديدگاه های نويسندگان جديد مي‏پردازيم و در آخر، ديدگاه های برخی از نويسندگان علوی را يادآوری مي‏كنيم. به نظر مي‏رسد اگر خود اين سه بخش بدون داوری با هم مقايسه شود، روشن مي‏گردد كه در نوشته‏های راجع به علويان چقدر صداقت وجود داشته است.

 

 

 

 

ديدگاه های ملل و نحل نويسان قديم درباره نصيريه

 

از نخستين كسانی كه به معرفی فرقه نصيريه پرداخته، سعدبن عبدالله اشعری قمی است. وی در كتاب المقالات و الفرق آن ها را اين گونه معرفی مي‏كند:

 

عده‌ای از قائلان به امامت علی بن محمد به نبوت فردی به نام محمدبن نصير غيری معتقد شدند. او ادعا مي‏كرد كه نبی و رسول است و علی بن محمد عسگری او را فرستاده است. وی قائل به تناسخ بود و در حق ابوالحسن غلو نمود و قائل به ربوبيت او شد. او محرمات را مباح مي‏دانست و نكاح مردان با مردان را جايز مي‏شمرد و تصور مي‏كرد اين كار از روی فروتنی است.3

 

با كمی تفاوت، همين مطالب در فرق الشيعه نوبختی آمده است. برخی از عبارات نوبختی نيز صحيح‏تر به نظر مي‏رسد؛ از آن جمله در المقالات و الفرق به دنبال اسم امام هادی (ع)، «عسگري» آمده است. اما عسگری از القاب امام يازدهم است و به درستی در كتاب نوبختی نيامده است.4

 

ابوالحسن اشعري، بنيان گذار فرقه اشاعره، در يك سطر چنين آورده است كه فرقه‏ای از رافضه كه به آن ها نميريه گفته مي‏شود، اصحاب غيري‌اند كه معتقدند خداوند در نميری حلول كرده است.5

 

بغدادي، نويسنده الفرق بين الفرق مي‏نويسد:

 

شريعيه و نميريه از حلوليه‌اند كه گفتند روح خدا در پنج كس اندر آمد كه پيغمبر و علی و فاطمه و حسن و حسين باشند و آن پنج تن خدايان‌اند.6

 

آورده‏اند كه شريعی روزی دعوی نمود كه خدای در وی حلول كرده است. پس از او مردی از پيروانش كه نمير نام داشت و مي‏پنداشت كه خدای به كالبد وی اندر آمده است، جانشين او شد.7

 

شهرستانی ضمن ذكر نصيريه و اسحاقيه در كنار هم مي‏نويسد: نصيريه بيشتر معتقدند كه جزء الهی (در امام علي) وجود دارد و اسحاقيه معتقدند كه امام علی (ع) در نبوت با پيامبر شريك بود.8

 

صاحب الفصل معتقد است:

 

يكی از فرق سبئيه گروهی هستند كه ادعای الوهيت امام علی مي‏كنند و در زمان ما بر منطقه خبه الاردن در شام، مخصوصاً شهر طبريه، غلبه يافته‏اند. از گفته‌های ايشان است لعن ]حضرت[ فاطمه، دختر پيامبر، و ]امام[ حسن و ]امام[ حسين، فرزندان علی ـ رضی اللَّه عنه ـ و يقين به اينكه آن ها شياطينی به صورت انسان‌اند. اين گروه معتقدند عبدالرحمن بن ملجم مرادي، افضل اهل زمين و بزرگوارترين آن ها در آخرت است؛ چون او روح لاهوت را از تاريكی جسد رها ساخت.9

 

در تبصره العوام آمده است:

 

در مقالت اصحاب اهل دوم از فرق اسلام كه ايشان را شيعه خوانند؛ بدان كه در اين زمان از قومی كه خود را شيعه خوانند چهار فرقت بيشتر نماند... چهارم نصيريان. و فرقت اول از نصيريان... سبأئيه‌اند و فرقت دوم كامليه‏اند... فرقت سوم بيانيه‌اند... فرقت هشتم شريعيه‏اند و ايشان گويند خدای تعالی بر نبی و علی و فاطمه و حسن و حسين فرود آمد و ايشان اله‌اند. و نُميری گويد: خدای تعالی در وی فرود آمد ـ يعنی به علی ـ و او اله‌است10... جمله فرق كه ايشان دعوی شيعيت گری كنند، در زمان ما چهار فرقت بيش نباشند؛ اول نصيريان و بيان كفر ايشان كرديم.11

 

استفتايی از ابن تيميه نقل شده است كه او در آن نظر خود را درباره نصيريه بيان داشته است. متن استفتا و فتوا چنين است:

 

نظريات علما و پيشوايان دين كه خداوند از ايشان خشنود باد و آنان را در اظهار حق مبين و فرو نشاندن آتش فتنه‏های مخالفين توفيق دهاد، درباره نصيريه چيست؟ كسانی كه به حلال بودن شراب، تناسخ ارواح، قدم عالم، انكار وجود رستاخيز و قيامت و بهشت و دوزخ در غير اين دنيا معتقدند، و مي‏گويند نمازهای پنج گانه عبارت از پنج اسم يعنی نام های علي، حسن و حسين و محسن و فاطمه است و ذكر نام اين پنج تن، آنان را از غسل جنابت و وضو و ساير شرايط و واجبات نماز بي‏نياز مي‏سازد. روزه نيز نزد آنان عبارت از نام سی مرد و سی زن است كه در كتب خويش از آنان نام مي‏برند و اينجا جای ذكر اسامی آنان نيست. به عقيده اين گروه، خالق آسمان ها و زمين، علی بن ابی طالب - رضی اللَّه عنه ـ است و هم او در آسمان و زمين امام است... .

 

متن فتوای ابن تيميمه هم اين است:

 

جماعتی كه از آنان ياد شد و نصيريه نام دارند و نيز ساير فرقه‏های قرامطه باطنيه، از يهوديان و مسيحيان و بلكه از بسياری از مشركان كافرترند و ضرری كه متوجه امت محمد (ص) مي‏سازند، از ضرر كافران محارب از قبيل كافران ترك و فرنگ و همانند آنان بيشتر است؛ زيرا اين گروه در نزد مسلمانان ناآگاه به تشيع و موالات اهل بيت تظاهر مي‏كنند، در حالی كه در حقيقت نه به خدا ايمان دارند و نه به رسول او، نه به كتاب او، نه به امری و نه به نهي‌اي، نه به ثوابی و نه به مجازاتي، نه به بهشتی و نه به دوزخي، و نه به هيچ كدام از پيامبران پيش از محمد (ص) و نه به دينی از اديان پيشين؛ بلكه در برخورد با كلام خدا و سخن رسول او كه نزد همه مسلمانانش شناخته شده است، آن را بر طبق آنچه بدان عقيده دارند تأويل مي‏كنند.12

 

اين ها بخشی از عبارات ملل و نحل نويسان تا دوره ابن تيميه است كه به عقايد نصيريه غيريه و شريعيه پرداخته‏اند. در برخی از نوشته‏ها، نظير اشعری قمی و نوبختي، اسم «نصير» و «غير» به عنوان بنيان گذار آمده است، اما برخی نيز نظير ابوالحسن اشعری به هيچ وجه به بنيان گذار اشاره نكرده‌اند. اين امر كه نمير و نصير يكی هستند يا شريعيه در اصل نميريه بوده و مطالبی از اين قبيل، از نوشته‏های ملل و نحل نويسان به دست نمي‏آيد.

 

از سوی ديگر، عقايد نسبت داده شده نيز بسيار متفاوت و گاهی در حد تناقض‌اند. در يك جا گفته شده خدا در روح «غير» حلول كرده و گاهی گفته شده در روح پنج تن حلول نموده است. گاهی حضرت زهرا در اوج قرار گرفته و گاهی بدترين توهين ها به آن حضرت روا داشته شده است. به هرحال، عبارت ها چنان متفاوت است كه به آسانی نمي‌توان آن ها را به ديدگاه قابل قبولی برگرداند.

 

 

نويسندگان جديد و نصيريه و علويان

 

نويسنده كتاب الفرق و الجماعات الاسلاميه، درباره نصيريه از چند منبع مطالبی نقل مي‏كند كه بيشتر همان مطالب فرق الشيعه نوبختی است. وی در صفحه 118 كتاب خود از فرقه نميريه و در صفحه 123 از فرقه نصيريه سخن مي‌گويد و نصيريه و علويون را يكی مي‏داند و بنيان گذار نصيريه و نميريه را يكی مي‏شمارد. وی در ضمن بحث از نميريه، بنيان گذار اين فرقه را محمدبن نصير نميری مي‏داند و در دومی هم از محمدبن نصير بصری نميری نام مي‌برد كه كلمه بصری در دومی اضافه است. وی در ادامه درباره نصيريه مي‏نويسد: «سخنانی درباره اين فرقه وجود دارد كه امام علی را خدا مي‏دانند و گفته‏اند كه ظهور نورانی آن حضرت با جسد جسمانی بوده است؛ نظير جبرئيل كه به صورت بعضی از افراد در مي‏آمد.» پس از اين، نويسنده اظهار مي‏دارد كه نمي‌خواهد از هيچ فرقه‏ای دفاع كند، ولی در پيش آن ها بوده‏ و در پاسخ به سؤالاتی كه از آن ها كرده‏ است، هرگز چنين چيزی نگفته‏اند. به عقيده وي، برخی از جاهلان اين طايفه كه انديشه اين گروه را نمي‏شناسند، سخنانی مي‏گويند كه با افكار طايفه منافات دارد. در پايان، نويسنده آورده است كه اين گروه در كشورهايی نظير تركيه، ايران، فلسطين و... زندگی مي‏كنند.13

 

در كنار اين اظهارنظر، نويسنده تاريخ المذاهب الاسلاميه درباره آن ها اين گونه اظهارنظر مي‏كند كه برای اين گروه جز اسمی از اسلام باقی نمانده است و اينان معتقد به الوهيت حضرت علی هستند.14

 

در دايره  المعارف مصاحب آمده است:

 

نصيريه، اصحاب نصير نميری بودند كه در حق امام علی بن محمد النقی غلو كرد و خود را پيامبر خواند. شرح عقايد اين فرقه كه هنوز بقايای ايشان در جبال سوريه ساكن هستند، به تفصيل در كتب ملل و نحل آمده است. اين فرقه را نميريه نيز خوانده‏اند.15

 

معين در فرهنگ خويش چنين اظهارنظر مي‏كند:

 

نصيريه يا علويه يا علويين: متكلمان شيعه و سنی درباره نصيريه و عقايد آنان مطالب متناقض نوشته‏اند. از نوشته بعضی از قدما و متكلمان چنين بر مي‏آيد كه اين فرقه از پيروان عبدالله بن سبا هستند و بعضی آنان را از فرق زيديه به شمار مي‏آورند. بعضی نوشته‏اند فرقه‏ای از غلاه هستند و معتقدند كه حق تعالی در ذات اميرالمؤمنين علی (ع) حلول كرده و گويند ظهور روحانی در جسماني، مطلبی است غير قابل انكار؛ مانند ظهور جبرئيل به صورت دحيه كلبي؛ و چون علی و اولادش از ساير معصومان برترند و وابسته به اسرار ربانی و مؤيد به تأييد الهی مي‏باشند، حق به صورت علی ظهور كرد. بعضی نوشته‏اند نصيريه، تابع محمدبن نصير نميري‏اند و او امام علی النقی را رب و خود را مُرسَل از طرف او خواند. بعضی گويند نام فرقه‏ای است كه به نبوت محمدبن نصير معتقد هستند. امروز گروهی از نصيريه در شمال سوريه سكونت دارند. بعد از كشتاری كه ترك ها از علويين كردند، نام علويين به نصيريه بدل شد و بعد از 412 سال، يعنی پس از پايان جنگ جهانی (1918)، دوباره اين فرقه نام علويين به خود نهادند.16

 

از نكات مثبت در نوشته معين، توجه او به تناقضات نوشته‏های متكلمان شيعه و سنی است و نيز توجهی كه به كشتار آن ها نموده و اينكه نام آن ها در دوره‏ای از تاريخ به نصيريه و سپس به علوی برگشته است. اگر همين دو نكته در تحقيقات درباره علوی ها مورد تأمل قرار گيرد، اين پژوهش ها يا به نتايج دلخواه علويان خواهد رسيد يا لااقل به توقف مي‏انجامد و از تكرار تهمت های ناروا بدان جلوگيری مي‏شود.

 

در المنجد آمده است كه نصيريه يا علويان كه در جبل علويين و شمال سوريه ساكن‌اند، منسوب به محمدبن نصيرند و بزرگ ترين متكلم آن ها المُصيبی است.17

 

محمدرضا حكيمي، از روحانيون لبنان، در كتاب نهايه الفرق نهايه الملوك مي‏نويسد:

 

اين ها اصحاب محمدبن نصير نميري‌اند و او از غلات بود و ادعا مي‏كرد كه از طرف امام عسكری به نبوت مبعوث شده است. او قائل به تناسخ بود و در حق امام عسكری غلو نمود و قائل به ربوبيت آن حضرت شد و معتقد به اباحه محرمات و جواز نكاح مردان با مردان بود.18

 

نويسنده كتاب العلويون النصيريون مي‏نويسد:

 

نصيريان معتقدند كه علي، محمد و سلمان، سه ذات الهی را تشكيل مي‏دهند؛ و از ديگر اعتقادات اينان، تناسخ است.19

 

شيبي، نويسنده معروف عراقي، در موارد مختلف در كتاب الصله بين التصوف و التشيع به اين گروه پرداخته و معتقد است آن ها فرقه‏ای هستند كه امام علی را خدا مي‏دانند20 و مسيحيت و اسلام را جمع نموده‏اند.21

 

عبدالرحمن بدوی در كتاب مذاهب الاسلاميين معتقد است كه نصيريه طايفه‏ای از غلات شيعه‌اند كه به الوهيت علی بن ابی طالب عقيده دارند.22

 

مشكور، نصيريه را اين گونه معرفی مي‏كند:

 

نصيريه كه آنان را انصاريه و علويه نيز مي‏گويند، منسوب به ابن نصير نامی هستند و در قرن پنجم هجری از شيعه اماميه منشعب شدند و بعدها در شمال غربی سوريه جای گرفتند. تعاليم نصيريه عبارت است از التقاط عناصر شيعه و مسيحيت و معتقدات مردم پيش از اسلام. به عقيده ايشان خدا ذات يگانه‏ای است كه مركب از سه اصل لا يتجزی به نام های معنا و اسم و باب است. اين تثليث به نوبت در وجود انبيا مجسم و متجلی گشته است. آخرين تجسم با ظهور اسلام مصادف شد و آن ذات يگانه در تثليث لا يتجزائی در وجود علی و محمد و سلمان فارسی تجسم يافت. بدين سبب، تثليت مزبور را با حروف «عمس» معرفی نمودند كه اشاره به حرف اول سه اسم علی و محمد و سلمان است. نصيريه معتقد به تناسخ‌اند و مانند دروز كه به دو دسته روحانی تقسيم مي‏شوند، به دو طبقه عامه و خاصه منقسم مي‏گردند؛ خاصه از خود كتب مقدس دارند و مضمون آن ها را تأويل مي‏كنند، ولی برای عامه مكشوف نمي‏سازند.23

 

آخرين نويسنده‏ای كه به نقل ديدگاه او مي‏پردازيم، يحيی امين در معجم الفرق اسلاميه است. گويا او خواسته است بين نصيريه و نميريه و علويان فرق بگذارد كه هم سخن ملل و نحل نویسان توجيه شود و هم وضعيت فعلی علويان از تهمت ها مبرا گردد. البته نويسنده تصريح ندارد كه منظورش از تفكيك، چنين چيزی بوده است، ولی اگر به طور طبيعی اين سه بخش در كنار هم قرار گيرند، چنين نتيجه‏ای گرفته مي‏شود.

 

او درباره نميريه مي‏نويسد:

 

اينان فرقه‏ای از غلات و پيرو فردی به اسم نميری بودند. بعضی گفته‏اند كه او ادعا كرد روح خداوند در پنج نفر ـ بين پيامبر، علي، فاطمه، حسن و حسين، كه خدايان پنج گانه هستند ـ حلول كرده است. برخی گفته‏اند كه او ادعا كرد خداوند در او حلول كرده است.

 

اين نويسنده درباره نصيريه نيز مي‏نويسد: «فرقه‏ای از غلات بودند كه از بين رفتند.» سپس ديدگاه های آنان را بيان مي‏كند. سخنان اين نويسنده نظير سخنان نوبختی اشعری قمی است.

 

وی درباره علويان نيز مي‏نويسد:

 

بعضی ادعا كرده‏اند كه اينان منسوب به نصيريه‌اند، ولی خود آن ها مي‏گويند كه شيعه اثناعشري‌اند، به فقه امام صادق (ع) عمل مي‏كنند و بين آن ها و شيعه بعضی تفاوت های مذهبی وجود دارد. اينان، در دوستی امام علی و نه در شخص آن حضرت، غلو مي‏كنند و معتقدند كه پيامبر به اهل بيتش وصيت نمود. اينان معتقد به قدسيت ائمه اثناعشرند و در نگاه اينان منظور از حديث «علما امتی كانبياء بنی اسرائيل»،24 ائمه اثناعشر است. اين گروه معتقد به طهارت (عصمت) ائمه‌اند و سلمان را هم به آن ها اضافه مي‏كنند. دليل اين انديشه هم روايت «سلمان منا اهل البيت» است. اينان معتقدند بنیان گذاران علويان، ابوذر، حجربن عدي، سلمان فارسي، مقداد، بلال حبشی و عماربن ياسر هستند.25

 

تا اينجا به نقل ديدگاه های عده‏ای از معاصران درباره نصيريه و علويان پرداختيم. در بين اين نويسندگان، تنها ديدگاه دو نفر با بقيه متفاوت بود: سعيد رشيد زميزم، و يحيی امين. اين دو، گروه را از غلات معرفی نكردند، قائل به الوهيت امام علی ندانستند و ننوشتند كه علويان به حلول خداوند در پنج تن معتقدند. تنها دليل ديدگاه متفاوت اين دو با بقيه اين است كه ديگران مسموعات خود از غير علويان را نوشته‌اند، ولی اين دو مطالب خود را از علويان نقل كرده‌اند.

 

اگر اين گونه به ديدگاه های فرقه‏ها پرداخته شود، بسياری از اختلافات از جهان اسلام رخت بر‌خواهد بست و زمينه بسياری از تكفيرها و تفسيق ها و تهمت ها از بين خواهد رفت. متأسفانه در كتاب فرق و مذاهب كلامی كه سال پيش با ويراستاری جديد منتشر شده است، فقط با تكيه بر دو منبع ملل و نحل شهرستانی و تاريخ انديشه‏های كلامی در اسلام، ترجمه مذاهب الاسلاميين عبدالرحمن بدوي، مطالب بي‏اساس درباره علويان تكرار شده است.

 

در اين كتاب آمده است كه اين گروه معتقدند:

 

1. علی بن ابی طالب خداست يا الوهيت در او حلول كرده است؛

 

2. سلمان فارسی فرستاده علی (ع) است؛

 

3. كلمه سرّ عبارت است از سه حرف ع (علي)، م (محمد) و س (سلمان)؛

 

4. ابن ملجم، لاهوت را از بند ناسوت رها كرد و از اين رو كسانی كه به او لعنت مي‏فرستند، بر خطا هستند؛

 

5. شراب از نور است و بر اين اساس، درخت مو را بزرگ مي‏دارند و كندن آن را گناه مي‏شمارند.26

 

 

 

علويان از ديدگاه علويان

 

علويان تمام نسبت هايی را كه به آن ها داده شده به نقد مي‌كشند و رد مي‏كنند و خود را شيعيان اثناعشری مي‏دانند و با تمام ديدگاه های تشيع اثناعشری موافق‌اند. در اين زمينه كتاب های فراوانی نوشته‏اند. يكی از اين نويسندگان، شيخ علی عزيز ابراهيم است كه كتاب های متعددی درباره علويان نوشته و با انديشمندان شيعي، نظير آيت الله سيدمحسن حكيم، امام موسی صدر و شيخ محمد مهدی شمس الدين، مراوده داشته و پيام های آن ها را در مقدمه كتابش، العلويون بين الغلو و الفلسفه و التصوف و التشيع چاپ كرده است. وی در مقدمه كتاب العلويون فی دائره الضوء مي‏نويسد كه خوانندگان در اين كتاب با دليل و برهان حقايق زير را خواهند يافت:

 

1. علويان، مسلمانان شيعه و موحدند كه خداوند را از هر شباهتی با مخلوقات منزه مي‏دانند؛

 

2. آنان به نبوت سيد پيامبران، حضرت محمد (ص)، و امامت امامان دوازده گانه از اهل بيت طاهر پيامبر اعتراف دارند؛

 

3. آن ها عرب های خالص‌اند كه چيزی داخل نسبت آن ها نشده است تا از عرب خالص بودن خارج شده باشند؛

 

4. علت غلوی كه عارض آنان شده، عزلت و گوشه‏گيری و محروميت و جهل بوده است؛

 

5. آنان به جای اسلام به عنوان دين و عربيت به عنوان نسب و تشييع به عنوان مذهب، هيچ چيز ديگری را به عنوان بديل نمي‏پذيرند؛

 

6. بيشتر علوی ها نه حلول و نه تناسخ را قبول ندارند و صوفيان آن ها هم قائل به تجلي‌اند (نه حلول)؛

 

7. خير قضا و قدر از ناحیه خداوند است و شر آن از ناحيه نفوس. آن ها نه جبر را مي‏پذيرند و نه تفويض را؛

 

8. اهل بيت، فرع حقيقت محمديه و انسان هايی ويژه و معصوم‌اند؛

 

9. طريقه صوفيه (خنبلاتيه خصيبيه) دين نيست؛

 

10. اسم حقيقی اينان علويون است و اسم نصيريه از ناحيه دشمنان به آن ها اطلاق شده است. در كتاب من وحی الحقيقه المسلمون العلويون آمده است: «شهرستانی با اينكه شرط كرده بود درباره همه مذاهب از كتاب های خودشان نقل مطلب كند، ولی درباره علوی ها بدون استناد به كتاب های آن ها مطالبی را به آن ها نسبت داده است.» نويسنده در ادامه، 22 كتاب از نويسندگان گوناگون را نام مي‏برد كه منبع همه آنها ملل و نحل شهرستانی است. وی همچنين به نقد تعدادی از كتاب ها كه درباره علويان مطالبی نوشته‏اند، من جمله كتاب مذاهب الاسلاميين عبدالرحمن بدوی پرداخته است.27

 

نويسنده كتاب النبأ اليقين نيز به بيان اعتقادات علويين مي‏پردازد و اظهار مي‏دارد كه اختلافی بين علوی ها و بقيه برادران مسلمانشان در جوهر دين نيست و اصول دين در نزد آن ها همان اصول پنج گانه نزد همه اماميان است كه عبارت از توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد است.28

 

يكی از كتاب هايی كه به گونه‌ای مناسب به بيان اعتقادات علويان پرداخته، كتاب اصول الدين عند الشيعه العلويين است. در اين كتاب، اصول اعتقادی از بحث توحيد و اقسام آن تا بحث عدل و نبوت و امامت و معاد، دقيقاً نظير انديشه‏های ديگر متكلمان اثناعشری مورد بحث قرار گرفته است.

 

مقدمه كتاب را محمدحسين فضل الله نوشته است. وی ضمن تمجيد از كتاب كه انديشه‏های اعتقادی علويان را به خوبی مورد بحث قرار داده، به نكته‏ای اشاره مي‏كند كه نويسندگان ديگر هم به آن توجه داشته‏اند و مثلاً شمس الدين در مقدمه‏ای كه بر كتاب علی عزيز ابراهيم، العلويون بين الغلو و... نوشته است، يكی از آنان است. فضل الله مي‏نويسد: «يكی از علل وقوع انحراف در ديدگاه های علويون، دور افتادن آن ها از مراكز فرهنگی و ظلم و ستمی است كه به آن ها روا داشته شده است.»

 

يكی از نويسندگانی كه كتابش حكم كتاب مرجع را پيدا كرده، منير شريف است كه مباحث فراوانی درباره علوی ها طرح كرده و من جمله بيانيه حدود هشتاد نفر از علمای علوی را آورده كه همان اعتقادات اثناعشری در باب اصول و فروع دين است. در اين بيانيه آمده است كه ادله تشريع، قرآن و سنت و اجماع و عقل است و شهادت به ولايت امام علي، منحصر به صحت اذان و اقامه نيست.29

 

احمد علی حسن در المسلمون العلويون فی مواجهه التجني، ضمن نقد كتاب النصيريه او العلويون، نوشته سيدعبدالحسين مهدی العسكري، در حدود صد صفحه به مباحثی چون نصيريه در مصادر شيعه، اهل سنت و مستشرقان پرداخته است.

 

هاشم عثمان در كتاب العلويون بين الاسطوره والحقيقه، نويسندگانی را كه درباره نصيريه مطالبی نوشته‌اند، به چند دسته تقسيم كرده است:

 

الف. نصيريه در نزد قدما

 

نويسنده از رساله‏ای نام مي‌برد كه حمزه بن علي، از مؤسسين مذهب دروزي، تحت عنوان الرساله الدامغه فی الرد علی النصيری نوشته بوده است. به اعتقاد عثمان هاشم، در بين ملل و نحل نويسان، اولين بار شهرستانی از نصيری نام مي‏برد و نويسندگان قبلی اسمی از نصيريه نبرده‏اند.30 وی در ادامه به ديدگاه های برخی ديگر از قدما مي‏پردازد و سرانجام آن ها را تحليل و نقد مي‏كند.

 

ب. نصيريه نزد مورخان جديد

 

نويسنده در اين بخش، از كتاب الباكوره السليمانيه فی كشف اسرار الديانه النصيريه نوشته سليمان ارضي، كه در سال 1862 چاپ شده است، شروع مي‏كند و به نقد و بررسی كتاب مي‏پردازد. وی حتی در وجود نويسنده‏ای به اين ‏نام هم ترديد مي‏كند.

 

ج. نصيريه نزد مورخان معاصر

 

عثمان هاشم در بخش سوم به مورخان معاصر مي‏پردازد و آنان را به پنج دسته تقسيم مي‏كند:

 

1. كسانی كه نظريه شهرستانی را پذيرفته‏اند؛ نظير علی سامی النشار، در كتاب نشاه الفكر الفلسفی و كامل مصطفی شيبی در كتاب الصله بين التصوف و التشيع.

 

2. كسانی كه نصيريه را بخشی از اسماعيليه مي‏دانند؛ نظير كامل الغزی در كتاب الذهب فی تاريخ حلب و فيليپ حتی در تاريخ سوريه و لبنان و فلسطين، و عمر فروخ در تاريخ الفكر العربی و يا كسانی كه تفسيريه و اسماعيليه را با يكديگر خلط كرده‏اند؛ نظير ابو زهره در كتاب تاريخ المذاهب الاسلاميه.

 

3. كسانی كه مطالب را از منابع متعدد گرفته‌اند و بين اقوال جمع كرده‏اند؛ نظير محمد كرد علی در خطط الشام، و محمد عزه دروزه در العرب و العروبه، و عبدالرحمن بدوی در مذاهب الاسلاميين، و مصطفی شكعه در اسلام بلا مذاهب.

 

4. نويسندگانی كه ساحت نصيری ها را از تمام آنچه به آنان نسبت داده‏اند، بری مي‏دانند؛ نويسندگانی چون منير شريف در العلويون من هم و اين هم، و عارف الصوص در كتاب من هو العلوي، و محمد علی الزعبی صحبی محمصانی در فلسفه التشريع فی الاسلام.

 

5. كسانی كه تلاش كرده‌اند عقايد نصيريه را از لا به لای برخی از مخطوطات به دست آورند؛ مانند عبدالحميد دجيلی و مصطفی غالب.

 

عثمان هاشم در بخشی از كتاب خود اظهار مي‏دارد كه ديدگاه مورخان جديد، نظير اقوال پيشينيان، از گفته‏های افراد مجهول گرفته شده و مؤيدی هم از كتب نصيريه ذكر نشده است. مثلاً شهرستانی كه قول داده بود مذهب هر فرقه را از كتاب هايشان معرفی كند، بدان پايبند نماند. فريد وجدی نيز در دايره المعارف از مقاله‏ای كه در روزنامه الاهرام منتشر شده و از نويسنده‏ای با نام فاضلی از لازقيه مطلب نقل مي‏كند. اگر ديدگاه های قديم و جديد را ببينيم، مي‏توانيم بگوييم كه نصيريه اسم فرقه خاص يا مذهب جديدی نيست. اين اسم يكی از اوصافی است كه به دلايل ويژه به شيعه اثناعشری داده شده است. نويسنده دلايل متعددی در تأييد نظر خويش مي‏آورد و در نهايت از دريچه آثار علويان به آنان مي‌پردازد.

 

كتابنامه:

 

1. سعدبن عبدالله ابی خلف الاشعری القمي، المقالات و الفرق، مركز انتشارات علمی و فرهنگي، تهران، 1360.

 

2. ابی محمد حسن بن موسی نوبختي، فرق الشيعه، المطبعه الحيدريه، النجف، 1936م- 1355.

 

3 . علی ربانی گلپايگاني، فرق و مذاهب كلامي، مركز جهانی علوم اسلامي، 1377.

 

4 . شناخت مذاهب اسلامي، سازمان مدارس خارج از كشور، 1379.

 

5. نعمت الله صفری فروشاني، غاليان، بنياد پژوهش های آستان قدس رضوي، 1378.

 

6. ابی الحسن علی بن اسماعيل الاشعري، مقالات الاسلاميين، تصحيح هلموت ريتر، النشرات الاسلاميه يصدرها جمعيه المستشرقين الالمانيه.

 

7. ابن عبدالرحمن المسلطي، التنبيه والرد علی اهل الاهواء والبدع ، تقديم و تحقيق دكتر محمد زينهم محمد غرب، مكتبه مدبولي، قاهره.

 

8. عبدالقاهر بغدادي، الفرق بين الفرق، ترجمه محمد جواد مشكور، انتشارات اشراقي، 1398.

 

9. عبدالكريم شهرستاني، الملل و النحل، تصحيح محمد بن فتح الله بدران، انتشارات رضي، قم، 1364.

 

10. ابی محمد علی بن احمد، معروف بن ابن حزم، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، دار الكتب العلميه، بيروت، لبنان، 1999م-1420.

 

11. سيد مرتضی ابن داعی حسنی رازي، تبصره العوام فی معرفه مقالات الانام، تصحيح عباس اقبال، انتشارات اساطير، 1364.

 

12. عبد الرحمن بدوي، تاريخ انديشه‏های كلامی در اسلام، ترجمه حسين صابري، بنياد پژوهش های آستان قدس رضوي، 1374.

 

13. سيعد رشيد زميزم، الفرق والجماعات الاسلاميه، مؤسسه البلاغ، بيروت، الطبعه الاولي، 2002م ـ 1422.

 

14. محمد ابو زهره، تاريخ المذاهب الاسلاميه، دارالفكر العربي، قاهره، مصر.

 

15. دايره المعارف فارسي، به سرپرستی غلامحسين مصاحب، انتشارات اميركبير، 1380.

 

16. فرهنگ معين.

 

17. المنجد.

 

18. محمدرضا حكيمي، نهايه الفرق نهايه الملوك، دار الفردوس، بيروت، 1990م – 1410.

 

19. ابو موسی حريري، العلويون النصيريون، دار الاجل، لبنان، 1987م.

 

20. كمل مصطفی شيبي، الصله بين التصوف و التشيع، دار الانس، بيروت، 1982م.

 

21. محمد جواد مشكور، تاريخ شيعه و فرقه‏های اسلام، كتابفروشی اشراقي، تهران، 1362.

 

22. شريف يحيی الامين، معجم الفرق السلاميه، دار الاضواء، بيروت، 1986م - 1406.

 

23. رضا برنجكار، آشنايی با فرق اسلامي، 1377.

 

24. علی عزيز ابراهيم، العلويون بين الغلو و الفلسفه و التصوف و التشيع، مؤسسه الاعلمي، بيروت، 1995م - 1415.

 

25. علی عزيز ابراهيم، العلويون فی دائره الضوء، الغدير، بيروت، 1999م - 1419

 

26. حسين محمد المظلوم، من وحی الحقيقه، جزء اول، طبع اول، 1999م ـ 1420.

 

27. محمود الصالح، النبأ اليقين عن العلويين، مؤسسه البلاغ، الطبعه الثانيه، بيروت، 1987م ـ 1407.

 

28. احمد عباس، اصول الدين عند الشيعه العلويين، دار المنتظر، بيروت، الطبعه الاولي، 2000م ـ 1421.

 

29. منير شريف، المسلمون العلويون من هم و اين هم.

 

30.احمد علی حسن، المسلمون العلويون فی مواجهه التجني، الدار العالمه، الطبعه الاولي، 1985م ـ 1405.

 

31. هاشم عثمان، العلويون بين الاسطوره و الحقيقه، مؤسسه الاعلمي، بيروت، 1994م ـ 1414.

 

پی نوشت ها:

 

1. به خواست خداوند، در مقاله‌ای مستقل، نكاتی را كه لازم است در تحقيقات در باب فرقه های اسلامی مورد توجه قرار گيرد، خواهيم آورد.

 

2. برخی فرقه‎ها فعلاً وجود ندارند و از خودشان هم نوشته‎ای باقی نگذاشته‎اند و چون مدافعی ندارند، بدترين ديدگاه ها را به آن ها نسبت مي‌دهند. بر فرض كه اين روش درباره پيشينيان معمول باشد، در باب معاصران و درباره كسانی كه خود حاضرند، كاربردی ندارد و بايد ديدگاه آنان از خودشان پرسيده شود.

 

3. المقالات و الفرق، ص 100.

 

4. فرق الشيعه، ص 93.

 

5. مقالات الاسلاميين، ص 15.

 

6. الفرق بين الفرق، (ترجمه مشكور)، ص 184 ـ 186.

 

7. همان.

 

8. ملل و نحل، شهرستاني، ص 169.

 

9. الفصل، ج 3، ص 123.

 

10. تبصره الاسلام، ص 171 ـ 167 .

 

11. همان، ص 180.

 

12. تاريخ انديشه‌های كلامی در اسلام، ج 2، ص 414.

 

13. شايد اگر افرادی نظير سيد محسن امين، امام موسی صدر، محمد جواد مغنيه، محمد مهدی شمس الدين و... در ايران بودند، به همان نحو كه تلاش مي‎كردند تا علويان را اثناعشری معرفی كنند و اگر انحرافاتی هم وجود دارد بر طرف سازند، با اهل حق در غرب كشور نيز همين گونه برخورد مي‎كردند. نقل مي‌شود كه اهل حق در غرب ايران، ائمه اثناعشر را قبول دارند و البته انحرافاتی هم در بين آن ها وجود دارد. به نظر مي‌رسد همين وضعيت درباره علويان تركيه هم وجود داشته باشد. به اميد آنكه با تلاش و كوشش خالصانه عالمان، بخش هايی از تشيع اثناعشری كه به هر دليلی از آن جدا شده‌اند، به دامان آن برگردند و همه انحرافات و كجی ها كه بسياری از آن ها در اثر جهل است، بر طرف شود.

 

14. تاريخ المذاهب الاسلاميه، ص 54.

 

15. دايره المعارف فارسي، مصاحب، ص 1812.

 

16. فرهنگ معين.

 

17. اعلام المنجد.

 

18. نهايه الفرق، ص 110.

 

19. العلويون النصيريون.

 

20. الصله بين التصوف و التشيع، ج 1، ص 47 و ص 49.

 

21. همان.

 

22. تاريخ انديشه‌های كلامی در اسلام، ترجمه مذاهب الاسلاميين، ج 2، ص 313.

 

23. تاريخ شيعه و فرقه‌های اسلام، ص 185 ـ 186. آقای مشكور، مطالب را از منبع موثق اسلام در ايران پطروشفسكی نقل كرده‌اند.

 

24. در حديث «علما، امتي»، گاهی عبارت «كانبيا» و گاهی «افضل من انبيا» نقل شده است.

 

25. معجم الفرق الاسلاميه، ص 173 ـ 174.

 

26. فرق و مذاهب كلامي، ص 318.

 

27. من وحی الحقيقه، ص 269 ـ 369.

 

28. النبأ اليقين.

 

29. المسلمون العلويون من هم و اين هم، ص 9 ـ 30.

 

30. البته تحقيق نويسنده چندان دقيق نيست. حتی اگر نويسنده به لفظ «هم» اصرار داشته باشد، ابن حزم حدود يك قرن قبل از شهرستانی اسم نصيريه را برده است. عبارت ابن خرم چنين است: «و من السبقبه القائلين بالوهيه علي»، طائفه تدعی النصيريه الفصل، ج 3، ص 123.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
  فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114     چكيده     از اهداف مهم تدوين اين...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
درآمد یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است...
  فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186 اشاره اگر با دقت به نقشه آسيا...
يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...