فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186

اشاره

اگر با دقت به نقشه آسيا بنگريم، در قلب آن به نام سرزميني بر مي‌خوريم كه امروزه آن را  افغانستان مي‌نامند؛ سرزميني كهن و باستاني با سابقه‌اي كه به پيش از ظهور زرتشت باز مي‌گردد.

افغانستان قسمت اعظم خراسان بزرگ را شامل مي‌شده است. با مرور نامهاي شهرهاي بزرگ خراسان قديم مانند بلخ، هرات، كابل، جوزجان، تخار، سمنگان و بدخشان پي مي‌بريم اين نامها اكنون در حوزه جغرافيايي افغانستان قرار دارد.

 

متأسفانه در طول چند قرني كه از تشكيل حوزه‌ سياسي ـ جغرافيايي افغانستان مي‌گذرد؛ اين كشور تاريخ پردرد و رنجي را پشت سرگذاشته است كه به طور محسوسي درصدد از بين بردن افتخار و سربلندي تاريخ اين مرز و بوم بوده است. در اين نوشتار سعي شده تا حد توانايي نويسنده به گوشه‌اي از تاريخ تصوف در افغانستان پرداخته شود.

با مراجعه به متون كهن تاريخي و تورق و دقت در آنها به اين نكته مهم پي مي‌بريم كه سرزمين فعلي افغانستان كه روزگاري جزو ايران بزرگ محسوب مي‌شده، خاستگاه كساني است كه در تصوف و عرفان نقش قابل ملاحظه‌اي داشته‌اند. از آن ميان، مي‌توان به نام بزرگاني چون مولانا جلال‌الدين بلخي، ابراهيم ادهم، سنايي‌غزنوي، شقيق بلخي، خواجه‌عبدالله انصاري و خواجه‌احمد چشتيه اشاره كرد.

اصطلاح «خراسان بزرگ‏» كه بخش قابل ‏توجهي از ولايات شرقي را در برمي‏گرفته است، پس از اسلام متداول شد، به طوري كه اعراب مسلمان، خراسان را واحد مستقل و كشوري جداگانه به شمار مي‏آوردند.١

لسترنج ‏حدود خراسان را كه در عصر اسلامي ‌از نظر وسعت محدودتر شده بود چنين توصيف مي‏كند:

ابتدا بر تمام ايالات اسلامي ‌كه در سمت خاور كوير لوت تا كوههاي هند واقع است اطلاق مي‏شد و به اين ترتيب تمام بلاد ماوراءالنهر را در شمال خاوري به استثناي سيستان و قهستان در جنوب شامل مي‏گرديد. ولي بعدها اين حدود هم دقيق‏تر و كوچك‌تر گرديد تا آنجا كه مي‏توان گفت ‏خراسان از سمت ‏شمال خاوري از رود جيحون به آن طرف را شامل نمي‏شد، ولي همچنان تمام ارتفاعات ماوراي هرات را در برداشت كه اكنون شمال باختري افغانستان است. در عين حال بلادي كه در منطقه علياي رود جيحون يعني در ناحيه پامير واقع بودند، جزو خراسان يعني داخل در حدود آن ايالت محسوب مي‏شدند.٢

ياقوت حموي در معرفي ولايت ‏خراسان مي‏نويسد:

ابتداي حدود آن از سمت عراق از آذازوار، شهر مركزي جوين و بيهق است و پايان حدودش از سمت هند، طخارستان و غزنه و سجستان و كرمان است و اينها حدود خراسان است.٣

بنابراين، خراسان سرزميني وسيع بوده که تقريباً تمام افغانستان امروزي، بخشهاي جنوبي تركمنستان از جمله مرو و نيمه شرقي ايران تا محدوده سيستان را شامل مي‌شده است.

 

جريان‌شناسي تصوف در افغانستان

 

تصوف با جذابيت خاصي که دارد، از شاخ و برگ فراواني هم برخوردار است. شايد نتوان تعداد دقيق فرق صوفيه را برشمرد. علت فراواني فرق صوفيه را هم مي‌توان به اين دليل دانست که از همان آغاز تصوف به علل مختلف، سير و سلوك عرفاني با شيوه‏ها و روشهاي گوناگون انجام پذيرفته است كه اين شيوه‏ها و سليقه‏ها به عنوان طريقت ‏يا سلسله، شناخته شده‏اند. در ذيل به برخي از سلسله‏هاي مهم عرفان و تصوف اسلامي‌ اشاره مي‌شود.٤

 

سلسله قادريه

 

اين سلسله منسوب به عبدالقادر گيلاني(م ٥٦٢ق) ملقب به قطب الاعظم است. پيروان اين مكتب وحدت وجودي هستند و به محبت و خدمت ‏شهرت دارند. اگر چه در اصل از بين حنابله برخاسته‏اند، تا حدود زيادي اهل تسامح و مسامحه بودند. در اين طريقت ‏به حفظ سنت و شعائر تاكيد مي‏شود و اين طريقت در سراسر بلاد اسلامي‌منتشر شده است.

 

سلسله رفاعيه

 

منسوب به ابوالعباس سيدي‌احمد رفاعي‌بصري(م ٥٧٨ق) است كه سلسله شيوخ آن به معروف كرخي مي‏رسد. پيروان اين طريقت جهانگرد و خانه به دوش و در كار رياضت و تربيت و ترتيب ذكر، تندروتر از قادريه‏اند.

 

سلسله بدويه

 

منسوب است ‏به سيدي‌احمد البدوي(م ٦٧٥ق) كه آنان را احمديه نيز مي‏نامند. سلسله بدوي در مصر انتشار زيادي پيدا كرد. در يكي از جنگهاي صليبي كه سن لويي به مصر حمله كرد، پيروان اين سلسله مسلمانان را به جنگ با مسيحيان تشويق مي‏كردند. اما بي‏بند و باري و ميگساري آنها بعدها از اسباب عدم توجه عامه مسلمانان به آنها شد.

 

سلسله سهرورديه

 

منسوب به شهاب‌الدين عمر‌بن‌عبدالله سهروردي(م ٦٣٢ق) است كه در تصوف طريقه‏اي معتدل داشت. وي عمل به فرائض دين را مقدمه وصول به حقيقت مي‏شمرد. سلسله‏هاي جلاليه، جماليه، زينبيه، خلوتيه و شعبه‏هاي متعدد و مختلف آن در آسياي صغير و روشنيه در افغانستان، از طريق سهرورديه نشأت يافته‏اند. زكرياي مولتاني، اين طريقت را در هند رواج داد و پيرواني يافت.

 

سلسله شاذليه

 

منسوب به ابوالحسن شاذلي(م ٦٥٦ق) است. رعايت پنج اصل خوف ظاهري و باطني، پيروي از سنت، عدم اعتنا به خلق، تسليم و رضا، توكل در شادي و محنت، پايه اعتقادي اين طريقت است. اين سلسله در مصر و مغرب و بلاد عثماني قديم اعتبار تمام كسب كرده است. سلسله‏هاي جوهريه، وفاييه، مكيه، هاشميه، عفيفيه، قاسميه و خواتريه در مصر و سلسله‏هايي مثل شيخيه، ناصريه، حبيبيه و يوسفيه در مغرب، از آن منشعب شده‏اند.

 

سلسله نقشبنديه

 

منسوب به خواجه بهاء‌الدين‌محمد نقشبند(م ٧٩٢ق) است. نقشبنديه خود شاخه‌اي منشعب از سلسله خواجگان بوده‌اند كه منسوب ‏به خواجه‌احمد عطاسيوي، معروف به حضرت تركستان، بوده است. بعدها اين سلسله در هند، مخصوصاً در دوره اقتدار مغول هند، نفوذ داشت. پيروان اين طريقت در آغاز طرفدار زهد و فقر و سادگي بودند و انديشه وحدت وجودي داشتند، اما بعدها برخي از آنان به مدح‌گويي و مال‏اندوزي روي آوردند.

 

سلسله چشتيه

 

اين سلسله را معين‌الدين چشتي(م ٦٣٣ق) به وجود آورد. شيخ فريدالدين شكرگنج(م ٦٧٠ق) و شيخ نظام‌الدين اوليا(م ٧٢٥ق) از اخلاف وي هستند.

 

سلسله شطاريه

 

منسوب به عبدالله شطار(م بين ٨١٨ و ٨٣٢ق) است. ‏سخنان او يادآور سخنان بايزيد و حلاج است. اين طريقه در سوماترا و جاوه نيز پيرواني دارد.

 

سلسله مولويه

 

منسوب به جلال‌الدين‌محمد بلخي‌رومي، ‌معروف به مولوي(م ٦٧٢ق) است و دو فرقه پوست‏نشينان و ارشاديه از آن برخاسته‏اند. پيروان اين طريقت، معتقد به وحدت وجود هستند و توجه به وجد و سماع، قول و ترانه از مختصات اين طريقت است. مولويه در عهد دولت عثمانيها كسب نفوذ كردند و بعد از روي كار آمدن جمهوري تركيه نفوذ خود را از دست دادند و اكنون فقط در حلب و بعضي بلاد كوچك باقي‌اند.

 

سلسله بكتاشيه

 

منسوب به حاجي‌بكتاش ولي(م ٧٣٨ق) است. اين طريقت در حدود قرن هشتم هجري پيدا شد و در تركيه در روزگار سلاطين عثماني رواج يافت. در آداب و عقايد اين فرقه، هم صبغه تشيع و هم نوعي گرايش به تاويل و مسامحه ديده مي‌شود. بعضي آداب و رسوم هم از تأثير و تقليد نصارا در بين آنها رواج يافته است. كلاه سفيد، احترام به اديان، مبارزه با ظلم، از خصوصيات آنان است.

 

سلسله نعمت‌اللهيه

 

منسوب به شاه نعمت‌الله ولي(م ٨٣٥ق) است. عقيده به وحدت وجود افراطي از مختصات اين طريقت است. چند طريقه از اين سلسله منشعب شده است كه در ايران پيرواني دارد.

 

سلسله ذهبيه

 

منسوب به ميرعبدالله برزش‌آبادي است. طريقه او از طريقت كبرويه جدا شده است و تا حدي رنگ غلو دارد و مانند سلسله نعمت‌اللهيه به تشيع منسوب است.

با تأمل در جريانها و سلسله‌هاي صوفي‌گري فوق در مي‌يابيم كه افغانستان به عنوان بخش عظيمي‌از خراسان بزرگ يکي از ميراث‌داران جريان جذاب تصوف بوده و هست. با نگاهي به مکان نشو و نماي بزرگان صوفيه در خواهيم يافت که بسياري از ايشان در همان محدوده فرهنگ پرور خراسان پرورش يافته‌اند. بزرگاني مانند ابراهيم ادهم،٥ شقيق‌بلخي،٦ حاتم اصم،٧ احمد خضرويه٨ و خواجه‌عبدالله انصاري٩ از آن جمله‌اند. به عبارت ديگر، تصوف در افغانستان امروزي فرزند خلف همان تصوف در خراسان بزرگ است.

براي بررسي تصوف در افغانستان بجاست به جايگاه اجتماعي صوفيه در اين سرزمين اشاره‌اي داشته باشيم.

در جامعه سنتي افغانستان و در تقسيم‌بندي ساختار طبقاتي آن، هنگامي ‌كه به نام صوفي كه معمولاً با عنوان پير يا عارف خوانده مي‌شود برمي‌خوريم، مي‌بينيم كه مردم بر طبق باور عمومي آن را از طبقه روحاني به شمار مي‌آورند. پير يا عارف به آن علت به درجه تقدس نائل شده كه در پي دستيابي به تقرب به خداوند است و غالباً به يكي از فرق صوفيه تعلق دارد.

فرق صوفيه جايگاه و نقش والايي در تاريخ افغانستان مخصوصاً در نهضت مقاومت اين كشور داراست.١٠ تصوف در اين كشور در سه فرقه نقشبنديه، قادريه و چشتيه١١ متجلي شده است كه در بين طبقات متوسط شهرها و اطراف شهرها نفوذ دارد. كابل و هرات دو مركز بزرگ تصوف‌اند، اما تمام شمال كشور و ناحيه قندهار از اين مكتب تاثير پذيرفته‌اند.

در تصوف هر مريدي براي اينكه به شناخت حق نائل آيد، به انجام اعمال روحاني نياز دارد كه بر حسب فرق مختلف متفاوت است. اين اعمال عموماً عبارت‌اند از اورادي حاوي تكرار يكي از اسماي خدا (ذكر) و اعمالي از اين قبيل.

صوفيهاي شناخته شده داراي يك زندگي شديداً روحاني‌اند، ولي تظاهر به آن نمي‌كنند. آنها عموماً در گروههاي كوچك و در مكاني دورتر از اغنيا (خانقاه) كه غالباً به يك مدرسه متصل است گرد هم مي‌آيند و به رهبري پير خود به ذكر مي‌پردازند. از نمونه‌هاي بارز اين عمل در عصر حاضر افغانسنان، مي‌توان به مجامع صوفيه هرات در كنار مدفن خواجه‌عبدالله انصاري اشاره كرد.

صوفي در زندگي روزمره خود را به يك نظم فكري مقيد كرده است كه اين نظم فكري بدون آنكه او را از ديگران جدا سازد، از ديگران متمايز ساخته است. پيوند ميان ادبيات فارسي و تصوف در افغانستان پيوندي بسيار قوي است و اين به خصوص به علت وجود نويسندگان محبوبي چون خواجه‌عبدالله انصاري، جامي ‌و مولوي‌بلخي است.١٢

در افغانستان دو نوع تصوف داريم: يكي تصوف سنت‌گرا يا همان رابطه مريد و پير؛ و نوع دوم متابعات جمعي يك قبيله از يك پير كه معمولاً پيران طريقت را در اين نوع به جاي مريد، مخلص مي‌نامند.

از نكات جالب توجه در افغانستان اين است كه تصوف در ميان قبايل پشتون تبلور سياسي يافته است، اما در ساير مناطق افغانستان تصوف تأييدي است بر پيروي دقيق از اسلام راستين كه اين نوع تصوف سنت‌گرا، بي‌چون و چرا براي فقيه و شريعت اسلامي‌احترامي‌خاص قائل است و در اين موارد بسيار اتفاق مي‌افتد كه پير يك عالم ديني نيز هست. ديدگاهي وجود دارد كه تصوف سنت‌گرا در افغانستان از تبعات اصلاحات شيخ‌احمد سرهندي (مجدد الف ثاني) و شاه ولي‌الله دهلوي است.

 

قادريه در افغانستان

 

مؤسس سلسله قادريه، عبدالقادر گيلاني(قرن ششم) است كه در بغداد مدفون است. اين فرقه در قرن شانزدهم ميلادي در هند مستقر شد و از همان‌جا برخي از پشتونها را به سوي خود جذب نمود. در ميان قبايل پشتون كه در افغانستان از اكثريت برخوردارند، فرقه قادريه پيروان بسياري دارد كه رهبري آن به دست خاندان گيلاني است.١٣

حضرت نقيب‌‌صاحب، پدر سيداحمد گيلاني، در دهه دوم قرن نوزدهم ميلادي در حومه جلال‌آباد در شرق افغانستان رهبري اين فرقه را بر عهده داشت كه پس از او رهبري به فرزندش (احمد گيلاني) رسيد. ايشان نيز در کنار رهبري فرقه قادريه به كارهاي سياسي و تأسيس حزب محاذ ملي افغانستان پرداخت كه اين حزب در كنار ساير تنظيمهاي جهادي در جنگ عليه روسها نقش فعالي داشت. خاندان گيلاني از اقوام سببي محمد ظاهرشاه مي‌باشند.

 

نقشبنديه در افغانستان

 

فرقه نقشبنديه، در ميان قبايل پشتون و ديگر مردمان افغانستان از احترام و جايگاه خاصي برخوردار است.

نقشبنديه طريقتي است منسوب به خواجه‌بهاءالدين محمد نقشبند بخارايي(٧٩١ ـ ٧١٨ق)، ولي بهاءالدين را نمي‌توان مؤسس طريقت شمرد، زيرا سنگ بناي اين طريقت را خواجگان نهادند. اين طريقه و سلوك را خواجه‌يوسف همداني(٥٣٥ ـ ٤٤٠ق) و خواجه‌عبدالخالق غجدواني(م ٥٥٠ق) بنيان نهاده بودند. خواجه‌بهاءالدين خود از شاگردان جانشينان خواجه‌عبدالخالق بوده كه محيي و مصلح طريقت خواجگان شد. طريقت نقشبندي در اندك مدتي در ماوراءالنهر و خراسان رواج يافت.

تصوف نقشبندي، سنتي معتدل و ميانه‌رو است كه اصول آن را مي‌توان در پيروي از سنت و حفظ آداب شريعت و دوري از بدعت بيان كرد. كه در آن نه خلوت است نه عزلت و نه ذكر جهر و نه سماع١٤ همين آساني و سادگي و اعتدال سلوك نقشبندي يكي از علل رواج آن شد؛ چنان‌كه اين طريقه به سرعت از ايالات مسلمان‌نشين غرب چين و هند تا مصر و شام و از بلخ تا بصره و بغداد انتشار يافت.

از مراكز مهم تجمع نقشبنديان در افغانستان كابل و هرات است. سعدالدين كاشغري و عبدالرحمن جامي ‌اين طريقه را در هرات براي اولين بار رواج دادند. در افغانستان اين فرقه شعب زيادي پيدا كرده است، ولي دو تمايل آن پررنگ‌تر است:

١. شاخه غربي و شمالي كشور: (مشهور به خواجه احرار) اين شاخه با مهد فرقه يعني آسياي ميانه ارتباط دارد.

٢. شعبه شرق و قندهار: اين شعبه مستقيماً به خانواده مجدديها وابسته‌اند.

مجدديها خود را از اولاد شيخ احمد فاروق كابلي مي‌دانند كه در قرن شانزدهم در جنوب كابل زاده شد و در زمان سلطنت اكبرشاه از سلسله مغولان هند به آن ديار مسافرت نمود و در طريقت صوفيه مشهور گشت. ايشان خود را منسوب به حضرته١٥ كه نسبشان به عمر خطاب مي‌رسد مي‌دانند. ضمناً گفته مي‌شود شيخ‌احمد سرهندي (ملقب به مجدد الف ثاني) از همين خانواده است و خانواده مجددي نام خود را از لقب همين شخص گرفته‌ است. در قرن نوزدهم ميلادي اعضايي از اين خانواده به كابل بازگشتند و يك مدرسه و خانقاه در شوربازار تأسيس نمودند كه بعدها مركز تأثيرات مهم مذهبي و سياسي در افغانستان شد.

 محمد ظاهرشاه قلعه جواد را در ١٩٣٦م به اين خانواده بخشيد و ايشان تا قتل عام خانواده‌شان به وسليه نظام كمونيستي(آوريل ١٩٧٩م) در آنجا به سر مي‌بردند. خانواده مجددي همواره با دربارهاي شاهي افغانستان وابستگي داشته‌اند و از طريق خويشاوندي، بيش از پيش با دربار نزديک و از احترام زيادي برخوردار شدند. 

مجدديها به حيث پير‌هاي پرنفوذ، غير ازکابل به عنوان مرکز اصلي قدرت، چندين مرکز ديگر نيز داشتند. شعبه ديگر اين خانواده با لقب حضرت صاحب گازرگاه در هرات قراردارد که از لحاظ نفوذ سياسي هرگز به پايه شعبه کابل نمي‌رسد.

با تجاوز شوروي به کشور و شروع جهاد عليه نيروهاي متجاوز، احزاب و تنظيمهاي اسلامي‌به تدريج به منظور جهاد با کمونيسم و از پا درآوردن رژيم دست‌نشانده شوروي ايجاد مي‌شوند.

در جنبش مقاومت بر ضد تجاوز شوروي(دهه ٨٠) شخصيتهاي روحاني كه گاه نماينده فرقه‌اي از فرق صوفيه در افغانستان نيز هستند، مبدل به سران احزاب سياسي مي‌شوند؛ اشخاصي مانند پيرسيداحمد گيلاني، رهبر محاذ ملي، مولوي‌محمديونس خالص، رهبر حزب اسلامي، مولوي‌محمدنبي محمدي، رهبرحرکت انقلاب اسلامي، آقاي صبغت‌الله مجددي، رهبر نجات ملي، آقاي برهان‌الدين رباني، استاد سابق فاکولته (دانشكده‌) شرعيات کابل و رهبر جمعيت اسلامي، آقاي عبدالرسول سياف، استاد سابق فاکولته شرعيات کابل و رهبر اتحاد اسلامي، شيخ‌محمد آصف‌قندهاري، رهبر حرکت اسلامي، قاضي وقاد، رهبر شاخه حزب اسلامي، قاضي محمدامين وردک، رهبر بخشي از جنبش اسلامي‌ مقاومت و گلبدين حکمتيار، عضو برجسته و نامدار اخوان‌المسلمين مصر و رهبر حزب اسلامي. اين تنظيمها با مشاركت جانبازانه تمام گروهها و طبقات مردم نقش چشمگيري در شکست شوروي و سرنگوني دولت کمونيستي افغانستان داشتند.

صبغت‌الله مجددي، رهبر تنظيم نجات ملي، از خانواده حضرت شوربازار با صراحت مي‌گويد اولين کسي است که قيام بر ضد رژيم خلقي را در مارس سال ١٩٧٩م در هرات اعلان نموده و تا آن نظام را سرنگون نساخته از پاي ننشسته است. هم اکنون آقاي مجددي رياست مجلس سناي افغانستان را بر عهده دارد.

 

چشتيه در افغانستان

 

اين فرقه منسوب به خواجه‌ابدال چشتي (م ٣٥٥ق) است و چشت قريه‌اي در هرات است. چشتيه در شبه قاره پيروان زيادي دارد.١٦ تجمع چشتيه در حومه هريرود بيشتر به چشم مي‌خورد. آنان در چشت شريف داراي مدرسه و كتابخانه خوبي هستند. اين فرقه به طور واضحي از دخالت در امور سياسي پرهيز مي‌كند و از نظر سازماندهي داخلي نظم خوبي دارند.

 

 

پراكندگي جغرافيايي تصوف

 

هرات

 

اين شهر داراي پراكندگي و گوناگوني بسيار جالبي از فرق صوفيه است. تعداد زياد مقابر صوفيه و پيرها (زيارتها) در اين شهر گوياي اين مطلب است كه هر كدام براي خود مريداني كم يا زياد داشته‌اند. هم اکنون حلقات صوفيه به صورت فعال و پويا و با آزادي کامل مراسم مذهبي خود را انجام مي‌دهند. اين مراسم عمدتاً در آرامگاه خواجه‌عبدالله انصاري برگزار مي‌شود.

 

شمال

 

در نواحي اطراف ميمنه در فارياب و قندوز و مزار شريف، گروههاي بزرگ نقشبنديه حضور دارند.

 

شرق

 

ايالات شرقي پشتون‌نشين افغانستان، مخصوصاً وردك، پكتيا، ننگرهار و اقوام كوچ‌نشين، تحت تأثير قادريه هستند.

 

جنوب و جنوب‌غربي

 

در اين نواحي به مركزيت قندهار شاهد پراكندگي و تنوع فرق صوفيه هستيم، ولي حضور نقشبنديه و قادريه در اين نواحي در كنار فرق كوچك‌تر پر رنگ‌تر است.

 

مناطق مركزي (هزراه‌جات)

 

در اين مناطق تصوف با سادات رابطه تنگاتنگي دارد. هنگامي‌كه ما بخواهيم اولين نشانه‏هاي ورود سادات به افغانستان را جست‌وجو كنيم، خواهيم يافت كه جدا از ورود سادات در ايام دشوار امويان و عباسيان و مهاجرت به خراسان، ايشان اغلب بعد از سركوب قيام سربداران در حد فاصل سالهاي ٧٣٧ الي ٧٨٨ق از سبزوار به سوي ديگر مناطق مهاجرت نموده‏اند.١٧ خانواده‏هاي بزرگ سادات سبزوار در شهرهاي باميان، سنگلاخ، وردك و شمال قندهار اقامت اختيار نمودند. اين سادات همچون سيد قلندر، سيد يخ‌سوز و ديگران اغلب وابسته به شاخه نعمت‌اللهيه از شاخه‌هاي شيعي تصوف مي‌باشند.١٨

 

طالبان و تصوف

 

شايد در نگاه اول به نظر آيد كه بحث از طالبان و تصوف موضوعي بي‌جا و بي‌مورد مي‌نمايد، ولي بايد گفت جريان طالبان به عنوان يك جريان فكري مطرح در جامعه افغانستان ظهور كرد و حتي به مرحله اجراي حكومتي افكار خود نيز رسيد. از شاخصه‌هاي جريانهاي فكري، مخصوصاً با اين خصوصيات و آن هم در جامعه سنتي افغانستان، اين است كه به سادگي طرد و محو نمي‌شوند.

شواهد هم حاكي از آن است كه در حال حاضر، جريان ميانه‌روي طالبان تحت عنوان حزب خادمان قرآن به صورت رسمي‌ قدم به عرصه سياسي افغانستان گذاشته است. اما بجاست قبل از آغاز بحث طالبان و تصوف، مختصري به پايگاه فكري و ايدئولوژيك طالبان پرداخته شود.

پايگاه ايدئولوژيك طالبان عبارت است از شكل افراطي جنبش ديوبندي. ديوبنديسم در افغانستان از سابقه‌اي طولاني برخوردار است.

فرقه ديوبندي نه به عنوان يك حركت ارتجاعي، بلكه به مثابه يك جنبش پيشرو در هند سر برآورد و همان‌طور كه با حاكميت غيرمسلمانان مي‌جنگيد، در اصلاح جامعه اسلامي‌ و متحد كردن آن نيز مي‌كوشيد. نظريه‌پردازان اصلي آن مولانا قاسم نانوتوي (١٨٧٧ ـ ١٨٣٣م) و شيخ‌احمد گنگوهي (لكنهويي) بودند كه اولين مدرسه‌شان را با شاگرداني كمتر از بيست نفر در سال ١٨٦٧م تأسيس نمودند؛ مدرسه‌اي كه بعدها نامي‌ جهاني يافت. مؤسسان هدف اصلي تأسيس اين مدرسه را تقويت مباني اسلام بر اساس مذهب حنفي اعلام كردند.

نويسنده كتاب مسلك علماء ديوبند در اين زمينه مي‌نويسد:

بزرگان مدرسه دارالعلوم ديوبند، در اعتقادات، ماتريدي مذهب و در فقه حنفي مذهب‌اند و اگرچه تمام سلسله‌هاي صوفيه و طرق آنها را قبول دارند، طريقيه چشتيه را طريقه خود قرار داده‌اند و به طرق نقشبنديه، قادريه و سهرورديه ارادت دارند. آنان شاه ولي‌الله دهلوي را بزرگ طريقت خود مي‌دانند و در اصول عقايد از شيخ‌محمد نانوتوي و در فروع از شيخ‌رشيد‌احمد گنگوهي تقليد مي‌كنند.

اما طالبان، همان‌طور كه ذكر شد، در آموزه‌هاي خود راه افراط را در پيش گرفتند بدنه طالبان كه اكثريت را در اين گروه تشكيل مي‌دادند، بر انجام اعمال شريعت به صورت خشك و صوري، بدون در نظر گرفتن لطافتها و ظرايف تصوف تأكيد داشتند. ولي به هر حال در دوران طالبان تصوف به حيات خود ادامه ‌داد.

از ميان فرق مختلف صوفيه، چشتيه بيشتر از ديگران مورد آزار طالبان قرار گرفت، زيرا مراسم ذكر و تشريفات صوفيانه ايشان همراه با موسيقي و آواز گروهي است كه طالبان به علت آنکه اصولاً موسيقي را حرام مي‌دانستند، به شدت با انجام مراسم فرقه چشتيه مخالف بودند. پيروان چشتيه در دوران طالبان در خفا و پنهاني مراسم خود را انجام مي‌دادند. اما دو فرقه عمده ديگر بدون مشكل خاصي به حيات خود ادامه ‌دادند، حتي نظري وجود دارد كه مي‌گويد خود ملاعمر، رهبر مذهبي طالبان، از اعضاي فرقه نقشبنديه است.

 

تتمه

 

آنچه گذشت مختصري از آشنايي با فرق صوفيه در افغانستان معاصر و گوشه‌اي از نقش آنها در بازيهاي سياسي اين كشور بود. اكنون نيز كماكان اين فرق به حيات خود ادامه مي‌دهند و همان پايگاههاي سابق را براي خود حفظ كرده‌اند، ولي با گذشت زمان و دخالت عناصر و عوامل جديد در وضعيت سياسي افغانستان، به نظر مي‌آيد از نفوذ ايشان كاسته شده است.

نكته قابل توجه و بي‌نظير در افغانستان، عدم خصومت علماي ديني و رهبران صوفيه  با يكديگر ـ برخلاف تقابل معمول دو جريان فقها و صوفيه ـ است. حتي در بسياري از موارد رابطه بسيار نزديك و برادرانه‌اي با يكديگر دارند.

مورد ديگر احترام شايان توجه مردم عادي به صوفيهاست كه ايشان را داراي كرامت و منشأ خير و بركت مي‌دانند و به همين لحاظ احترام و تكريم صوفيها را بر خود واجب مي‌دانند. به همين علت تصوف در ميان مردم قدرت فراواني دارد. نکته ديگر اينکه اغلب مزارهاي صوفيه به زيارتگاه تبديل مي‌شوند.

 

 

پي‌نوشتها:

 

١. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با رئيس جمهور موقت افغانستان و رهبران مجاهدان افغاني. مجموعه سخنان معظم‌له، ص٥٣٦، تاريخ سخنراني: ١١/٧/١٣٦٨.

٢. جواد بابك‏راد، «نخستين پرتو اصلاح در خراسان»، مجله بررسيهاي تاريخي، ستاد ارتشتاران، ش‏٤، سال ششم، ص‏٥٦.

٣. لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت‏ شرقي، ص‏٤٠٨.

٤. ياقوت حموي، معجم‏ البلدان، ج‏٢، ص‏٣٥٠.

٥. منبع اصلي اين قسمت، کتاب ارزش ميراث صوفيه، دكتر عبدالحسين زرين‌كوب، نشر اميركبير، چاپ دهم، ١٣٨٢، ص٩٨ به بعد؛ و طرائق الحقايق، ج٣ است.

٦. از ميان صوفيان و زاهدان ايران، حكايت حال ابراهيم ادهم شباهت بسيار به زندگي بودا و احوال او دارد، و شايد همچنان كه گلدزيهر معتقد است افسانه زندگي او از روي داستان بودا ساخته شده باشد. گويند او از اميرزادگان بلخ بود كه به سبب تمايلش به زهد و عرفان از سرملك و مال برخاست و جامة پشمين پوشيد، و سر در بيابان نهاد به سياحت و رياضت و عبادت پرداخت. و داستان زهد و رياضت و كرامات او در ادبيات فارسي مشهور است. وفات او را ميان سالهاي ١٦٠ و ١٦٦ق دانسته‌اند. وي به صحبت سفيان ثوري و فضيل عياض رسيده است، رابعه‌عدويه و ابوحنفيه و داود طائي را ديده و با آنان صحبت داشته و شقيق بلخي طريقت از او گرفته است. دايرة ‌المعارف اسلام، ذيل ابراهيم ادهم.

٧. ابوعلي، شقيق‌بن‌ابراهيم از اهالي بلخ و يگانه وقت و شيخ زمان و از مشاهير تصوف در خراسان و نخستين كسي بود كه در آن سامان در علوم احوال سخن رانده است. پيرو طريقت ابراهيم ادهم بود. نوشته‌اند كه در خدمت امامان موسي كاظم و امام رضا(عليهما‌السلام) بوده است و به سال ١٧٤ يا ١٩٤ق درگذشته است.

٨. ابوعبدالرحمن حاتم‌بن‌عنوان الاصم و يا حاتم‌بن‌عنوان و يا حاتم‌بن‌يوسف، از اكابر مشايخ خراسان، شاگرد شقيق بلخي در طريقت و مصاحبت او و استاد احمد‌بن‌خضرويه بود. وفاتش در واشجرد بلخ به سال ٢٣٧ق واقع شد. وي از طبقه اول صوفيان و قدماي مشايخ خراسان است.

٩. ابوحامد، احمد‌بن‌خضرويه بلخي از بزرگان مشايخ  خراسان بود كه صحبت ابوتراب نخشبي و حاتم اصم را يافت و به نزد بايزيد بسطامي رحل اقامت افكند. او در ميان مشايخ آن سامان به فتوت مذكور بود و عطار او را با نعوت «آن جوانمرد راه، آن پاكباز درگاه» ستوده است. وي در نيشابور به زيارت ابوحفص نيشابوري نايل آمد و در سال ٢٤٠ق درگذشت.

١٠. شيخ‌الاسلام عبدالله انصاري‌هروي در دوم شعبان سال ٣٩٦ق مصادف با نيمه ماه ثور ٣٨٥ش در ايام سلطان‌محمود غزنوي، در كهندژ هرات در سرايي نزديك آرامگاه امامزاده ابوالقاسم‌بن‌جعفر الصادق(عليه‌السلام) به دنيا آمد. پدر او ابومنصور خود از صوفيان بلخ بود و از اعقاب خواجه‌ايوب انصاري كه بعد از مسافرت به هرات در بازار آن شهر دكاني داشت. او هشتاد سال زندگي كرد و شاهد اوج و سقوط غزنويان و تاخت و تاز سلجوقيان به هرات بود. وي سفري نيز به بلخ داشته است. او در سراسر زندگاني به تعليم اشتغال ورزيد و راه مجاهدت و رياضت سپرد و با استيلاي تام به دو زبان تازي و پارسي آثاري از خود برجاي گذاشت. از آثار او مي‌توان به منازل‌ السائرين، صد ميدان، طبقات الصوفيه، الهي‌نامه و كتب ديگر در ادب و  عرفان اشاره كرد.

١١. مروج سلسه چشتيه خواجه‌احمد بوده است. چون او از قراي چشت كه از قراي اطراف هرات است برخاسته، آن طريقه به نام قريه وي به چشتيه شهرت يافته است. بستان السياحه، حاج‌زين‌العابدين شيرواني، ص٦٢٠؛ طرايق الحقايق، ج٢، ص٣٥١.

١٢.  اوليويه روي، افغانستان، اسلام و نوگرايي اسلامي، ترجمه ابوالحسن سرومقدم، چاپ مشهد، ١٣٦٩.

١٣.  همان.

١٤. پيرسيداحمد گيلاني، رهبر اين فرقه كه رئيس حزب محاذ ملي افغانستان بود، قبل از دوران جهاد مسئول نمايندگي شركت پژو در كابل بود. فرزند او در انتخابات اخير رياست جمهوري  افغانستان از كانديداهاي اين پست و از رقباي آقاي كرزاي بود كه سرانجام به نفع آقاي كرزاي از انتخابات كناره گرفت.

١٥.  رشحات، ص٤٢؛ انيس‌الطالبيين، ص٦٦؛ نفخات الانس، جامي، ‌ص٣٨٦.

١٦.  از تقسيمات نسبي در افغانستان در كنار سادات، خواجه‌ها و ميرها كه خود را از اعقاب پيامبر يا خلفاي راشده مي‌دانند.

١٧.  مقدمه‌اي بر مباني عرفان و تصوف، دكتر سيدضياء‌الدين سجادي، انتشارات سمت.

١٨.  دائرة المعارف تشيع، ج٢، مبحث سادات افغانستان.

١٩.  آموزه‌هاي شاه نعمت‌الله ولي، مقاله دکتر روان‌فرهادي (اهل افغانستان و استاد در دانشگاه ايالتي سن‌خوزه آمريکا)؛

THE TEACHINGS OF SHÂH NE`MATULLÂH WALI (١٣٣٠-١٤٢٩ CE) Dr. A. G. Ravân Farhâdi (Afghanistan) San Jose State University, October ١١, ٢٠٠٢

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
  فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114     چكيده     از اهداف مهم تدوين اين...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
درآمد یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است...
يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...
چشم‌اندازي به وضعيت ديني و مذهبي خراسان بزرگ در سده‌هاي نخستين اسلامي   چكيده  ...