چكيده

   مقاله حاضر، به بررسي نقاط مشترك و اختلافي ديدگاه‌هاي اماميه و اسماعيليه مي‌پردازد و با بررسي آرا و انديشه‌هاي علماي دو طرف و مطالعه كتب و منابع هر دو جريان، معتقد است كه اين دو مذهب به عنوان دو عضو از يك خانواده، در بسياري از مسايل فكري و عقيدتي هم‌چون: اصل انتصابي بودن امام، حقانيت جريان اهل‌بيت(ع)، قبول امامت به عنوان يکي از اصول دين، ضرورت امام براي جامعه، شرايط و اوصاف امام،‌ وظايف امام، وجوب شناخت و اطاعت امام و نيز تا حدودي در مصاديق امامان اول تا ششم و حتي در باره مفهوم مهدويت با هم اشتراك نظر دارند و هم عقيده‌اند.

   البته اماميه و اسماعيليه، در برخي موارد نيز اختلاف نظر دارند كه مقاله حاضر، به مسايلي چون: مصداق امام اول، امامت امام حسن(ع)، ترتيب امامان و به خصوص امامان بعد از امام صادق(ع) و برخي عقايد خاص اسماعيليه همانند دوري بودن امامت، مراتب امامت و... اشاره نموده است. 

    

   واژه‌هاي كليدي: امامت، شيعه، اماميه، اسماعيليه، اشتراكات، اختلافات.

 

   درآمد

   اين مقاله تحت عنوان «نگاهي به اشتراكات و اختلافات اماميه و اسماعيليه در امامت» به بررسي مسائل مشترك و موارد اختلافي دو فرقه‌ي جهان تشيع، يعني اماميه و اسماعيليه در باب امامت مي‌پردازد. مشخص نبودنِ موارد اشتراك و ابهام نقاط اختلافي، باعث مي‌شود كه فاصله‌ي بين دو فرقه دو چندان شود و اين دو جريان نسبت به همديگر بيگانه باشند، در حالي كه اين دو مذهب، دو عضو از يك خانواده هستند.

   با يك نگاه و بررسي كلّي، روشن مي‌شود كه اين دو فرقه در باره‌ي جانشين پيامبر(ص) بعد از وفات آن حضرت(ص)، در مقابل اهل‌سنت، ديدگاه واحدي دارند.

   همچنين آنها در مورد اينكه امامت از اصول دين است يا وجود امام ضرورت دارد، شرائط و اوصاف امام، وظائف امام، وجوب شناخت و اطاعت امام اتفاق نظر دارند. همچنين در مورد امامان اوّل تا ششم نيز با اختلافي جزئي در مورد امام اوّل و ترتيب امامان اشتراك نظر داشته و درباره‌ي مهدويت نيز في الجمله هم‌نظرمي‌باشند.

   اماميه و اسماعيليه در عين اشتراك نظر، در بسياري از مسائل امامت، اختلاف نظرهايي نيز دارند از جمله در ‌باره اين‌كه امام اوّل كيست، بعضي از اسماعيلي‌ها با اماميه اختلاف نظر دارند و بعضي ديگر در مورد امامتِ امام حسن(ع) با اماميه اختلاف دارند.

   در مورد ترتيب امام اول،‌ دوم، سوم تا ششم نيز اسماعيليه با اماميه اختلاف نظر دارد.

   عمده اختلاف اماميه و اسماعيليه در اين گزينه نهفته است كه «جانشين امام جعفر صادق(ع) كيست؟». از آن به بعد، دو دستگي آغاز مي‌شود و تا آخر ادامه دارد.

   در بعضي از مسائل امامت که از مباحث اختصاصي اسماعيليه و عقيده‌ي ويژة آنها مي‌باشد، مانند دوري بودن امامت و ذو مراتب بودن آن، اماميه با آنها اختلاف نظر دارند.

   در مورد تعداد امامان و مسأله مهدويت نيز ميان آنها اختلاف زيادي وجود دارد.

   براي حفظ اختصار مقاله، لازم است كه همه اين موارد با نهايت اختصار ذكر شوند؛ لذا موارد اشتراك و اختلاف ميان اماميه و اسماعيليه به صورت اشاره‌وار در ذيل بيان مي‌شود.

   

   1. اشتراكات

   1-1. علي(ع) جانشين بر حق پيامبر(ص)

   بارزترين اشتراك نظر اماميه و اسماعيليه در اين است كه هر دوي آنها به خلافت و جانشيني برحق اميرالمؤمنين علي‌بن ابي‌طالب(ع) بعد از وفات پيامبر اكرم(ص) معتقدند و هر دو قائلند ‌كه امامت در اهل‌بيت(ع) مي‌باشد؛ چنان كه علي‌بن وليد مي‌گويد: وصيت رسول(ص) براي علي‌بن ابي‌طالب است.1 

   حميدالدين كرماني مي‌گويد: «امامت بعد از نبي(ص) براي اميرالمؤمنين علي‌بن ابي‌طالب(ع) است».2

   علاّمه حلّي از اماميه نيز مي‌گويد: «امام حق بعد از رسول الله(ص) علي(ع) است».3

   

   1-2. امامت از اصول دين

   اماميه و اسماعيليه هر دو بر خلاف اهل‌سنت، بر اين نکته اتفاق نظر دارند كه امامت از اصول دين است، نه فروع دين؛ چنان كه مرحوم مظفر مي‌فرمايد: «ما معتقديم كه امامت يكي از اصول دين است كه بدون اعتقاد به آن، ايمان كامل نمي‌شود».4

   استاد جعفر سبحاني مي‌گويد: «اماميه متفق القولند بر اينكه امامت از اصول دين است و مشايخ متكلمين اهل‌سنت متفق‌اند بر اينكه امامت از فروع دين است».5

   مصطفي غالب از اسماعيليه مي‌گويد: «امامت، آن محوري است كه عقائد شيعه به تعداد فرقه‌هاي ايشان بر آن دور مي‌زند و آن به نظر آنها يكي از اركان دين است».6

   عارف تامر مي‌گويد: «ولادت نزد آنها (اسماعيليه) يكي از اركان دين و دعائم آن است، بلكه آن عين ايمان است و گفته‌اند: امامت افضل دعائم دين است».7

   

   1-3. ضرورت وجود امام

   هر دو فرقه معتقدند وجود امام ضرورت دارد و زمين خالي از امام و هادي نمي‌ماند و بر آن استدلال کرده‌اند: چنان كه ابو يعقوب سجستاني مي‌گويد: خداوند فرمود: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»8 و فرمود: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ»9 و فرمود: « وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا».10 پس خداوند روشن نمود كه براي هر انساني در هر زماني امامي وجود دارد كه او را به امر خداوند به دينش و راه راست هدايت مي‌كند. براين اساس، واجب است كه در هر زماني براي خلق امامي هادي و مهتدي باشد، چه ظاهر باشد و چه مستور.11

   همچنين احمد بن ابراهيم نيشابوري مي‌گويد: «وجوب امامت و ائمّه(ع) در فطرت و جبلت و طبيعت و عقل و سياست و وضع و رسوم بديهي است و همچنين واجب است در هر شريعت و دين و ملتي».12

   اماميه هم بر وجوب امامت استدلال مي‌كنند و انسان را فطرتاً نيازمند پيشوا، زمام دار، راهنما و رهبر مي‌دانند؛ تاريخ جوامع بشري خود مؤيد اين مدعا است.

   همچنين سيره‌ي انبياء از آدم تا خاتم بر اين بوده است؛ هيچ نبي‌اي از دنيا نرفت مگر اينكه براي خود جانشيني معين كرد. سيره‌ي پيامبر اكرم(ص) هم اين بود كه هرگاه به سفر مي‌رفتند در مدينه جانشين براي خود معين مي‌كردند و همين عادت جاري است نزد رؤسا و ولات؛ بنابراين، هر جامعه‌اي در هر زماني نياز به مدير دارد.13

   

   1-4. وجوب نصب امام بر خداوند 

   اماميه و اسماعيليه هر دو قائلند به اينكه نصب امام عقلا واجب است، نه سمعاً. همچنين نصب بر خداوند واجب است، نه بر خلق. ناصر خسرو مي‌گويد: «گويم كه چون مردم را از عنايت الهي نصيبي آمد كه ديگر حيوانات را نيامد و آن نصيب عقل غريزي بود يعني دانش پذيري، و لازم آيد از حكم عقل كه دهنده‌ي اين نصيب شريف مر مردم را، به سوي مردم يك مرد بفرستد كه مرين عقل پذيرايي ايشان را پرورش كند به علم ... و از حكمت صانع حكيم روا نباشد كه حاجت‌مندي پديد آرد كه حاجت روا كن او پديد نياورد كه اين نه جود باشد، بلكه بخل باشد و بخل از صانع حكيم جواد دور است».14

    شيخ مفيد از اماميه مي‌فرمايد: «اگر سؤال شود كه حكمت خداوند اقتضاي نصب امام مي‌كند يا خير؟ جواب اين است كه اقتضا مي‌كند. اگر گفته شود دليل بر آن چيست؟ جواب آن است كه امامت لطف است و لطف در حكمت بر خداوند واجب است؛ پس امامت در حكمت بر خدا واجب است».15

   فريقين در اينكه نصب امام بر خداوند است، نه بر خلق، به ادله‌ي نقلي نيز استدلال كرده‌اند و به آياتي چون: « إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»16، « وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»17، «إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً»18 و « وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»19 استناد كردند.

   حميدالدين كرماني مي‌گويد: «چون خداوند در كتابش خبر داد به اينكه اوست كه در زمين خليفه قرار مي‌دهد و انتخاب مي‌كند: « إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»20 و اين امر را بر عهده‌ي ملائكه‌ي مقربين كه معصومند نگذاشت، بلكه به خاطر اين قول كه گفتند: « أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء»21 توبيخشان نمود و فرمود: « إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»22 

   بنابر اين، اختيار و انتخاب خلفاء‌ از آنِ خداوند است.23

   مرحوم كليني رواياتي را نقل مي‌كند كه دلالت دارند بر اينكه عهد امامت نسبت به هر يك از ائمّه از طرف خدا اعلام شده است چنان كه از امام(ع) نقل مي‌كند كه فرمود: «آيا شما گمان مي‌كنيد كه وصيت كننده از ما ائمّه به هر كه خواهد مي‌تواند به امامت او وصيت كند؟ نه ـ به خداـ، بلكه امامت عهد و فرماني است از طرف خداوند و رسولش براي مردمي پس از مردمي، تا برسد امر امامت به صاحبش كه مستحق آن است».24

   بر اين اساس، هر دو فرقه معتقدند كه مردم حق انتخاب امام را ندارند و انتخاب‌شان باطل است. چنان كه علي‌بن وليد مي‌گويد: «انتخاب امام توسط امّت براي خودش غير جائز است، چون اقامه‌ي حدود بر امّت حق امام است و بسياري از رسوم شريعت مبسوطه براي امام است، نه براي امّت، انتخاب امام كه همه‌ي امور شريعت متعلق به آن است و چون داراي شأن والايي است و خليفه اولي است به اينكه به امر خداوند باشد. اگر انتخاب امام به امر خداوند باشد نتيجه‌ي آن اين است كه انتخاب از سوي امّت باطل است».25

   كليني از اماميه نيز روايتي را از امام رضا(ع) نقل مي‌كند که در فرازي از اين روايت، امام مي‌فرمايد: « ...آيا مي‌دانند قدر و موقعيت امامت را در ميان امّت، تا انتخاب و اختيار آنان در آن روا باشد؟ به راستي امامت اندازه‌اي فراتر و مقامي والاتر و موقعي بالاتر و آستاني منيع‌تر و عمقي فراتر از آن دارد كه مردم با عقل خود بدان رسند يا با رأي و نظر خود آن را درك كنند يا به انتخاب خود امامي بگمارند».26

   

   1-5. شرايط و اوصاف امام

   از ديدگاه فريقين، لازم است كه امام معصوم، منصوص‌عليه و داراي علمي فوق العاده باشد؛ در غير اين صورت او نمي‌تواند امام باشد.

   مصطفي غالب از اسماعيليه مي‌گويد: «از اصول و مرتكزات عقيده‌ي حقانيه اين است كه وجود يك امام معصوم و منصوص‌عليه از نسل علي بن ابي‌طالب ضروري است و واجب است که نص از طريق امام قبل باشد به طوري كه امامت در اعقاب بماند، يعني پدر بر پسر بزرگ‌تر نص نمايد».27

   در باره‌ي علمِ امام، ناصر خسرو مي‌گويد: «...واجب آيد از پروردگار كه اين عقل‌هاي عزيز را آن علم كه ايشان را بدان حاجت است بر يك شخص عطايي باشد، نه اكتسابي، چه اگر اكتسابي بودي هر كس به جهد بدان توانستي رسيد».28

   شيخ مفيد در مورد لزوم عصمت در امام مي‌فرمايد: «در امام عصمت شرط است چنان كه در نبي(ص) شرط است».29

   فاضل مقداد در باره‌ي لزوم وجود نص براي امام مي‌گويد: «نوع سوم از شرائط امام اين است كه امام بايد منصوص‌عليه باشد».30

   در باره‌ي علم امام روايات متعددي نقل شده است. بعضي از اين روايات دالّ بر اين هستند كه امام به وسيله‌ي علم خارق العاده‌اي كه به او عطا شده، مي‌تواند تشخيص دهد كه كدام يك از پسرانش به نص نائل شده است.31

   بر اساس اين شرائط، اماميه و اسماعيليه معتقدند كه امامتِ مفضول باطل است. علي بن وليد در اين باره مي‌گويد: امامتِ مفضول باطل و فاسد است؛ چون خداوند فرموده است: « وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ».32 خداوند عزوجل روشن فرمود كه عهد امامت و خلافتِ خداوند متعال به كسي كه ذره‌اش به خدا شرك ورزيده باشد نمي‌رسد و ميراث آن فقط در علماء طاهرين المصطفين قرار مي‌گيرد. لذا خداوند فرموده است: « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ»33و  همچنين فرموده است: «قُلْ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»34 اين مطلب ثابت است كه هر كه از جاهليت به اسلام گرويده، بت پرست بوده است.35

   فاضل مقداد نيز در ضمن بيان اين شرط از شرائط امام كه امام بايد افضل‌ زمان خود باشد مي‌گويد: «اگر امام افضل نباشد يا مساوي خواهد بود يا مفضول، اوّلي يعني مساوي بودن، ترجيح بلا مرجّح است که باطل است و دومي يعني امامت مفضول که عقلاً قبيح است».36

   

   1-6. وظايف امام

   مهم‌ترين وظائف امام از ديدگاه فريقين (اماميه و اسماعيليه) عبارتند از: حفظ دين و شريعت؛ مديريت و رهبري جامعه و تبيين، تفسير و تأويل آيات قرآن كريم.

   چنان كه احمدبن ابراهيم نيشابوري از اسماعيليه در مورد حفظ دين و شريعت توسط امام مي‌گويد: «امام، شريعت و حقائق آن را حفظ مي‌كند».37

   در اين زمينه مرحوم كليني روايتي را از امام صادق(ع) نقل مي‌كند كه فرموده است:

   «به راستي زمين تهي نماند جز اينكه امامي در آن باشد، براي آنكه اگر مؤمنان چيزي افزودند، آنها را به حق بازگرداند و اگر چيزي كاستند، براي آنان تكميل كند.»38

   در مورد اين وظيفه‌ي امام كه او مدير و رئيس جامعه است، ابو يعقوب سجستاني مي‌گويد: 

   «فرستادن پيامبران به سوي خلق و رها ساختن آنها بعد از رفتن انبياء از دار دنيا بدون قرار دادن امام و بدون نصب يك رئيس عالم و هادي، كشاندن به فساد است كه به هرج و مرج مي‌انجامد».39

   از طرفي،‌ تعريف متكلمين اماميه از امامت، خود دالّ بر اين است كه امام، مدير و رئيس جامعه است. آنان در تعريف امامت گفته‌اند: «الامامة رياسة عامّة في امور الدين و الدنيا لشخص انساني خلافة عن النّبي».40

   در مورد وظيفه‌ي ديگر امام، يعني تبيين و تفسير آيات قرآن، حميد الدين كرماني مي‌گويد: «چون آنچه پيامبر(ص) از تنزيل و شريعت آورد به زبان عربي است و در آن معاني متعددي احتمال مي‌رود و هر لفظي از كلام عرب به معاني متعددي منتهي مي‌شود، لذا امّت نياز به معلم و هادي دارد».41

   در اين باره كليني از امام صادق(ع) نقل مي‌كند كه فرمود: «ما هستيم راسخان در علم و ما تأويل آن را مي‌دانيم».42

   

   1-7. وجوب شناخت و اطاعت امام 

   به اعتقاد هر دو مذهب اسلامي، يعني اماميه و اسماعيليه شناخت و همچنين اطاعت امام واجب است.

   در مورد وجوب شناخت امام، اين حديث معروف و مشهور از پيامبر(ص) كه آن را هم اماميه و هم اسماعيليه و همچنين اهل سنت نقل کرده‌اند، كفايت مي‌كند كه آن حضرت (ص) فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية». 

   هر كس بميرد در حالي كه امام زمان خود را نشناسد، با مرگ جاهليت مرده است.43

   علاّمه نصيرالدين هونزالي از علماي معاصر اسماعيليه، اين روايت را به اين صورت نقل كرده است:« من مات و لم‌يعرف امام دهره حيّا مات ميتة جاهلية و الجاهل في‌النار».44 

   در مورد وجوب اطاعت امام، آيه‌ي شريفه‌ي: «اَطِيعُواْ اللّهَ وَاَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَاُوْلِى الاَمْرِ مِنكُمْ»45، صريحاً بر اين مطلب دلالت مي‌کند، همان‌گونه ‌که علماي  اماميه و اسماعليه براي اثبات وجوب اطاعت امام،  به اين آيه استشهاد نموده‌اند.46

    

   1-8. راه‌هاي شناخت امام

   از ديدگاه اماميه و اسماعيليه، راه‌هاي شناخت امام عبارتند از: نصّ و معجزه. در مورد نصّ در بحث شرائط و اوصاف امام مطالبي بيان شد؛ امّا در مورد معجزه، علاّمه حلّي مي‌فرمايد: «ديگر از راه‌هاي شناخت امام اين است كه از دست او معجزه صادر شود چون شرط امامت عصمت است و عصمت امري خفي و از امور باطني است كه جز خداوند از آن آگاه نيست».47

   از اسماعيليه داعي ادريس عماد الدين، قضيه‌ي اختلاف دو پسر مستنصر، نزار و مستعلي را نقل مي‌كند و مي‌گويد: «امام (مستعلي) به نزار گفت: امام بايد معجزه داشته باشد».48

    

   1-9. اشتراك در ادله‌ي فريقين بر امامت اهل‌بيت (ع)

   اماميه و اسماعيليه،‌ علاوه بر اينكه در مورد جانشيني علي(ع) بعد از پيامبر اكرم(ص) اتفاق نظر دارند و قائل به امامت اهل‌بيت(ع) هستند، در ادله‌ي آن نيز اشتراك نظر دارند، از جمله اين‌كه هر دو فرقه به آيه‌ي: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ...» استناد كردند.49

   و همچنين هر دو فرقه به احاديث غدير، منزلت و يوم الدار استناد كرده‌اند.50

   1-10. اشتراك در عقيده به امامتِ امامان اوّل تا ششم

   اماميه و اسماعيليه در اينكه امام علي(ع) جانشين بر حقّ پيامبر(ص) است، اتفاق نظر دارند و در مورد امامِ‌ اوّل بودنِ امام علي(ع)، نزاريه از اسماعيليه با اماميه اتفاق نظر دارند، امّا نسبت به امام حسن(ع)، اماميه قائل است كه او امام دوم مي‌باشد. مستعلويه (بهره) از اسماعيليه با اماميه هم عقيده است كه امام حسن(ع) نيز امام است، امّا آنها امام حسن(ع) را به عنوان امام اوّل مي‌شناسند.

   در مورد امامتِ امامان سوم تا ششم يعني امام حسين(ع) تا امام جعفر صادق(ع)، با هم اتفاق نظر دارند.

   

   1-11. اشتراك در عقيده‌ي مهدويت

   اماميه و اسماعيليه در اصلِ عقيده‌ به مهدويت في‌الجمله اشتراك نظر دارند، امّا با توجه به اينكه در شخص امام مهدي(ع) با هم اختلاف دارند و همچنين تحوّلاتي که در باره‌ي شخصِ مهدي(ع) در اسماعيليان به وجود آمد، اختلاف ميان اماميه و اسماعيليه بيش از اشتراك آنها در اين زمينه است.

   

   1-12. اشتراك در جانشين امام در زمان غيبت امام

   در زمان غيبت امام،‌ اماميه به مرجعيت و نيابت فقهاء از جانب امامِ غائب قائلند. اين مسأله را شايد بتوان با مقام داعي الدعاة در اسماعيليه مقايسه كرد و به آن تشبيه نمود كه يکي از مراتب امامت نزد اسماعيليه است. البته خود وجود مراتب در امامت يكي از نقاط اختلاف اسماعيليه با اماميه به شمار مي‌رود.

   

   2. اختلافات

   اماميه و اسماعيليه در عين اينكه در بسياري از مسائل امامت با هم اتفاق نظر دارند، در بعضي موارد نيز اختلاف نظر دارند که در ذيل به پاره‌اي از موارد اختلافي اشاره مي‌كنيم.

   

   2-1. اختلاف نظر در اوّلين امام

   اماميه و دسته‌اي از اسماعيليه در باره‌ي اوّلين امام اختلاف نظر دارند و اين اختلاف از آنجا ناشي مي‌شود كه اسماعيليه خودشان در باره‌ي اوّلين امام اختلاف نظر دارند. به اين صورت که نزاريه امام علي(ع) را هم جانشين پيامبر(ص) و هم امام اوّل مي‌دانند و امام حسن(ع) را امام به حساب نمي‌آورند؛ اما مستعلويه (بهره) امام علي(ع) را جانشين پيامبر(ص) مي‌دانند و او را به عنوان وصي و اساس مي‌شناسند كه مقامي بالاتر از امام دارد و امام حسن(ع) را به عنوان امامِ اوّل مي‌شناسند.

   بنابراين، اماميه با مستعلويه (بهره) به خاطر اين‌كه امام علي(ع) را امام اوّل نمي‌دانند اختلاف نظر دارد و قائلند به اينكه امام علي(ع) امام اوّل و امام حسن(ع) امام دوم مي‌باشد.  از طرف ديگر با نزاريه نيز از اين جهت كه آنان امام حسن(ع) را امام نمي‌شمارند، اختلاف نظر دارند. 

   ديدگاه مستعلويه در اين زمينه در آثار حميد الدين كرماني و ابو يعقوب سجستاني مطرح شده است51، امّا ديدگاه نزاريه در اين زمينه از اينجا مشخص مي‌شود كه مصطفي غالب از نزاريه كه كتاب «تاريخ الدعوة الاسماعيليه‌« خود را در باره‌ي همه‌ي امامان نزاريه نوشته است، نامي از امام حسن(ع) نمي‌برد. و عارف تامر نيز امام حسن را در سلسله‌ي امامان ذكر نمي‌كند و بعد مي‌گويد: «اسماعيليه امام حسن را امام مستودع مي‌دانند».52

   اماميه و اسماعيليه در مورد امامت ائمه‌ي بعد از امام حسن(ع) يعني از امام حسين(ع) تا امام جعفر صادق(ع) هم عقيده‌اند، امّا بنا بر اختلافي که در اوّلين امام ذكر شد، در شمارش اين امامان با هم اختلاف نظر دارند. امام حسين(ع) امام سوم و امام صادق(ع) امام ششم اماميه به شمار مي‌روند، امّا از نظر اسماعيليه (چه نزاريه و مستعلويه) امام حسين(ع) امام دوم مي‌باشد.

   اما از ديدگاه اسماعيليه به لحاظ اينكه به باور نزاريه امام حسن(ع) امام نيست و از ديدگاه مستعلويه نيز امام حسن(ع) امام اوّل آنان مي‌باشد، امام صادق(ع) امام پنجمِ اسماعيليان مي‌باشد.

    

   2-2. اختلاف در جانشين امام جعفر صادق(ع)

   عمده اختلاف ميان اماميه و اسماعيليه در اين است كه آنها در مورد جانشين و خليفه امام جعفر صادق(ع) اختلاف دارند. از ديدگاه اماميه جانشين و امامِ بعد از امام جعفر صادق(ع)، امام موسي بن جعفر(ع) است و امامانِ بعد، از نسل اويند. امّا از ديدگاه اسماعيليه جانشين امام صادق(ع) و امام بعد از او، اسماعيل‌بن جعفر است و همين ديدگاه آنها وجه تسميه‌ي آنها به اسماعليه مي‌باشد. آنها چون اسماعيل‌بن جعفر را امام بعد از امام صادق(ع) مي‌دانند و امامان بعد را از نسل او مي‌شناسند، آنان اسماعيليه ناميده مي‌شوند.

   در اين مقاله از ذكر استدلال‌هاي دو مذهب و بحث در باره‌ي تاريخ وفات اسماعيل كه سبب چند دستگي و اختلاف و باعث طولاني شدن مقاله مي‌شود، صرف نظر مي‌کنيم.

   

   2-3. اختلاف در مفهوم مهدويت و شخص مهدي(ع)

   با توجه به اينكه بعد از امام جعفر صادق(ع)، هر كدام از اماميه و اسماعيليه جانشين جداگانه‌اي براي امام صادق(ع) قايل شدند و از آن به بعد مسير امامت آنها براي هميشه از هم جدا شد، طبيعي است كه مهدي موعود هر كدام نيز جداگانه خواهد بود. لذا در شخص مهدي هميشه اختلاف خواهند داشت.

   اماميه، امام دوازدهم خود را به عنوان مهدي موعود مي‌شناسند و بر آن به احاديث پيامبر‌(ص) و ائمه(ع) استدلال مي‌كنند.

   امّا از ديدگاه اسماعيليه در ابتدا محمد بن اسماعيل امام هفتم اسماعيليه به عنوان مهدي موعود شناخته مي‌شد، امّا بعد از عبيدالله المهدي اين عقيده تغيير كرد و امامت در نسل محمد بن اسماعيل ادامه يافت. گروهي از اسماعيليه كه قرامطه ناميده شدند بر عقيده قديمي اسماعيليه راجع به مهدي موعود باقي ماندند و امامان بعد از محمد بن اسماعيل را نپذيرفتند. در شاخه‌ي ديگر اسماعيليه در ادامه‌ي تاريخ آنان نيز راجع به مهدي موعود تحوّلات مختلفي به وجود آمد.

   از بعضي منابع برمي‌آيد كه بعضي از اسماعيليه راجع به مهفوم مهدويت نيز با ديگران اختلاف داشتند. به اين صورت كه آنها مهدي موعود را به عنوان كسي مي‌شناختند كه او شريعت پيامبر(ص) را نسخ مي‌كند و آئين جديدي مي‌آورد.53

    

   2-4. ادوارِ امامت

   يكي از نقاط اختلافي ميان اماميه و اسماعيليه اين است كه اسماعيليه قائلند به اينكه امامت 

دوري است و ادوار امامت همه‌ي تاريخ بشر را فرا مي‌گيرد و از آدم تا آخر الزمان، هفت دور وجود دارد كه يك كور مي‌شود.

   در هر دوري، يك ناطق و به دنبال او يك اساس و پس از او هفت امام كه آخرين آنها امامِ متم ناميده مي‌شود وجود دارد و سپس ناطق بعدي مي‌آيد.

   بعضي از دانشمندان اسماعيلي اين ادوار را با ذكر نام نطقاء و امامان نقل كرده‌اند.54

   امّا اماميه به چنين چيزي اعتقادي ندارند و مفاهيمي كه در بحث دوري بودن تاريخ از ديدگاه اسماعيليه به كار مي‌روند، در ادبيات ديني اماميه وجود ندارد.

   

   2-5. اختلاف در تعداد امامان

   يكي ديگر از اختلافات ميان اماميه و اسماعيليه، تعداد امامان است كه اماميه ديدگاه مشخص و معيّني دارد و امامان از ديدگاه آنها دوازده نفرند که آخرين آنها مهدي موعود است.

   امّا از ديدگاه اسماعيليه، نظر مشخص و معيّني در اين زمينه وجود ندارد، مگر بر اساس ديدگاه آنها مبني بر اينكه امامت دوري است و در هر دوري هفت امام وجود دارد، لذا ابو يعقوب سجستاني مي‌گويد: «همانا واجب است كه كميت ائمه در هر دوري از اعداد به عدد هفت به پايان برسد زيرا كمّيت مطلقه عدد هفت است و آن عبارت است از: خط و سطح و جسم و زمان و مكان و عدد و قول. و چون عدد مطلقه فقط در اين اقسام وجود دارد و در غير اين اقسام وجود ندارد، واجب است كه تعداد ائمه موازي با تعداد اقسام كمّيت مطلقه باشد».55

   امّا اين ديدگاه نيز در بعضي موارد نقض شده است زيرا طبق نقل خودشان در دور پنجم از ادوار امامت به جاي هفت نفر چهارده نفر امام وجود دارد.56

   دورِ حاضر كه چندين دورِ از امامانِ هفتگانه را طي كرده است، مشخص نيست كه داراي چند دور خواهد بود و در نتيجه مشخص نيست كه اسماعيليه تا آخر چند امام خواهند داشت.

   امّا از ديدگاه اماميه بر اساس روايات متعدد از پيامبر اكرم(ص) تعداد امامان مشخص است كه طبق فرموده‌ي آن حضرت(ص) دوازده نفرند.57

   2-6. مراتب امامت

   يكي از نقاط اختلافي ميان اماميه و اسماعيليه اين است كه اسماعيليه منصب امامت را داراي مراتب مي‌دانند كه اين مراتب در همه‌ي ادوار امامت وجود دارد و اختصاص به دور ششم كه دور اسلام است ندارد اين مراتب عبارتند از:

   1.  امام مقيم؛

   2.  امام اساس؛

   3.  امام متم؛

   4.  امام مستقر؛

   5.  امام مستودع؛

   6.  امام قائم بالقوه؛

   7.  امام قائم بالفعل.58

   امّا اماميه چنين عقيده‌اي ندارند، بلكه منصب امامت از ديدگاه آنان، داراي يك مرتبه است. گرچه ممكن است امامان نسبت به يكديگر برتري داشته باشند كه اين تفاوت به ذاتِ آنان برمي‌گردد نه به منصبِ امامت.

   

   2-7. نظام دعوت اسماعيلي

   يكي از موارد اختلافي اماميه و اسماعيليه اين است كه اسماعيليه براي گسترش دعوت خويش در طول تاريخ، نظام خاصي از مراتب دعوت را تشكيل داده‌اند كه به مرور زمان تغييراتي در آن به وجود آمده است. اين مراتب که بعد از امام قرار دارند عبارتند از:

   1.  حجت باب 2. داعي الدعاة 3. داعي بلاغ 4. داعي مطلق 5. داعي مأذون 6. داعي محصور 7ـ8. جناح ايمن و جناح ايسر 9. مكاسر 10. مكالب.59

   اين مراتب همچون مراتب امام از حدود دين به شمار مي‌رفتند و مخالفت با آنها مخالفت با امام به شمار مي‌آمد.

   در دوره‌ي نزاريه مرتبه‌ي داعي الدعات به شيخ تغيير يافت. مستعلويه (بهره) در حال حاضر تحت سرپرستي داعيان مطلق به سر مي‌برند و امام آنها در غيبت است. در حال حاضر دعوت آقاخانيه به صورت نظام شورايي اداره مي‌شود كه شخص امام در رأس آن قرار دارد.

   امّا اماميه چنين مراتبي از دعوت ندارد، منتهي رتبه داعي الدعاة را شايد بشود با فقيه جامع الشرائط مقايسه كرد كه هر دو در زمان غيبت به جاي امام انجام وظيفه مي‌نمايند چنان‌كه مرجعيت اماميه در حال حاضر با فقيه جامع الشرائط است و مرجعيت مستعلويه (بهره) با داعي الدعاة.

 

جمع‌بندي 

   با اين نگاه اجمالي به مباحث امامت از ديدگاه اماميه و اسماعيليه روشن مي‌شود كه اين دو فرقه در عمده مسائل و مباحث اساسي امامت با هم اتفاق نظر دارند، مسايلي چون: جانشيني و امامت امام علي(ع)، از اصول دين شمردن امامت، ضرورت وجود امام، وجوب نصب امام بر خداوند، شرائط و اوصاف امام، و... اشتراك نظر دارند.

   امّا در عين حال در بعضي مسائل ديگري چون: جانشين امام جعفر صادق(ع)، تعداد امامان و در بعضي مسائلي چون ادوار امامت، مراتب امامت و... كه مباحث اختصاصي اسماعيليان است، اختلاف نظر دارند.

   ما در اين مقاله به هر يک از اشتراكات و اختلافات ـ جهت رعايت اختصار ـ فقط به صورت اشاره‌وار پرداختيم، ولي هر كدام مي‌تواند موضوع جدا‌گانه‌اي براي تحقيق باشد. امّا بعضي از اين موضوعات اهميت بيشتري دارد كه به صورت مستقل مورد تحقيق قرار گيرند از جمله موضوعاتي چون:

   1.  ذكر ادله‌ي فريقين (اماميه و اسماعيليه) در باره‌ي جانشين امام جعفر صادق(ع) و نقد و بررسي آنها؛ مسئله‌ي مهدويت از ديدگاه اسماعيليه و تحوّلات آن در تاريخ؛

   2.  نظام دعوت اسماعيليه در دوره‌ي آقاخانيه (در عصر حاضر)؛

   3.  مسئله‌ي نزديك‌تر بودن مستعلويه (بهره) به اماميه در عقيده و عمل، نسبت به آقا خانيه.

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. وليد اليمني، تاج‌العقائد و معدن‌الفوائد، تحقيق عارف تامر، (بيروت: دارالمشرق، 1996م.)، ص6.

2. حميدالدين کرماني، المصابيح في اثبات الامامه، (بيروت: دارالمنتظر، 1996م.)، ص83.

3. علامه حلي، مناهج‌اليقين، تحقيق يعقوب جعفري، (قم:‌ دارالاسوه، 1415ق.)، ص46.

4. محمدرضا مظفر، عقائد‌الاماميه، (نجف: منشورات مکتبة الحيدريه، بي‌تا)، ص65.

5. جعفر سبحاني، الهيات، تنظيم حسن عاملي، (قم: مؤسسه امام صادق(ع)، 1423ق.)، ج4، ص13.

6. احمدبن ابراهيم حامدي، اثبات الامامه، تحقيق مصطفي غالب، (بيروت: دارالاندلس، 1996م.)، ص8.

7. عارف تامر، الامامة في الاسلام، (بيروت: دارالاضواء، 1998م.)، ص69.

8. اسراء / 71.

9. رعد / 7.

10. انبياء / 73.

11. ابويعقوب سجستاني، کتاب الافتخار، تحقيق مصطفي غالب، (بيروت: دار الاندلس، بي‌تا)، ص70.

12. اثبات الامامه، ص 29ـ 28.

13. سيدعبدالله شبّر، حق‌اليقين، (بيروت: مؤسسة الاعلمي، 1352ق.)، ج1، ص 138.

14. حميدالدين ناصر خسرو قبادياني، وجه دين، (تهران: کتابخانه طهوري، 1348ش.)، ص8.

15. شيخ مفيد، النکت الاعتقاديه، (بيروت: دارالمفيد، 1414ق.)، ص39.

16. بقره / 30.

17. قصص / 68.

18. بقره / 124.

19. انبياء / 73.

20. بقره / 30.

21. بقره / 30.

22. بقره / 30.

23. المصابيح في اثبات الامامة، ص82.

24. محمد بن يعقوب کليني، اصول کافي، تهران: دارالکتب الاسلامية، 1365ش.، کتاب الحجة باب ان الامامة عهد من الله معهود من واحد الي واحد، حديث2.

25. تاج العقائد و معدن الفوائد، ص 79.

26. اصول کافي، کتاب‌الحجة، باب جامع نادر في فضل الامام و صفاته، حديث1.

27 . مصطفي غالب، الامامة و قائم القيامه، (بيروت: مکتبة الهلال، 1981م.)، ص45؛ مصطفي غالب، تاريخ الدعوة الاسماعيليه، (بيروت: دارالاندلس، دوم، بي‌تا)، ص 39.

28. وجه دين، ص9ـ 8.

29. النکت الاعتقاديه، ص40.

30. جمال‌الدين فاضل مقداد، اللوامع الالهية في المباحث الکلاميه، تحقيق محمدعلي قاضي طباطبايي، (قم: دفترتبليغات اسلامي، 1423ق.)، ص 333.

31. اصول کافي، کتاب‌الحجة، باب ان الامام يعرف الامام الذي يکون من بعده، حديث 5 و6.

32. بقره / 124.

33 . فاطر / 32.

34. يونس / 35.

35. تاج‌العقائد و معدن الفوائد، ص75.

36. اللوامع الالهية في المباحث الکلاميه، ص333.

37. اثبات الامامة، ص28.

38. اصول کافي، کتاب‌الحجة، باب انّ‌ الارض لاتخلو من حجة، حديث 2.

39. کتاب الافتخار، ص71.

40. المصابيح في اثبات الامامة، ص66 ـ64.

41. اللوامع الالهية في المباحث الکلامية، ص319.

42. اصول کافي، کتاب الحجة، باب انّ‌الراسخين في العلم هم الائمه، حديث1.

43. عمادالدين حسن بن علي طبرسي، اسرار الامامة، (مشهد: آستان قدس رضوي، 1380ش.)، ص318؛ علي بن حسام الدين متقي الهندي، کنز‌العمال، ج6، (بيروت: مؤسسة الرسالة، 1989م.)، ص65، حديث14863.

44. نصيرالدين طوسي، امام‌شناسي، (کراچي: دانشگاه خانه حکمت، بي‌تا)، ص5 و 239.

45. نساء / 59.

46. احمد اردبيلي، الحاشيه علي الهيات الشرح الجديد للتجريد، (قم: دفتر تبليغات اسلامي، 1377ش.)، ص180؛ قاضي نعمان بن محمد المغربي، الهمة في آداب اتباع الائمة، تحقيق محمدشريف اليمني، (بيروت: دارالاضواء، 1966م.)، ص12.

47. علامه حسن بن يوسف حلي، نهج‌الحق و کشف الصدق، (قم: مؤسسه دارالهجره، 1407ق.)، ص 168.

48. عمادالدين قرشي، زهر المعاني، تحقيق مصطفي غالب، (بيروت: مؤسسة الجامعية، 1991م.)، ص258.

49. المصابيح في اثبات الامامة، ص85ـ84؛ مناهيج اليقين، ص 472.

50. مناهيج اليقين، صص473ـ 472؛ تاج العقائد و معدن الفوائد، ص64ـ63؛ المصابيح في اثبات الامامة، صص88 ـ87 ؛ قاضي نعمان المغربي، الارجوزة المختاره، تحقيق اسماعيل‌قربان حسين پونا والا، (مونتريال: معهد الدراسات الاسلامية، 1970م.)، صص107ـ 106.

51. حميدالدين کرماني، الرسالة و الواضية في معالم الدين و اصوله، تحقيق محمدعيسي الحريري، بي‌نا، ص94؛ کتاب الافتخار، ص72ـ 71.

52. عارف تامر، تاريخ الاسماعيليه، ج1، (لندن:‌ رياض الريس للکتب و النشر، 1991م.)، ص108. 

53. سعد بن عبدالله اشعري، المقالات و الفرق، تصحيح محمدجواد مشکور، (تهران:‌ مرکز انتشارات علمي و فرهنگي، 1361ش.)، ص84.

54. تاريخ الدعوة الاسماعيليه، ص74ـ 65. الامامة في الاسلام، ص151 ـ 144.

55. کتاب الافتخار، ص72.

56. تاريخ الدعوة الاسماعيليه، صص 74 ـ 73. الامامة في الاسلام، ص 149.

57. محمد بن اسماعيل بخاري، صحيح بخاري، ج9، (بيروت: دار الجميل)، کتاب احکام، ص101؛ سليمان بن ابراهيم حنفي قندوزي، ينابيع المودة، ج3، (بيروت: مؤسسة الاعلمي، بي‌تا)، باب77، ص104.

85. تاريخ الدعوة الاسماعيليه، ص51؛ مفاتيح المعرفه، ص163، الامامة في الاسلام، ص144ـ143.

59. تاريخ الاسماعيليه، ج1، صص127ـ123، تاريخ الدعوة الاسماعيليه، صص34ـ33.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مجله نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 تقدیم محققان گرانمایه می شود. برای دریافت روی قسمت...
 این مقاله در شماره 4 مجله نیستان ادیان و مذاهب به چاپ رسیده است. بررسی...
این مقاله در نیستان ادیان و مذاهب شماره 4 به چاپ رسیده است چکيده جهان اسلام...
تفاوتها و نقاط اشتراک ديدگاه شيعيان با  معتزليان و اهل سنت از ديدگاه شيخ مفيد...
چکیده این مقاله در نشریه نیستان ادیان و مذاهب شماره 5 به چاپ رسیده است. علم...
نماز اسماعيليان  كلمات و سوالات مرتبط: نماز اسماعيلي‌ها. اسماعيليه و...
  فصلنامه طلوع، ش19، از صفحه 89 تا صفحه 114     چكيده     از اهداف مهم تدوين اين...
فصلنامه طلوع، ش13ـ14، از صفحه 251 تا صفحه 268 ١. تعريف مذهب زيديه از جمله مذاهب...
 فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 85 تا صفحه 104 چكيده ابومنصور ماتريدي بنيانگذار مكتب...
چكيده مقاله حاضر، ضمن بررسي نحوه‌ي پيدايش معتزله به علل ذهني و خارجي شكل‌گيري آن...
فصلنامه طلوع، ش8ـ9، از صفحه 249 تا صفحه 282   با طلوع خورشيد فروزان اسلام در پهنه...
درآمد یکی از جریان­های پرنفوذ تاریخ اندیشی عصر نخستین اسلامی، جریان مرجئه است...
  فصلنامه طلوع، ش16، از صفحه 175 تا صفحه 186 اشاره اگر با دقت به نقشه آسيا...
يکي از جريان‌هاي مرتبط با مهدويت، جريان جهميان است. او 15 روز مسجد الحرام را...
  فصلنامه طلوع، ش 5، ص 76 ـ ص 97 چكيده سجده به معناى خضوع و تذلل است، و بالاترين...