فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114

    چكيده 

   از اهداف مهم تدوين اين مقاله، مطالعه منابع سلفيه درباره محبت سلفيه به اهل‌بيت نبي اكرم(ص) است. در سالهاي اخير برخي از علماي سلفيه از تعصبات مذهبي دست برداشته و حقايقي را به صفحات كتابهاي خود اضافه نموده‌اند. به خصوص دو دانشمند قرن معاصر، علامه محمدناصرالدين الالباني و حسن‌بن‌فرحان مالكي، مطالب پر ارزشي را در اين‌باره نقل كرده‌اند. بي‌شك اين مطالب در تقريب مذاهب اسلامي به خصوص در ميان پيروان سلفيه تأثيري مثبت خواهد داشت.

   واژه‌هاي كليدي: اهل‌بيت(ع)، سلفيه، حديث ثقلين، فضائل اهل‌بيت(ع).

  مقدمه

   اين مقاله در چهار فصل تقرير يافته و در هر فصل موضوعي خاصي بررسي شده است. در فصل اول مصداق اهل‌بيت(ع) از ديدگاه سلفيه مورد بررسي قرار گرفته است. در فصل دوم به مقام و منزلت اهل‌بيت(ع) در نزد سلفيه پرداخته شده است. در فصل سوم فضائل اهل‌بيت(ع) در تفاسير سلفيه، مخصوصاً با توجه به آياتي نظير تطهير، مودت، ولايت، هل أتي و مباهله همراه با پاسخ به برخي شبهات بررسي شده است. در فصل آخر به آراي علماي سلفيه درباره اهل‌بيت(ع) توجه شده است. با توجه به اينكه اين مقاله چكيده پايان‌نامه اينجانب است، هدف از تقرير اين موضوع به دست آوردن موافقت سلفيه با اهل‌بيت(ع) و تبعيت و دوستداري آنها از اهل‌بيت(ع) مي‌باشد. ولي متأسفانه دوستي اهل‌بيت(ع) در ميان برخي از سلفيه فراموش شده و به جاي آن از بني‌اميه و از حاكمان جور مثل يزيد و حجاج حمايت مي‌شود. به هر تقدير خوشبختانه اين عقيده‌اي نادر در ميان دانشمندان واقعي سلفيه به حساب مي‌آيد.

    

   فصل اول

  معناي اهل‌بيت از نظر لغت

    خليل گويد: «اهل» مرد، يعني همسرش و مخصوص‌ترين انسان به او و «تأهل» يعني ازدواج كردن، و اهل‌بيت يعني ساكنان آن.[1]

   راغب اصفهاني گويد:

   گفته شده آل مغلوب اهل است و به صورت اهيل تصغير بسته مي‌شود. تنها فرقي كه ميان آن دو وجود دارد اين است كه «آل» تنها به اعلام ناطقين يعني اسامي شخصيه‌اي كه از دسته ناطقين هستند اضافه مي‌شود؛ آن هم فرد اشرف و افضل آن؛ چنان‌كه گويند «آل الله، آل السلطان». اهل به اعلام اسم نكره، ازمنه، امكنه و افراد غيرشريف نيز اضافه مي‌گردد، چنانكه گويند:

«اهل الله، اهل السلطان، اهل الخياط، اهل فلان، اهل زمان».

   آل نبي(ص) به معناي خويشان و نزديكان و افراد مخصوص و ويژه او از نظر علم مي‌باشد.[2]

   ابن‌منظور مي‌گويد:

   اهل‌بيت نبي(ص) يعني زنان و دختران و داماد او علي(ع). و گفته شده زنان پيغمبر(ص) و مردان از خويشاوندان او اهل‌بيت پيغمبر(ص) هستند.[3]

    

   مصداق اهل‌بيت(ع) از ديدگاه سلفيه

   در اينكه آل نبي(ص) چه كساني هستند، اختلاف نظر وجود دارد. اقوال مطرح در اين زمينه به شرح زير مي‌آيد:

   1. كساني كه صدقه براي آنها حرام مي‌باشد عبارتند از:

   الف) بني‌هاشم، بني‌عبدالمطلب.

   ب) بني‌هاشم.

   ج) بني‌هاشم و كساني كه بالاتر هستند.

   2. آل نبي(ص) ذريه پيغمبر(ص) و زنان او هستند.[4]

   3. فاطمه، حسن، حسين، و علي(ع) آل نبي هستند.[5]

   4. آل نبي پيروان او تا روز قيامت‌اند.

   5. آل نبي اتقياي امت اويند.[6]

   براي هر كدام از اين پنج قسم به آيات و روايات تمسك شده است ولي آنچه مشهور و معروف است اينكه اهل‌بيت رسول خدا(ص) كساني هستند كه زكات بر آنها حرام مي‌باشد.

    

   سلفيه چيست؟

   سلفي منسوبان به سلف هستند، زيرا «ياء» در آخر سلفي «ياء» نسبت است. پس سلفي كساني هستند كه خودشان را به سلف نسبت مي‌دهند.[7]

   محمد ابوزهره مي‌نويسد: مقصود از سلفيه كساني هستند كه در قرن چهارم هجري ظاهر شدند. آنها تابع احمدبن‌حنبل بودند و گمان كردند كه تمام ديدگاههايشان به احمدبن‌حنبل منتهي مي‌گردد. كسي كه عقيده سلف را زنده كرد و براي آن جهاد نمود شيخ‌الاسلام ابن‌تيميه در قرن هفتم هجري بود. سپس در قرن دوازدهم آراي او در جزيرةالعرب توسط محمدبن‌عبدالوهاب احيا شد و تا كنون وهابيون آن را زنده نگاه داشته‌اند.[8]

   غشنوي راشدي مي‌گويد: سلفيه طريقي است قائم بر ترك تقليد مذهبي فقهي و اعتقادي و مراجعه به اصل، يعني كتاب خدا و سنت و تجربه خلفا و اصحاب و تابعين. اين طريق مخالفت با واسطه‌ها ميان خالق و مخلوق و نيز مخالفت با طريق بدعت در دين است. اين طريق سلفيه بر اولويت نص مطلق بر طريق عقل قائم است.[9]

   راجح كردي در توضيح سلفيه مي‌گويد: سلفيه سه معنا دارد:

   1. گاهي سلفيه بر مجموعه متقدمان امت اسلامي، صحابه، تابعين و تابعينِ تابعين اطلاق مي‌شود.

   2. سلفيه منهجيه يا طريقيه، علامت التزام به روش صحابه و تابعين در اسلام براي امت در قرنهاي بعدي است.

   3. روش سلفي در اخذ نصوص، فهم سلفي و مهم‌ترين آنها متعلق به قضاياي عقيدتي است كه مربوط به خداي متعال است. هر كه به اين مضامين ملتزم شود سلفي است.[10]

    

   فصل دوم

   قسمت اول مقام و منزلت اهل‌بيت (ع)از ديدگاه سلفيه

   حديث ثقلين يكي از بهترين و محكم‌ترين دلائل براي فضائل اهل‌بيت نبوي(ص) است. در طول تاريخ مخالفان اهل‌بيت(ع) هميشه سعي و تلاش كردند ثابت كنند كه اهل‌بيت نبوي(ص) فضائل و برتري خاصي ندارند و هر جا آيه قرآن يا حديثي در شأن و مقام اهل‌بيت(ع) يافتند، نقد يا تضعيف آن را در پرونده خود به ثبت رساندند. اما در مقابل چنين افراد معاند ما مي‌توانيم شخصيتهاي از علماي سلفيه در دفاع از اهل‌بيت(ع) و فضائل آنها بيابيم. يكي از اهداف اين مقاله نشان دادن اين‌چنين شخصيتهاي علمي از ميان سلفيه يا «وهابيه» مي‌باشد كه بايد بگوييم چنين افرادي كم نيستند.

    

   آراي علماي سلفيه درباره حديث ثقلين

   علامه شيخ محمدناصرالدين الالباني از علماي معروف و صاحب نام و محدث سلفيه در زمان معاصر است. ايشان مي‌گويد: به هر چيز خطير و نفيس (ثقيل) گويند و اينكه رسول خدا(ص) آن دو را ثقيل ناميد، به خاطر عظمت و شأن و مقام و منزلت آنهاست و اينكه اخذ و عمل به آن ثقيل مي‌باشد.[11]

   برخي از دانشمندان سلفيه، به تضعيف حديث ثقلين اقدام كرده‌اند كه از جمله دكتر احمدعلي سالوس را مي‌توان نام برد. ايشان علل تضعيف حديث ثقلين را چنين بيان مي‌كند: اهل‌بيت پيغمبر(ص) بر ضلالت اجماع نمي‌كند. اين يك واقعيت است كه ما آن را در طول تاريخ مشاهده مي‌كنيم: اهل‌بيت در چيزي كه مخالفت بقيه امت و اجماع باشد اجتماع نكرده‌اند. وي اضافه مي‌كند: حديث ثقلين بر امامت افراد معيّن از اهل‌بيت و وجوب پيروي و تبعيت از آنها دلالت دارد. اول آنها علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) و او وصي رسول خدا(ص) است. اين عقيده جداً خطرناك است، زيرا به اتهام صحابه پيغمبر(ص) منجر مي‌شود. صحابه كه بهترين امت نام گرفته‌اند به مخالفت با رسول خدا(ص) در حق جانشيني بعد از خود پرداخته‌اند، يعني پيغمبر اسلام(ص) بعد از خود علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) را جانشين خود تعيين كرده، ولي بعد از رحلت پيغمبر(ص) صحابه به وصيت پيغمبر(ص) عمل نكرده و با شخص ديگر بيعت كرده‌اند و علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) را ترك كرده‌اند و با اين عمل به مخالفت با وصيت رسول خدا(ص) برخاسته‌اند. دوم اينكه اثبات اين مسئله به عدم مشروعيت خلفاي راشدين منجر مي‌شود و اين هم به معناي منهدم كردن اركان اصلي اسلام است.[12]

   اما در ميان خود سلفيه دانشمنداني مثل شيخ محمد‌ناصرالدين الالباني در دفاع از حديث ثقلين مي‌گويد: «در مسافرتي كه به كشور قطر داشتم رساله‌اي به من دادند كه در تضعيف حديث ثقلين نوشته شده بود‌. بعد از مطالعه دريافتم صاحب آن اولاً در استخراج حديث به مصادر مطبوع و متداول اكتفا كرده و ثانياً به اقوال ‌و آراي مصححين از علماي حديث توجه نكرده است. علاوه بر اين در اصطلاح حديث يك قاعده وجود دارد: «ان الحديث الضعيف يتقوي بكثرة الطرق.» صاحب رساله در اين قسمت هم به خطا رفته است.[13]

    سپس علامه الالباني اضافه مي‌كند: روشن است كه مراد از اهل‌بيت كساني از خاندان پيغمبر(ص) هستند كه به سنت رسول خدا(ص) متمسك باشند. در حديث هم مقصود چنين افرادي است و به همين دليل يكي از دو ثقيل قرار گرفته‌اند.[14]

   يكي ديگر از علماي سلفيه به نام سالم علي بهنساوي، درباره حديث ثقلين چنين مي‌گويد: رسول خدا(ص) اهل‌بيت(ع) را كفه ديگر براي قرآن قرار داده كه آن دو از يكديگر جدا نخواهد شد، مگر در روز قيامت بر پيغبمر(ص) وارد شوند. همچنين رسول خدا(ص) توصيه فرمود: در حق آن دو غلو نكنيد و از آن دو در گفتار و در كردار سبقت مگيريد، آن دو اعلم از شمايند. در بعضي موارد به عصمت اهل‌بيت و مرجعيت ديني، تبيين و تبليغ حدود خداوند در محرمات و محللات به دست مي‌آيد.[15]

   يكي ديگر از علماي سلفيه درباره حديث ثقلين چنين اظهار مي‌كند: واقعاً بسيار تعجب‌آور است حديث ثقلين علي‌رغم اينكه در كتب صحاح و مسانيد وارد شده، با اين حال اكثر علماي معاصر و خطبا از آن غفلت مي‌ورزند يا خودشان را به غفلت مي‌زنند و به جاي آن حديث «اني تركت فيكم ما ان تمسكتم به لن‌تضلو بعدي ابدا: كتاب الله وسنتي» را مي‌آورند؛ در حالي‌كه اين حديث اولين بار در موطأ امام مالك آمده است و از نظر سند ضعف و انقطاع دارد. اما اگر بنا باشد نقل شود، بايد هر دو حديث نقل شوند نه فقط يكي‌. كتمان حديث صحيح جزء كتمان علم نيست. خداوند و رسول او مرتكبان چنين كاري را تهديد كرده: « ان الذين يكتمون ما أنزلنا من البينات والهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون، الا الذين تابوا وأصلحوا وبينوا فأولئك أتوب عليهم وأنا التواب الرحيم».[16]

   آري، آنان كه فضائل اهل‌بيت(ع) را كه خداوند نازل فرموده كتمان مي‌كنند، مي‌بايست از آن روزي بترسند كه به سرنوشت احبار يهود دچار گردند. آنان به خاطر كتمان رسالت نبي اكرم(ص) به خسران مبين دچار شدند.[17]

   حديث كساء يكي ديگر از محكم‌ترين دلايل بر فضائل پنج تن آل عباست. ويژگي حديث كساء ‌در اين است كه برخلاف نظر برخي، محدوده اهل‌بيت(ع) را معيّن، بلكه منحصر به كساني كند كه زير كساء جمع شده بودند. در اين زمينه احاديث زياد به طرق مختلف و بيانات متفاوت وارد شده است.

    

   برخورد صحابه با اهل‌بيت(ع)

   برخورد صحابه با اهل‌بيت نبوي(ص) به صورت طبيعي مي‌بايست براي نسلهاي بعدي الگو و نمونه مي‌بود. از اين‌رو ما مي‌بينيم صحابه به اهل‌بيت(ع) احترام مي‌گذاشتند. به عنوان مثال ابوبكر مي‌گفت: «ارقبوا محمدا(ص) في اهل‌بيته.»[18] باز هم در جاي ديگر مي‌گويد: «والذي نفسي بيدي لقرابة رسول الله(ص) احب الي ان اصل من قرابتي.»[19]

   ابن‌تيميه در مورد وقوع حادثه عاشورا چنين مي‌گويد: در اين روز، يعني روز عاشورا، خداوند به يكي از سرور جوانان اهل بهشت و سبط پيغمبر اكرم(ص) تفضل كرده، زيرا او به دست فاجرترين و شقي‌ترين انسان به شهادت رسيد. اين مصيبت عظيم، از بزرگ‌ترين مصائب در اسلام به شمار مي‌رود.[20]

   شيخ فوزان درباره اهل‌بيت(ع) مي‌گويد: از اصول اهل‌سنت و جماعت است كه اهل‌بيت رسول خدا(ص) را دوست داشته باشند و به وصيت رسول خدا(ص) در سفارش اهل‌بيت گوش فرا دهند، زيرا اصل در اهل‌بيت قرابت با پيغمبر(ص) مي‌باشد، و مراد از آنها هم صالحان‌اند و براي غيرصالحان حقي نيست.[21] پس صرف قرابت به رسول خدا(ص) و منتسب بودن به آن حضرت به صلاح دين نيست. اما قرابت افراد صالح به رسول خدا(ص) ايجاب مي‌كند حق آنها نگاه داشته شود و مورد محبت قرار بگيرند و همچنين جايز نيست مورد غلو قرار بگيرند و آنها را از مقامي كه دارند بالاتر ببرند.[22]

    

   قسمت دوم فضائل علي‌بن‌ابي‌طالب(ع)

   1. حديث منزلت

   حديث منزلت از احاديثي مي‌باشد كه از زبان مبارك پيغمبرخدا(ص) صادر شده است: «الا ترضي أن تكون مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي.»[23]

   فضيلتي كه اميرالمؤمنين علي(ع) در ميان صحابه داشت، براي دشمنان آن حضرت غير قابل تحمل بود. از اين‌رو وقتي كه امكان تبليغاتي به دست مخالفان حضرت مي‌افتاد، شروع به تخريب شخصيتي حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) مي‌كردند. براي نمونه دقت شود: عمربن‌اسحق مي‌گويد: «مروان والي مدينه بود و هر جمعه علي(ع) را در منبر لعن مي‌كرد.»[24] همچنين در زمان حكومت بني‌اميه هفتاد هزار منبر وجود داشت كه بر آنها علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) را لعن مي‌كردند.[25]

   2. حديث غدير

   حديث غدير از مشهورترين احاديث مي‌باشد كه در فضيلت علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) وارد شده است‌. اين حديث به طرق متواتر نقل شده و بعضي از علماي سلفيه به اين حقيقت اعتراف كرده‌اند. متن حديث اين است: «عن زيدبن‌ارقم عن رسول الله(ص) لما انزل بغدير خم أخذ بيد علي فقال: «الستم تعلمون اني اولي بالمؤمنين من انفسهم؟» قالوا: بلي، قال: «اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.» فلقيه عمر بعد ذالك فقال له: هنيئاً يا ابن‌ابي‌طالب! اصبحت وامسيت مولي كل مؤمن و مؤمنة.»[26]

   احمدعلي سالوس كه از دانشمندان سلفيه مي‌باشد، در بعضي موارد احاديثي را كه درباره فضائل اهل‌بيت(ع) است تضعيف مي‌كند، ولي درباره حديث غدير مي‌گويد: حديث غدير جزو احاديث متواتر است.[27]

   3. مؤمن دوست‌دار علي(ع) است

   يكي از ويژگيهاي مخصوص حضرت امام علي(ع) آن است كه محبت آن حضرت در قلب مؤمنين مي‌باشد. در اين‌باره از رسول اعظم(ص) رواياتي وارد شده است.

   1. من مناقبه ان النبي(ص) جعل محبته علامة الايمان وبغضه علامة النفاق.[28]

   2. ذكر ان رسول الله (ص)قال:«لايحبك الا مؤمن ولايبغضك الامنافق فقد كان يحب علي كثيراً.»[29]

   4. اسلام آوردن علي(ع)

   عن زيدبن‌ارقم قال: اول من اسلم مع رسول الله(ص) علي‌بن‌ابي‌طالب(ع).[30]

   علي (ع)اول من اسلم من الصبيان.[31]

   نويسنده كتاب الانوار الباهرة مي‌گويد: «علي‌بن‌ابي‌طالب اولين كسي بود در سن خردسالي اسلام آورد و در خانه پيغمبر خدا‌(ص) تربيت يافت و در خانه پيغمبر خدا(ص) رشد كرد و باليد.‌»[32]

   5. علم علي(ع) و اعتراف صحابه به علم علي(ع)

   در ذيل اين عنوان از خليفه دوم يعني عمربن‌خطاب تعبيرات مختلف نقل شده است. برخي از آنها عبارت‌اند از:

   1. اعوذ بالله من معضلة ليس لها ابوالحسن.

   2. يكاد يهلك عمربن‌خطاب لولا علي.

   3. لايفتن احد في مسجد وعلي حاضر.

   4. ردوا قول عمر الي علي لولا لهلك عمر.

   5. عجزت النساء ان تلدن مثل علي‌بن‌ابي‌طالب.

   6. اللهم لاتنزل بي شديدة الا ابوالحسن الي جنبي.[33]

   6. شجاعت علي‌بن‌ابي‌طالب(ع)

   ابن‌تيميه مي‌گويد: شكي نيست كه علي(ع) شجاع‌ترين فرد در ميان صحابه بود. او از كساني است كه اسلام را ياري كرده و از بزرگان، سابقين و مهاجرين و از سادات مي‌باشد كه در راه خدا مجاهدت زيادي كرده و كفار و مشركين را به قتل رسانيده است.[34]

    

   7. زهد علي(ع)

   ابن‌تيميه مي‌گويد: «اما در زهد علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) در اموال هيچ شك نيست. او حتي از ابوبكر و عمر هم زاهدتر بود.»[35]

   يكي ديگر از دانشمندان سلفيه در زمان معاصر عثمان خميس است. ايشان درباره فضائل علي(ع) مي‌گويد: همه ما مي‌گوييم علي سيد و افضل اهل‌بيت است و هيچ كس اين را ابداً انكار نمي‌كند. بعد از رسول خدا(ص) بافضيلت‌ترين مرد از اهل‌بيت پيغمبر(ص) بلكه بافضيلت‌ترين انسان بعد از نبي در اهل‌بيت، علي(ع) است. اين مطلب قابل انكار نيست.[36]

   ابن‌تيميه درباره علي(ع) مي‌گويد: علي به خلافت احق الناس بود لكن مردم بر ابوبكر اجتماع كردند، چه بسا اين به خاطر كمي سن علي(ع) بود، زيرا ابوبكر از او بيست و پنج سال بزرگ‌تر بود.[37]

   باز هم ايشان درباره علي(ع) مي‌گويد: «علي بافضيلت‌تر از كساني بود كه در تحت شجره بيعت كردند، بلكه افضل از همه آنها بود.»[38]

    

    قسمت سوم فضائل فاطمه زهراء(س)

   فاطمه زهراء(س) دخت گرامي نبي اكرم(ص) داراي فضائل بسيار است و از پدر بزرگوارش درباره مقام و منزلت ايشان روايت متعدد وارد شده است.

   1. قال رسول الله (ص)لفاطمة(س): ان الله يرضي لرضاك ويبغض لغضبك.[39]

   2. فاطمة بضعة مني؛ يبغضني ما يغضبها ويبسطني ما يبسطها وان الانساب يوم القيامة تنقطع غير نسبي وسببي وصهري.[40]

   3. قال رسول الله(ص): فاطمة سيدة نساء الجنة.[41]

   4. عن بريد قال كان احب النساء الي رسول الله(ص) فاطمة ومن الرجال علي.[42]

    

   قسمت چهارم فضائل حسن‌بن‌علي(ع)

   حسن‌بن‌علي(ع) فرزند ارشد علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) و سبط نبي اكرم(ص) است. ايشان از پنج تن آل عباست و درباره ايشان از جد بزرگوارشان احاديث مختلف وارد شده است.

   1. عن انس‌بن‌مالك قال: لم‌يكن احد اشبه بالنبي(ص) من الحسن‌بن‌علي.[43]

   2. عقبة‌بن‌حارث قال: «رأيت ابابكر وحمل حسن‌بن‌علي وهو يقول: بابي شبه بالنبي ليس شبه بعلي، وعلي يصحك.»[44]

   3. عن الحسن‌بن‌علي قال: قال رسول الله(ص) ان ابني هذا سيد لعل يصلح بين فئتين عظيمتين.[45]

   4. قال ابوبكر سمعت النبي(ص) علي منبر والحسن الي جنبه ينظر الي الناس مرة واليه مرة ويقول انبي هذا سيد لعل الله ان يصلح به بين فئتين من المسلمين.[46]

   5. عن ابن‌عباس قال:كان رسول الله(ص)حاملاً الحسن‌بن‌علي علي عاتقه، فقال رجل: نعم المركب ركبت يا غلام! فقال النبي(ص) ونعم الراكب هو.[47]

    

   قسمت پنجم فضائل حسين‌بن‌علي(ع)

   حسين‌بن‌علي(ع) فرزند دوم علي و فاطمه(ع) و سبط نبي اكرم(ص) مي‌باشد. درباره حسين‌بن‌علي(ع) فضائل فراوان نقل شده است كه در اين قسمت براي نمونه چند مورد از آن ذكر مي‌شود.

   1. عن النبي(ص): حسين مني وانا من حسين، احب الله من احب حسيناً، حسين سبط من الاسباط.[48]

   2. جابربن‌عبد‌الله(ره) قال: «من سره ان ينظر الي رجل من اهل الجنة فلينظر الي الحسين‌بن‌علي.» فاني سمعت رسول الله(ص) يقول.[49]

   مؤلف كتاب معجم ما يخص آل‌البيت النبوي درباره امام حسين(ع) مي‌نويسد: حسين‌بن‌علي(ع) زياد نماز مي‌خواند و زياد روزه مي‌گرفت و زياد حج مي‌رفت. اهل تواضع بود. روزي از كوچه‌هاي مدينه مي‌گذشت. تعدادي فقير را ديد كه مشغول غذا خوردن بودند. خواست از كنار آنها بگذرد كه از او دعوت كردند با آنها طعام ميل فرمايد. دعوت آنها را پذيرفت. سپس به آنها فرمود: حالا شما هم دعوت مرا قبول كنيد و به منزل ما بياييد. سپس آنان به منزل حسين‌بن‌علي(ع) رفتند. حسين‌بن‌علي(ع) به همسرش رباب فرمود: هرچه ذخيره كردي بياور.[50]

   شيخ‌الاسلام ابن‌تيميه درباره شهادت امام حسين(ع) مي‌گويد: حسين‌بن‌علي مظلوم كشته شد و شهيد است، و در آن روز، يعني روز عاشورا، شهادت سرور اهل بهشت به دست انسانهاي بدكار و اشقيا رخ داد. اين مصبيت از بزرگ‌ترين مصائب است كه در اسلام واقع شده است. ترديد نيست كه مقام و منزلت حسين(ع) در نزد خداوند به وسيله شهادت بالا رفت و به شهداي اهل‌بيت خود ملحق شد؛ شهدايي كه قبل از او به انواع مصيبتها و بلاها مبتلا شده بودند. مصائبي كه براي جد او مادر و عموي او واقع شد براي حسين واقع نشده است. خداوند نعمتش را به وسيله شهادت بر حسين و حسين(ع) تمام كرد: يكي مسموم شد و ديگري كشته شد. آنان در نزد خداوند مقام عالي دارند كه غير از اهل بلا كسي به آن مقام نمي‌رسد.[51]

   ابن‌تيميه در جاي ديگر مي‌گويد: «كسي كه حسين(ع) را شهيد كرد يا به قاتلان او ياري كرد، يا بر اين كار راضي شد، لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر او باد. خداوند از چنين شخصي هيچ فديه و مستحبي قبول نخواهد كرد.[52]

    

   قسمت ششم فضائل مشترك حسن و حسينH

   1. قال رسول الله(ص): الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنة.[53]

   2. قال رسول الله(ص): ان الحسن والحسين هما ريحانتاي من الدنيا.[54]

   3. عن علي(ع) قال: الحسن أشبه الناس برسول الله(ص) ما بين صدر الي الرأس والحسين أشبه الناس بالنبي(ص) ما كان اسفل من ذالك.[55]

    

   قسمت هفتم فضائل ائمه اطهار(ع)

   اهل‌بيت رسول خدا(ص) غالباً به فرزندان حسن و حسين(ع) اختصاص پيدا كرده كه در آنها علم، حلم، سخا، و نجد حسب و نسب زبانزد همه است و به اين جهت به القاب سيدابوجعفر محمد‌بن‌علي الباقر و ابوعبدالله جعفر الصادق(ع) ملقب شده‌اند.[56]

   امام علي‌بن‌حسين(ع)

   زهري درباره علي‌بن‌حسين(ع) مي‌گويد: «علي‌بن‌حسين‌بن‌علي هاشمي، قرشي، مدني سيد الامام و زين‌العابدين در زمان خود بود. و از او با فضيلت‌تر در زمان خود در قريش نديدم، اهل ورع و تقوا بود. پنهاني به مساكين و فقرا كمك مي‌كرد و به بيش از صد خانه رسيدگي مي‌نمود.»[57]

   باز هم زهري درباره ايشان چنين مي‌گويد: «روايت از علي‌بن‌الحسين(ع) از پدرش و او از علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) و او از رسول خدا(ص) از صحيح‌ترين سندهاست.»[58]

   ابن‌مسيب گويد: «من كسي را باتقواتر از علي‌بن‌حسين(ع) نديدم.»[59]

   ابن‌تيميه درباره علي‌بن‌حسين(ع) مي‌گويد: «ثقه و امين بود. زياد حديث نقل كرده است. بلند مرتبه و متقي بود.»[60] ابن‌حجر مي‌گويد: «حديثي كه در سند آن علي‌بن‌حسين(ع) از حسين‌بن‌علي(ع) از علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) باشد، آن سند از صحيح‌ترين سندها و از شريف‌ترين تراجم است.»

   در التقريب درباره مقام زين‌العابدين(ع) آمده است: «او فردي موثق، عابد و فقيه بود و فضل او مشهور است.»[61]

    

   امام باقر(ع)

   ذهبي درباره آن حضرت مي‌گويد: «ابوجعفر محمد‌بن‌علي‌بن‌حسين‌بن‌علي‌بن‌علوي فاطمي مدني كسي است كه علم، عمل، قدرت، شرف، وقار و وثاقت را در خود جمع كرده بود و با لياقت‌ترين انسان براي خلافت بود.»[62]

   امام جعفر صادق(ع)

   ابوحنيفه گويد: «ما رأيت افقه من جعفر‌بن‌محمد.»

   امام مالك گويد: «جعفر صادق را در اوقات مختلف مي‌ديدم و او از سه حال خارج نبود: يا در حال نماز بود يا قرآن تلاوت مي‌كرد يا در حال روزه بود. او بدون وضو از رسول خدا(ص) حديث نقل نمي‌كرد.»[63]

   عمربن‌مقدم گويد: «هر موقع به جعفربن‌محمد(ع) نظر مي‌كردم مي‌فهميدم او از سلاله انبياست. از رياست دوري گزيد و عزلت را انتخاب كرد. اهل خضوع و خشوع بود. هر وقت نام رسول خدا را در نزد او ياد مي‌شد، رنگ از رخسارش مي‌پريد.»[64]

   امام كاظم(ع)

   موسي كاظم‌بن‌جعفربن‌محمد الباقربن‌علي‌بن‌زين‌العابدين‌بن‌الحسين السبط‌بن‌علي‌بن‌ابي‌طالب، عابدترين و عالم‌ترين و سخاوتمندترين انسان زمان خويش بود. رنگي گندم‌گون داشت، شبها به سراغ فقراي مدينه مي‌رفت و براي آنها طعام مي‌برد تا كسي او را نشناسد و وقتي از دنيا رفت، طعام فقرا قطع شد. اين سيره اجداد و پدران او مخصوصاً علي‌بن‌حسين زين‌العابدين بود. از بردبارترين انسانهاي زمان خويش بود.[65]

   امام علي‌بن‌موسي الرضا(ع)

   ابراهيم‌بن‌عباس گويد: «از عباس شنيدم مي‌گفت: از علي‌بن‌موسي الرضا(ع) هر سؤالي مي‌شد، جواب مي‌داد. و من در عصر خود از او عالم‌تر كسي را نديدم. مأمون با سؤالات مختلف او را مورد آزمايش قرار داد‌. اما او در هر زمينه به پرسشهاي مأمون جواب كافي مي‌داد. زياد روزه مي‌گرفت، كم مي‌خوابيد، به صورت پنهاني زياد صدقه مي‌داد، تابستانها روي حصير و زمستانها روي پلاس مي‌نشست. علي‌بن‌موسي الرضا(ع) احاديث زيادي از طريق پدر و اجدادش از رسول خدا‌(ص) نقل كرده كه از مشهورترين آنها حديث «لا اله الا الله حصني، ومن دخل حصني أمن عذابي» مي‌باشد.[66]

   امام جواد(ع)

   محمد جواد در نوزدهم رمضان سال 195ق در مدينه منوره چشم به جهان گشود. ايشان صاحب جود و كرم بود و بسيار عبادت مي‌كرد. در علم و تقوا مشهور بود و علي‌رغم كم بودن سنش در استدلال نابغه بود.[67]

   اهل‌سنت در امور خود به او تمسك مي‌جستند. وي صاحب قدرت و منزلت، باهوش و زرنگ و سخنگويي خوب بود و بياني شيوا و سليس و ذهني فعال داشت.[68]

   محمد جواد در ماه محرم سال 220ق در 25 سالگي دارفاني را وداع گفت.[69]

    

   قسمت هشتم فضائل حضرت مهدي(ع)

   مسئله مهدويت در عالم اسلام هميشه مورد توجه بوده و هست در اين زمينه روايتهاي متعدد وارد شده و حتي برخي روايات به اوصاف ظاهري، اسم، القاب، اجداد و نسل آن حضرت پرداخته است. با اين حال برخي از علماي اسلام به خاطر بيانات متفاوت در اين زمينه، گمان كرده‌اند روايات مهدي(ع) صحيح نيست و به همين دليل خواسته‌اند احاديث مهدي(ع) را تضعيف كنند. ولي در مقابل اين گروه، برخي از دانشمندان اسلام به دفاع از احاديث مهدويت پرداخته و با تمام وجود به صحيح بودن احاديث مهدويت اقرار نموده‌اند. باز هم در اين زمينه از عالم جليل القدر سلفي جناب علامه محمدناصرالدين الالباني مي‌توان نام برد.

   خروج حضرت مهدي(ع)

   اكثر اهل‌سنت قائل‌اند كه در آخر الزمان مردي از دودمان پيغبمر اسلام(ص) خروج خواهد كرد. بنابراين، اول: خروج مهدي حق است. دوم: خروج مهدي به برپا شدن قيامت نزديك است و پشت سر او پيغمبر خدا حضرت عيسي(ع) نماز خواهد خواند. سوم: وقتي آن حضرت خروج مي‌كند، زمين پر از ظلم و ستم خواهد بود. چهارم: او همنام پيغمبر(ص) است. پنجم: مهدي از نسل حسن‌بن‌علي(ع) و مادر او از نسل حسين‌بن‌علي(ع) است. ششم: هر لشكري كه با مهدي جنگ كند خوار خواهد شد. هفتم: او خلافت را به دست مي‌گيرد و آماده نبرد مي‌شود. هشتم: در عهد و ولايت او امنيت حاكم است.[70]

   احاديث مهدويت

   1. عن عبدالله عن النبي(ص) قال: «يلي امر هذه الامة في آخر زمانيها رجل من اهل‌بيت(ع) يواطئ اسمه اسمي.»[71]

   2. عن ابي‌هريره قال: قال رسول الله(ص): «كيف انتم اذا نزل ابن‌مريم فيكم وامامكم منكم.»[72]

   3. عن ابي‌سعيد الخدري قال: قال رسول الله(ص): «لاتقوم الساعة حتي يملأ رجل من اهل‌بيت، يملأ الارض عدلاً كما ملئت قبله ظلماً، يكون سبع سنين.»[73]

   4. عن علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) عن النبي(ص) قال: «لو لم‌يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلاً من اهل‌بيتي يملأ‌ها عدلاً كما ملئت جوراً.»[74]

   5. قال رسول الله(ص): «المهدي منا اهل‌البيت [من اولاد فاطمه] يصلحه الله في ليلة [يواطي اسمه اسمي واسم ابيه اسم ابي]، [اجلي الجبهة، اقني الانف]، [يملأ الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً] يملك سبع سنين.»[75]

   6. عن‌ام سلمهO قالت سمعت رسول الله(ص) يقول: «المهدي من عترتي من ولد فاطمة.»[76]

   برخي احاديث مهدويت را صحيح نمي‌دانند و به بهانه‌هاي مختلف آن را تضعيف مي‌كنند. براي نمونه به گفته علامه الالباني دقت شود. ايشان مي‌گويد: «واقعاً بعد از اين همه احاديث وارد شده در اين زمينه، نظر شيخ غزالي «در مشكلات» جاي تعجب دارد. شيخ غزالي مي‌گويد: از دوران طلبگي آنچه در حافظه دارم اين است كه درباره مهدي احاديث صحيح وارد نشده است و آنچه وارد شده احاديث صحيح نيست.

   علامه الالباني در پاسخ به شيخ غزالي مي‌گويد: «چه كسي اين عقيده را به تو تلقين كرده و به حافظه تو سپرده است؟ آيا آنها علماي كلام نبوده‌اند كه به حديث و رجال آگاهي نداشتند و الا چگونه ممكن است با وجود شهادت علماي حديث باز هم به مخالفت در آن احاديث بپردازند؟ و آيا خوب نيست در معلومات خود كه از دوران طلبگي حفظ كرده‌اي تجديد نظر كني، مخصوصاً در مواردي كه متعلق به سنت و حديث باشد و يا آنچه بر احكام و آرا بنا شده است؟»[77]

   علامه الالباني در ادامه بحث اضافه مي‌كند: شيخ الاسلام ابن‌تيميه هم از كساني است كه به صحيح بودن احاديث مهدي قائل است و معتقد است احاديثي كه براي خروج مهدي به آن استدلال مي‌شود احاديث صحيح مي‌باشد و اخبار ظهور مهدي به حد تواتر معنوي است.[78]

   مؤلف كتاب المهدي المنتظر از علمايي كه به متواتر بودن احاديث مهدي(ع) تصريح كرده‌اند نام مي‌برد و دوازده از آنها همچنين از كساني كه به احاديث مهدي استدلال كرده‌اند ياد مي‌كند. مفتي عام عربستان سعودي شيخ عبدالله‌بن‌باز مي‌گويد: «امر مهدي از امور معلوم است و احاديث در اين باب مستفيض بلكه به دليل كثرت طرق و تعدد مخارج متواتر معنوي است. و اين حقاً دلالت مي‌كند كه اين شخص موعود است، امرش ثابت و خروجش حق مي‌باشد.»[79]

   علامه محدث شيخ محمدناصرالدين الالباني مي‌گويد: احاديث در اين باب جداً زياد است و ابن‌خلدون در اين باب به خطاي فاحش دچار شده است. سپس اضافه مي‌كند: بدون ترديد در ميان احاديث وارد شده با سه دسته از احاديث مواجه هستيم. اول حديث صحيح، دوم حديث حسن، سوم حديث ضعيف. ولي تمييز آنها از يكديگر آسان نيست مگر براي كساني كه در علم، سنت و مصطلح حديث توانا باشد.[80]

   ابن‌تيميه در اين زمينه مي‌گويد: «حسن و حسين(ع) در بعضي جهات به اسماعيل و اسحاق(ع) شباهت داشتند، گرچه پيغمبر نبودند. اسماعيل از نظر سن بزرگ‌تر و صبور و حليم بود و حسن هم چنين بود. به همين خاطر رسول خدا(ص) فرمود: «ان ابني هذا سيد سيصلح بين فئتين عظيمتين من المسلمين.» و غالباً انبيا از نسل و ذريه اسحاق بوده‌اند، و همچنين غالب سادات ائمه هم از ذريه حسين‌اند، چنان‌كه خاتم انبيا محمد‌بن‌عبدالله(ص) از نسل اسماعيل بود، خليفه راشد مهدي هم از نسل حسن خواهد بود‌.» ايشان سپس نظر اماميه را درباره مهدي موعود مورد نقد قرار داده است‌.[81]

   پاسخ به سه شبهه

   بعضي بر اين عقيده‌اند كه احاديث مهدي(ع) را بخاري و مسلم در كتاب صحيح خودشان نياورده‌اند، پس بايد آنها را انكار كرد. چنان‌كه محمد رشيد رضا گفته است: «لم‌يتعد الشيخان بشيء من رواياتها.»

   استاد احمد امين به اين شبهه جواب داده است: گرچه بخاري و مسلم احاديث مهدي را در كتاب صحيحشان نياورده‌اند، ولي احاديثي را هم نياوردند كه به عدم صحت احاديث مهدي در نزد خودشان دلالت كند. برخي گمان كرده‌اند شيخان احاديث مهدي را نياورده‌اند، پس در نزد آنها دليل وجود داشته است. اما اين گمان صحيح نيست، زيرا:

   1. شيخان به همه احاديث احاطه نداشته‌اند و خودشان هم چنين ادعايي نكرده‌اند. بخاري خود گفته است: در كتاب جز صحيح را نياورده‌ام و بعضي از احاديث صحيح را نيز نياورده‌ام و اين به خاطر طولاني بودن آنها بود. مسلم نيز گفته است: چنين نيست كه هرچه صحيح باشد در «كتب صحيح» آورده باشم، بلكه آنچه را به دستم رسيد آورده‌ام.

   2. احاديث زيادي وجود دارد كه علما به آن استدلال مي‌كنند و حتي از امور عقيدتي به حساب مي‌آيد، ولي در صحيحين موجود نمي باشد. مثل حديث عشره مبشرين به بهشت، حديث براء‌بن‌عازب طويل در احوال قبر و برانگيختن، يا حديث وزن شدن اعمال و غيره از آن جمله است. سپس مي‌گويد: اين خطاست كه كسي بگويد عدم ذكر احاديث در كتب شيخان دال بر عدم صحت آنهاست.

   3. اينكه گفته شد احاديث مهدي در صحيحين مذكور نيست، به طور مطلق صحيح نيست، زيرا در صحيحين احاديثي وجود دارد كه متعلق به مهدي است. در اين احاديث نام صريح آن حضرت ذكر نشده است، ولي احاديث ديگر بيان مي‌كند كه منظور از آنها مهدي موعود است.[82]

    

   قسمت نهم استمرار امامت در قريش

   اينكه امامت در قريش قرار مي‌گيرد يك عقيده ثابت در ميان مسلمانان مي‌باشد. اصل اين عقيده از احاديث نبوي(ص) سرچشمه گرفته است. حتي بعد از وفات پيغمبر اكرم(ص) در انتخاب خليفه در بني‌ساعده به قرشي بودن خليفه استناد شد و اين مورد پذيرش حاضرين قرار گرفت. در منابع سلفيه درباره انتخاب امام از قريش روايات متعددي وارد شده است. حديث زير از آن جمله است:

   عن عبدالله‌بن‌عمر عن رسول الله(ص) قال:«لايزال هذا الامر في قريش ما بقي منهم اثنان.»[83]

   در نظر امام ابوحنيفه از شرائط امام اين است كه قرشي باشد. امام مالك و شافعي هم به اين مطلب تصريح دارند. امام مالك مي‌گويد: « براي غيرقرشي حكم جائز نيست.»

   امام احمدبن‌حنبل نيز قائل است خلافت در قريش است: «الخلافة في قريش ما بقي من الناس اثنان ليس لأحد من الناس ان يتنازعهم فيها ولايخرج عليها.»[84]

    

   قسمت دهم خلفاي دوازده‌گانه

   بر اساس روايات رسيده از پيغمبر اكرم(ص) خلفاي رسول اكرم(ص) بعد از خود آن حضرت دوازده نفرند. براي نمونه برخي از اين احاديث را مي‌آوريم:

   1. عن جابربن‌سمرة قال سمعت رسول الله(ص) يقول: «لايزال امر الناس ماضياً ما وليهم اثناعشر رجلاً» ثم تكلم النبي(ص) بكلمة خفيت علي فسألت ابي ماذا قال رسول الله(ص) فقال: كلهم من قريش.[85]

   2. «لايزال هذا الامر عزيزاً في اثناعشر خليفة كلهم من قريش.»

   3. عن مسروق عن عبدالله‌بن‌مسعود... قال سألنا رسول الله(ص) فقال: «اثناعشر كعدة نقبا بني اسرائيل.»[86]

    

   فصل سوم فضائل اهل‌بيت(ع) در تفاسير سلفيه

   1. اهل‌بيت(ع) در آيه تطهير

   « انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل‌البيت ويطهركم تطهيراً».[87]

   آيه تطهير از آياتي به حساب مي‌آيد كه درباره فضائل اهل‌بيت(ع) نازل شده است. در اينجا چند روايت مربوط به آيه را مي‌آوريم.

   1. عن ابي‌سعيد الخدري قال: قال رسول الله(ص): نزلت هذه الاية في وفي علي وفاطمة وحسن وحسين « إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل‌البيت ويطهركم تطهيراً».[88]

   2. انس‌بن‌مالك مي‌گويد: رسول خدا(ص) شش ماه هنگام رفتن به نماز صبح مرتب به خانه فاطمه(س) گذر مي‌كرد و مي‌فرمود: «الصلاة يا اهل‌البيت ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل‌البيت ويطهركم تطهيراً).»[89]

   3. عايشه ام‌المؤمنينO نقل مي‌كند: پيغمبر خدا(ص) صبحگاهي از حجره خارج مي‌شد، در حالي كه بر دوش او پارچه‌اي از پشم خياطي نشده بود. حسن‌بن‌علي(ع) بر او وارد شد، پس او را در داخل پارچه قرار داد. آن‌گاه حسين(ع) وارد شد و او را نيز داخل پارچه قرار داد. سپس فاطمه(س) وارد شد‌، او نيز زير پارچه داخل شد. بعد از آنها علي(ع) وارد شد و او نيز داخل پارچه شد. آن‌گاه رسول خدا(ص) اين آيه را تلاوت فرمود: « إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل‌البيت ويطهركم تطهيراً».[90]

   برخي قائل‌اند سياق آيه تطهير درباره زنان پيغمبر(ص) مي‌باشد و چون آيات قبل و بعد درباره زنان پيامبر بوده، اين آيه هم درباره آنان است. پس منظور از اهل‌بيت در آيه تطهير زنان است. حديثي نيز از عكرمه در كتب حديثي و تفسير نقل مي‌شود كه در بازار جار مي‌زد و مي‌گفت آيه تطهير درباره زنان پيغمبر نازل شده است.[91]

   ولي در قرآن كريم مواردي يافت مي‌شود كه از سياق يك آيه احكام مختلف به دست مي‌آيد. آيه: « حرمت عليكم الميتة والدم واللحم الخنزير وما احل لغير الله به اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام ديناً» از آن جمله است.[92]

   اول اين آيه از خوردنيها بحث مي‌كند و آخر آيه از اكمال دين سخن مي‌گويد. در اينجا دو چيز جدا از هم در يك آيه قرار گرفته است. اين خود دليل بر اين است كه اثبات يك حكم در سياق آيه در همه جاي قرآن قابل اثبات نيست. آيه تطهير هم از مواردي مي‌باشد كه از سياق آيه، يك حكم به دست نمي‌آيد. علاوه بر اين، ضمائري كه در ضمن آيه وجود دارد، جنس مذكر را مخاطب قرار مي‌دهد، نه جنس مونث را، مثل «عنكم» و «يطهركم». و اين دلالت مي‌كند كه آيه تطهير شامل زنان پيغمبر(ص) نمي‌باشد وگرنه از ضمائر مؤنث مانند «عنكن» و «يطهركن» براي زنان استفاده مي‌شد.

   غير از آيه تطهير دلائلي ديگر وجود دارد كه ثابت مي‌كند مقصود از اهل‌بيت(ع) در آيه تطهير پنج تن آل عبايند. مثلاً از ام‌سلمه Oدر اين‌باره احاديثي وارد شده است.

    

   2. اهل‌بيت(ع) در آيه مودت

   « قل لاأسئلكم عليه أجراً إلا المودة في القربي».[93] 

   آيه مودت يكي ديگر از آياتي است كه به فضائل اهل‌بيت(ع) دلالت مي‌كند. در اينجا آراي مفسران سلفيه را در مورد فضائل اهل‌بيت(ع) جويا مي‌شويم.

   ابن‌منذر و ابي‌حاطم و طبراني و ابن‌مردويه از طريق ابن‌جرير از ابن‌عباس نقل مي‌كنند: وقتي آيه « قل لاأسئلكم عليه أجراً إلا المودة في القربي» نازل شد گفتند: اي رسول خدا چه كساني اقرباي شمايند كه مودت آنها لازم است‌؟ پيغمبر خدا(ص) فرمود: علي و فاطمه(ع) و اولاد فاطمه(ع)‌.[94]

   ابن‌جرير از ابوديلمي نقل مي‌كند: وقتي علي‌بن‌حسين(ع) را با اسيران اهل‌بيت(ع) به شام حركت دادند، پيرمردي نزد علي‌بن‌حسين(ع) آمد و گفت: سپاس خداوند را كه شما را كشت و به هلاكت رساند. علي‌بن‌حسين(ع) به پيرمرد گفت: آيا قرآن خوانده‌ايد؟ گفت: بلي. فرمود: آيا حم را قرائت كرده‌ايد؟ گفت: بلي. فرمود: آيا اين آيه را خوانده‌ايد: « قل لاأسئلكم عليه أجراً إلا المودة في القربي»؟ گفت: بلي. به درستي شما اهل‌بيت هستيد؟ فرمود: آري.[95]

    

   3. اهل‌بيت(ع) در آيه ولايت

   « انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكوة وهم راكعون».[96]

   سعدي گفته است: آيه « والذين آمنوا... وهم راكعون» در شأن علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) وارد شده است. سائلي از كنار او رد مي‌شد و او در مسجد در حال ركوع بود و انگشتري خود را به سائل عطا كرد.[97] بيشتر مفسران معتقدند كه آيه ولايت در شأن علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) نازل شده است‌.

   حاكم و ابن‌مردويه و... با سند متصل از ابن‌عباس نقل مي‌كنند: ابن‌سلام و افرادي از قوم او به پغيمبر(ص) ايمان آوردند و عرض كردند‌: اي رسول خدا، منازل ما دور است و براي ما نه مجلسي هست و نه محدثي، و اگر اقوام ما ببينند به خدا و رسولش ايمان آورديم‌، ما را ترك مي‌كنند، با ما حرف نمي‌زنند و با ما قطع رابطه مي‌كنند. اين براي ما سخت است. پيغمبر خدا(ص) فرمود: « انما وليكم الله ورسوله» و سپس به مسجد رفت. آنها هم در مسجد به خواندن نماز مشغول بودند، چشم پيامبر(ص) به سائلي افتاد و فرمود‌: آيا كسي به تو چيزي عطا كرد؟ گفت: بلي انگشتري از فضه. فرمود: چه كسي آن را به تو عطا كرد‌؟ گفت: كسي كه در حال قيام است، و به علي(ع) اشاره كرد. پيغمبر خدا(ص) فرمود‌: علي(ع) در چه حالي بود كه آن را به تو عطا كرد؟ گفت: در حال ركوع بود‌. پيغمبر خدا(ص) تكبير گفت و سپس آيه فوق را تلاوت فرمود. حسان نيز اين شعر را سرود‌:

   فأنت الذي اعطيت اذ كنت                                               راكعاً زكاة فدتك النفس يا خير راكع

   فانزل فيك الله خير ولاية         وأثبتها أثنا متاب الشرائع[98]

    

   4. اهل‌بيت(ع) در آيه «هل أتي»

   « ويطعمون الطعام علي حبه مسكيناً ويتيماً واسيراً، إنما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء ولاشكوراً».[99] 

   از ابن‌عباس نقل شده حسن و حسين(ع) مريض شدند. جدشان رسول خدا(ص) به عيادت آنها آمد. ابوبكر و عمر همراه پيغمبر(ص) بودند و صحابه ديگر هم همراه آنها آمده بودند. از حسنين(ع) عيادت كردند و به علي(ع) گفتند: يا اباالحسن! خوب است براي شفاي فرزندانت نذر مي‌كرديد. علي و فاطمه(ع) و فضه كه در خانه آنها خدمت مي‌كرد نذر كردند سه روز روزه بگيرند و خداوند به حسنين(ع) لباس عافيت بپوشاند.

   در خانه آل رسول(ع) چيزي براي خوردن نبود‌. علي(ع) از شمعون يهودي خيبري سه من جو قرض كرد. فاطمه(س) يك‌سوم آن را آرد كرد و از آن پنج قرص نان آماده كرد و علي(ع) در مسجد نماز مغرب را با پيغمبر خدا(ص) خواند‌. سپس به خانه آمد. هنگام افطار سائلي بر در خانه آمد و گفت: السلام عليكم يا اهل‌بيت النبوة، من مسكيني از مساكين مسلمين هستم. به همين ترتيب شب دوم يتيمي آمد و شب سوم اسيري‌. آنها نيز در هر سه شب غذاي خودشان را به مسكين و فقير و اسير دادند و با آب افطار كردند‌. بعد از سه روز روزه‌داري، آن هم بدون غذا اهل‌بيت(ع) گرسنه بودند‌. علي(ع) دست حسن و حسين(ع) را گرفت و به خدمت رسول خدا(ص) آورد. همين‌كه رسول خدا(ص) آنها را در آن حال ديد فرمود: براي من بسيار سخت است شما را در اين حالت ببينم‌. سپس برخاست و همراه آنها به خانه فاطمه(س) آمد‌. هنگامي كه به خانه وارد شدند ديدند فاطمه(س) در محراب نماز به عبادت ايستاده است‌، در حالي كه از گرسنگي شكمش به پشتش چسبيده و چشمانش به گود نشسته است. پيغمبر خدا(ص) ناراحت شد‌. در همين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت: اي محمد! اين سوره را بگير. خداوند با چنين خانداني به تو تهنيت مي‌گويد. سپس سوره « هل أتي» را خواند.[100]

    

   5. اهل‌بيت(ع)در آيه مباهله

   « فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم وأنفسنا وأنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الكاذبين».[101]

   علماي تفسير گفته‌اند: وقتي كه اين آيه نازل شد:

   دعا رسول الله(ص) وفد نجران الي المباهل وخرج رسول الله مختضنا الحسين، أخذ بيد الحسن وفاطمة تمشي خلفه وعلي خلفها وهو يقول: اذا أنا دعوت فامنوا، فقال اسقف نجران: يا معشر النصاري، اني لااري وجوهاً لو سألوا الله أن يزيل جبلاً عن مكانه لأزله فلاتباهلوا تهلكوا ولايبقي علي وجه الارض نصراني الي يوم القيامة.[102]

   روايتي از سعدبن‌ابي‌وقاص درباره فضائل علي(ع) وارد شده به آيه مباهله ارتباط دارد. معاويه‌بن‌ابي‌سفيان از سعد مي‌خواست علي(ع) را سب كند، اما سعد از اين كار پرهيز مي‌كرد. معاويه به سعد گفت: چه چيزي است تو را از سب كردن اباتراب منع مي‌كند؟ سعد گفت: درباره او سه چيز ذكر شده كه اگر يكي از آنها براي من بود، بهتر از شتران سرخ رنگ بود‌. يكي از آنها اين است كه وقتي آيه « فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءكم ونساءنا ونساءكم وانفسنا وانفسكم» نازل شد، رسول خدا(ص) علي و فاطمه و حسن و حسين(ع) را خواست و سپس فرمود: «خدايا، اينها اهل‌بيت من هستند.‌»[103]

    

   فصل چهارم برخورد سلفيه با اهل‌بيت(ع)

   1. شيخ‌الاسلام ابن‌تيميه

   ابن‌تيميه مي‌گويد: «اهل‌سنت و اهل جماعت، اهل‌بيت رسول خدا(ص) را دوست دارند و به آنها تولي مي‌كنند و وصيت رسول خدا(ص) را در روز غدير خم كه فرمود: «اذكركم الله في اهل‌بيتي» در حق آنها حفظ مي‌كنند.»[104]

    

   2. محمدبن‌عبدالوهاب

   شيخ محمدبن‌عبدالوهاب محبت خاصي به اهل‌بيت(ع) داشته و با انتخاب اسامي اهل‌بيت(ع) براي فرزندان خويش محبت خود به اهل‌بيت(ع) را نشان داده است. ايشان نام فرزند بزرگش را حسين، نام فرزند دوم را عبدالله، نام فرزند سوم را علي، نام فرزند چهارم را ابراهيم، نام فرزند پنجم را حسن و نام تنها دخترش را فاطمه نهاده است.[105] اين اسامي براي هر مسلماني آشناست. انتخاب اين نامها براي فرزندان دليل محبت محمدبن‌عبدالوهاب به اهل‌بيت(ع) است، والا اگر چنين نبود، ايشان هيچ‌گاه اين اسامي را براي عزيزان خود انتخاب نمي‌كرد. يكي از نشانه‌هاي محبت به اهل‌بيت(ع) انتخاب اسامي آنها براي فرزندان است كه ياد آنها را زنده نگاه مي‌دارد و اين كار را هم محمدبن‌عبدالوهاب انجام داده است.

   بعد از اينكه نظر بنيانگذاران مكتب سلفيه را ديديم، اينك نظر برخي افراطيون سلفيه را بررسي مي‌كنيم. اين افراطيون احترام اهل‌بيت را نگاه نداشته و از آنها بدگويي نيز كرده‌اند. وقتي تحقيق مي‌كنيم مي‌بينيم اين‌گونه ناسازگاريهاي برخي سلفيه در مورد اهل‌بيت(ع) به خاطر دفاع آنها از معاندان اهل‌بيت(ع) مخصوصاً بني‌اميه بوده است. هر كجا ميان اهل‌بيت(ع) و بني‌اميه اختلاف پيش مي‌آيد، اين دسته مايل هستند از بني‌اميه حمايت كنند و از حق اهل‌بيت(ع) عدول مي‌كنند. براي تأييد اين مطلب از گفته‌هاي دانشمند معاصر و شجاع سلفي، جناب حسن‌بن‌فرحان مالكي، مطالبي را ذكر مي‌كنم. ايشان مي‌گويد: «برخي از مورخان مثل محب‌الدين خطيب از طعنه زدن به اهل‌بيت(ع) و به خصوص علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) اجتناب نمي‌كنند، اين كار را به خاطر تولي بني‌اميه و دفاع از يزيد و حجاج و امثال آنها انجام مي‌دهند. چنين كاري هيچ لزومي ندارد، بلكه از بدعتهاي نواصب به حساب مي‌آيد. بعضي به دام آنها افتاده‌اند، ولي خودشان از آنها خبر ندارند. ايشان سپس اضافه مي‌كند: در اوائل دوره دانشگاه درباره فتنه‌هايي كه به دست بني‌اميه در عالم اسلام به وجود آمده مطالعه مي‌كردم. استادم همه آنها را رد مي‌كرد و مي‌گفت: اين مورد قبول نيست و از آنها چنين كاري بعيد است، ولي من بعد‌ها در تحقيقات و جست‌وجوهاي خود دريافتم كه نود درصد آن در كتب صحيح ثابت شده است. با اين حال كسي را پيدا نمي‌كنيم از علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) خليفه چهارم مسلمين دفاع كند، در حالي كه خيلي از مورخان مانند محب‌الدين خطيب، اكرم ضياء عمري، خضرمي و ديگران به خاطر دفاع از يزيدها و وليدها به علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) طعنه مي‌زنند و كتابهاي مستقل و متنوع براي دفاع از يزيدها و وليدها مي‌نويسند؛ ولي يك نفر پيدا نمي‌شود از علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) دفاع كند. اين مسئله واقعاً خجالت‌آور است كه علي(ع) را در سطح يزيد قرار دهيم!! و بدتر از آن از يزيد دفاع كنيم، در حالي كه اتهامات را متوجه علي(ع) نماييم. اين‌گونه اتهامات و مشكل‌آفرينيها از طرف مخالفان، غير از تعصب كوركورانه و هوا و هوس چيز ديگري نيست.[106]

   يك سلفي ديگر كه به اهل‌بيت(ع) عداوت مي‌ورزد و در نوشته‌هاي خود به اين خصومت دامن مي‌زند، عبدالحميد فقيهي است. ايشان در رساله «خلافة علي‌بن‌ابي‌طالب» مي‌نويسد: «بيعت طلحه و زبير با علي(ع) از روي اكراه بود و از روي رضايت نبود. چون بيعت با علي(ع) در شوري منعقد نشد پس باطل است.‌» جالب است كه عين اين انتقاد را دكتر اكرم ضيا عمري در كتاب عصر الخلافة الراشدين آورده است.

   قبل از اينكه پاسخ اين اعتراض را از زبان دانشمند سلفي بدهم، لازم مي‌دانم به اين نكته اشاره كنم كه تشابه اتهامات آن هم در يك برهه سازماندهي مخالفان را آشكار مي‌سازد. اما پاسخ استاد حسن‌بن‌فرحان مالكي اين است: «طريقي كه بيعت با علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) صورت گرفت، بهترين و با فضيلت‌ترين طريق بود، زيرا در اين طريق بيعت از روي اختيار اهل حل عقد انجام گرفت و در بيعت سهو و خطايي واقع نشد تا عبدالحميد فقيهي و اكرم ضيا عمري آن را بيعت مخفيانه بدانند. حتي علي(ع) از بيعت در خانه‌اش جلوگيري كرد و گفت: اعلام بيعت نخواهم كرد مگر در مسجد نبوي(ص). صحابه پيغمبر(ص) و انصار و مهاجرين نيز كساني بودند كه به مسجد رفتند و از روي اختيار با علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) بيعت كردند.[107]

   اما اينكه گفتند بيعت با علي(ع) از طريق شوري انجام نگرفت پس باطل است، پاسخش اين است كه علي(ع) در خانه خود بيعت نكرد، بلكه به مسجد رفت و در مسجد بيعت كرد. حتي يك نفر هم از ميان آن جماعت از بيعت با علي(ع) تخلف نكرد. آيا با اين حال باز هم به تشكيل شوري براي بيعت با او احتياج بود؟ و اگر انعقاد شوري براي بيعت ضروري بود، پس چرا در بيعت با ابوبكر و عمر صورت نگرفت.

   خلاصه اينكه در ميان خود سلفيه هم دو دستگي وجود دارد: گروهي مثل بقيه مسلمانان اهل‌بيت نبوي(ص) را دوست دارند و احترام آنها را براي خود لازم مي‌دانند؛ گروه ديگر نيز كساني هستند كه به بني‌اميه محبت دارند و مايل هستند بيشتر از آنها حمايت كنند. ولي هر انسان مسلمان بايد اهل‌بيت نبوي(ص) را دوست داشته باشد و به آنها محبت ورزد و احترام آنها را نگاه دارد.

 

 

   پي‌نوشتها:

 

 

   [1]. فراهيدي، خليل‌بن‌احمد، كتاب العين، تعليق شيخ محمدحسن بكائي، انتشارات مؤسسه نشر اسلامي قم، چاپ اول، 1414ق، ص62‌.

   [2]. الراغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، دارالقلم، دمشق، چاپ اول، 1416ق، ص30.

   [3]. ابن‌منظور، جمال‌الدين محمدبن‌مكرم مصري، لسان العرب، نشر ادب حوزه، 1405ق، ج1، ص253.

   [4]. آل‌عضبة، عبدالكريم‌بن‌ابراهيم‌بن‌محمد، معجم ما يخص آل‌البيت النبوي، دار ابن‌الجوزيه، مدينة المنورة، چاپ اول، 1410ق، ص62.

   [5]. تليدي، عبدالله‌بن‌عبدالقادر، ابوالفتح، الانوار الباهرخ بفضائل اهل‌بيت النبوي والذرية الطاهرة، مكتبة الامام الشافعي، الرياض، چاپ اول، 1417ق، ص11.

   [6]. معجم ما يخص آل‌البيت النبوي، ص26.

   [7]. الزنيدي، عبدالرحمن‌بن‌زيد، السلفية وقضايا العصر، مركز الدراسات والاعلام، دار شبيليا، الرياض، چاپ اول، 1418ق ،ص26‌.

   [8]. به نقل از تاريخ المذاهب الاسلامية، ص311.

   [9]. السلفية وقضايا العصر، ص19.

   [10]. همان‌، ص33.

   .[11] الالباني، محمدناصرالدين؛ سلسلة الاحاديث الصحيحة، مكتبة المعارف، الرياض، 1415ق، ج4، ص360.

   .[12] السالوس، احمدعلي، حديث ثقلين وفقهه، دار اصلاح، ابوظبي، چاپ اول 1407ق، ص36.

   .[13] سلسلة الاحاديث الصحيحه، ج4، ص355.

   [14]. همان‌، ص360.

   [15]. بهنساوي، سالم علي، السنة المفتري عليها، دار الوفاء، كويت، چاپ سوم، 1409ق، ص104.

   [16]. بقره: آيات 159 و 160.

   [17]. البار، محمدعلي، الامام الرضا ورسالته في طب النبوي، دار المناهل، بيروت، بي‌تا، ص21.

   [18]. العدوي، مصطفي، الصحيح المسند من فضائل الصحابة، دار ابن‌رجب القصيم، عربستان، چاپ دوم، 1419ق، ص250؛ السلمان، عبدالعزيز‌بن‌محمد، الكواشف الجلية عن معاني الواسطية، مطابع الهجد التجارية، الرياض، چاپ يازدهم، 1401ق، ص703‌.

   [19]. الكواشف الجلية عن معاني الواسطية، ص702؛ حقوق النبي علي امته، ج1، ص344.

   [20]. ابن‌تيميه حراني، شيخ‌الاسلام تقي‌الدين احمد، حقوق آل‌البيت بين السنة والبدعة، تحقيق عبدالقادر احمد عطا، دارالكتب العلمية، بيروت، چاپ دوم، 1407ق، ص44.

   [21]. همان‌، ص24.

   [22]. حسن شيخ، ناصرالدين علي عائض، عقيدة اهل السنة والجماعة والصحابة الكرام، مكتبة الرشيد، الرياض، چاپ سوم، 1415ق، ج3، ص24‌.

   [23]. الكاندهلوي، محمد‌بن‌يوسف، حياة الصحابة، تحقيق اعين صالح شعبان، دارالكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، بي‌تا، ج3، ص68؛ ابن‌تيميه حراني، شيخ‌الاسلام تقي‌الدين احمد، مجموعة الفتاوي، دارالكلمة الطيبة، قاهره، چاپ اول، 1416ق، ج4، ص332.

   [24]. تليدي، الانوار الباهرة،ص42.

   [25]. همان‌، ص42.

   [26]. تبريزي، محمدبن‌عبدالخطيب، مشكاة المصابح، تحقيق محمدناصر‌الدين الالباني، المكتب الاسلامي، بيروت، چاپ سوم، 1405ق، ج3، ص1723، رقم6103؛ احمد افرسي، شيخ محمدصالح، فصل الخطاب في مواقف الاصحاب، دارالسلام، الرياض، بي‌تا، ص91.

   [27]. السالوس، احمدعلي، مع الاثني‌عشري في الاصول والفروع، چاپ هفتم، دارالفضيلة بالرياض، 1424ق، ص135‌.

   [28]. الصحيح المسند من فضائل الصحابة، ص114؛ السحيمي، سليمان‌بن‌سالم‌بن‌رجاء، العقيدة في اهل‌البيت بين الافراط والتفريط، مكتبة الامام البخاري، بي‌جا، چاپ اول، 1420ق، ص143.

   [29]. التونجي، محمد، معجم اعلام الحديث النبوي من الصحيحين، مركز المخطوطات والتراث والوثاق، كويت، چاپ اول، 1420ق، ص173.

   [30]. الصحيح المسند من فضائل الصحابة، ص114.

   [31]. معجم ما يخص آل‌البيت النبوي، ص173.

   [32]. الانوار الباهرة، ص42.

   [33]. همان‌، ص60 ـ 61.

   [34]. الخراشي، سليمان صالح، شيخ‌الاسلام ابن‌تيميه لم‌يكن ناصبياً، دار الوطن، الرياض، چاپ اول، 1419ق، ص82‌.

   [35]. همان‌.

   [36]. «محاضرات دكتر عصام العماد وعثمان خميس»، انتصار الحق، دار الغدير، قم، بي‌تا، ج1، جزء اول، ص188.

   [37]. مجموعة الفتاوي، ج4، ص384.

   [38]. سعيد دمشقية، عبدالرحمن محمد، تبرئة شيخ‌الاسلام ابن‌تيميه، دارالسلام، الرياض، 1419ق، ص208.

   [39]. معجم ما يخص آل‌البيت النبوي، ص584؛ سلسلة الاحاديث الصحيحة، ج4، ص650.

   [40]. سلسلة الاحاديث الصحيحة، ج4، ص650؛ محمدناصرالدين الالباني، صحيح الجامع الصغير والزيادته، احيا التراث العربي، بيروت، چاپ سوم، 1421ق، ج2، ص771.

   [41]. الصحيح المسند من فضائل اهل‌بيت النبوي، ص120.

   [42]. السحيمي، سليمان‌بن‌سالم‌بن‌رجاء، العقيدة في اهل‌البيت بين الافراط والتفريط، مكتبة الامام البخاري، بي‌جا، چاپ اول، 1420ق، ص136؛ الصحيح المسند من فضائل اهل‌بيت النبوي، ص85.

   [43]. الصحيح المسند من فضائل اهل‌بيت النبوي، ص75؛ الانوار الباهرة، ص101.

   [44]. ندوي، ابوالحسن علي الحسني، المرتضي، دارالقلم، دمشق، چاپ دوم، 1419ق، ص98؛ الصحيح المسند من فضائل اهل‌بيت النبوي، ص75.

   [45]. معجم ما يخص آل‌البيت النبوي، ص118؛ مجموعة الفتاوي، ج18، ص16؛ معجم اعلام الحديث النبوي، ص136.

   [46]. العقيدة في اهل‌بيت بين الافراط والتفريط، ص136؛ المرتضي، ص232؛ الانوار الباهرة، ص 98.

   [47]. مشكاة المصابح، ج3، ص1737.

   [48]. العقيدة في اهل‌بيت بين الافراط والتفريط، ص148؛ سلسلة الاحاديث الصحيحة، ص229.

   [49]. الصحيح المسند من فضائل اهل‌بيت النبوي، ص80؛ اهل السنة والجماعة، ج2، ص362.

   [50]. معجم ما يخص آل‌البيت النبوي، ص73.

   [51]. عقيدة اهل السنة والجماعة، ج1، ص366.

   [52]. ابن‌تيميه لم‌يكن ناصبياً، ص72 ـ 73؛ مجموعة الفتاوي، ج4، ص488.

   [53]. سلسلة الاحاديث الصحيحة، ج2، ص438؛ العقيدة في اهل‌البيت بين الافراط والتفريط، ص151.

   [54]. سلسلة الاحاديث الصحيحة، ص102؛ الصحيح المسند من فضائل اهل‌بيت النبوة، ص81.

   [55]. سلسلة الاحاديث الصحيحة، ج2، ص479؛ الصحيح الجامع الصغير والزيادته، ص607.

   [56]. معجم ما يخص آل‌البيت النبوي، ص175.

   [57]. همان‌.

   [58]. سليمان‌بن‌منذر الاسعد، براءة الصحابة من النفاق، مكتبة العبيكان، الرياض، چاپ اول، 1417ق، ص120.

   [59]. المرتضي، ص258.

   [60]. حقوق آل‌البيت بين السنة والبدعة، ص18.

   [61]. فضل اهل‌البيت وعلو مكانتهم عند اهل السنة الجماعة، ص39.

   [62]. همان‌.

   [63]. عبدالمحسن‌بن‌حمد العباد البدر، فضل اهل البيت وعلو مكانتهم عند اهل السنة والجماعة، دار ابن‌الاثير، الرياض، چاپ اول، 1422ق، ص73.

   [64]. المرتضي، ص161.

   [65]. الامام الرضا ورسالته في طب النبوي، ص96.

   [66]. همان‌، ص83.

   [67]. همان‌، ص105.

   [68]. معجم ما يخص آل‌بيت النبوي، ص119.

   [69]. الامام الرضا ورسالته في الطب النبوي، ص105.

   [70]. معجم ما يخص آل‌البيت النبوي، ص22.

   [71]. بستوي، عبدالعليم عبدالعظيم، المهدي المنتظر، دار ابن‌حزم، مكة المكرمة، چاپ اول، 1420ق، ج1و2، 307ص.

   [72]. همان‌.

   [73]. همان‌، ص311.

   [74]. السالوس، احمدعلي، اثر الامامة في الفقه الجعفري واصوله، دار الثقافة، الدوحه، 1405ق، ص134؛ همو، عقيدة الامامية، دار الاعتصام، قاهره، چاپ اول، 1407ق، ص167.

   [75]. الالباني، محمدناصرالدين، قصة المسيح الدجال ونزول عيسي(ع)، المكتبة الاسلامية، عمان، چاپ اول، 1421ق، ص92‌.

   [76]. مشكاة المصابح، ج3، ص1501، رقم5453.

   [77]. سلسلة الاحاديث الصحيحة، ج5، ص40 ـ 42؛ شيباني، محمدبن‌ابراهيم، حياة الالباني وآثاره، دارالسلفية، كويت، چاپ اول، 1407ق، ج1، ص316.

   [78]. مشوخي، ابراهيم، المهدي المنتظر، مكتبة المنار، الرزقاء، چاپ دوم، 1406ق، ص35.

   [79]. همان‌.

   [80]. همان‌.

   [81]. حقوق آل‌البيت بين السنة والبدعة، ص53.

   [82]. المهدي المنتظر، ج1، ص362.

   [83]. الخميس، محمدبن‌عبدالرحمن، اصول الدين عند الامام ابي‌حنفيه، دار العصيمي، الرياض، چاپ اول، 1416ق، ص559؛ سلسلة الاحاديث الصحيحة، ج1، ص652؛ الصحيح المسند من فضائل الصحابة، ص495.

   [84]. اصول الدين عند الامام ابي‌حنيفه، ص558.

   [85]. المهدي المنتظر، ج1، ص332؛ اصول الدين عند الامام ابي‌حنيفه، ص558.

   [86]. سلسلة الاحاديث الصحيحة، ج1، ص652 و ج3، ص62.

   [87]. احزاب: 33.

   [88]. آل‌مبارك، فيصل‌بن‌عبدالعزيز‌بن‌فيصل، توفيق الرحمن، تحقيق عبدالعزيز عبدالله‌بن‌ابراهيم آل‌يزيد آل‌حمد، دار العصامة، الرياض، چاپ اول، 1416ق، ج3، ص500.

   .[89] التفسير الصحيح، ج4، ص126.

   [90]. همان‌، ص125؛ بدر عبدالله ابوالسعود، تفسير ام‌المومنين عائشة، دارالعالم الكتب، الرياض، چاپ اول، 1416ق، ص229؛ آل‌عقدة خالد‌بن‌عبدالقادر، جامع التفسير من كتب الاحاديث، دارطيبه، الرياض، چاپ اول، 1421ق، ج3، ص1627؛ توفيق الرحمن، ج3، ص500 و 1089؛ ابن‌كثير، اسماعيل‌بن‌عمر، المصباح المنير في تهذيب تفسير ابن‌كثير، دارالسلام، الرياض، چاپ دوم، 1421ق، ص1089.

   [91]. رضا، محمد رشيد، تفسير القران الكريم معروف به تفسير المنار، دارالكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1420ق، ج3، ص291‌.

   [92]. مائده: 3.

   [93]. شوري: 23.

   [94]. آلوسي بغدادي، ابوالفضل شهاب‌الدين سيدمحمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني،

دارالفكر، بيروت، 1417ق، ج25، ص31.

   [95]. همان‌.

   [96]. مائده: 55.

   [97]. ابن‌محمد حسين‌بن‌مسعود الفراء، مختصر تفسير البغوي المسمي معالم التنزيل، تعليق عبدالله‌بن‌احمد علي الزبير، مكتبة المعارف، الرياض، چاپ اول، 1416ق، ج1، ص227.

   [98]. روح المعاني، ج6، ص167.

   [99]. انسان: 8.

   .[100] روح المعاني، ج29، ص157.

   [101]. آل‌عمران: 61.

   [102]. حنبلي، عبدالرزاق‌بن‌رزقة‌الله الرسعيني، مرموز الكنوز في تفسير الكتاب العزيز، تحقيق محمدصالح البراك، ج1، دار ابن‌الجوزية، الرياض، چاپ اول، 1419ق، ج1.

   [103]. جامع التفسير، ج1، ص370؛ التفسير الصحيح موسوعة الصحيح الميسور، ج1، ص421.

   [104]. فضل اهل‌البيت وعلو مكانتهم عند اهل السنة، ص39؛ حقوق آل‌البيت بين السنة والبدعة، ص18.

   [105]. احمدبن‌عبدالعزيزبن‌عبدالحسين، سلفية لا وهابية، با مقدمه عبدالعزيزبن‌محمدبن‌ابراهيم، آل الشيخ، دار العالم الكتب، چاپ اول، 1420ق، ص53.

   [106]. مالكي، حسن‌بن‌فرحان، كتاب الرياض نحو انقاذ التاريخ الاسلامي، موسسة اليمامة الصحيفة، الرياض، 1418ق، ص41 ـ 42.

   [107]. همان‌، ص158.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
درآمد یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است...
  فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186 اشاره اگر با دقت به نقشه آسيا...
يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...
چشم‌اندازي به وضعيت ديني و مذهبي خراسان بزرگ در سده‌هاي نخستين اسلامي   چكيده  ...